Lilypie Kids Birthday tickers

آرش و شنا - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸۸/٢/۱٠ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

وروجک دیشب برای اوّلین بار ساعت 6 موقع برگشت به خانه، توی راه خوابید تا خود صبح تعجبتعجبتعجب. البته ساعت 2 یکبار بلند شد و گفت که بریم مهدکودک! بهش گفتم نگاه کن هوا هنوز تاریکه، بخواب صبح میریم. یک کمی وول زد ، آب خورد تا دوباره خوابش برد دفعه بعد که بلند شد دیگه هوا روشن شده بود.

تا حالا آرش امکان نداشت که توی صندلی ماشین بشینه. خیلی هنر میکرد روی صندلی میشست و من کمرش را میبستم. از وقتی دوستهای مهدش را دیده که همگی از صندلی ماشین استفاده میکنند، مایل شده بود.

خاله مرجان چند روز پیش صندلی اوستا را که دیگه لازم نداشت، به آرش داد. از آن روز فقط توی صندلی ماشین میشینه، در نتیجه ما حسابی از دستش راحت شدیم.

مرسی خاله مرجان.مرسی اوستا جون.

امروز دوّمین جلسه کلاس شنا بود که خیلی افتضاح بود. آرش از نیمه کلاس شروع کرد به گریه کردن تا آخرش. یکسره میگفت: سردمه، میخوام بیام بغلت و ... خلاصه که خیلی از کلاس امروز استفاده کرد.

شیطونک لرزان

شیطونک گریان

شیطونک نالان



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی