Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٩/۱٠/۳ :: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ

خروسک وحشتناک آرش از نیمه شب دیشب شروع شد. آنقدر گلودرد داشت و ترسیده بود که بی وقفه گریه میکرد و خروسکش هم بیشتر و بییشتر میشد. سعی کردیم با بُخور نفسش را آروم کنیم ولی اینبار اصلاً نمیشد. بهش استامینوفن دادیم به محض اینکه خورد بالا آورد. سبک که شد، خوابش برد.

صبح 10 بردیمش بیمارستان ایرانیان. معلوم شد عفونت گلو داره و دکتر براش آنتی بیوتیک سفیکسیم و شربت سالبوتامول داد.

برگشتیم خانه. سوپ خورد تا بعدازظهر کمی بهتر شد. با مامان اینا رفتیم ایکیا. آرش قرار بود بمونه پیش باباجلال که لحظه آخر پشیمان شد و با ما راهی شد.

قربون اون چشمهای مریض و بیحال و لبخند قشنگت بشم من قلب انشاءالله زودی خوب شی عزیزدلم. ماچ

امشب شیطونکم منتظر سانتا و هدیه اش است. ماچ

هر وقت گلوش درد میگرفت تندی میرفت میچسبید به بُخور تا شاید بهتر بشه



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری