Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٧/۱۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

روز سوّم از تعطیلات چهارروزه ما با یک خبر خیلی خیلی بد و تکان دهنده و متاثر کننده آغاز شد. گریهگریهگریه احسان دائی خلیل در عنفوان جوانی رفت پیش خدا. گریهگریهگریه همزمان با شنیدن این خبر رگ گردن آرش هم گرفت. ساعتها بی وقفه گریه میکرد و من و باباجلال هم همراهیش میکردیم. الان هم که نیمه شب است و باباجلال راهی تهران شده هنوز در خواب آرش مشغول ناله است و با هر تکان گردنش درد میگیره.

آرش و احسان خدا بیامرز

روحش شاد گریه یادش گرامی گریه

از صمیم قلبم برای دائی خلیل و زن دائی مریم صبر و آرامش آرزومندم. میدونم که هیچ حرفی مرهم دل زخم خورده شما نیست ولی ما را در غم خود شریک بدانید.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / وفات