Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

دیروز تولد اوستا جون دعوت بودیم. از صبح آرش رسماً من را کچل کرد از بس که پرسید کی میریم تولد اوستا؟!!! ساعت 6 میریم؟ الان ساعت چنده؟!!!! چرا الان نمیریم؟

آخر هم تا حاضر شدیم و راه افتادیم ساعت 7:30 شد خجالت

خلاصه که حسابی کلافه ام کرد. بعد رفت پشت پنجره یک ساعتی با لاک پشتهای نینجا بازی کرد و من به کارهایم رسیدم.

اوستا جون تولدت مبارک هورا

و

ساعت 9:15 که میخواستم برم فرودگاه دنبال بابا جلال، آرش حاضر نشد با من بیاد و ماند تا با دوستانش بازی کنه. من  هم رفتم دنبال باباجلال که هواپیماش چهل دقیقه ای تاخیر داشت. بعد با هم برگشتیم، آرش را برداشتیم و رفتیم خانه.

و امّا امروز چهاردهم شهریور 1388 مصادف با هفتمین سالگرد ازدواج ما مراسم افطاری در باشگاه ایرانیان دبی به دعوت دانشگاه برگزار شد. آرش  خان حسابی با دوستش هیراد شیطنت کرد. این روزها خیلی حرف گوش نکن و خود مختار شده و کلی با همدیگه مشکلات داریم متفکر

سال به سرعت برق و باد گذشت. خداوندا صدهزار مرتبه شکر که 7 سال سرشار از شادی، آرامش و عشق را به ما سخاوتمندانه هدیه دادی. سپاس و ستایش.  فرشته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / تولد