Lilypie Kids Birthday tickers

بیماری - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

سه‌شنبه از کلینیک مدرسه تماس گرفتند و اطلاع دادند که آرش گوش درد شدیدی داره و بهش بروفن دادند. این وضعیت تا چهارشنبه عصری ادامه داشت و با بروفن کنترل‌ش کردیم تا چهارشنبه بعد از اردوی تفریحی مدرسه رفتیم دکتر. امسال به عنوان Trip، کلاس هفتمی‌ها را دسته دسته بردند Bounce و سه چهار ساعتی بپر بپر و بازی کردند.

دکتر تشخیص عفونت گوش شناگری را داد و یک نمونه از عفونت گوش‌ش را برداشت برای آزمایش و به‌ش آنتی بیوتیک و قطره داد. اجازه شنا هم داشت با رعایت اینکه مراقب باشه آب تو گوش نره و یک پنبه‌ی چرب زیر کلاه شنا داخل گوشش بذاره.

امتحانات کلاس هفتم واقعاً زیاد و سخته. یک‌شنبه‌ها و دوشنبه‌ها دو تا، سه‌شنبه‌ها سه تا، چهارشنبه‌ها 5-6 تا و پنجشنبه‌ها 2 تا امتحان داره برای همین کل هفته درگیر هستیم و آخر هفته‌هایی که مسابقه داره کارمون خیلی سخت‌تره. حداقل باید برای 15 تا امتحان آماده بشه!

 

این آخر هفته جمعه و شنبه درگیر مسابقات Hamilton Aquatics Short Course بودیم که اولین دوره از مسابقات بین‌المللی همیلتون در این ترم بود و از کشورهای ترکیه، کویت، قطر، بحرین، عمان و ... هم شناگران زیادی آمده بودند و رقابت خیلی تنگاتنگ بود.

 

آرش زمان‌های لازم برای شرکت در 15 مسابقه را داشت که با مربی‌ش مارتین هشت مسابقه را از بین آن‌ها انتخاب کردند.

جمعه صبح

  1.  50M Backstroke – رکورد ورودی: 41.07 – رکورد جدید: 39.21 – بهبود رکورد:  1.86 ثانیه
  2. 100M Individual Medley - رکورد ورودی: 1.27.88 – رکورد جدید: 1.25.36 – بهبود رکورد:  2.52 ثانیه

جمعه بعدازظهر

  1.  100M Butterfly – رکورد ورودی: 1.28.94 – رکورد جدید: .27.051 – بهبود رکورد:  1.89 ثانیه
  2. 200M Backstroke- رکورد ورودی: 3.03.70 – رکورد جدید: 3.02.58 – بهبود رکورد:  1.12 ثانیه
 شنبه صبح
  1. 400M Individual Medley – رکورد ورودی: 6.46.06 – رکورد جدید: 6.15.32 – بهبود رکورد:  25.74 ثانیه – مدال طلا
  2. 50M Butterfly - رکورد ورودی: 36.75 – رکورد جدید: 35.89 – بهبود رکورد:  0.86 ثانیه
 شنبه بعدازظهر
  1. 200M Individual Medley – رکورد ورودی: 3.08.67 – رکورد جدید: 3.03.03 – بهبود رکورد:  5.64 ثانیه
  2. 200M Butterfly - رکورد ورودی: 3.18.52 – رکورد جدید: 3.15.38 – بهبود رکورد:  3.14 ثانیه – مدال طلا

حاصل تلاش وروجک ما در این دو روز شکستن هشت رکورد ورودی خودش و دو تا مدال طلا بود. بجز 100 متر پروانه بقیه را عالی شنا کرد. وسط دو نوبت مسابقات صبح و بعدازظهر، روز اول با کریستین اینا و آنالو اینا رفتیم Outlet Mall ناهار خوردیم که وقت نشد درس بخونیم و روز دوم، اما دوتایی رفتیم و یک عالمه درس‌ها را مرور کردیم.



موضوع مطلب : مسابقه / رکوردها / مدال / بیماری
۱۳٩٥/٦/۱٦ :: ٦:٤٧ ‎ب.ظ

این روزها حسابی درگیر مدرسه، امتحانات روزانه و کلاس‌های شنا هستیم. آرش هر روز بدون استثنا دو یا سه تا امتحان داره!!  امسال به نسبت سال قبل خیلی مشکل‌تر شده.

کلاس شنا، بدنسازی و ژیمناستیک هم هر روز به جز 5شنبه و جمعه یک یا دوجلسه داره و دو روز صبح تمرین ساعت 5:30 تا 7 است.

خبر خوب اینکه از طرف مدرسه برای انجمن دانش‌آموزانِ باهوش انتخاب شده و قرار است که با مدیر مدرسه جلسه‌ای داشته باشند. 

خبر بد اینکه خاله آزاده دوباره عمل مغزی شد و ما دل‌مون براش بی‌تابه گریهو از صمیم قلب آرزو داریم که مثل همیشه جنگنده‌ی شجاعی باشه  و از پس سختی‌های این عمل هم بربیاد و سرپا بشه. خدا پشت و پناه‌ش. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / بیماری

شنبه صبح آرش تا ساعت 10:15 کلاس شنا و بدن‌سازی داشت که من گذاشتم‌ش DAA و حدود ساعت 11 برگشتم دنبال‌ش و آمدیم خانه. یکی دو ساعتی آرش درس‌هاشو مرور کرد و بعد دوتایی رفتیم JBR. 

با توجه به اینکه امتحان سطح دوم پیانو را داده و تا جواب بیاد، چند هفته‌ای استراحت داره، قرار شد تو این مدت روی سه تا آهنگ ایرانی "گل گلدون من، سلطان قلب‌ها و خواب‌های طلایی" با معلم‌ش کار کند.

قبل از کلاس پیانو، رفتیم سینما. فیلم Robinson Crusoe را تماشا کردیم. قشنگ بود.

وقتی برگشتیم خانه کمی که درس خواند، متوجه شدم تب خیلی شدیدی داره و این شروع بیماری‌ش بود. شدیدترین تب چند سال اخیر را این یکی دو روز تجربه کرد!! از مدرسه یک‌شنبه زنگ زدند که تب و سردرد شدید داره. مرخصی گرفتم رفتم دنبال‌ش و بردم‌ش دکتر. تب ویروسی بود که دکتر گفت باید دوره‌اش را بگذراند. سه روز هم بهش گواهی داد. بعد از دکتر برگشتیم شرکت ما. تا 5 با هم بودیم و بعد رفتیم خانه. تا صبح فقط تب داشت، هذیان گفت و لب به چیزی هم نزد! حتا یک لحظه‌ هم تب‌ش پائین نیامد. دم صبح فقط کمی بهتر شد.

امروز هم مدرسه نرفت. تا 10 خانه ماندیم و آرش استراحت کرد. بعد آماده شدیم رفتیم شرکت ما.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / سینما
۱۳٩٤/۱٠/٢٦ :: ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ

پنج‌شنبه آرش درگیر تب و بدن‌ درد خیلی شدیدی شد. با بروفن تب‌ش را کنترل کردیم ولی بی‌اشتها بود و تا زمانی که خوابید، خیلی اذیت شد. گردن‌ش هم این وسط درد گرفته بود و نمیتونست سرش را درست تکان بده، خلاصه نور علی نور بود.

جمعه هم تا ظهر تب‌دار بود. عصری رفتیم دکتر. دکتر گفت که یک سرماخوردگی ویروسی است و گلوش کمی التهاب داره. داروی خاصی جز همان بروفن بهش نداد. 

وقتی از دکتر برگشتیم، چشم چپ‌ش هم عفونت کرد. قرمز و ملتهب شد و تند تند قی می‌کرد. قبل از خواب براش تعریف کردم که وقتی 10 ماهه بود و کیش رفته بودیم، همینطوری شده بود و تو راه برگشت داخل هواپیما وقتی از خواب بیدار شد، چشم‌ش باز نمی‌شد و چسبیده بود به هم. ساعت 4 من را بیدار کرد و گفت یادته قبل از خواب برام یک استوری تعریف کردی! الان همونطوری شدم نیشخند خلاصه بیدار شدم براش شستشو دادم و قطره ریختم تا چشم‌ش باز شد و خوابید. دیگه صبح که بیدار شد تقریباً خوب شده بود.

شنبه صبح کلاس شنا و بدنسازی را تعطیل کردیم و با حوصله امتحانات هفته آینده را مرور کردیم. شکر خدا دیگه کامل خوب شده بود و هیچ اثری از بیماری در وجودش نبود.

ظهر با هم رفتیم JBR. اول ناهار Bob's، بعد سینما فیلم Norm of the North، بعد کلاس پیانو، بعد لب دریا و بازی بازی.

معلم پیانو جدید طبق معمول از دستش شاکی بود و قرار شده این هفته با صبر و حوصله‌ی بیشتری تمرین کنه.

این هم انواع و اقسام حرکات موزون در ساحل



موضوع مطلب : آرش / بیماری / سینما
۱۳٩٤/٩/٤ :: ۸:۱٥ ‎ب.ظ

از هفته پیش امتحانات نهایی ترم اول شروع شده و تا دوشنبه‌ی آینده ادامه داره. آرش روزی دو سه تا امتحان داره و این روزها سخت مشغول درس خواندن است. ضمن اینکه کمی هم مریض احوال است. تنها حسن این روزها اینه که فقط ساعت امتحان میره مدرسه و قبل و بعد از امتحان میره دانشگاه پیش باباجلال و مشغول بازی و استراحت می‌شه.

بعد از امتحانات 5 روز پشت سر هم به مناسبت روز ملی امارات و شهدای وطنی تعطیل هستند که برای آن آخر هفته طولانی برنامه خاصی داریم. بعد از تعطیلات دو هفته مدرسه می‌روند و دوباره برای تعطیلات ترم اول دوهفته تعطیل می‌شوند.



موضوع مطلب : بیماری / مدرسه
۱۳٩٤/۸/٩ :: ٩:۱٢ ‎ب.ظ

امسال با وجود اینکه درس‌ها از همیشه سنگین‌تره ولی بزنم به تخته به طرز عجیبی امتحاناتِ هر روزه راحت داره می‌گذره و نتایج‌ش هم عالی است.

این آخر هفته به بیماری آرش گذشت. از آب‌ریزش بینی شروع شد و به سرعت مثل همیشه تبدیل به خروسک شد. کلاس‌های شنا و شیرجه را کنسل کردیم تا حالش بهتر بشه.

هالویین را هم این مدلی برگزار کرد. لباس‌هاشو پوشید و کمی تو خونه با بالانس ویلش چرخ زد و برای خودش ادا در آورد. بعد منتظر بابا جلال شد تا بترسوندش ولی آنقدر جلال دیر آمد که آرش خوابید و قسمت نشد نقشه‌شو عملی کنه. 



موضوع مطلب : بیماری
۱۳٩٤/٥/۳۱ :: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ

امروز صبح با آرش رفتیم مدرسه. بعد از کلی معطلی، پرداخت هزینه‌ها و گرفتن کتاب‌های کلاس ششم، با هم رفتیم دبی مال. بعد از ناهار و کمی گردش و خرید، رفتیم سینما و انیمیشن کارتونی Inside Out را تماشا کردیم.

خیلی جذاب، دیدنی و پر مفهوم بود. در ضمن اصلاً هم گریه‌دار نبود. دروغگو هر دومون خیلی دوستش داشتیم.

پ.ن: دیروز جمعه می‌خواستیم جلال را برسونیم سر کار و خودمون بریم خرید هفتگی. آرش زودتر رفت که آسانسور را بزنه. وقتی ما رسیدیم دیدیم رنگش به شدت پریده و لب‌ش کبود است. می‌گفت که بازوش درد می‌کنه و حالت تهوع داشت!!! ظاهراً یک چرخ و فلک زده بود، مستقیم بازوش خورده بود به دیوار و در جا فشارش افتاده بود. سرش شروع کرده بود به گیج رفتن. سریع برگشتیم خانه. بعد از کلی بالا آوردن، رنگ و روش برگشت و حالش خوب شد. تازه اون موقع دیدیم که جای ضربه حسابی کبود است که براش یخ گذاشتیم. خداروشکر که به خیر گذشت. الان فقط کمی جای ضربه درد داره وگرنه دستش را راحت می‌تونه تکان بده...



موضوع مطلب : دبی / سینما / بیماری
۱۳٩٤/٢/٢۳ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ

آرش با اینکه هنوز سرفه می‌کنه و آب‌ریزش بینی داره ولی شکرخدا خیلی بهتر شده. این چند روز تمرینات شنا را کامل قطع کردیم تا حالش خوب بشه، یکی دو روز هم از مدرسه غیبت کرد.

دیروز ساعت 5 صبح  Nasimi Beach - Hotel Atlantis بودیم. قرار بود آرش در تبلیغات هتل آتلانتیس شرکت کنه. دو بار برای Casting قبلاً رفته بودیم و آرش از بین یک گروه بلند بالا انتخاب شده بود. 

موضوع تبلیغ یک روزِ یک خانواده‌ی 4 نفره در ساحل بود و آرش پسر خانواده بود.

و

آرش و خانواده‌ی جدید چشمک

و

و

و

کارشون تا ساعت 10 صبح طول کشید. بعد از آن برگشتیم دوتایی شرکت ما و تا ساعت 5 سر کار بودیم. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدلینگ / بیماری
۱۳٩۳/٩/٩ :: ٩:٥٤ ‎ب.ظ

شنبه به جای تمرین، یک سری مسابقه بین شناگران موسسه ابسلوت برگزار کردند تا رکورد شناگران تیم های یک تا پنج ثبت شود. آرش در چهار مسابقه 50 متر و یک مسابقه 200 متر IM شرکت کرد و با توجه به اینکه کل هفته پیش رو به خاطر مریضی ش تمرین نکرده بود یک کوچولو کند بود.

و

امتحانات هم امروز بالاخره تمام شد و هر دومون یک نفس راحت کشیدیم. الان احساس اولین روز تابستان رو موقعی که خودم درس میخوندم دارم. کل هفته امتحان رو آرش یا با من یا با باباجلال ش رفت سرکار و فقط ساعت امتحان رفت مدرسه امتحان داد و برگشت. خروسک هم گرفته بود که تا صبح نفس ش مشکل داشت و با سیتریزین و دستگاه بُخور گذروندیم تا خوب شد.

سه شنبه به مناسبت روز ملی امارات تعطیل هستیم ولی بیشتر مدرسه ها را از فردا تا شنبه آینده تعطیل کردند. با این حساب چند روزی از درس و امتحان راحت هستیم شکر خدا. نیشخند



موضوع مطلب : دبی / مسابقه / بیماری
۱۳٩۳/۳/۱٩ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ

مسابقات آخر ترم Absolute Swimming Academy بین همه شناگران موسسه در حالی برگزار شد که آرش حال عمومی‌ش خوب شده بود ولی هنوز کمی ضعیف بود.

آرش در 5 مسابقه‌ی  100 متر Individual Medley و 50 متر کرال سینه، کرال پشت، قورباغه و پروانه شرکت کرد. در مجموع خوب بود. نتایج هفته آینده در جشن شام موسسه ابسلوت اعلام خواهد شد.

و

پ.ن: من هم درست همان بیماری آرش را گرفتم و حالم شدید خراب است. ابرو



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مسابقه
۱۳٩۳/۳/۱٤ :: ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ

دو سه روزی است که وروجک تب دار و خروسکی است و حال و روز خوبی نداریم. البته با وجود تب و مریضی امتحاناتش را داده!



موضوع مطلب : آرش / بیماری

آخر هفته کاملاً به بیماری آرش گذشت. دو بار دکتر رفتیم. بار اول فقط تب داشت (بدون هیچ حالت سرماخوردگی) و دکتر تشخیص تب عفونی داد. بعد از یک روز گلاب به روی همگی بیرون روی، دل درد شدید و بی اشتهایی هم بهش اضافه شد. هر بار که بهش تب بر میدادم بلافاصله همه را برمیگرداند و ...

دوباره جمعه بردمش دکتر و اینبار آزمایش مدفوع انجام شد و باکتری تشخیص داده شد. دکتر بلافاصله براش آنتی بیوتیک نوشت. 

البته خوردن آن آنتی بیوتیک هم خودش ماجرایی بود. هنوز قاشق را به دهانش نزدیک نکرده بودم بالا می آورد!!!  خلاصه که تا شنبه ظهر خیلی به جفتمون سخت گذشت. بعد از اینکه دیگه اشکهای من را درآورد و حسابی حرصم داد!!! انگار که یکدفعه تصمیم بگیره، شربتش را خورد و از ظهر شنبه حالش یک دفعه خوب شد و تا رفت سراغ کشوی خوراکی هاش فهمیدم که بهتر شده. بعد هم یواش یواش شیطنتش را از سر گرفت.

الان هنوز کامل خوب نشده ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر خیلی بهتره.

به غیر از اخبار مریضی ش دو تا خبر دیگه هم بود:

خبر اول اینکه آرش به عضویت فدراسیون شنای امارات در آمد که این میتونه شروع یک عالمه موفقیتهای عالی براش در آینده باشه. در مسابقات جاری انشاءالله در مسابقات زیر ده سال شرکت خواهد کرد.

خبر دوم هم اینکه کارنامه اش را روز 5شنبه گرفت و باز هم با معدل 97 شاگرد Outstanding شد و کلی باعث خوشحالی من و باباش شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / کارنامه

دیروز بعد از کلاس شنا حدود ساعت هشت رسیدیم خانه. آرش کیفش را مرتب کرد و موقع بررسی امتحان AMS فردا، ناگهان متوجه شدیم که کتاب داستان Little Foxes که حدود 200 صفحه و 14 فصل است را امتحان داره در حالیکه من فکر میکردم امتحانش دو سه هفته دیگه است.

حالا ما چقدرش را خوانده باشیم خوبه؟!!  متفکر

یک فصل!!!!

این در حالی است که یک وروجک داریم که تا ساعت 4 مدرسه، مشغول بدو بدو بوده، بعد رفته دو ساعت هم شنا کرده، شام هم هنوز نخورده!!!! 

خلاصه با سرعت زنگ زدیم شام سفارش دادیم و خودمون مشغول خواندن شدیم. دو سه فصل اول که تمام شد دیدم آرش دیگه تقریباً خواب خواب است و باید چاره ای بیندیشم. متفکر 

بهترین راه برای دور کردنش از آن حالت بازی بود و خدائیش خوب هم جواب داد.

اول براش سوال و جوابها را میخواندم و داستان را با کلی ادا اصول اجرا میکردم تا تو ذهنش بمونه بعد می رفتیم روبروی هم می ایستادیم و مدل گردو، شکستم سوالها را ازش می پرسیدم. اگه درست جواب میداد یک قدم می آمد جلو و اگر غلط جواب میداد من یک قدم می رفتم جلو. خلاصه که هیجان بازی و شکست دادن من باعث شد تا خوابش بپره و ساعت 10:30 کل 14 فصل داستان را تمام کردیم و از داستان روباههای کوچولو و بیلی سر درآوردیم.

صبح هم ساعت 6 یک بار دیگه تند تند موقع خوردن صبحانه داستان را با هم مرور کردیم. این هم یکی از آن دسته گل هایی بود که من تازگیها زیاد آب میدم! آخ

پ.ن: دو سه روزی است که وروجک ما تب دار است و دکتر گفت که تب ویروسی است و باید دوره اش سپری بشه. امیدوارم که هر چه زودتر سپری بشه تا شیطونکم دوباره شیطنتش را از سر بگیره. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / بیماری
۱۳٩۱/٧/۸ :: ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ

 

بالاخره این هفته به سختی گذشت. نهایت سعی م را کردم که تو درسها دخالتی نکنم ولی بعضی وقتها واقعاً نمیشد. میدونم تو بعضی درسها خیلی ضعیف عمل کرده ولی امیدم اینه که مثل سال گذشته مربوط به دوره اول امتحانات باشه و از دوره بعدی درست بشه. هنوز امتحان ریاضی مانده که فردا تمام میشه ولی در مجموع بعید میدونم کارنامه خوبی از آب در بیاد.

از روز دوشنبه کلاس حرکات موزون (Dance) مدرسه شروع شد.

سه روز در هفته کلاس دارند. دوشنبه ها بعد از ساعت مدرسه  (3:10 تا 4) و سه شنبه و چهارشنبه ها زنگهای تفریح و ناهار (12:10 تا 1) باید به کلاس بروند.

برای تیم ژیمناستیک مدرسه هم انتخاب شده که از شانس کلاسهای ژیمناستیکشون دقیقاً با کلاس حرکات موزون همزمان است و فعلاً بلاتکلیف هستیم.

صبحها اگه زود برسیم دم مدرسه تا کلاس میبرمش چون حمل کیفش و بالا بردنش از پله ها واقعاً مصیبت است ولی روزهایی که کمی دیر شده و اگه ببرمش سر کلاس خودم دیرم میشه، همان دم مدرسه با هم خداحافظی میکنیم و مرد کوچکم خودش تا کلاس میره. با اون جثه کوچولو، کیفی را که تقریباً نصف وزن خودش است را به سختی از پله ها باید بکشه بالا. :(

از این هفته کلاس فارسی هم شروع شد. معملش روز جمعه آمد و دوباره کار از نو روزی از نو.

سرگیجه شدید دو سه روزه بابا جلال باعث شد امروز آرش را بذاریم کلاس ژیمناستیک و خودمون بریم بیمارستان ایرانیان. شکر خدا مورد خاصی نبود و با دارو رفع شد. بعد برگشتیم دنبال آرش. باباجلال را رساندیم سر کار و خودمون رفتیم کلاس نقاشی.

بعد از کلاس دوباره رفتیم دنبال باباجلال و سه تائی برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : بیماری / دبی / مدرسه / آموزشی
۱۳٩۱/٥/۱٧ :: ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ

روز اول برگشت (یکشنبه) را تعطیل کردیم وسه تائی خانه ماندیم و رفتیم خرید هفتگی و بعدازظهر هم آرش کلاس شنا داشت.

بعد از اون آرش با باباجلالش رفت سر کار.

 امروز پسر یکی دیگه از همکاران هم بوده و دوتائی آتش سوزانده بودند و در نهایت آرش خان یک خراش زیر چشمش ایجاد شد و کلی در آستانه ایران رفتنمون خوشگل شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳٩۱/٤/٢٥ :: ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

دو روز پیش خطر از بیخ گوش بچم گذشت.

جریان از این قرار بود که آرش داشت با بابا جلالش توپ بازی میکرد. بابا جلال روی مبل نشسته بود و آرش روی مبل  روبروش میپرید بالا و بابا جلال سعی میکرد با توپ نشونه بگیردش. آرش هم در میرفت و بالا و پائین می پرید تا توپ بهش نخوره.

تو یکی از حرکات همانطور که با پاهای کاملاً باز پریده بود بالا، عقب هم رفت و از پشت مبل محکم رفت پائین.

تا برسیم بهش دو سه ثانیه بیشتر نبود ولی مردیم و زنده شدیم چون به فاصله خیلی کمی یک کتابخانه هم پشت مبل هست و نمیدونستیم چه وضعیتی ممکن است داشته باشه. هیچ صدایی هم ازش در نیامده بود.

وقتی رسیدیم بهش دیدیم بیشتر ترسیده وحیران است. کمی هم درد در ناحیه کمر و پائینتر داشت. خداراصدهزار مرتبه شکر مورد خاصی نبود و الان خوبه خوب است و خدا خیلی رحم کرد.

صحنه در عین اینکه تکان دهنده بود کلی هم کمدی و خنده دار بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری

چهارشنبه آخرین جلسه شنای آرش بود. چون جلسه آخر بود یک ربع اول شنای ترم را تمرین کردند و یک ربع دوم بازی روی یک Mat توی آب بود.

و

همه چیز خوب پیش میرفت  و آرش ِعاشق بازی هم حسابی لذت میبرد تا این که یک بار قرار شد بپره و مستقیم پرید با سر خورد به کف استخر.

و

اینجا بود که با یک بادمجان بزرگ روی پیشانی برگشت بالا. سریع  یک حوله پر از یخ گرفتیم و گذاشتیم روی پیشانیش. یک ساعتی خودش حوله را روی برآمدگی پیشانیش نگه داشت تا کم کم فروکش کرد و یک کبودی و ورم مختصر باقی ماند.

خدایا صدهزار مرتبه شکر که به خیر گذشت.

چند روز پیش رفتم کتاب سال مدرسه را گرفتم. تو Year Book / کتاب سال معمولاً کل وقایع و اتفاقات سال، مسابقات، نمایشها و ... ثبت میشه و عکس شاگردان هر کلاس و عکس همه فارغ التحصیلان و ... گذاشته میشه.

این سوّمین کتاب سال برای آرش بود و این هم عکس آرش و همکلاسی هاش در کلاس 2K:



موضوع مطلب : آرش / دبی / کتاب سال / بیماری
۱۳٩٠/۱٢/٢٢ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

آقای آرش خان از بین این همه روز خدا درست روز تولدش مریض شد آنهم به سختی با گلودرد و تب شدید. برای همین حسابی بی حال و حوصله بود.

هفته گذشته خاله شهزاد اینا دبی بودند. بعدازظهرها را تا جائیکه میشد با هم بودیم. شارین نسبت به دفعه قبل که دیدیمش خیلی خانم و بامزه شده بود و به طور محسوسی بزنم به تخته بزرگ شده. قلب 

خاله شهزاد جون مرسی بابت هدیه تولد، آرش عاشق هر جفت کفشهای فوتبالیش شد. ماچ

 

هفته گذشته کلاسها را یکی در میان رفتیم. چهارشنبه برای کلاس شنا، آرش با باباجلال رفت. این روزها مربیبش داره روی استایل ش کار میکنه و خیلی تمرینهاشون جالب است.

کلاس پیانو، فارسی و ژیمناستیکش هم خوب بود ولی بقیه کلاسها را کنسل کردیم.

انیمیشن کارتونی Lorax را با ماهـا رفتیم دیدیم و آرش حسابی لذت برد ولی من و باباجلال یواشکی نصفش را خوابیدیم نیشخند

شنبه ظهر دندانپزشکی وقت داشتیم که دو تا دندون بالای آرش را خانم دکتر پر کرد و یک بسته عکس برگردان هم بهش کادو داد. الان فقط دوتا دندون دیگه مانده که هفته دیگه پر میشوند و کار دندونی فعلاً تمام میشه. خداراشکر برعکس من و درست مثل باباجلال خیلی تو دندانپزشکی آرش راحت است و اصلاً اذیت نمیشه.

بعد از آن بردمش Bobs برای یک ناهار عاشقانه دو نفره مادر و پسری. بعد رفتیم Welcare. دکتر تشخیص عفونت گلو داد که بهش آنتی بیوتیک و تب بر داد. بعد رفتیم تندی خرید کیک و میوه و برگشتیم خانه آماده شدیم تا شب ماها بیاد و یک تولد کوچولو بگیریم.

آرش حسابی تب دار، بی حال و حوصله و بی اشتها بود.

کادوی امسال من و باباجلال به آرش یک بسته پر از هدیه های کوچولو کوچولویی بود که دوست داره. هر کدام را جداگانه کادو کرده بودیم و یک کادوی الکی هم باباجلال قاطی ش گذاشته بود. عکس العملش موقع باز کردن هر بسته خیلی بامزه بود بخصوص موقع باز کردن کادوی الکی منتظر.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / بیماری
۱۳٩٠/۸/۳ :: ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ

شنبه صبح اول ماها را رساندیم دانشگاه، باباجلال را رساندیم ایستگاه مترو و من و آرش راهی کلاس ژیمناستیک شدیم. ده دقیقه ای دیر رسیدیم.

این جلسه بیشتر روی Hand Stand کار میکردند و آرش تو این زمینه خوب وارد است.

اینم فیلمش


کلاس بعدیش هم بسکتبال بود.

آرش این روزها عاشق این کفشهای فوتبالش است حتی اگه میشد و بهش اجازه میدادیم شبها هم با همین ها میخوابید!!!!

بعد برگشتیم خانه. دو سه ساعتی استراحت کردیم، پیانو تمرین کردیم، بازی کردیم بعد راهی امارات مال شدیم برای کلاس نقاشی.

حاصل کار وروجکم این هفته خیلی خیلی قشنگ بود.

بعد از کلاس نقاشی رفتیم آرش بازیهای سهم این هفته و هفته گذشته را تو Magic Planet انجام داد و بعد موهاشو که خیلی بلند شده بود مرتب کردیم و برگشتیم خانه.

چون آرش خیلی دلش میخواست شنا کنه بردمش استخر و نیم ساعتی آب بازی کرد و همانجا تو رختکن دوش گرفت و برگشتیم خانه. تا شامش را آماده کنم آرش Alvin and the Chipmanks را برای بار دوم تو این هفته نگاه کرد و 8 خوابید.

دو سه روز بعدی را درگیر خروسک آرش بودیم که الان خیلی بهتر شده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / بیماری
۱۳٩٠/٧/۳٠ :: ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ

سه شنبه چون باباجلال حسابی گرفتار کار شد، من یکی دو ساعت مرخصی گرفتم. رفتم آرش را بردم کلاس شنا و سریع برگشتم خانه. عمه مژگان و عمه شبنم را برداشتم، نیما را هم برداشتیم و رفتیم فرودگاه. سفر کوتاه عمه ها به سرعت تمام شد و آرش حسابی از رفتنشون دلگیر بود و یک کوچولو بغض داشت.

