Lilypie Kids Birthday tickers

جمعه آخر ماه اکتبر - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

امروز ظهر با ماهـــا توی دبی مال قرار داشتیم. طبق معمول دقیقه نود رسیدیم و سانس اول فیلم Eat Pray Love را از دست دادیم. برای سانس بعد بلیط گرفتیم و رفتیم ناهار خوردیم.

بعد از ناهار هم رفتیم کمی خرید و بازهم دقیقه نود رسیدیم به سینما.

فیلمش خیلی طولانی بود. آرش وسطهاش دیگه کلافه شده بود، بعد از اینکه توی یکی از وول زدنهاش سرش محکم خورد تو دهان من!!! با باباجلال رفتند توی پاساژ گردش و من تازه از اینجای فیلم را تونستم درست و حسابی ببینم. ولی درست سرش به همان دندان دردناکم خورد و لبم را هم زخم کرد. خنثی از شدت درد یک لحظه اشکهام بی اراده روان شد و اصلاً نمیتونستم خودم را کنترل کنم. گریه 

فیلمش بد نبود ولی آنقدر که تعریف میکردند و میگفتند که پرفروش ترین فیلم ماه شده، تعریفی نبود.

بعد رفتیم دنبال یک همکار قدیمی و با او رفتیم پیش یک همکار قدیمی دیگه و خانواده شون. تا دیر وقت هم نشستیم به گپ زدن. آرش هم تا جایی که توان داشت شیطنت کرد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش