Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

5شنبه شب منزل خاله الهه اینا خوابیدیم. مامان عمو امیر هم بودند. ظهر جمعه عمه اعظم، مامانی اینا و خاله شهزاد اینا آمدند.

آرش و شارین عسلی

یک لحظه هم این چهارتا وروجک کنار هم ننشستند تا بتونم یک عکس درست و حسابی ازشون بگیرم. متفکر

بعدازظهر عمه نگین پارسا هم آمدند. خلاصه در کنار هم روز خوبی را گذراندیم.

جمعه عصر خاله نیلوفر گل، عموجواد  عزیز و نازنینهای خوشگل و ناز آمدند دنبالمون و  ما را بردند پارک. خیلی بهمون خوش گذشت.

و

و

و

مرسی خاله نیلوفر عزیز هم بابت پارک و هم بابت هدیه قشنگی که برای آرش زحمت کشیده بودین.

بعد با پارسا و پویا برگشتیم منزل مامانی ثریا . صبح با کمک بابابوی مهربون به کارهای بانکی رسیدم . بعدازظهر رفتیم منزل خاله نازی تا با مامان بزرگ، عمه ها، خاله نازی اینا  و زن دائی خداحافظی کنیم. بعد برگشتیم خانه  کلی مهمان داشتیم.

تا صبح تقریباً بیدار بودیم و چمدانها را بستیم. 5:30 با عموامیر، پارسا و پویا راهی فرودگاه شدیم. آرش خواب و بیدار بود و غمگین. کلی دوباره گریه کرد و یادش رفت که داره برمیگرده پیش باباجلال و قبلاً قول داده تا گریه نکنه. تمام مدت پرواز را خوابید و 10 صبح بود که رسیدیم دبی.

پ.ن.1: مثل همه سفرهای دیگه عمر این سفر کوتاه ما خیلی خیلی کوتاه بود و درست مثل برق و باد گذشت.

پ.ن.2: از مامان پارسای گل بابت هدیه قشنگش که در فرودگاه به دستم رسید خیلی متشکرم. شرمنده که از بس فرودگاه شلوغ بود نشد بیام ببینمتون.



موضوع مطلب : آرش / تهران / گزارش سفر / دالتونها