اما اخبار آخر هفته:

  1. دیکته و ریاضی ذهنی این هفته را نمره کامل گرفته بود.
  2. 5شنبه کلاس پیانو جالب نبود برای اینکه یک بار هم تمرین نکرده بود.
  3. 5شنبه شب ماها آمد خانه ما و تا شنبه صبح مهمان ما بود.
  4. جمعه ظهر حاضر شدیم و رفتیم دبی مال. سینما فیلم Johney English Reborn مستر بین را دیدیم. خیلی کمدی  و بانمک بود.
  5. جمعه شب رستوران آبشار جمیرا جشن عروسی خودمونی یکی از همکاران من دعوت بودیم که خوش گذشت و آرش با یک وروجک دیگه که هم سن و سال خودش بود حسابی آتش سوزاند.
  6. اخبار شنبه جداگانه و در پست بعدی.

پ.ن.1: آخرین خبر وروجکی اینکه شیطونکم کمی خروسکی شدهناراحت طبق معمول متفکر

پ.ن.2: نتیجه تلاش پسرک برای اینکه درست شبیه باباجلالش لباس بپوشه چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳٩٠/٧/۱٦ :: ٢:۱۱ ‎ق.ظ

امروز صبح آرش کولی با یک شیء اضافه تو چشمهاش بیدار شد و خونه را روی سرش گذاشته بود. فرستادمش یک دوش بگیره شاید آرام بشه که نشد.

بعد رفتیم استخر. یک نیم ساعتی شنا کرد و شیء مرموز خبری ازش نبود به محض اینکه برگشتیم خانه دوباره کولی بازی شروع شد. آخر کار به جائی رسید که چشمهاش کوچولو و متورم شد.

ما هم مشغول جابجائی وسائل شدیم. ماهـا و فاطمه آمدند کمک. تا همین الان که نزدیک سه نصفه شبه با ماهـا مشغول کار بودیم. 90% جابجائی تمام شد و  خانه تازه شکل گرفت.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳٩٠/٢/۱۸ :: ٩:۱٠ ‎ب.ظ

شنبه این هفته شنبه اول ماه میلادی بود و من باید میرفتم سرکار. آرش را برداشتم و دو تائی رفتیم شرکت.

هنوز نیم ساعت از رسیدنمون نگذشته بود که رئیسم تماس گرفت و گفت از یکی دو هفته پیش شنبه ها کلاً تعطیل شده و دیگه لازم نیست بیائیم شرکت!

خبر بسیار عالی ای بود و کلی ذوق کردیم. زودی با Hazel و Ana وسائلمون را جمع کردیم و رفتیم پارک صفا Flea Market.

هوا وحشتناک گرم بود و بیشتر از یکی دو ساعت نتونستیم تحمل کنیم. از آنجا بچه ها را گذاشتیم ایستگاه مترو، من و آرش هم رفتیم امارات مال.

کلاس نقاشی دوباره از امروز شروع شد و این اثر هنری این هفته آقای آرش خان است.

بعد از کلاس تندی ناهار آرش را دادم و رفتیم JBR. آرش تولد همکلاسیش Steven تو Ruby Tuesday دعوت بود.

همه چیز خوب و عالی بود.

آرش و ابراهیم

یوسف، آرش، ابراهیم و استیون

بچه ها با هم بازی میکردند و از این ور به آن ور میدویدند و مامانها هم با هم گپ میزدند. همه چیز خوب بود تا اینکه که ناگهان یک عدد آقای آرش خان خونین و مالین هراسان و گریان ظاهر شد. من را میگی یک بار دیگه این حس تلخ را تجربه کردم و فشارم با سرعت افتاد پائین، طوری که حتی نتونستم شیطونک وحشت زده ام را بلند کنم. فقط محکم بغلش کرده بودم بقیه مامان باباها با دستمال و یخ و .... سعی میکردند خونش را بند بیارن. تا دهانش را باز کرد دیدم یک دندان نیست و یکی هم به یک مو بند شده و توی دهانش مشغول کله معلق بازیست.

القصه دو تا دندون لق بالا امروز افتاد و تجربه ای خونین با یک لب کاملاً زخمی و متورم به جا گذاشت. از آنجا که برگشتیم سریع بردمش کلینیک که چک بشه که دندانپزشک کودک نداشت. خونش بند آمده بود و خودش هم خوب بود اینه که دیگه برگشتیم خانه و با سرعت خوابید.

خدایا شکر شکر شکر به درگاهت که باز هم به خیر گذشت. میتونست خیلی بدتر از اینها باشه ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / تولد
۱۳۸٩/۱۱/۱٢ :: ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ

Scrapbook at WiddlyTinks.com

آرشم شدید سرفه میکنه و فردا بعد از مدرسه باید بره دکتر تا دوباره چک بشه. من هم همین وضعیت را دارم البته خیلی از هفته پیش بهتر شدم.

خداوندا بیماری را از وجود شیطونکهای معصوم ما دور بگردان. الهی آمین. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٩/۱۱/۱٠ :: ۱:٢٠ ‎ق.ظ

دیشب احساس کردم که صدای نفس آرش طبیعی نیست و داره به حالت خروسک نزدیک میشه. سریع دستگاه بخور را روشن کردم و تا صبح مراقب بودم که خاموش نشه. صدالبته تب هم مثل همیشه به همراه خروسک از راه رسید. ناراحت

کلاسهای صبح مدرسه را کنسل کردیم و با هم راهی Welcare شدیم که جا نداد و برای ساعت 4:30 وقت گرفتیم.

بعد رفتیم Emirates Mall. کمی خرید کردیم تا کلاس آرش. طرح هفته قبل را این هفته آبرنگ کردند و کار قشنگی از آب درآمد.

بعد از کلاس نقاشی، بازیهای این هفته در Magic Planet را هم انجام داد و راهی دکتر شدیم. دکتر گفت خوشبختانه مورد خاصی نیست و یکی دو تا شربت و قطره بینی بهش داد. وزنش 18.2 کیلو و قدش 113 بود.

آرش در درمانگاه و طبق معمول مشغول نقاشی و نوشتن

آرش 5شنبه که کلاس پیانو داشت روی آهنگ دوم کنسرت با معلمش توافق کرد. آهنگ زیر دومین آهنگ منتخب آقای آرش خان برای اولین کنسرتش است. اولین آهنگش هم همان If you are happy and you know it clap your hands است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / بیماری
۱۳۸٩/۱۱/۳ :: ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ

جمعه صبح با عمومحمداینا برای صبحانه رفتیم ایکیا و بعد یک دوری تو ایکیا زدیم و از آنجا رفتیم دبی مال. ماهـــا و فاطمه هم آمدند و همگی با هم رفتیم سینما.

فیلم  Dilemma - The Truth Hurts را دیدیم، کمدی بود و بد نبود. بعد هم ناهار خوردیم و کمی آنجا گشتیم و ماهـــا اینا را رساندیم و برگشتیم خانه. باران هم به شدت می بارید.

شنبه صبح آرش را برای جلسه اول سری جدید کلاسهای آموزشی مدرسه (شنا و تکواندو) بردم مدرسه. تا وسطهای کلاس تکواندو نشستم و بعد برگشتم خانه. عمومحمد و خاله مرسده را بردیم فرودگاه.

برگشتنه آرش را برداشتیم و آمدیم خانه. حدود 1 ظهر رفتیم کلاس نقاشی.

از شنبه بعدازظهر هم حسابی مریض احوال هستم. بدن درد خیلی خیلی شدید و گلودرد و صدام هم گرفته و سرفه هم که دیگه نگو!!!!. امروز صبح آرش را بردم مدرسه و از آنجا رفتم دکتر که گفت لارنژیت است و دو روز مرخصی استعلاجی برام نوشت.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/٢٦ :: ۸:٤۸ ‎ب.ظ

خدا را صد هزار مرتبه شکر، گوش شیطون کر، شیطونکم دو سه روزیست که دیگه سرفه هاش خیلی خیلی کم شده و اشتهاش هم برگشته. مژه

یخش با عمومحمد و خاله مرسده یواش یواش دیگه باز شده چشمک به طوریکه با اصرار دیروز آنها را هم راهی کلاس شناش کرده نیشخند



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/۱۱ :: ۱:٤٠ ‎ق.ظ

تب و تنگی نفس آرش شکر خدا از دوشنبه کامل قطع شد ولی هنوز گاه و بیگاه سرفه میکنه و خیلی خواب آلود است.

سه شنبه شب بالاخره موفق شدیم خاله شهزاد جون اینا را ببینیم و طبق معمولِ همیشه حسابی هم ما و هم آرش را شرمنده کردند!!!!!!!!!!

آرش و شارین عسلی قلب

دست گلت درد نکنه خاله شهزاد جون. انشاءالله به آرزوی قلبت برسی. ماچ

5شنبه شب از طرف شرکت جشن پایان سال میلادی در رستوران آبشار دعوت بودیم که آرش و مامانی اینا را فرستادیم سیتی سنتر و من و باباجلال راهی جشن شدیم. برنامه جالبی بود و همه کارمندان شرکت حضور داشتند و جای همگی خالی خوش گذشت.

دو هفته به سرعت برق و باد گذشت و فردا مامانی ثریا و عمه اعظم و خاله آزاده را میبریم فرودگاه. دل شکسته هنوز نرفته، دلمون براشون تنگ شده و خیلی دلگیر هستیم و جاشون حسابی پیش ما خالی خواهد بود. بغل

پ.ن:

آرش با پولهای قلکش یک دوربین دیجیتال دیزنی خرید و بیست و چهارساعت بدتر از من دوربین به دست و مشغول عکس گرفتن از همه جاست! زبان



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/٦ :: ۱:٥۱ ‎ق.ظ

شیطونکم هنوز تب دار است و سرفه هاش هم خیلی شدید دل شکسته 

مامان اینا شکر خدا بهترند. منتظریم آرش کمی بهتر بشه بریم دیدن خاله شهزاد گل و شارین خانم خوشگل که هنوز موفق نشدیم از موقعی که آمدند ببینیمشون.

سانتا برای آرش یک سری لوازم Power Rangers آورد و یک عروسک Red Ranger که خیلی مورد استقبال آقای آرش خان قرار گرفت و همان روز اول تو امارات مال گم شد. متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/۳ :: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ

خروسک وحشتناک آرش از نیمه شب دیشب شروع شد. آنقدر گلودرد داشت و ترسیده بود که بی وقفه گریه میکرد و خروسکش هم بیشتر و بییشتر میشد. سعی کردیم با بُخور نفسش را آروم کنیم ولی اینبار اصلاً نمیشد. بهش استامینوفن دادیم به محض اینکه خورد بالا آورد. سبک که شد، خوابش برد.

صبح 10 بردیمش بیمارستان ایرانیان. معلوم شد عفونت گلو داره و دکتر براش آنتی بیوتیک سفیکسیم و شربت سالبوتامول داد.

برگشتیم خانه. سوپ خورد تا بعدازظهر کمی بهتر شد. با مامان اینا رفتیم ایکیا. آرش قرار بود بمونه پیش باباجلال که لحظه آخر پشیمان شد و با ما راهی شد.

قربون اون چشمهای مریض و بیحال و لبخند قشنگت بشم من قلب انشاءالله زودی خوب شی عزیزدلم. ماچ

امشب شیطونکم منتظر سانتا و هدیه اش است. ماچ

هر وقت گلوش درد میگرفت تندی میرفت میچسبید به بُخور تا شاید بهتر بشه



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/۱ :: ۱:۳۸ ‎ق.ظ

و امــــــّا

سریال مریضی در خانه ما همچنان ادامه داره و اینبار سراغ مامانم رفته است. استخوان درد، ضعف و ... که تازه روی صداشون هم اثر گذاشته. دل شکسته

با تمام این حرفها سه شنبه (30 آذرماه) وقتی از سرکار برگشتم اول رفتیم وافی.

و

و

تزئینات کریسمس در وافی امسال هم زیبا و باشکوه بود ولی پارسالی را من بیشتر دوست داشتم.

بعد هم رفتیم لامسی پلازا. تمام مدت مامان بدون اینکه اقرار کنند، مریض احوال بودند و من تنم در حال لرزیدن از خاطره تلخ سری قبل که دقیقاً همینطوری شروع شده بود و به کمای قند پائین ختم شده بود!!! و دعا به درگاه خداوند که دوباره اون لحظات تکرار نشه.

البته الان شکر خدا بهتر به نظر میرسند. انشاءالله که بیماری خیلی زود بره خیال باطلکه بتونند بیشتر از این دو هفته ای که اینجا هستند، لذت ببرند. الهی آمین. ماچ

♥♥♥♥♥یلداتون مبارک♥♥♥♥♥

چه دعایی کنمت بهتر از این که بخندی همه عمر، خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق، روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و  تنت سالم و شاد ..... " 



موضوع مطلب : مناسبتها / آرش / بیماری / مهمان
۱۳۸٩/٩/٢۸ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

من نمیدونم چه حکمتی است که هر بار که مهمان میاد برامون یک مریضی هم پیش میاد تا شادی در کنار هم بودن به کاممون تلخ بشه. متفکر اون از دفعه پیش که مامانم دوبار تو کمای قند رفتند و کار به اورژانس و بیمارستان و ... کشید و این هم از این دفعه که به جای یک مریضی، دو تا مریضی با هم پیش آمده و آزاده و عمه اعظم هر دو مریض احوال شدند کلافه 

البته خداراصدهزار مرتبه شکر الان هر دو بهتر هستند. مژه

آرش هم شکر خدا انگشتش بهتره و فقط ناخنش سیاه و کمی کبود شده ولی ورم انگشت از بین رفته. خودش هم مشغول شیطنت و بازی است.

هوا بسیار عالی است و جای همه اونها که نیستند، بسیار خالی است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٧ :: ۸:۳۱ ‎ق.ظ

دیروز صبح من و آرشی رفتیم فرودگاه دنبال مامانی ثریا، خاله آزاده و عمه اعظم عزیز.

وقتی آمدن آرش کلی ذوق کرد و طبق معمول همیشه آنقدر هیجان زده شد که تمام مدت با صدای بلند (یک چیزی مثل جیغ جیغ) مشغول حرف زدن و تعریف کردن اتفاقات چند وقت اخیر براشون شد.

مامان اینا هم ما را حسابی خجالت دادند و درست به اندازه یک سوپر مارکت برامون چیز میز آوردند!! آنقدر که تو جاسازی شون مشکل داشتیم اساسی.

ظهر یک سه چهار ساعتی همگی خوابیدیم بعد بردمشون Emirates Mall. تزئینات کریسمس امسال خیلی زیبا بود. یک چرخی تو مال زدیم و رفتیم Magic Planet. آرش سه چهار تا بازی بکنه که وسط یکی از بازیها توپ بدجور به انگشتش خورد  و متورم و کبود شد. امیدوارم نشکسته باشه!! کولی ما دیشب همش نگران بود و گفت که نمیخواد بره دکتر.

و امّـــــا این هم آرش و مهمانان گل ما

امیدوارم بهتون حسابی خوش بگذره.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٤ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

هفته ای که گذشت هفته زیاد خوبی نبود.

هفته امتحانهای پایان ترم آرش بود و آرش تمام مدت یک دل درد عجیبی داشت. همه حالتهای دیگرش طبیعی بود ولی درد رهاش نمیکرد!!!! متفکر آنقدر درد داشت که حتی کلاس ژیمناستیک سه شنبه را هم گفت نمیتونم برم و اذیت میشم.

من هم این سری به جز Handwriting دیگه کاری به کار امتحاناش نداشتم و گذاشتم خودش با معلومات خودش امتحان بده تا ببینم نتیجه چی میشه؟!! متفکر حالا یا دوباره معدلش بالای 95 میشه و یا خدائی نکرده ...

دوست ندارم عادت کنه که همیشه با من درس بخونه. هر شب کتاب روز بعد را میذاشتم جلوش، تا من شام و میوه را آماده کنم، خودش تند تند میخوند و بعد مشغول بازی میشد.

سه شنبه بعدازظهر رفتیم درمانگاه Welcare. توی راه آرش خوابید. دکتر متخصص اطفال هم نبود. برای همین برای چهارشنبه بعدازظهر وقت گرفتیم که خداراشکر دیگه لازم نشد بریم چون دردش از بین رفت.

5شنبه آرش و باباجلال تعطیل هستند ولی من باید برم سرکار. آرش دیگه 17 روز تعطیل است.

جمعه هم یک سری مهمان خیلی خیلی عزیز و گل و ماه داریم و کلی از این بابت خوشحالیم. تشویق



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / بیماری
۱۳۸٩/۸/۳ :: ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ

دیشب آرش زیاد درست و حسابی شام نخورد و من گذاشتم به حساب دیر ناهار خوردنش. بعد هم بالافاصله خوابید. من هم از فرصت استفاده کردم و یک ساعتی رفتم خرید و برگشتم. وقتی برگشتم باباجلال مشغول کار بود و من احساس کردم که یک بوی خیلی بدی میاد. هراسان رفتم سراغ آرش دیدم غرق در خواب است و تمام تختش را بالا آورده است!!!! خلاصه تندی باباجلال را صدا کردم و دوتائی بردیمش حمام و تمیزش کردیم. بعد هم دو سه ساعتی مشغول نظافت اتاق و پتو و ... بودم. دوباره شیطونکم حالش بد شد و دلش شدید درد میکرد. تا دو سه شب مراقبش بودم و بعد دیگه تا صبح خوابید. صبح هم دل درد شدید داشت. رفتیم دکتر. گفت ویروس است و یکی دو روزه خوب میشه. امروز را بهش گواهی داد که مدرسه نره و طبیعتاً من هم مرخصی گرفتم و ماندم خانه تا بهش برسم.

الان ساعت 1 است و بعد از خوردن سوپ و برنج و مرغ داره Tweenies تماشا میکنه و به نظر میرسه که شکر خدا بهتر شده.

پ.ن.1: پائیز حاصل کار این هفته کلاس نقاشی:

پ.ن.2: و امّـــا این هم قرائت Sourat Al Fatihah و آقای آرش خان



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / آموزشی
۱۳۸٩/٧/٢٤ :: ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ

ما بالاخره جابجا شدیم. دیروز صبح زود شروع کردیم تا ساعت 7 شب یکسره و بدون وقفه شستیم، تمیزکردیم، جابجا کردیم .... و امـــّا حاصل کار خیلی رضایت بخش بود. برای آرش یک اتاق کوچولوی جمع و جور تو اتاق خودمون درست کردیم و شیطونکم کلی خوشحالی کرد.

بعد دوش گرفتیم و رفتیم Emirates Mall. از آنجائی که یک هفته ای است که گاز نداریم، هوس غذای ایرانی باعث شد جای همگی خالی بریم رستوران پارس.

بعد از شام رفتیم Magic Planet آرش کلی بازی کرد و بعد خریدهای خانه جدید را انجام دادیم، نزدیک نیمه شب بود که رسیدیم خانه.

پ.ن.1: آرشم کمی سرماخورده و آب ریزش بینی شدیدی داره ولی خداراشکر گوش شیطون کر تب نداره.

پ.ن.2: کلاس پیانو این هفته خیلی خوب برگزار شد. اگه خدا بخواد و قسمت باشه این هفته میخواهیم براش پیانو بخریم تا بتونه تمرین واقعی کنه. الان با همدیگه با دینگ دینگ و بازی بازی تمرین میکنیم. جالبه که من جوان بودم کلی کلاس ارگ و پیانو رفته بودم ولی انگار کامل یادم رفته بود. الان دارم دوباره با آرش خیلی خیلی بهتر از قبل یاد میگیرم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٩/٥/٢٦ :: ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ

با پرواز ساعت هشت یکشنبه ماهـان برگشتیم دبی. آرش برخلاف دفعات قبل، خیلی بهانه گرفت و با بغض دائم می گفت که میخواد تهران بمونه!!! تا برسیم خانه هم چند دقیقه یک بار همین برنامه تکرار میشد. ولی به محض رسیدن به خانه مشغول بازی شد و دیگه یادش رفت.

امروز هم کلاس شنای خصوصی با مربی جدید (میس آلیشیا) تجربه جدیدی بود و نسبتاً راضی بودیم. این جلسه کاملاً روی حفظ تعادل در آب باهاش کار کرد.

پ.ن: ورم لب آرش دیگه داره یواش یواش از بین میره ولی پشت لبش کاملاً زخم و سیاه شده. دندونش هم احساس میکنیم یک کوچولو لق شده که دکتر گفت یک هفته ای اگه چیزهای سفت را گاز نگیره خوب میشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / بیماری

۵شنبه تا بعدازظهر منزل مامان بزرگ بودیم. بعد رفتیم منزل مامانی ثریا. دالتونها هم آنجا بودند. شیطونکها مجدداً با هم حسابی شیطنت کردند.

بعد باباجلال و عموعباس آمدند رفتیم منزل خاله الهه. شب خیلی خوبی بود با یک عالمه دوستان گل و ماه مثل خاله شهزاد اینا و عمو محمداینا و عمو مهرداد و ...

تا نزدیک صبح بیدار بودیم. بعد که ساعت 11 بیدار شدیم، دالتونها با آقایون پدر مشغول توپ بازی شدند و یکی دو ساعتی نهایت لذت را بردند امّا این بازی آخرش خیلی به جاهای بدی ختم شد.

 توی یکی از فرارها آرش با صورت محکم به دسته مبل برخورد کرد و در آن واحد دهانش پر از خون شد. من که فشارم افتاده بود و سرم وحشتناک گیج میرفت، آرش هم به جز من بغل هیج کس نمیرفت. بعد از چند ساعتی لب بالاش وحشتناک ورم کرد و پشت لبش هم کامل زخم شد ولی اینطور که معلومه دندانهاش لق نشده!!! البته وقتی لبش خوب شد، حتماً دندانپزشک کودک باید ببریمش ولی الان داره آنتی بیوتیک میخوره تا ورم لبش بخوابه. خدا خیلی خیلی بهش رحم کرد. میتونست خیلی بدتر از این باشه.

این هم شاهد ماجرا:

جای چهاردندان بالای شیطونکم روی دسته مبل آخ

روزهای آخر سفر با سرعت برق و باد داره میگذره. جمعه بعد از ماجرا رفتیم منزل خاله نازی اینا. آرش خوابید و بسیار بداخلاق بیدار شد. برای همین شب دیگه نماندیم و برگشتیم منزل مامانی ثریا. صبح که از خواب بیدار شد دیدیم ورم لبش چندین برابر شده ولی خداراشکر دردش کمتر شده بود.

یکسری کارهای بانکی را شنبه صبح انجام دادم بعدازظهر خاله مهرک و رادین جون آمدند و کلی ما را خوشحال کردند. مرسی خاله مهرک از هدیه قشنگتون.

بعد هم آمدیم منزل مامان بزرگ تا شب آخر را هم آنجا بگذرونیم. الان هم داریم آماده میشیم بریم چمدانها را ببندیم و با پرواز ساعت 8 شب راهی خانه و زندگی خودمان بشیم. قلب



موضوع مطلب : آرش / تهران / دالتونها / بیماری
۱۳۸٩/٤/٢۸ :: ۱:٢٧ ‎ق.ظ

هفته گذشته آرش سرش حسابی با شارین کوچولوی ناز گرم بود. چهارشنبه صبح که من کار اداری داشتم، آرش رفت هتل پیش خاله شهزاد اینا تا من کارم تمام بشه و توی ابن بطوطه بهشون ملحق بشم.

جمعه هم که قرار بود برگردند تهران، آرش کلی به خودش رسید و ترگل ورگل کرد تا خوشگل بشه. حاصل کار هم این شد:

و

تا جمعه بعدازظهر با خاله شهزاد اینا بودیم و بعد که خداحافظی کردیم، رفتیم دبی مال. اول بلیط سینما را گرفتیم، بعد رفتیم تا فیلم شروع بشه یک چیزی بخوریم که آرش بازیگوش یکدفعه روی پله برقی ها افتاد زمین و با دو تا دست روی آنها فرود آمد و من یک جیع بلند ناخودآگاه کشیدم که آدم جلویی (خدا عمرش بده) زود آرش را بلند کرد و فقط حاصل این سقوط سه چهارتا خراش خون آلود روی دست آقای شجاع و جون عزیز و یکساعتی گریه شدید شد.

خداوندا یک دنیا سپاس. میدونم که میتونست خیلی خیلی بدتر از این حرفها باشه. وروجک حاصل عشق زندگیمون را به خودت می سپارم و ازت میخوام که همیشه و همه جا از بلاها دور نگهش داری. الهی آمین.

این هفته فیلم کارتونی Despicable Me را دیدیم. واقعاً زیبا و خنده دار بود. توصیه میکنم حتماً ببینین. آرش با اینکه خوابش می آمد، تا آخر فیلم را دید و خندید. توی ماشین بلافاصله بیهوش شد.

پ.ن.1:

آرش و همه هدیه های خاله شهزاد (یک دنیا ممنون واقعاً خجالتمون دادی شهزاد جون)

پ.ن.2: کلاس شنا کماکان ادامه دارد و پیشرفتش عالی است. الان دیگه کرال سینه تقریباً کامل شده، حرکت دستها، پاها و نفس گیری را خوب انجام میده فقط یک حرکت اضافه بین هر دو کرال انجام میده و آن هم اینه که سرش را میاره بیرون که اگه آن هم رفع بشه دیگه کامل کامل میشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری

روزهای آخر خال خالی بودن را داریم میگذرانیم. شانسی که آوردیم آبله مرغان آرش دقیقاً مصادف شد با تعطیلات بهاری مدرسه و فقط یک روز مدرسه را از دست دادیم. از یکشنبه دوباره کار از نو، روزی از نو است.

پ.ن.1: قطار آبله مرغان در تهران هنوز در حال حرکت است و آخرین مسافرینش خاله آزاده و عاطفه (دخترعموم) هستند که خیلی هم شدید گرفتار شدند.

پ.ن.2: مامانی ثریای عزیز تولدتون مبارک.هورا خیلی خیلی خیلی خیلی دوستتون داریم. بهترین ِ بهترینها را براتون آرزومندیم و برای آمدن بابابو و شما به اینجا من و آرش از الان داریم روزشماری میکنیم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / تولد
۱۳۸٩/۱/٢۳ :: ٢:۱٤ ‎ب.ظ

بالاخره شکر خدا بحران آبله مرغان را پشت سر گذاشتیم و به دوران خال خالهای قهوه ای نزدیک شدیم. روزهای بسیار بسیار سختی بود. شبها  هم یکسره آرش کابوس میدید و با گریه بیدار میشد. بعد از بیدار شدن هم گلوش کامل کیپ میشد و یک ساعتی گریه میکرد که نمیتونم آب دهانم را قورت بدم. از حمام رفتن و لوسیون زدن بعد از آن هم چیزی نمیگم که خودش یک جریان مفصل است. از دستشویی رفتن هم همینطور.

پ.ن.1: پارسا و نوشین هم همزمان توی تهران گرفتار آبله مرغان شدند. کلافه

پ.ن.2: آرش عکس انداختن را ممنوع کرده. با مصیبت و روشهای مخصوص به خودم راضی شد این یکی را ازش بگیرم. پس تا ناپدید شدن خال خالها آرش خان خودش را ممنوع التصویـــــر اعلام کرد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٩/۱/۱٩ :: ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ

و امّـــــــــا بالاخره آبله مرغان یقه پسرک ما را گرفت. دل شکسته

مدرسه نرفتیم و راهی دکتر شدیم. طبق نظر دکتر تا چهارشنبه باید شیطونکم قرنطینه باشه و از پنجشنبه آینده دیگه آزاد باش است.

ناحیه گردنش افتضاح است. حتی توی دهان و چشم و گوشش هم جوش زده. کلافه هر بار که میخوام ببرمش دوش بگیره و بعد لوسیون بزنم، یک پروژه اساسی گریه و زاری داریم. خدا خودش به خیر بگذرونه این یکی دو هفته را. آخ

این عکسها آخرین عکسهای آرش بدون دون دون است. تا یکی دو هفته دیگه همه عکسها دون دونی خواهد بود. منتظر

این هم نظر خانم معلم آرش خان در کارنامه ترم دوّم:

Arash is a conscientious student whose consistent work habits enable him to produce work of a high standard. He is a highly motivated and conscientious student who has made excellent progress this term in all subjects. Arash participates confidently in oral activities. He is a hard working and responsible student who takes pride in everything he does. and is capable of a high standard of work. Arash is a good student who concentrates well during all class activities. Arash is eager to contribute and participate in all activities. He is a lively class member who mixes well with the other children. Arash is a sociable and friendly pupil who is always willing to help out.

90% موارد کارنامه Excellent بود تنها چیزی که Good بود جمع اعداد بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مدرسه
۱۳۸٩/۱/۱٠ :: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ

بالاخره بعد از دوازده روز ما برگشتیم سر خانه و زندگیمون. دوازده روزی که مثل برق و باد گذشت و خاطرات خوشی برامون باقی گذاشت. بغل آرش حسابی با همبازیهاش شیطنت کرد. عینک

تو این سفر علاوه بر خاله مهرک، خاله نیلوفر، عمو جواد و نازنین هاشون را هم یک کوچولو دیدیم. نازنین شماره یک که خواب خواب بود. نازنین شماره دو هم بسیار بسیار خوش خنده و دلبر است و با این که از خواب بیدارش کرده بودیم خیلی خیلی خوش اخلاق بود. در مجموع نازنین فاطمه جون و نازنین زینب جون کپی هم و کپی مامانشون هستند. ماچ مرسی خاله نیلوفر بابت هدایای قشنگتون. ماچ

در آخرین شب سفر آقای دالتون شماره دو، آقا پویا دون دونی شد و بعید نیست که بقیه دالتونهای ما هم یکی یکی دون دونی بشن!! خدا نکنه. استرس

آرش و کیمیای بلا در غیاب دالتونهای شیطون از خود راضی

 

پ.ن: با سایت های آپلود عکس تو ایران حسابی مشکل داشتم. آخر هم تو Persiangig آپلود کردم و از آنجا تو وبلاگ گذاشتم که ظاهراً خیلی کند بود. الان همه را عوض کردم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تهران / بیماری
۱۳۸۸/۱۱/۱۸ :: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ

مامانی ثریا همان روز دوم سرمای بدی خوردند و تب کردند. حسابی بیحال و مریض احوال شدند. خداراشکر که زودی خوب شدند. خاله آزاده هم یک کوچولو سرما خورد متفکر 

آرش هم بعد از تب هفته گذشته که زود خوب شد، شروع کرد به تبخال زدن. دور لبش و روی دستش پر تبخال ناجور شد! آخرین سرماخورده هم خودم هستم که حسابی گلودرد و بدن درد دارم و اوضاعم کمی تا اندکی وخیم است. خلاصه که بساطی داریم این روزها!!!!!

با همه این حرفها کمابیش مشغول اینور و آنور هستیم و از روزهای در کنار مامانی و خواهری بودن نهایت استفاده را میکنیم.

چند روز پیش داشتیم تو Emirates Mall میگشتیم که Ms. Janette را دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بهش گفتم که از اینکه اولین معلم آرش بوده بسیار بسیار خوشحالیم و همیشه بابت زحماتی که برای آرش کشیده، دعاش میکنیم.  واقعاً آرش انگلیسی صحبت کردنش را با این لهجه قشنگ مدیون میس جنت است. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مهمان
۱۳۸۸/۱۱/٩ :: ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ

جلسه اوّل شنا در Emirates Golf Club به صورت کلاس سه نفره برگزار شد و نسبتاً خوب بود.

بعد از شنا برگشتیم دانشگاه و تا ساعت 9 مشغول کار بودیم. بعد با ماهـــا طبق معمول هر 5شنبه شب رفتیم سینما. اینبار فیلم My One and Only که قرار بود مثلاً کمدی باشه!!!! ولی بیشتر درام بود و آنقدر خسته کننده که تقریباً نصف فیلم را خوابیده بودیم.

بعد از فیلم مـــاها رفت به مسئول سینما اعتراض کرد، نتیجه این شد که برای شنبه شب سه تا بلیط مجانی برای یک فیلم دیگر بهش دادند. زبان

پ.ن.1: آقای آرش خان بعد از مدتها تب دار شده کلافهو خیلی از دیروز تا حالا نامیزان است.

پ.ن.2: تعطیلات میان ترم مدرسه دوباره شروع شده و دو هفته تعطیل هستند.

پ.ن.3: یک سورپرایز داریم که دوشنبه آشکار میشود! چشمک




موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / آموزشی
۱۳۸۸/٥/۱۱ :: ۳:۳٩ ‎ب.ظ

از چهارشنبه شب وروجک خان ما گرفتار تب ویروسی و بیرون روی دل شکسته شده. اینبار هم آرزوی سفری بدون بیماری را به دل ما گذاشت.کلافه الان شکر خدا دیگه خوب شده. بغل

این چند شب، منزل خاله نازی، مامانی ثریا، مامان بزرگ، خاله الهه ماندیم و علیرغم اینکه آرش بیمار و سنگین بود، بهش خوش گذشت.

امروز رفتیم سی دی های لاک پشت های نینجا را بخریم، تا رفتیم توی مغازه آرش گفت: Excuse Me و بلافاصله متوجه اشتباهش شد و گفت ببخشید ...

به امید دیدار شما ماچ



موضوع مطلب : آرش / تهران / بیماری
۱۳۸۸/٤/٢٦ :: ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ

ظهر همان روز (دوشنبه) مرخصی گرفتم که زودتر برم خانه. توی راه آزاده زنگ زد که مامان دوباره مشکل تکلم دارند و یک دست و یک پا را اصلاً نمیتوانند حرکت بدهند استرسسریع و گریه دوباره زنگ زدم به اورژانس. تا من برسم خانه، آنها هم رسیدند. مشکل بازهم قند پائین بود. گفتند ناهار بخورند و آب میوه و ... بعد قند را بگیریم اگه بالا نرفته بود بریم بیمارستان. یکی دو ساعت بعد از ناهار قند را گرفتیم شکر خدا بالا رفته بود و مشکل تکلم و دست و پا هم حل شده بود.

دکتر مغز و اعصاب گفت که قند پائین درست سکته مغزی را شبیه سازی میکند. بعد از آن دیگه قند مامان کنترل شده و مشکل خاصی نیست شکر خدا. ماچ

سه شنبه رفتیم اول کلاس شنا آرش و به گفته دنیل، آرش اینبار خیلی بهتر از دفعات گذشته شده بود.هورا

و

و

بعد هم همگی با هم رفتیم ابن بطوطه.

چهارشنبه بعدازظهر جای همگی خالی رفتیم استخر. سه چهارساعتی توی آب بودیم و حسابی خوش گذشت که البته ناگفته نماند که شب حسابی از دماغم درآمد.

آرش در راه برگشت کمی کورن فلیکس و پسته خورد و بلافاصله خوابید. نصف شب بیدار شد و تا خود صبح بالا آورد. آب و هر چیز دیگری هم که بهش میدادم بلافاصله بالا می آورد.

ساعت 8 صبح دیگه خوابید و وقتی بلند شد مشکل شکر خدا حل شده بود. بغل

پنج شنبه من دانشگاه گرفتار شدم تا 9 شب سر کار بودم. مامان اینا را بعد از دانشگاه بردیم Osias Center که جدیداً افتتاح شده.

جمعه هم از صبح برجمان و Emirates Mall رفتیم. 

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مهمان

مامانی ثریا از دو سه روز پیش حسابی مریض احوال هستند. دیروز از 5 تا 12 شب بیمارستان ایرانیان بودیم. یک چکاپ کامل توسط متخصص قلب، مغز و اعصاب، و داخلی شدند، آزمایش خون و ... هم دادند. نتیجه این شد که کمی عفونت و سرماخوردگی باعث تب 40 درجه و حالت تهوع و بیحالی وحشتناکشون شده، همین حالات هم باعث شده بود دو سه روز عملاً هیچ چیزی نخوردند، درنتیجه قند معکوس عمل کرد و به شدت پائین آمد و  امروز 4 صبح باعث کمای قندی شد دل شکسته به محض اینکه متوجه شدیم، با سرعت زنگ زدم اورژانس. ده دقیقه ای آمدند و بهشون سرم و دو تا آمپول قندی زدند و بلافاصله مامانی از کما برگشتند.

اینکه چی به ما گذشت را نمیگم استرسفقط همه مون مردیم و زنده شدیم،

خدایا پروردگارا صد هزار مرتبه شکر به درگاهت که فقط به خیر گذشت.



موضوع مطلب : دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/۱۱ :: ۱:٥۳ ‎ق.ظ

امروز پنجمین روز بیماری، آرش را مهد نبردم، رفتیم دانشگاه تا ساعت 4 بودیم. چشمهای آرش خیلی بدجور قرمز و مریض بود. دوباره با هم رفتیم دکتر. دوباره چک شد. دکتر گفت: ادامه همان ویروس است. برای چشمش آنتی بیوتیک داد. گفت: اگه تا دو روز دیگه تب کنه براش آزمایش خون انجام میدیم. همش خدا خدا میکنم که دیگه این تب لعنتی بره و نیازی به آزمایش و این طور چیزها نباشه. طفلکم حسابی ضعیف شده. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/۱٠ :: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ

آ ر ش کماکان با تب درگیر است. امروز آب ریزش بینی و عفونت چشم هم به بیماریش اضافه شد. هنوز اشتها تعطیل ِ و کلی هم لاغر شده. کلافه

امروز با تمام بی حالیش در جشن موسسه اتون با دوستهایش شرکت کرد و حسابی خوش گذراند. کلاسهای تفریحی، علمی و آموزشی مختلفی گذاشته بودند. به نوعی تبلیغات کمپهای تابستانی بود.

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/٩ :: ٢:۱۳ ‎ق.ظ

وروحک ما سه روزه که با تب وحشتناک 40 درجه دست به گریبان است که با هیچ چیزی هم پائین نمیاد. تا دم صبح هذیان میگه،به نوبت، یکی فارسی. یکی انگلیسی. دیشب هم خنده ام گرفته بود هم گریه.

پنجشنبه دکتر بردم گفت ویروسی است و دوره اش حداقل 5 روز است. خداکنه زودتر این تب لعنتـی بره که بدجور داره اذیتمون میکنه. حسابی هم بی اشتها شده. دل شکستهکلافه



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/٢/٢۸ :: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ

یکی دو روز است که دارم روی ساعت خواب آرش کار میکنم خواب بطوریکه بتونم دیگه ساعت 8 بخوابونمش که صبح سرحال باشه. برای همین سعی میکنم که در طول روز حسابی خسته اش کنم. دیروز از دانشگاه که در آمدیم رفتیم پارک. بازی کردیم. عکس انداختیم. بدو بدو کردیم.

و

بعد هم رفتیم Dubai Marina Mall که هم خرید کنیم، هم شام بخوریم و هم قایقها را بشمریم.

نکته جالب ماجرا اینجا بود که اوّلین قایق که رد شد مثل هر بار نگفت One گفت: First، دوّمی Second، سوّمی Third و چهارمی (آخرین قایق) هم Fourth بود! چند روز پیش دیدم داره تمرین میکنه گفتم کی بهت یاد داده؟ گفت: Ms Carla

بعد که درآمدیم ساعت 7:45 بود. تا برسیم خانه توی راه خوابش برد و دیگه خوابید تا خود صبح.

