Lilypie Kids Birthday tickers

گزارش سفر دالتونها - قسمت دوم - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

دوران بیکاری من هم بالاخره به سر رسید. از روز یکشنبه 29 آگوست کار جدید را شروع کردم.شروع کار بعد از حدود شش ماه بیکاری و خانه نشینی خیلی سخت بود ولی خوبی اش این بود که مامان اینا اینجا بودند و من خیالم از بابت آرش کاملاً راحت بود. حسن دیگرش هم این بود که به خاطر ماه رمضان ساعات کارش کمتر بود. در کنار تمامی حسن هایی که داشت برای مامان اینا طفلکی ها خیلی بد شد چون تا بعدازظهر در خانه با سه تا وروجک شیطون واقعاً اذیت میشوند.

یکشنبه بعدازظهر سر از استخر درآوردیم. جای همگی خالی دو سه ساعتی توی آب واقعاً لذت بردیم. بعد هم رفتیم Emirates Mall شام خوردیم، یک دوری توی کارفور زدیم و برگشتیم خانه.

دوشنبه بعدازظهر اول رفتیم فستیوال سیتی - ایکیا. شیطونکها را گذاشتیم قسمت بازی ایکیا و با خیال راحت رفتیم خرید. بعد از دو ساعت برداشتیمشون. شام خوردیم و رفتیم دبی مال.

یک دور دو سه ساعته هم آنجا زدیم و رقص نور و آب، آبشار، آکواریوم و پیست اسکیت را تماشا کردیم و برگشتیم خانه.

سه شنبه بعدازظهر رفتیم چمیرا بیچ پارک و ساحل.

دو سه ساعتی هم به ماسه بازی و آب بازی گذشت و بعد برگشتیم خانه.

چهار روز از شروع کار جدید گذشته و هنوز قضاوت کردن خیلی زوده ولی تا اینجای کار آنچه که مشخص است اینه که محیط کار جدید با همکاران غیر ایرانی خیلی با محیط کار قبلی با همکاران ایرانی فرق داره. توی محیط ایرانی دور از جون یکی دو نفری که واقعاً دوست بودند، متاسفانه بقیه فقط در ظاهر دوست بودند و حتی چشم دیدنت را هم نداشتند!!!!!! خدایا بازهم صدهزار مرتبه شکر.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان