Lilypie Kids Birthday tickers

شرح یک روز خاطره انگیز - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

چهارشنبه روز آخر تعطیلات بود. صبح باباجلال رفت سر کار. من و آرش هم نزدیک ظهر آماده شدیم، رفتیم دنبالش. ماهـــا را هم برداشتیم و همه با هم برای ناهار رفتیم رستوران یکی از دوستان.

تا ساعت 3:30 آنجا بودیم. بعد رفتیم Dubai Mall. از آنجائیکه عید بود و احتمال میدادیم بلیط گیر نیاریم، از قبل بلیط سینما را آنلاین رزرو کرده بودم. فقط رفتیم بلیطها را گرفتیم و انیمیشن بسیار زیبا و جذاب  Megamind را دیدیم.

بعد از سینما آرش یک زوبی میخواست. فقط هم خودش میدونست زوبی چیه!!! هملیز را چک کردیم نداشت ولی بعد خودش یک راست رفت همانجا که زوبی داشت و آخر سر کاشف به عمل آمد که زوبی یک اسباب بازی بپر بپری است. حالا چرا اسمش را زوبی گذاشته الله اعلم متفکر

بعد از آنجا با یکی دیگه از دوستان رفتیم Aviation Club که کنســـــرت ابـــــــــــــی برگزار میشد.

برای ما تجربه اول بود و با صدای زیبا و دلنواز ابـــــــی جای همه دوستان خالی واقعاً به دل نشست. بعضی از آهنگهاش خاطرات خاصی را زنده میکرد که عمیقاً قلبمون را نوازش میکرد.

آرش قسمت اول را کامل تماشا کرد ولی از حرکات موزون اصلاً و ابداً خبری نبود. (بچه ام حسابی سنگین و رنگین است و جای بسی خوشحالیست) ولی قسمت دوم را توی آنهم سر و صدا و بزن و بکوب راحت خوابید.

ژنتیک موضوع خیلی شگفت انگیزی است. با اینکه آرش از نظر ظاهری و شکل و شمایل و خیلی مسائل دیگه بیشتر به من رفته ولی علاوه بر بینی، خیلی رفتارهای خاص باباجلال را هم داره و من از این بابت بسیار بسیار خوشحالم. قلب 

خدایا شکر به درگاهت. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تفریحی