Lilypie Kids Birthday tickers

روز اول مدرسه + سفر بابا جلال - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

دیشب با اوستا جون اینا رفتیم دبی مارینا مال که موهای شیطونکها را بزنیم. هر دو مثل دو مرد کوچک و آقا روی صندلی آرام نشستند تا موهایشان کوتاه و زیبا شد.

بعد هم شام و دونات و شیطنت.

و

خانه که رسیدیم آرش را سریع یک حمام بردم و کارهای قبل از خواب را براش انجام دادم و با مصیبت ساعت 10 خواباندمش.

بعد صبح زود بیدار شدیم و حاضر شدیم برای رفتن به مدرسه.

آرش در اوّلین روز مدرسه

خوش و خندان رفتیم مدرسه. صندلی آرش ردیف سوم بود. پشت صندلی قرار گرفت و مشغول نقاشی شد.

تا ساعت 8:30 که من بودم مشکلی نبود، بعد که بهش گفتم کم کم باید برم، چشمهاش پر آب شد و خیلی سعی کرد که گریه نکنه. چند بار هم بغض کرد و بغضش را خورد، آخر هم مثلاً خندان بوسش کردم و از کلاس خارج شدم.

از دور هم چکش کردم دیدم مشغول نقاشی شده و خداراصد هزار مرتبه شکر گریه نمیکند.

ساعت 1:20 رفتیم دنبالش. از خانم معلمش پرسیدم چطور بوده؟ گفت: بعد از اینکه رفتی 5 دقیقه گریه کرده و بعد ساکت شده. خیلی هم مشتاق بوده سر کلاس. هر سوالی که میکردم بلافاصله دستش را بلند میکرد و تندی جواب میداد از خود راضی

همین امروز هم کلاس انگلیسی، فرانسه و عربی داشتند. به فرانسه اَمی و اَلو را یاد گرفته بود و رنگ آبی که من الان تلفظ درستش را نمیدونم. بعد به عربی هم اهلاً و سهلاً را گفت که یاد گرفته. به انگلیسی هم حرف A و صداش را تمرین کرده بودند.

خداراشکر که روز اول مدرسه به خیر و خوشی گذشت.  اوهماچ

و امّا خبر آخر اینکه باباجلال دو سه روزه رفته تهران و ما فعلاً تنها هستیم و هنوز هیچی نشده دلمون برای باباجلال کلی تنگ شده. افسوسقلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه