Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

آرش سوار دوچرخه جان

امروز چهارشنبه نوبت دیدار دخترعمو و پسرعموها بود. اول کامران آمد، بعد افسر و پسرش جان و آخر سر هم احسان و کاترین و الینا و دیان.

بچه ها همه از آرش کوچکتر بودند و خیلی سخت با هم ارتباط برقرار کردند بخصوص که فارسی هم سخت متوجه میشدند. با اینحال یواش یواش یخشون باز شد و با هم شروع به بازی کردند.

آرش و الینا و جان مشغول بازی

و امـّا این هم جان و دوچرخه اش

عصری دسته جمعی رفتیم مرکز خرید نزدیک خانه. بستنی خوردیم، خرید کردیم، قدم زدیم و برگشتیم خانه.

پشه ها دمار از روزگار من و پرستو درآوردند، از فرق سر تا نوک پا پر از نیش پشه است و خارش ما را بیچاره کرده است. فقط خداراشکر کاری به کار آرش نداشتند.

پنجشنبه صبح زود بیدار شدیم وسائلمون را جمع کردیم و راهی هلند شدیم. هشت ساعت توی راه بودیم که آرش فقط یک ساعت خوابید. هوا حسابی گرم و مرطوب شده و داره شبیه هوای دبی میشه نیشخند البته کمی خنک تر.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

سه شنبه صبح با زن عمو مهین رفتیم تا دریاچه نزدیک خونه شون در Radolfzell. 

کمی قدم زدیم و گشتیم تا نزدیک ناهار که برگشتیم.

تا ناهار آماده بشه ما رفتیم مک دونالد که اینترنت رایگان داشت و آنلاین شدیم، با جلال صحبت کردیم و برگشتیم خانه.

ناهار و خواب بعد از ناهار و بعد هم با عمو مسعود و مهین خانم رفتیم یک شهر نزدیک. با ماشین رفتیم داخل کشتی شدیم و با کشتی رفتیم سمت شهر میدلزبورگ.

و

آرش با لب و لوچه آویزان دنبال مرغابی ها.

میخواست بهشون غذا بده دریغ از یک مرغابی روی دریاچه!!! خلاصه خدا رحم کرد که وقتی پیاده شدیم دو سه تا پیدا کردیم و آرش بهشون غذا داد و اخمهاش باز شد.

یواش یواش و قدم زنان تا آن بالا بالاها رفتیم و برگشتیم پائین. دیگه مسیر برگشت را با کشتی برنگشتیم و از چندین و چند شهر گذشتیم تا به رادولفزل رسیدیم.

از آنجا که  بی اینترنتی خیلی سخت و زجرآور است، ما دوباره قبل از شام رفتیم مک دونالد یک ساعتی اینترنت بازی کردیم و برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

دوشنبه صبح ساعت 11 وحیدِ عمو محمد آمد دنبالمون و رفتیم خونه شون در شهر Singen آلمان. یکی دو تا از اقوام هم آنجا بودند و کمی نشستیم و گپ زدیم. 

بعد دسته جمعی رفتیم سمت سوئیس.

مناظر آبشار راین یکی از زیباترین مناظری بود که تا حالا من به چشم دیدم. تا بالاها رفتیم و بی نهایت لذت بردیم. 

و

و

و

و

خلاصه که جای همگی خالی بسیار معرکه بود.

بعد برگشتیم منزل وحید. دو سه ساعتی ماندیم و حدود هشت شب برگشتیم منزل عمومسعود اینا.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان / سوئیس

شب با مهران اینا رفتیم شهر Ulm جشنواره لنترنها بود. کمی دیر رسیدیم و تقریباً تمام شده بود. کمی قدم زدیم و شام خوردیم و برگشتیم خانه.

صبح بعد از صبحانه با مهران رفتیم یک قلعه قدیمی به نام هلن اشتاین در Heidelburg. مناظر بسیار بسیار زیبا بودند.

اول رفتیم یک موزه داخل قلعه.

