Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/٧/٤ :: ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ

چهارشنبه بعدازظهر آرش را بردم درمانگاه و واکسن آنفولانزا و یکی دیگه از واکسنهای باقیمانده اش را زد. کل درمانگاه را هم اصلاً روی سرش نگذاشته بود. دروغگو

پنجشنبه بعد از دانشگاه با ماها رفتیم سینما. فیلم The Ugly Truth را دیدیم. خوشبختانه کل فیلم را آرش بغل باباجلال خوابیده بود و ما با خیال راحت فیلممان را نگاه کردیم.

جمعه سعی کردم زودتر بخوابونمش که راحت بره کلاس تکواندو و فرانسه. شب موقع خواب کمی تا اندکی گریان بود و میگفت فردا من را که گذاشتی همانجا بمون تا من کلاسم تمام بشه!! صبح با ترس و لرز آماده اش کردم و بردمش کلاس. آنجا که رسیدیم گفت امروز من گریه نمیکنم و خودش دنبال صف بچه های تکواندو راه افتاد و رفت. من هم نامحسوس دنبالش رفتم و دیدم که شکر خدا خبری از گریه نیست نیشخند

رفتیم Emirates Mall غذا خوردیم و برگشتیم خانه دوتائی مشغول Pet بازی کردن در FaceBook شدیم. بعد کمی خوابیدیم و چون بهش قول دریا داده بودم وقتی بیدار شد بردمش دریا.

کلی آب بازی و ماسه بازی کرد و لذت برد.

بعد برگشتیم خانه. دوش گرفت. شامش را خورد. مجدداً Pet بازی کرد و قبل از اینکه باباجلال از سرکار بیاد خواباندمش تا فردا زود بتونه برای رفتن به مدرسه بعد از یک هفته بیدار بشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی