Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/۸/٢۱ :: ٦:٠۸ ‎ق.ظ

5شنیه بعد از کار من رفتم دانشگاه دنبال آرش، ماهـا و جلال. اول رفتیم کلاس پیانو آرش بعد رفتیم باشگاه ایرانیان دبی. شام خوردیم و بعد رفتیم فیلم زنان ونوسی و مردان مریخی را دیدیم و بعد هم برگشتیم خانه.

جمعه صبح ساعت 10 معلم فارسی آرش آمد و باهاش آ اول، آ غیراول و ب را کار کرد.

جمعه ظهر به دعوت یکی از دوستان پارک صفا دعوت بودیم. من مسئول درست کردن سالاد الویه بودم. تندی درستش کردم و رفتیم دنبال مهناز و بعد پیش به سوی پارک. ما آخر از همه رسیدیم.  ماهـا فاطمه صدیقه سمیره و .... هم بودند.

آرش با یاسین (پسر یکی از همکاران باباجلال) تا ساعت 7 یکسره فوتبال بازی کرد و از لحظه لحظه اش لذت برد.

آنقدر قشنگ پاسکاری میکردند و گل میزدند که حد نداشت. دو تا پسر از خودشون بزرگتر را پیدا کرده بودند و باهاشون بازی کردند. این دو تا وروجک که نصف آن دو نفر قد داشتند 10 بر صفر برنده شدند.

وقتی گل میزدند آنقدر بانمک شادی میکردند که انگار تو جام جهانی گل برتری تیمشون را زدند زبان

 

تا 7:30 بودیم. هوا محشر بود و کاملاً مناسب پیک نیک.

این هم نمائی از برج خلیفه با ماه کامل بعدازظهر و شب

این گونه بود که 11.11.11 برای ما یک روز خوب و خاطره انگیز از آب درآمد.

پ.ن: این روزها شیطونکم سخت مشغول جمع کردن پول تو جیبی هاش است و تصمیم داره باهاشون یک iPad بخره. هر بار که پولی به کیف پولش اضافه میکنه با افسوس میگه هنوز خیلی مانده ولی من دوست دارم یاد بگیره خودش برای خریدن هرچیزی تلاش بکنه برای همین تشویقش میکنم به کارش ادامه بده. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / گردش