Lilypie Kids Birthday tickers

ادامه ماجرا - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸۸/٤/٢٦ :: ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ

ظهر همان روز (دوشنبه) مرخصی گرفتم که زودتر برم خانه. توی راه آزاده زنگ زد که مامان دوباره مشکل تکلم دارند و یک دست و یک پا را اصلاً نمیتوانند حرکت بدهند استرسسریع و گریه دوباره زنگ زدم به اورژانس. تا من برسم خانه، آنها هم رسیدند. مشکل بازهم قند پائین بود. گفتند ناهار بخورند و آب میوه و ... بعد قند را بگیریم اگه بالا نرفته بود بریم بیمارستان. یکی دو ساعت بعد از ناهار قند را گرفتیم شکر خدا بالا رفته بود و مشکل تکلم و دست و پا هم حل شده بود.

دکتر مغز و اعصاب گفت که قند پائین درست سکته مغزی را شبیه سازی میکند. بعد از آن دیگه قند مامان کنترل شده و مشکل خاصی نیست شکر خدا. ماچ

سه شنبه رفتیم اول کلاس شنا آرش و به گفته دنیل، آرش اینبار خیلی بهتر از دفعات گذشته شده بود.هورا

و

و

بعد هم همگی با هم رفتیم ابن بطوطه.

چهارشنبه بعدازظهر جای همگی خالی رفتیم استخر. سه چهارساعتی توی آب بودیم و حسابی خوش گذشت که البته ناگفته نماند که شب حسابی از دماغم درآمد.

آرش در راه برگشت کمی کورن فلیکس و پسته خورد و بلافاصله خوابید. نصف شب بیدار شد و تا خود صبح بالا آورد. آب و هر چیز دیگری هم که بهش میدادم بلافاصله بالا می آورد.

ساعت 8 صبح دیگه خوابید و وقتی بلند شد مشکل شکر خدا حل شده بود. بغل

پنج شنبه من دانشگاه گرفتار شدم تا 9 شب سر کار بودم. مامان اینا را بعد از دانشگاه بردیم Osias Center که جدیداً افتتاح شده.

جمعه هم از صبح برجمان و Emirates Mall رفتیم. 

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مهمان