Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩۱/٥/۳۱ :: ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ

 سفر کوتاه و چهار-پنج روزه ما به چشم بهم زدنی تمام شد و امروز بعدازظهر برگشتیم سر خانه و زندگیمون.

5شنبه هشت شب پرواز داشتیم. آرش تو هواپیما یکسره کارتون نگاه کرد و سرش گرم بود. عموامیر و پارسا، پویا آمده بودند استقبالمون. ماشاءالله بچه ها نسبت به دفعه قبل حسابی بزرگ و آقا شدند. 

همه با هم رفتیم منزل مامانی ثریا. تا نیمه های شب ما مشغول صحبت بودیم و بچه ها هم مشغول شیطنت.

دالتونهای بلا

بعد از صبحانه رفتیم منزل مامان بزرگ آرش. آنجا هم آرش و بردیا با هم مشغول بازی شدند و حسابی از با هم بودن لذت بردند.

و

شب هم شیطونکها با هم دوقلو شدند و در کنار هم خوابیدند.

شنبه هم یکسری کار بانکی داشتیم انجام دادیم و رفتیم منزل مامانی ثریا. خاله الهه اینا هم آمدند و جمع دالتونها دوباره جمع شد. یکی دو ساعتی با بابابو رفتند تو محوطه فوتبال بازی کردند و خیس عرق برگشتند.

یکی یکی فرستادیمشون حمام و آماده شدیم رفتیم منزل مامان بزرگ آرش.

بردیا و آوا هم بودند و اینبار سه تائی مشغول بازی شدند. متاسفانه عکس سه تائیشون را ندارم.

یکشنبه صبح بعد از صبحانه رفتیم منزل خاله نازیِ باباجلال و بعدازظهر آرش با عموامیر و پارسا، پویا رفت استخر و بعد منزل خاله الهه اینا بودیم.

شیطونکها چکارها که نکردند!!!! 

شب آنجا ماندیم و بعد از صبحانه باباجلال با عموامیر رفت سر کار. حدود ساعت دو برگشت و رفتیم منزل مامان بزرگ. همه آنجا جمع بودند. تا هشت شب بودیم و خداحافظی کردیم.

بعد آمدیم منزل مامانی ثریا. آنجا هم مهمان داشتیم. خاله شهزاد عزیز زحمت کشیده بود آمده بود که متاسفانه موفق نشدیم ببینیمش و حسابی شرمنده شدیم.

تا نیمه های شب بیدار بودیم. آرش مثل همیشه که میریم تهران سرما خورده بود و بینی ش کیپ شده بود. بهانه گیری بابت برگشتمون و تب و آب ریزش بینی دست به دست هم داده بودند و حسابی وروجک شب آخر بداخلاق بود. 

امروز (سه شنبه) صبح ساعت 9 با بابابوی نازنین و پارسا و پویا رفتیم فرودگاه. 11:30 پرواز کردیم به سمت دبی و حدود ساعت 2 رسیدیم امارات.

در مجموع سفر خیلی خوبی بود و بعداز حدود 5 ماه عزیزانمون را دیدیم و از دلتنگی درآمدیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران