Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ٩:٥٥ ‎ق.ظ

آخر هفته نسبتاً آرامی را گذراندیم. باباجلال درگیر برگزاری کنکور دانشگاه و خیلی گرفتار بود. 5شنبه عصری با مامانم رفتیم سیتی سنتر. آرش صاحب یک کفش بسکتبالی نایک و یک چمدان خیلی فانتزی و بامزه برای سفر این هفته شد.  از سفر که برگردیم قرار است هر شنبه بره کلاس بسکتبال. من خودم در زمان جوانی عاشق کلاسهای بسکتبالم بودم و الان هم بعد از این همه سال لذتی را که از لحظه لحظه اش میبردم یادمه. امیدوارم آرش هم به همان اندازه لذت ببره.

جالب است که هیچکدام را هم به عنوان جایزه کارنامه ش قبول نداره متفکر

جمعه بعد از ناهار رفتیم ابن بطوطه. کمی چرخیدیم تا عصر که وقت گرفته بودم آرایشگاه برای خودم و مامان. عین دو ساعتی که آنجا بودیم آرش مشغول سر به سر گذاشتن با خانمهای فیلیپینی آنجا بود. آنقدر خندیدیم که حد نداشت. واقعاً شیطونک و بلا ست. آخر هم براش ناخنهاش را کوتاه کردند و سوهان کشیدند و روغن زدند زبان

بعد رفتیم دنبال باباجلالِ خیلی خسته و با هم رفتیم مارینا مال. شام خوردیم و برگشتیم خانه. آرش با مامانی کمی هفت خاج بازی کرد و کشتی گرفت. بعد آمد سراغ من دو تا کتاب با هم خواندیم و من دیگه بعدش یادم نیست. زبان

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان