Lilypie Kids Birthday tickers

گزارش سفر - قسمت سوّم - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

۵شنبه تا بعدازظهر منزل مامان بزرگ بودیم. بعد رفتیم منزل مامانی ثریا. دالتونها هم آنجا بودند. شیطونکها مجدداً با هم حسابی شیطنت کردند.

بعد باباجلال و عموعباس آمدند رفتیم منزل خاله الهه. شب خیلی خوبی بود با یک عالمه دوستان گل و ماه مثل خاله شهزاد اینا و عمو محمداینا و عمو مهرداد و ...

تا نزدیک صبح بیدار بودیم. بعد که ساعت 11 بیدار شدیم، دالتونها با آقایون پدر مشغول توپ بازی شدند و یکی دو ساعتی نهایت لذت را بردند امّا این بازی آخرش خیلی به جاهای بدی ختم شد.

 توی یکی از فرارها آرش با صورت محکم به دسته مبل برخورد کرد و در آن واحد دهانش پر از خون شد. من که فشارم افتاده بود و سرم وحشتناک گیج میرفت، آرش هم به جز من بغل هیج کس نمیرفت. بعد از چند ساعتی لب بالاش وحشتناک ورم کرد و پشت لبش هم کامل زخم شد ولی اینطور که معلومه دندانهاش لق نشده!!! البته وقتی لبش خوب شد، حتماً دندانپزشک کودک باید ببریمش ولی الان داره آنتی بیوتیک میخوره تا ورم لبش بخوابه. خدا خیلی خیلی بهش رحم کرد. میتونست خیلی بدتر از این باشه.

این هم شاهد ماجرا:

جای چهاردندان بالای شیطونکم روی دسته مبل آخ

روزهای آخر سفر با سرعت برق و باد داره میگذره. جمعه بعد از ماجرا رفتیم منزل خاله نازی اینا. آرش خوابید و بسیار بداخلاق بیدار شد. برای همین شب دیگه نماندیم و برگشتیم منزل مامانی ثریا. صبح که از خواب بیدار شد دیدیم ورم لبش چندین برابر شده ولی خداراشکر دردش کمتر شده بود.

یکسری کارهای بانکی را شنبه صبح انجام دادم بعدازظهر خاله مهرک و رادین جون آمدند و کلی ما را خوشحال کردند. مرسی خاله مهرک از هدیه قشنگتون.

بعد هم آمدیم منزل مامان بزرگ تا شب آخر را هم آنجا بگذرونیم. الان هم داریم آماده میشیم بریم چمدانها را ببندیم و با پرواز ساعت 8 شب راهی خانه و زندگی خودمان بشیم. قلب



موضوع مطلب : آرش / تهران / دالتونها / بیماری