Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٥/۱۱/۱٦ :: ٩:٠۱ ‎ق.ظ

عزيز دلم

ديشب وروجك ما از خانه خاله نازي خواب به منزل تشريف آوردند. و اين يعني اينكه شام نخورده٬ خوابيده و در نتيجه ساعت ۵ صبح سيرخواب شده بود  و حسابي هم گرسنه بود. من را صدا كرد و گفت: مامان آرزو٬ پيراشكي ميخوام . بهش گفتم: ماماني ببين هوا تاريكه. الان پيراشكي نداريم. امروز حتماً برات ميخرم.

خلاصه سر از آشپزخانه درآورديم.

بيسكوئيت و شير

 وروجك بعد از بازرسي يخچال با خوردن كمي شير و بيسكوئيت رضايت داد كه بريم و خوابمون را ادامه بديم و آنقدر بَه بَه خورد تا خوابش برد و خوشبختانه خواب به منزل خاله نازي رفت

پ.ن.۱: خوردنيهاي مورد علاقه آرش: پيراشكي و شير٬ پفيلا و شير٬ نارنگي٬ خيار

پ.ن.۲: بابا جلال بعضي وقتها دائي خليلش را آقاي ذبيحي صدا ميكنه. جمعه ديدم آرش ميگه: مامان آرزو٬ ديگه به دائي خليل نميگم دائي خليل ميگم آقاي ذبيحي.

من بي‌توجه از اين موضوع گذشتم و به كل فراموشش كرده بودم تا اينكه دو روز پيش كه آرش رفته بود منزل دائي خليل اينا٬ شنيدم يكسره دائي خليل را آقاي ذبيحي صدا كرده  و تا تونسته زبون ريخته و دلبري كرده. امان از دست اين وروجك  



موضوع مطلب :