Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٥/۱٠/٤ :: ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ

جريان اين بازي از اين قراره كه هر نفر ۵ نكته راجع به خودش ميگه و ۵ نفر را هم دعوت ميكنه كه ۵ نكته راجع به خودشون بگن.

منم از طرف نيلو جونم٬ نازنين جون و آرام جون مامان نيكان مخولي به بازي جديد وبلاگيها دعوت شدم و اين هم پنج نكته راجع به من كه تاحالا توي وبلاگم نگفتم:

  • زماني كه درست يكسال و نيمم بوده همراه بابا و مامانم براي گرفتن وام مسكن رفته بودم بانك. من را ميگذارند جائي و يك دسته كليد هم ميدهند دستم تا سرم گرم بشه. وقتي برميگردند ميبينند كه اثري از دسته كليد نيست تمام آن محوطه را زير و رو ميكنند ولي موفق به يافتن دسته كليد نمي‌شوند. بعد از يك هفته دوباره به بانك مراجعه ميكنند. من را رها ميكنند و وقتي بر ميگردند ميبينند كه دسته كليد دستم است و دارم باهاش بازي ميكنم.  حالا كجا گذاشته بودم كه خودم پيداش كردم٬ خدا عالم است
  • خيلي فعّاليّت‌ها را شروع كردم ولي هيچ‌وقت تمامشون نكردم٬ يعني تا نزديكهاي آخرشون رفتم و بعد رهاشون كردم مثل زبان٬ موسيقي٬ بسكتبال و ... همه را نصفه نصفه رها كردم.
  • از تلفن به شدت بيزارم و خيلي زنگ زدن برام سخته. ايميل و اس ام اس و ... را ترجيح ميدهم. در واقع پشت تلفن هيچ حرف خاصي جز احوال پرسي پيدا نميكنم! البته به جز با مامانم و باباي آرش جون و خواهرم كه استثناء هستند. ولي وقتي هم كه مجبور ميشم با كسي تماس بگيرم بعد از تماس ميگم اينكه كاري نداشت چرا آنقدر براي من سخت بود ولي اصلاً دست خودم نيست.  
  • از دروغ به شدت بيزارم و تا آنجائيكه امكان داشته باشه سعي ميكنم دروغ نميگم. با همه يكرو هستم و نقش بازي كردن را بلد نيستم. اگر از كسي دلگير باشم نميتونم خودم را جور ديگه نشان بدهم و تظاهر به شادي بكنم.
  • از اينكه ديگران برام تصميم بگيرند و من را توي عمل انجام شده٬ قرار بدهند به شدت بدم مياد و دلگير و افسرده ميشم.

حالا منم از مرجان جون مامان فاطمه خانم گل٬ مامان ايدي جون كسرا خوشگله٬ مامان پرنيان خانم بلاچه٬ عمه شبنم جون =خاله آقا برديا لپ لپو٬ مهين جون مامان هانا خانم خوشگل براي شركت در بازي دعوت ميكنم.



موضوع مطلب :