Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٩/٩/۱۳ :: ٧:٥٤ ‎ق.ظ

بالاخره 5شنبه باباجلال هم تعطیل شد و سه تائی یکسره استراحت کردیم. بعد از مدتها خیلی چسبید و خستگیمون در رفت. قلب

جمعه نزدیک ظهر شیطونک با کمک باباجلال دوش گرفت.

بعد من و آرش رفتیم ماهـــا را برداشتیم و سه تائی پیش به سوی Dubai Mall. فیلم Life as we know it را بعد از ناهار دیدیم. من خیلی فیلمش را دوست داشتم. یک چیزی شبیه Ugly Truth بود.

بعد یک چرخی زدیم، ماهـــا عطرش را خرید، ماها را رساندیم و آمدیم خانه. آرش توی راه خوابید. به محض رسیدن به خانه به عشق دیدن Power Rangers که کانال MBC3 ساعت 9 نشان میده و دیدنش از نون شب هم برای آرش واجب تر شده، بیدار شد. یک جاهایی هم به قول آرش Scary میشه استرسکه زودی میاد میچســـبه به من و یواشکی نگاه میکنه ولی با همه این حرفها باید تا آخرش را نگاه کنه. متفکر 

پ.ن: دیشب مهمان داشتیم و آرش دلش میخواست با باباجلال توپ بازی کنه. بعد که دید موفق نمیشه، توپ را با عصبانیت کلافهپرت کرد یک گوشه.

برای اولین بار تنبیه ش کردیم و بهش گفتیم بره تو اتاق تا صداش کنیم. خلاصه با اخمهای تو هم رفت. یک ده دقیقه ای که گذشت و دیدم صداش نمیاد، رفتم سراغش. دلم کباب شد خجالت دیدم تو تاریک روشن اتاق وسط تخت ما با قیافه پشیمان نشسته و منتظر من است. بغلـــش کردم و براش توضیح دادم که کار خیلی بدی انجام داده و باید سعی کنه که عصبانیتش را کنترل کنه.بغل ساکت خلاصه که تنبیه اول به خیر و خوشی به پایان رسید حالا باید ببینیم که نتیجه اش خوب بوده یا تکرار خواهد شد؟!



موضوع مطلب : آرش / دبی