Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/۱/۱٥ :: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ

جمعه ظهر همگی منزل خاله شهزاد دعوت بودیم که هرچه از سلیقه و هنرش بگم کم گفتم.

خاله شهزاد مثل همیشه کلی ما را شرمنده کرد و برای آرش یک تولد عالی گرفت. به ما، آرش و دالتونها حسابی خوش گذشت. علاوه بر XBox غیابی ش یک تلسکوپ حرفه ای هم آرش از خاله شهزاد کادو گرفت.

آرش و شارین عسلی

دالتونها و شارین ِ بلا

مرسی خاله شهزاد جون. قلب

بعد با دالتونها رفتیم دیدن یک دوست خیلی عزیز. یکی دو ساعتی بودیم و دالتونها و شیطونک دوستمون کلی با هم بازی کردند و بزرگترها هم کمی گپ زدند.

از آنجا هم منزل مامانی ثریا و مهمانی با فامیلهای پدری.

کیک تولد شش سالگی آرش که زحمتش را دائی حسن عزیز کشیده بودند و واقعاً لذید و خوشمزه بود.

و

آرش و کیمیای بلا که این بار زیاد آرش را تحویل نگرفت و چشمش فقط پویا را گرفته بود. چشمک

و امّا شنبه روز پایانی سفر که خیلی غمگین بود و همیشه از این قسمت سفر بدم میاد. مثل همه سفرهای دیگه عمر این سفر کوتاه نیز به سر رسید و آرش اینبار بیشتر از هر بار تحت تاثیر قرار گرفت. شب ساعت 8 پرواز داشتیم.  شنبه صبح منزل مامان بزرگ هر کاری میکردیم بیدار نمیشد نزدیک ساعت 12 دیدیم که داره به پهنای صورتش گریه میکنه. بغلش کردم و هرکاری کردم از آن حالت خارج نشد و گفت که دلش میخواد برای همیشه تهران بمونه و دبی را دوست نداره. خلاصه با بدبختی آرامش کردیم. بعد از خداحافظی با مامان بزرگ اینا رفتیم منزل مامانی ثریا. چمدانها را بستیم و با بابابو و عموامیر و دالتونها راهی فرودگاه شدیم. دوباره تو فرودگاه وقتی از دالتونها خداحافظی کردیم، شروع کرد به گریه کردن تا تو هواپیما. کل مسیر را خوابید. از تو فرودگاه دبی دوباره گریه شروع شد تا ساعت 12 که به زور خواباندمش. همش نگران بودم که برای فردا صبح چطوری بفرستمش مدرسه که شکر خدا صبح به بدی شب قبل نبود.



موضوع مطلب : آرش / تهران / دالتونها