Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/٩/۱٥ :: ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ

آرش این روزها به طور محسوسی بزنم به تخته عاقل شده!

اوائل که میخواستم پیانو تمرین کنه کلی باهاش باید بگومگو میکردم تا با نق نق و به زور یک ذره تمرین کنه ولی الان خودش پیشنهاد میده و میره میشینه به تمرین کردن و به جای یک بار از هر آهنگ دوبار میزنه بعد من را صدا میکنه که برم کنترل کنم ببینم درسته یا نه؟! بغل

دیروز صبح از خواب بیدارش کردم تا حاضر بشه. رفت دستشوئی و من هم رفتم آنطرف تا حاضر بشم. وقتی برگشتم حدس میزدم مثل همیشه الان باید تو تخت ما خواب باشه ولی دیدم مسواکش را هم زده و داره تند تند یونیفرم مدرسه را میپوشه و یک لبخند شیطنت آمیز هم رو لبشه. بغل

عصرها تا میرسیم خانه حدود 7 است و آرش 8 باید بخوابه. اوائل آن یک ساعت به کارتون و فارسی وان و بازی میگذشت. این روزها خودش درسهاش را مرور میکنه تا برای امتحانات پایان ترم که از 5شنبه این هفته شروع میشه آماده باشه. بغل

قلبقلبقلبقلبقلب

و امـــــّا سوالهای بی پایانی که این روزها فکرش را مشغول کرده و به طرق مختلف پرسیده میشه:

  • مامان اگه تو و بابا برین پیش خدا کی از من مراقبت میکنه؟! سوال من: متفکر جالبه که فکر اینکه ما بریم پیش خدا و شیطونکم بی پشت و پناه بمونه هم باعث شد یک لحظه چشمام پر از اشک بشه و بهش گفتم انشاءالله مامانم تا آن موقع شما خودت بزرگ شدی، عاقل شدی و خودت از خودت مراقبت میکنی. تازه مامانی و بابابو ازت مراقبت میکنند. نگران نباش عزیزم، خدا همیشه پشت و پناهت است. ماچ
  • اگه تو بری پیش خدا من هم بیام، آنجا پیش خدا تو باز مامانمی؟سوال
  • اگه تو میگی روح آدما میره پیش خدا و جسمشون اینجا زیر خاک میمونه اونوقت آنجا چطوری میتونیم همدیگر را پیدا کنیم؟! سوال
  • آنجا پیش خدا هم ما شبیه الانمون هستیم؟سوال

پ.ن: عکس قدیمی ست.



موضوع مطلب : آرش / دبی