Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/۱/٢۱ :: ٢:٠٧ ‎ق.ظ

شنبه صبح آرش طبق معمول همیشه نزدیک ساعت 8 بیدار شد ولی من تا 10:30مقاومت کردم و از جام بلند نشدم. البته ناگفته نماند که هزار دفعه من را بیدار کرد و طلب یک چیزی کرد ولی خوب من از رو نرفتم و به خوابم ادامه دادم نیشخند

بعد که بلند شدم، صبحانه خوردیم و مشغول مرور درسهای هفته گذشته شدیم. تا ساعت 1 مشغول مطالعه و تمرین پیانو بودیم.

از آنجائیکه بابائی ماشین را برده بود برای سرویس، من و آرش با مترو راهی امارات مال شدیم. به کلاس نقاشی آرش یک ربعی دیر رسیدیم.

من تا آرش بیاد کمی خرید کردم. بعد آرش را برداشتم و راهی فودکورت شدیم برای ناهار. بعد از ناهار به قولم عمل کردم و رفتیم مجیک پلانت و آرش طبق قرار شش تا بازی کرد.

بعد راهی هیوندای سرویس شدیم تا ماشین را بگیریم که دیدیم ای دل غافل دیر رسیدیم و تعطیل شده!!!!! خلاصه کلی اعصابم بهم ریخت. با این حال به نگهبان گفتم که به ماشین نیاز دارم، من را فرستاد پیش رئیس کشیک. بهش توضیح دادم که صبح باید پسرم را ببرم مدرسه و به ماشین خیلی احتیاج دارم، خلاصه بنده خدا با من راهی دفتر شد و هزینه ها را گرفت و ماشین را بهمون تحویل داد و خوش وخرم با آرش راهی خانه شدیم.

البته اول رفتیم مارینا مال و از ویتروس خرید میوه ای مون را انجام دادیم و بعد آمدیم خانه.

تا من شام را آماده کنم آرش سریالهاش را دید. بعد همزمان با شام دوباره کمی مطالعه کردیم و بعد از مسواک شیطونکم راهی رختخواب شد. ماچ



موضوع مطلب :