Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

عشق مامان آرزو

پ.ن:

  • بابا جلال مشغول تلفن صحبت كردن٬ حواسش نبود و پاش را روي ميز گذاشته بود.
  • آرش: بابا جلال؟!! پاتو رو ميز گذاشتي؟!!!  
  • بابا جلال: ببخشيد پسرم حواسم نبود

پ.ن:

  • آرش: برديا؟!
  • برديا: اـ
  • آرش: برديا نمي‌گه بله!!! ميگه اـ 

فسقلي و لپ لپي

پ.ن:

  • هواي اتاق خيلي گرم شده بود عمه مژگان پيش دستي را برداشته بود و داشت خودش را باد ميزد. آرش: عمه مژگان؟!!!! اونكه بادبزن نيستش كه!؟!!

پ.ن:

  • مامان بزرگ براي آرش يك شيريني گذاشتند و از آرش سوال كردند كه آرش جون يكي ديگه ميخواهي؟!! آرش: نه همين يكي كافيه

آرش و برديا



موضوع مطلب :