Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/٦/۱۱ :: ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ

روز دوّم مدرسه عالی بود. صبح سرحال رفت سر کلاس فرانسه. ظهر هم که رفتم دنبالش شادِ شاد بود. ماچ

ظاهراً برنامه شون به این صورت است که از 5 روز هفته که به مدرسه میروند، بچه های غیرعرب چهار روز فرانسه و یک روز عربی کار میکنند. بچه های عرب هم چهار روز عربی و یک روز فرانسه کار میکنند.

اینجا اگه گفتین چه اتفاقی برای ما افتاده؟!!!!! متفکر

بعد از دانشگاه اول رفتیم شارجه، بعد ماها را رساندیم و برگشتیم سمت خانه. به در خانه که رسیدیم هرچه کیفم را گشتم کلیدِ در نبود که نبود. کلافه انگار یک قطره آب شده و در زمین رفته. ابرو هرچه هم موبایل نگهبان ساختمان را میگرفتم گوشی را بر نمیداشت!!! خلاصه توی بد وضعیتی گیر کرده بودم. برگشتیم ماشین را هم گشتیم، نبود. بعد از یک ربع نگهبان خودش زنگ زد و گفت: تا فردا صبر کنیم. بهش گفتم که نمیشه. باید حتماً بریم تو خانه!!! خلاصه گفت: یک ساعت طول میکشه تا مسئول تعمیرات بیاد. آرش را بردم ابن بطوطه شامش را دادم و برگشتیم. نیم ساعتی طول کشید تا با کلی سر و صدا (بیچاره همسایه ها) و چکش کاری و ... درب باز شد و ما داخل شدیم. وروجک بلافاصله به تختش رفت و خوابید.خواب

شکر خدا که به خیر گذشت. اوه

این عکس یکی از عکسهای روز شنبه است که خاله مرجان زحمت کشیده برام فرستاده گزارش کامل تصویری را در وبلاگ اوستا جون میتونین بخونین.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گرفتاری