Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/۳/٥ :: ۱:٠٦ ‎ب.ظ

این روزها حسابی درگیر مهد رفتن آرش هستم. خیلی اذیت میشه طفلکم. گریه از صبح که می‌خواهیم راه بیفتیم بغض می‌کنه. یکسره هم میگه مامان زود بیایی دنبالم ها!!!! دو بیاا!!!! سه نیائی‌ها!!!! خلاصه که بساطی داریم. هر روز صبح دلم از جا کنده می‌شود! دل شکسته خداکنه زودتر عادت کنه و کمتر اذیت بشه طفلکم.

آرش غمگین

آرش در دانشگاه خیال باطل

راجع به مهد زیاد صحبت نمیکنه. اینکه چکار کرده! چی یاد گرفته! با کیا دوست شده! خلاصه به کل سکوت میکنه. زیاد هم نمیخوره به نوعی اعتصاب غذا کرده آنجا ناراحت

دو سه روز پیش دوقلوهای همسان ِ همکارم کیان و کسرا هم آمده بودند دانشگاه. جالب بود آرش بعد از دو سه دقیقه بدون هیچ اشتباهی آنها را از هم تشخیص میداد. تعجب آخر سر متوجه شدیم وروجک اختلاف رنگ جزئی کفششون را نشان کرده. ابله آن شیطونک ها هم که این را متوجه شده بودند زودی کفشهاشون را عوض کردند شیطانو آرش را به اشتباه انداختند. ساکت

آرش و کیان و کسرا

 آرش و کیان و کسرا چشمک 

البته از من نپرسید کدام کیان است کدام کسرا که یقیناً نمیتونم بگم خجالت من هم مثل آرش کفشهاشون را نشان کرده بودم ولی باز هم قاطی میکردم نیشخند



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک