Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

بیشتر از یک هفته از سفرمون گذشته و ما کماکان مشغول دید و بازدید هستیم.

 دالتونها

- یکشنبه تا عصری دالتونها با هم بودند، بعد ما را رساندند منزل خاله نازی و رفتند.

- تا دوشنبه شب منزل خاله نازی بودیم. آرش به عادت قدیمها حسابی با خاله نازی و خاله فهیمه بازی کرد. صبح یک سر هم رفتیم سیتی استار که درست مثل کارفور است. بعد از آنجا رفتیم منزل دائی خلیل. تا یک آنجا بودیم و نصفه شب برگشتیم منزل مامان بزرگ.

آرش در منزل خاله نازی در حال توپ بازی

- تا سه شنبه عصری منزل مامان بزرگ بودیم. آرش و بردیا با هم کلی بازی کردند و سی دی تماشا کردند. بعد رفتیم منزل مامان ثریا. ماهـا اول از همه آمد بعد از سریال فاصله ها با هم رفتیم گشتی توی بازارچه زدیم و برگشتیم. بعد مهمانان یکی یکی آمدند. اول نورا خانم و مسعود آقا. بعد شهزاد جون و اشکان خان. بعد الهه اینا. از اتفاق شب تولد الهه و نورا خانم و مسعود آقا هم بود که یک جشن کوچک با هم گرفتیم. شب خوبی بود.

- تا چهارشنبه عصری منزل مامان ثریا بودیم. اتفاق مهم امروز آمدن زن دائی و رایان جون (پسر دائی عزیزم) بعد از 5 سال به ایران بود. رایان را برای اولین بار میدیدیم. آرش که امروز کاملاً از دنده چپ بلند شده بود و بسیار بسیار بداخلاق بود! خلاصه که با رایان اصلاً نساخت کلی سر ماشینها و هواپیماهاش با هم بگو مگو میکردند ولی بعد از آمدن پارسا و پویا بگو و مگوی ساده آرش و رایان تبدیل به یک میدان جنگ کمدی شد. آنقدر خنده دار بود که نگو و نپرس. اولش رایان بینی آرش را حسابی چلاند و آرش شروع به گریه کرد و میگفت که خیلی درد گرفته. پویا آرش را دلداری میداد و میگفت مبادا گریه کنی ها. بعدپارسا آمد جلوی آرش و به رایان گفت اگه بخواهی آرش را اذیت کنی، باید از روی جنازه من رد بشی. آنقدر خندیدیم که نگو. خیلی صحنه جالبی بود. آخر هم رایان با گریه با مامانش رفت. همچنان میخواست به جنگ با نوه های عمه اش ادامه بده.

آرش و رایان جون

آرش خوش اخلاق و رایان شیطونک در حال بازی

دالتونها و رایان در حال جنگ

بعد از ظهر هم خاله نیلوفر عزیز، عمو جواد و نازنین خانم های خوشگل آمدند و من و آرش را بردند سرزمین عجایب. جای همگی خالی خیلی خویش گذشت. آرش ادامه روال صبح کلی اولش بداخلاق بود ولی بعد از گریم و یکی دو تا بازی دیگه یخش باز شد.

آرش و نازنین فاطمه زیبا در سرزمین عجایب

نازنین زینب خوش اخلاق

آرش موتور سوار

شیطونکها و بازی بازی

بعد هم ما را رساندند منزل مامان بزرگ که آوا و بردیا اینبار منتظر آرش بودند و بازی بازی تا نیمه های شب ادامه داشت.



موضوع مطلب : آرش / گردش / تهران