Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/۳/۱۳ :: ٩:۱۱ ‎ب.ظ

دیشب عمه شبنم آمد و آرش کلی خوشحالی کرد. ساعت 12 شب به زور خواباندمش. در نتیجه صبح هم با مصیبت بیدارش کردم. راضی نمیشد بره مهد هم خوابش می آمد هم دلش میخواست پیش عمه بماند که با مذاکره مشکل حل شد و بدون گریه راهی مهد شد.

ظهر که رفتم دنبالش گفتند که سر ناهار از خستگی بیهوش شده و ساعت 3 هنوز خواب بود. تا همین الان که دارم این پست را میذارم بین خواب و بیداریست. گمانم علاوه بر خستگی، تاثیر داروهای تب بر چند روز گذشته هم هست.

همانطور خواب و بیدار بردمش سلمانی تا برای جشن فارغ التحصیلی فردا آماده باشه.

و

وروجک گریان و خواب آلود ساکت

آرش و لبخند زورکی متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی