Lilypie Kids Birthday tickers

تولد دوقلوها + شنا - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸۸/۱٠/٤ :: ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ

از 5شنبه کمپ زمستانی آرش شروع شد. صبح زود رفتیم و ثبت نام کردیم. مثل یک مرد کوچک رفت و اصلاً گریه نکرد. ساعت 1:30 هم رفتم دنبالش، سرحال بود و کلی بهش خوش گذشته بود. بیشتر از همه از بسکتبال بازی کردنش لذت برده بود. راجع به سانتا و کادو آوردنش و اینا هم بهشون یاد داده بودند. وقتی شعرش را میخوند به ذهنم رسید که سانتای خانه ما هم براش یک کادو بیاره.

آرش و کادوی سانتا (کیف، عینک شنا و بازوبند از ست حوله و مایو ِ شناش)

5شنبه تولد دوقلوهای همکارمان کیان و کسرا دعوت داشتیم که با توجه به محرم و ایام عزاداری فقط به یک شام بی سر و صدا در پارک جلوی خانه اکتفا کرده بودند. ما از دانشگاه با همان لباسهای فرم رفتیم و کلی جای همگی خالی خوش گذشت.

آرش آنجا با همسایه کیان و کسرا به اسم لیزنی آن آشنا شد، تمام مدت تولد از کنارش تکان نخورد و کلی باهاش بازی کرد.

و

و

اینجا داشتند قایم موشک بازی میکردند، نوبت لیزنی آن بود که چشم بذاره. آنقدر از دیدن این صحنه خندیدیم که نگو. آرش رفته بود درست پشت سرش قایم شده بود. ابله

جمعه هم صبح باباجلال را بردیم رساندیم سر کار و دوتائی رفتیم منزل کیان و کسرا و کیمیا. آرش استخرپارتی دعوت داشت.

سه چهار ساعتی با کیمیا آرش توی آب، آب بازی کرد.

هنوز ترسش به طور کامل از آب نریخته. با ترس و لرز و چسبیده به کیمیا رفت استخر بزرگها. بعد از یک کمی بازی بازی، متوجه شد که توی قسمت کم عمق قشنگ پاش به زمین میرسه و دیگه خیالش راحت شد.

شنا که تمام شد، لیزنی آن هم آمد و مشغول بدو بدو و بازی شدند.

نتیجه بدو بدو هم افتادن زمین و زخم کامل قسمت بالای لبش بود که کلی گریه به همراه داشت. دل شکسته حالا من با تبخال بزرگی که پائین لبم درآمده و آرش با زخم بالای لبش کلی خوشگل شدیم. نیشخند



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد