Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

سه شنبه تو امارات عید اعلام شد برای همین شرکت ما هم تعطیل شد و من و آرش از صبح مشغول آماده سازی مقدمات سفر شدیم.

حدود 5:30 رفتیم دانشگاه دنبال باباجلال تا ما را برساند فرودگاه. تو فرودگاه آرش پشیمان شده بود و میگفت سفرمون را کنسل کنیم تا یکبار دیگه با باباجلال سه تائی با هم بریم.

خلاصه با بغض از بابائی جدا شد و طبق معمول که همیشه ایران ایر تاخیر داره آنروز هم سه ربعی معطل شدیم. آرش یک ساعت اول پرواز را خوابید و چهل دقیقه بعد را بازی کرد تا رسیدیم.

مامانی اینا و خاله الهه اینا همگی آمده بودند فرودگاه و کلی از دیدنشون خوشحال شدیم و آرش و پارسا و پویا هیجان زده مشغول بدو بدو و شادی شدند.

عمه اعظم هم آمدند منزل مامانی و تا ساعت 4 صبح گرم صحبت بودیم. دالتونها روز بعد را هم با هم منزل مامانی سپری کردند.

عصری خاله شهزاد اینا آمدند و با کلی اسباب بازی بن 10 مثل همیشه کلی ما را خجالت دادند.

شب همانجا بودیم. ظهر خاله الهه آمد و بعد از اینکه آماده شدیم بابابو و مامانی ما را رساندند منزل خاله نازی باباجلال و آنجا خاله ها و مامان بزرگ و عمه های آرش و ... را دیدیم.

تا ساعت 5:30 آنجا بودیم بعد عمو امیر آمد دنبالمون. دالتونها را برد استخر و من را رساند منزل خودشون. شب منزل الهه اینا بودیم.

آرش کلی با پارسا و پویا و عموامیر شنا کرده بود و وقتی برگشت بیرون روی داشت و تا شب گرفتار بودیم ولی بعد شکر خدا خوب شد و مشکل خاصی نبود.



موضوع مطلب : آرش / دالتونها / گزارش سفر / تهران