Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

5شنبه تا ساعت 4 من سر کار بودم. بعد مامان اینا را برداشتم رفتیم Emirates Mall. اول بچه ها را بردیم Magic Planet یک دل سیر بازی کردند.

بعد گذاشتمشون زمین بازی و رفتیم با مامان اینا خرید.

بعد تند تند شام خوردیم و بابا جلال هم آمد و رفتیم فرودگاه به استقبال عموامیر. با آمدن عمو امیر، خانواده عدالت هم کامل شد فقط جای بابابو و خاله آزاده خیلی خیلی خالی است.

جمعه جای همگی خالی رفتیم پارک آبی هتل آتلانتیس (AquaAdventure). قبلاً وقتی آرش یک سال و نیمش بود و مسافرت تفریحی آمده بودیم دبی، یک بار پارک آبی وایلدوادی را تست کرده بودیم و کل مدتی که آنجا بودیم آرش گریه کرد. اینبار امّا بسیار متفاوت بود.

بیشتر از صد بار شیطونکها بالا رفتند، سرخوردند و آب بازی کردند. آخر هم ساعت 7 شب به زور از آب بیرون آوردیمشون. ما هم سه چهار بار سرسره های بلند و پرپیچ و خم و شیب دار را با تیوپ های دو نفره طی کردیم و نهایت لذت آمیخته با ترس را تجربه کردیم. یک جاهایی درست مثل گذر از میان یک رودخانه پر از موج و تلاطم بود و یک جاهایی از میان از میان ماهی ها گذر  می کردیم... تجربه ای جدید و بسیار عالی بود. آرش و پویا به محض نشستن توی ماشین بیهوش شدند.

خلاصه که یک روز خیلی شاد، مفرح و خاطره انگیز از آب درآمد. جای همه آنها که نبودند خالی.

شنبه هم چون شنبه اول ماه بود، من سه چهار ساعتی رفتم شرکت و برگشتم. بعد با مامان اینا رفتیم دبی مال و جاهای دیدنی را به عموامیر نشان دادیم. یکشنبه عموامیر و باباجلال رفتند سرکار و ما بعدازظهر رفتیم دنبالشون و با هم رفتیم Outlet Mall. دوشنبه هم صبح بچه ها رفته بودند Emirates Mall و بازی و خرید. بعدازظهر که من آمدم رفتیم IKIA. خلاصه برنامه بسیار فشرده است و شیطونکها حسابی مشغول بازی و شیطونی هستند و هر چند لحظه یک بار دو تایی یا سه تایی دارند با هم جرو بحث میکنند و حسابی روی اعصاب بزرگترها راه میروند. با همه این احوال، شکرخدا همه چیز روبراه است.

آرش و شخصبت کارتونی موردعلاقه اش بن 10

پ.ن: 14 شهریور هشتمین سالگرد ازدواج ما بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها