Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٦/٥ :: ٥:٤٤ ‎ب.ظ

عشق مامان

تهران که بودیم یک روز بابابو با آرمان جون داشتند شطرنج بازی میکردند، من دیدم آرش با یک حالت خیلی خاص داره بازیشون را نگاه میکنه. نتونستم معنی نگاهش را بفهمم ولی به چند ساعت نکشید که دیدم شطرنج بابابو را خواست و شروع کرد به یادگیری. الان خیلی جالبه که تمام مهره‌های شطرنج را می‌شناسه. میتونه مهره‌ها را بچینه و نحوه حرکت تک‌تک آنها را می‌دونه البته جرزنی هم خیلی میکنه. مثلاً فیل هر موقع بخواد افقی هم حرکت میکنه سرباز هم بعضی وقتها عقب‌نشینی میکنه. خلاصه که هرشب تا چند دست شطرنج با بابابو یا بابا جلال بازی نمی‌کرد، خوابش نمی‌برد. بغل

شطرنج

دیشب به طور ناگهانی متوجه شدم معلق زدن را هم توی مهد یاد گرفته ولی هیچ وقت رو نکرده بود از خود راضی

آرش این روزها با مامانی ثریا و خاله جیگر خانه می‌ماند. خیلی هم آقاست و اصلاً اذیتشون نمی‌کند. ما که برمیگردیم خانه با هم میریم یک دوری میزنیم و برمیگردیم خانه.ماچ

پ.ن: از دیروز به سی‌دی‌های Magic English علاقه پیدا کرده و از صبح چندین مرتبه تکرار میکند. هورا



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی