Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٦/٤ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ

آرش و پارسا منزل مامانی ثریا (پسرخاله‌ها)

دالتونها

دالتونها  روز تولد خاله الهه جون  

دالتون شماره یک = اسپایدرمن سابق = زوروی فعلی = پارسا

دالتون شماره دو = بتمن سابق = اسپایدرمن فعلی = پویا

دالتون شماره سه = بدون لقب فعــــلاً = آرش

جنگ دالتونها

روابط آرش و پارسا کماکان بسیار بسیار عشقولانه بود ولی با پویا اصلاً کنار نمی‌آمدند و حسابی با هم دعوا داشتند. چشم امان از وقتیکه پویا با یکی از آنها در می‌افتاد. بلافاصله آن‌یکی در مقام دفاع با پویا درگیر میشد و جنگی خونین در میگرفت. کلافه

آرش و پارسا

دالتونهای شماره یک و سه

آرش و بردیا

آرش و بردیا جون (پسر عمه شراره)

شعار این دفعه بردیای بلا چشمک =  "آلا بازی نه! "و امان از وقتیکه آرش (آلا) به حرفش گوش نمیداد!!!! ساکت

آرش و بردیا

آرش و بردیا

 آرش و نازنین فاطمه جون و رادین جون  

خاله نیلوفر اینا آمدند دنبالمان رفتیم خانه خاله مهرک اینا. خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. هرچند که اوج بدحالی آرش بود و یکسره سرفه کرد و آب‌ریزش بینی داشت و بداخلاق هم بود. من همش خداخدا میکردم رادین و نازنین فاطمه از آرش نگیرند. خاله سارا دست گلتون درد نکنه. مرسی از هدیه‌های قشنگی که برای بچه‌ها آوردین. ماچ

وروجکهای بلا

تولد سه‌سالگی نازنین فاطمه جون خانه خاله مهرک

آرمان و دالتونها

آرمان جون (نوه عمه اعظم) و دالتونها در مهمانی مامانی ثریا

مهمانی مامانی ثریا هم خیلی خیلی خوش گذشت. آنهم به چند دلیل: یکی اینکه بعد از مدتها عموامیر (بابای پارسا و پویا) درست همان عموامیر سابق شده بود و ما بسیار بسیار خوشحال شدیم. از صمیم قلبمون برای سلامتی ِ کامل ِمامان عموامیر دعا میکنیم. دیگر اینکه پرستو جون (دختر عمه اعظم) و آرمان جون از هلند آمده بودند و بعد از مدتها دیدیمشون. دیگر اینکه تولد مسعود آقا (بابای نوشین جون) بود و یک جشن کوچولو براشون گرفتند و بعد از مدتها کلی حرکات موزون از خودمون در وَ کردیم. جای همه آنها که نبودند خالی خیلی خیلی عالی بود.

آرش و والا در باغ وحش ارم

 آرش و والا جون

یکروز عصر با سیما جون و مژده جون (دوستای بسکتبالی من) و والا جون رفتیم باغ‌وحش پارک ارم که آرش خیلی خیلی خوشش آمد.

آرش و رزا

 آرش و رزا جون

شبش هم رفتیم منزل عموجمال و آرش و رزا حسابی با هم بازی کردند.

وروجکها در بوف

یکبار هم دوباره به خاله نیلوفر و عموجواد زحمت دادیم. آمدند دنبالمان و رفتیم بوف جام جم. مهدیار موش کوچولو و خاله مریم و مامان ِ آرین شیطونک را هم دیدیم.

شیطونکها در بوف

آرش و نازنین فاطمه در راه رفت اصلاً با هم کنار نمی‌آمدند ولی بعد از مدتی خیلی دیگه روابط صمیمانه شد و کلی در راه برگشت حرکات موزون از خودشون در کردند.

 آرش و نازنین فاطمه جون

و  امّا میرسیم به خانم تپلی که کسی نیست بجز آوا عمه شیما که ماشاءالله هزارالله اکبر خیلی تپلی و بامزه است. ماچ

آرش و آوا

 آرش و آوا جون

با عرض پوزش از همگی دوستان گلم که این پست اینهمه طولانی شد. خیلی سعی کردم با اینترنت خاله آزاده وبلاگ آرش را آپدیت کنم ولی متاسفانه هرکاری کردم پرشین بـلاگ را باز نکرد که نکرد. این شد که مجبور شدم یکدفعه آپدیت کنم. خجالت



موضوع مطلب : آرش / تهران