Lilypie Kids Birthday tickers

گزارش سفر به تهران 1 - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

آرش در منزل مامانی ثریا

سلام سلام صد تا سلام از شهر سرد، پائیزی و زیبای ما تهران

بالاخره شمارش معکوس ما تمام شد و ما برگشتیم. توی فرودگاه مامانی، بابابو، خاله آزاده، خاله الهه، عمو امیر، پارسا و پویا را دیدیم و کلی از دیدنشون بعد از چهارماه لذت بردیم. بغل

دالتونها

آرش که کلی دلتنگ پارسا و پویا بود. از ساعت 4 بعدازظهر مشغول نق زدن بود (پرواز ساعت 11:45 شب بود) که من همین الان پسرخاله هامو میخوام!!! من که دیگه این شکلی کلافه شده بودم تا ساعت 2 نیمه شب که به پسرخاله هاش رسید و حسابی با هم شیطنت کردند. شیطان کل مدت پرواز را هم من و وروجک خواب بودیم. ابله

دالتونها در پارکینگ فرودگاه امام خمینی قلب

تا ظهر منزل مامانی ثریا بودیم بعد آماده شدیم رفتیم منزل مامان بزرگ.

آنجا هم آرش حسابی با بردیا عسلی شیطنت کرد و تند تند آوا توپولی را می بوسیــــد. از خود راضی

دیروز عصری هم به خاطر یک ماهی که آرش مدام هر چند روز یک بار تب کرده! و اگزمای پوستش که دور چشم و دست و گردن و ... حسابی قرمز و خشک شده، رفتیم مطب عمو دکتر ناطقیان. دکتر گفتند که سینوسهاش چرکی شده و آنتی بیوتیک براش نوشتند. یک آزمایش آلرژی هم نوشتند تا مشخص بشه به چی حساسیت داره. امیدوارم که با خوردن داروها حالش زودی خوب بشه. قلب

آرش و بردیا

آرش و بردیا منزل مامان بزرگ ماچ

خدانگهدار تا بعد بامن حرف نزن

,
,

موضوع مطلب : آرش / تهران / بیماری