Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/٤/٢٥ :: ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ

جمعه صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدیم، پرده را زدیم کنار و یک آسمان آبی بسیار زیبا با ابرهای  سفید دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بعد از صبحانه رفتیم نزدیک خونه پرستو جون اینا یک دوری زدیم.

آرش یک کوچولو بازی کرد و از آنجا که مثل یک اژدها گرسنه بود بهانه میگرفت. زودی برگشتیم خانه.

منطقه Zeist واقعاً زیبا و رویایی است.

ناهار خوردیم و با پرستو و آقا مجتبی راهی آمستردام شدیم.

ماشین را توی یک منطقه پارک کردیم و با کشتی راهی مرکز شهر شدیم.  بافت شهر کاملاً متفاوت بود. شلوغ و پر از توریست و آدمهای عجیب و غریب بود.

اول پیاده رفتیم میدان دُم تا آرش به کبوترها برنج بده. وروجک شجاع کلی از پرنده ها میترسید و از راه دور براشون برنج پرتاب میکرد و پشت باباجلال یا من دائماً سنگر میگرفت.

فقط یک بار حاضر شد که کف دستش برنج بریزه تا کبوترها برنج بخورند.

بعد کمی تو سنتروم قدم زدیم و چیزهای عجیب دیدیم و برگشتیم خانه.

نکته جالب اینکه اینجا تا ده و نیم یازده شب هوا کاملاً روشن است.



موضوع مطلب : آرش / هلند / گزارش سفر