و

و

بعد تا بالای قلعه رفتیم و برگشتیم.

خیلی در مجموع خوش گذشت. تا ساعت 3:30 پیش مهران اینا بودیم و بعد راه افتادیم به سمت Radolfzell. هفت شب رسیدیم دیدارها بعد از مدتها تازه شد.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

جمعه صبح رفتیم کمی خرید کردیم و برگشتیم خانه حاضر شدیم و چمدانهامون را بستیم. آقا مجتبی که از سر کار آمدند، حدود ساعت سه راه افتادیم سمت آلمان. 

هوا آفتابی، کمی سرد و بسیار زیبا بود.  

و

تا منزل مهران ِ عمو مسعود در Mittelrain نزدیک Ulm آلمان حدود 650 کیلومتر راه بود. یک جاهایی آفتابی و زیبا بود و یک جاهای بارانی.

حدود 10 دقیقه از مسیر بارانی سیل آسا شروع به باریدن کرد بطوریکه چشم چشم را نمیدید و حتی یک قدم جلوتر هم معلوم نبود ولی خداراشکر زود تمام شد.

تا 10:30 شب توی راه بودیم، دو دفعه توقف داشتیم و آرش بیشتر راه را خوابید.

صبح حدود 10 صبح بیدار شدیم و با مهران و فهیمه جون دسته جمعی رفتیم گردش تو شهرشون.

هوا مثل هلند یک لحظه آفتابی و گرم و یک لحظه بارانی و سرد است. خلاصه که تکلیف مشخص نیست که باید لباس گرم بپوشیم یا لباس خنک.

ساعت سه و نیم بود که برگشتیم خانه .

خانه مهران اینا دور تا دورش بالکن است و دید فوق العاده ای داره.

تا فردا صبح اینجا هستیم و بعد به امید خدا راه میفتیم سمت Radolfzell شهر عمومسعود اینا.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

امروز پرستو اینا کمی خرید داشتند. بعد از صبحانه رفتیم خریدهاشون را انجام دادند و تا برگشتیم خانه ساعت 6 بود.

آماده شدیم، ساک هامون را بستیم، شام خوردیم، تا یک ساعت دیگه راه می افتیم سمت هلند.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان
۱۳٩٠/٤/٢۸ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

امروز نزدیک ظهر راه افتادیم سمت مرکز خرید کلن.

آرش حسابی با سلین چشم و هم چشمی داره و یک دقیقه با هم دوست هستند و دقیقه بعد دشمن میشوند. خلاصه که بساطی داریم از دست جفتشون.

امروز تمام مدت تو مرکز خرید گشتیم و کمی خرید کردیم، بعد رفتیم دیدن خواهر سلین و یک ساعتی آنجا بودیم و برگشتیم خانه.

زمان به سرعت برق و باد داره میگذره . چشم بهم زدیم، هفته اول سفرمون به پایان رسید.

فردا بعدازظهر برمیگردیم هلند.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان
۱۳٩٠/٤/٢۸ :: ۳:٥٠ ‎ق.ظ

یکشنبه بعدازظهر با پرستو اینا راه افتادیم سمت کلن آلمان. حدود دو ساعت تو راه بودیم. رفتیم منزل یکی از اقوام که یک دختر کوچولو دارند به نام سلین. به سرعت بچه ها با هم دوست شدند.

و

صبح دوشنبه بعد از صبحانه رفتیم سمت رود راین. هوا هم شکر خدا خیلی عالی بود. جای همه دوستانی که نیستند خالی مناظر بسیار بسیار زیبا و چشم نواز بود.

سوار کشتی دور شهر کلن را گشتیم و بسیار لذت بردیم.

و

و

و

بعد رفتیم کلیسای Dom را هم از نزدیک دیدیم. بسیار باشکوه بود.

و

و

بعد از کلیسا و ناهار یک دور در سنتروم نزدیک کلیسا زدیم و حدود 7 بود که برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

سلامی گرم از شهر کلن آلمان



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان