Lilypie Kids Birthday tickers

آسیب دیدگی - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۳/٦/۱٠ :: ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ

دوشنبه اول سپتامبر، اوّلین روز مدرسه‌ی آرش بود. امسال کلاسش 5E است و معلم اصلی‌ش Ms. Smith است. خوشبختانه انگلیسی و بسیار خوش لهجه است. تنها مشکل آرش این است که هیچکدام از دوستان صمیمی سالهای قبل‌ امسال تو کلاسش نیستند که به این هم زود عادت میکنه و دوستهای جدید پیدا میکنه...

صبح آرش را گذاشتم مدرسه و خودم برگشتم شرکت. هنوز یکی دو ساعت نگذشته بود که از مدرسه تماس گرفتند و نرس‌شون گفت که موقع بازی با پیشونی خورده زمین و پیشونی‌ش ورم کرده و زخم شده!!! دکتر معاینه کرده و مشکل خاصی نداره ولی تا شب مراقب حالت‌هاش باشید. این سریعترین آسیب دیدگی در طول این پنج شش سال تحصیلی است. درست روز اول، زنگ تفریح اول نیشخند موقع بازی Catchers.

از آنجا که کلاس شنا هم از دیروز شروع شده، بعدازظهر طبق روال قبل کریستین اینا رفتند دانشگاه دنبال آرش و با هم رفتند کلاس شنا.  من هم بعد از شرکت رفتم دنبالش.

الکسیس پدر کریستین خیلی شوخ‌طبع است. هر وقت میره ماموریت و یک هفته نیست، وقتی میاد سربه‌سر آرش میذاره که دلت برای من تنگ شده؟! آرش هم هر بار میگه نه اصلاً !!! ولی اینبار بعد از یک ماه تعطیلات تابستانی تا ازش پرسیده بود که دلت برای من تنگ شده؟  گفته بود بله زبان با اینکه کلاً در روابط‌ش خیلی یخ و سرد است و احساساتش را اصلاً نشون نمیده ولی خوب واقعاً کریستین اینا را دوست داره و دلش براشون تنگ شده بوده که بیان کرده. 

این ترم شنا هفته‌ای هشت ساعت تمرین دارند که یکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه 6 تا 7 صبح و یکشنبه بعدازظهر 4:30 تا 6:30 و دوشنبه 5 تا 7 تمرین دارند. شنبه هم از 8:30 تا 11 کلاس دارند که نیم ساعت اول بدنسازی، یک ساعت دوم Land Training و یک ساعت آخر شنا ست. 

 

 



موضوع مطلب : آرش / مدرسه / آموزشی / آسیب دیدگی
۱۳٩٢/٦/٧ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

کل هفته را آرش با باباجلالش رفت دانشگاه و حاصل این یک هفته کارمندی علاقه مند شدنش به ساختن ماکت بود.

به کمک یکی از اساتید گروه معماری یکی دو تا طرح کوچولو هم درست کرد و کلی کیف کرد. آخر هم رفتیم براش ابزار کار از جمله یونولیت سبز و چسب و ... خریدیم تا بتونه تو خونه تمرین کنه.

دیروز که رفتم دنبالشون، تا آرش بیاد به من بگه چشمهامو ببندم و بره طرح را بیاره، یکی از همکاران در صندوق عقب را بست و انگشت آرش موند لای در و بلافاصله کبود شد و یک کوچولو هم خون آمد. آقای کولی هم یک ربعی گریه کرد تا راضیش کردم که سوزش دستش زودی خوب میشه و خوشبختانه انگشتش آسیب ندیده!!! خداروشکر که به خیر گذشت.

هفته آینده دوشنبه اوّلین روز سال تحصیلی جدید است و دوباره کار از نو، روزی از نو. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آسیب دیدگی

پ.ن: سه شنبه نزدیک ظهر گوشیم زنگ خورد و شماره مدرسه را که دیدم ناخودآگاه بند دلم پاره شد. خلاصه جریان از این قرار بود که موقع توپ بازی انگشت حلقه سمت چپش آسیب دیده و خداروشکر نشکسته فقط ضرب دیده. براش باندپیچی کرده اند و امروز تازه تونستم ببینم که بند انگشتش حسابی کبود و یک کمی ورم کرده ولی میتونه انگشتش را تا کنه. با این حال کی موفق بشیم باند پیچی را باز کنیم خدا میدونه از بس که بچه مون آقای شجاع است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گواهی / آسیب دیدگی