پ.ن: امروز خطر از بیخ گوش آرش گذشت. عصری در حال بازی فوتبال محکم با پشت سر به زمین خورد و نیم ساعتی گریه کرد و آخر هم توی بغل من خوابش برد. بعد از خوابش یک چک کردمش فقط دستش ضربدیده و کبود شده بود. خدا خودش وروجکهای ما را در پناه خودش سلامت نگه داره. الهی آمین.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸٧/۱٢/۱٤ :: ٥:٠٢ ‎ب.ظ

دیشب ساعت سه شیطونک ما بیدار شد و ده دقیقه ای بی وقفه گریه کرد. آب خواست بهش دادم، خورد و خوابید. صبح که بیدار شد بردمش دستشویی، سر و صورتش را بشورم. دیدم  گریه کرد و گفت: لپ مو نشور! خلاصه دقیق که نگاهش کردیم، دیدیم بــــــله یک طرف صورتش و زیر گوشش حسابی ورم کرده و ....

آرش با لپهای ورم کرده

تندی رفتیم درمانگاه. دکتر گفت که Parotitic یا Mumps (اوریون) است که یک هفته تا ده روز طول میکشه و تا دوشنبه مرخصی استعلاجی بهش داد! گفت به نی نی های زیر 5 سال تا دوشنبه نزدیک نشه و اگه تا دوشنبه ورم رفع بشه میتونه بره مهدکودک. فکر کنم با توجه به اینکه واکسن MMR را زدیم خفیف گرفته باشه و تا تولدش خوب بشه انشاءالله. خیال باطل شانسی که آوردیم این است که مهدکودکش هم تا دوشنبه به مناسبت مبعث پیامبر تعطیل است.



موضوع مطلب : آرش / بیماری

شرح ماجرا: 3 روز پیش وقتی دم مهد میخواستم آرش را آماده کنم، متوجه شدم که کفشهاشو تو خانه جا گذاشتم. آرش را پابرهنه تحویل میس جنت دادم و رفتم Emirates Mall یک جفت کفش کتونی از OshKosh براش گرفتم و برگشتم.

2 روز پیش ساک لباسهاشو آماده کردم و دو بار هم کنترل کردم که همه چی باشه. بعد راه افتادیم و بعد از دو ساعت که رسیدیم دم مهد، متوجه شدیم که کلاً ساک لباسها منزل جا مانده!!!!!!!!!  حالا میتونین قیافه من را تصور کنین!

نتیجه این شد که با وروجک دوتائی رفتیم Emirates Mall و اینبار رفتیم سراغ Carters و بلوز، شلوار، جوراب و یک کفش کتانی دیگه خریدیم و برگشتیم و اینبار هم وروجک به کلاس درسش نرسید.

اینجا بود که دیگه یقین حاصل شد اینجانب مامان آرزو در سن 33 سالگی دچار آلزایمر حاد شده ام.

پ.ن.1: فرشته مهربون امروز کل دی وی دی های آرش را به دلیل گریه نکردن در مهد برگرداند.

پ.ن.2: وروجک یک دی وی دی جدید Winnie the Pooh امروز به همان دلیل بالا جایزه گرفت.

پ.ن.3: مادربزرگ عزیزم سه روز پیش یک سکته خفیف مغزی کردند

 خدای بزرگ بهت التماس میکنم سلامتیشون را بهشون برگردانی

پ.ن.4: خاله آزاده زیارتت قبول باشه. محتاجیم به دعا.

بدون شرح ساکت



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی / بیماری

وروجک امروز دوباره سر از مطب دکتر درآورد. سینوسهای چرکی باعث تب بالا، سرفه خروسکی  و آب ریزش بینی شدند. داروهاش عوض شد. امیدوارم که داروهای جدید در بهبود حالش موثر باشند.

 حرکات موزون ِ دالتونهای سرماخورده



موضوع مطلب : آرش / بیماری / دالتونها

آرش در منزل مامانی ثریا

سلام سلام صد تا سلام از شهر سرد، پائیزی و زیبای ما تهران

بالاخره شمارش معکوس ما تمام شد و ما برگشتیم. توی فرودگاه مامانی، بابابو، خاله آزاده، خاله الهه، عمو امیر، پارسا و پویا را دیدیم و کلی از دیدنشون بعد از چهارماه لذت بردیم. بغل

دالتونها

آرش که کلی دلتنگ پارسا و پویا بود. از ساعت 4 بعدازظهر مشغول نق زدن بود (پرواز ساعت 11:45 شب بود) که من همین الان پسرخاله هامو میخوام!!! من که دیگه این شکلی کلافه شده بودم تا ساعت 2 نیمه شب که به پسرخاله هاش رسید و حسابی با هم شیطنت کردند. شیطان کل مدت پرواز را هم من و وروجک خواب بودیم. ابله

دالتونها در پارکینگ فرودگاه امام خمینی قلب

تا ظهر منزل مامانی ثریا بودیم بعد آماده شدیم رفتیم منزل مامان بزرگ.

آنجا هم آرش حسابی با بردیا عسلی شیطنت کرد و تند تند آوا توپولی را می بوسیــــد. از خود راضی

دیروز عصری هم به خاطر یک ماهی که آرش مدام هر چند روز یک بار تب کرده! و اگزمای پوستش که دور چشم و دست و گردن و ... حسابی قرمز و خشک شده، رفتیم مطب عمو دکتر ناطقیان. دکتر گفتند که سینوسهاش چرکی شده و آنتی بیوتیک براش نوشتند. یک آزمایش آلرژی هم نوشتند تا مشخص بشه به چی حساسیت داره. امیدوارم که با خوردن داروها حالش زودی خوب بشه. قلب

آرش و بردیا

آرش و بردیا منزل مامان بزرگ ماچ

خدانگهدار تا بعد بامن حرف نزن

,

ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / تهران / بیماری
۱۳۸٧/۸/٢٥ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

و امّــــــا قصه مریضی وروجک ما کماکان ادامه دارد. اینبار سرفه از نوع بسیار شدید گریبانش را گرفته است.

آرش در وافی ماچ

جمعه بعد از تمیزکاری    من و وروجک راهی وافی شدیم. توی راه آرش خوابش برد و با سرفه های خیلی شدید بیدار شد و هرچه از صبح خورده بود، گلاب به روتون خجالتتوی قسمت پشت ماشین بالا آورد. حالا تصور کنید مامان آرزوی بیچاره در حال رانندگی در اتوبان و آرش بالا آوردهِ ترسیدهِ گریان در عقب. خلاصه با بدبختی ماشین را نگه داشتم و آرش را تمیزش کردم و رفتیم وافی. دوری زدیم و بعد رفتیم کارواش ماشین را تمیز کردیم. بعد رفتیم لامسی پلازا، آرش ناهارش را خورد و بازی بازی کرد و برگشتیم خانه. سرفه همچنان ادامه داشت.

آرش و اوستا

شنبه هم آرش دانشگاه بود که اوستا هم آمد. شیطونکها تا ظهر توی دانشگاه آتش سوزاندند و حسابی با همدیگر بیلیارد بازی کردند و نقاشی کشیدند.

پیکاسوهای کوچولو

پیکاسوها قلب

بعد هم عمو محمد و خاله مرجان زحمت کشیدند و اوستا و آرش را بردند Emirates Mall ناهار و بولینگ و بازی و خرید.

بعد دسته جمعی رفتیم Welcare. چون هم آرش هم اوستا حسابی سرفه میکردند. دکتر به آرش آنتی بیوتیک و شربت سرفه داد. الان شکر خدا خیلی خیلی بهتر شده و کمتر سرفه میکنه. قلب

داستان مهد هم کماکان ادامه داره و هنوز مثل قبل نشده 



موضوع مطلب : آرش / بیماری / گردهمائی
۱۳۸٧/۸/٢۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

درست از بعد از اینکه آرش داروهاش قطع شده، حسابی خواب آلوده شده. مهدکودکش را دیگه دوست نداره و یکسره گریه میکنه یا میخوابه. امیدوارم این اگر تأثیر داروست یا اگر تأثیر مریضی اش است یا هر چیز دیگری هست زودگذر باشه و از وجودش دور بشه. وروجک تبدیل به یک پنبه خواب آلود شده و اثری از وروجکی در وجودش نیست.دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/۸/۱٦ :: ٧:٢٦ ‎ب.ظ

آرش کماکان تب دار است. از صبح امروز تبش قطع شده بود و من خوشحال که دیگه خوب شده ولی از 4 بعدازظهر دوباره حسابی داغ شده. دکتر گفت ویروسی است حتی آزمایشش ادرارش هم مشکلی نداشت. خلاصه که وروجک حسابی داغ و بی اشتهاست و کلی هم لاغرتر شده. گریه

آرش دیروز در حال آب کشیدن ظرفها بود. من رفتم دستمال را برای گردگیری بشورم. بهش به شوخی گفتم: Sorry آرش خان. گفت: No Problem



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/۸/۱٤ :: ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ

وروجکم دوباره مریض شده و درست دو روزه که تب داره . هیچ علامت دیگر سرماخوردگی هم نداره. امروز دکتر مهدشون معاینه اش کرد، مثل یک آقای به تمام معنا روی تخت معاینه نشست و گذاشت که معاینه بشه. کلی هم لبخند تحویل خانم دکتر داد. دکتر گفت: یک التهاب خفیف ته گلوش داره که فعلاً نیازی به داروئی جز تب بر Calpol نداره و واگیر دار هم نیست.

- عادت بدی که اخیراً وروجک پیدا کرده و قبلاً اصلاً نداشت، این است که گاهاً دست توی بینیش میکند. بعد میگه: Stop Picking Your nose

- عشق آرش این روزها پیتزا Vaneli است و اصرار داره که خودش سفارش بده.

  • آرش با صدای بلند: Excuse Me?! Excuse me?!!! Excuse me (فروشنده که مشغول گرفتن سفارش از یکی دیگه بود و توجهش به آرش نبود آنقدر گفت تا نگاهش کرد)
  • آرش: ?Do You have Cheese Pizza

- در پاسخ به تنهای عزیز باید بگم من احتمالش را نیم درصد میدانم.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان

دیروز صبح ما حدود 4 ساعت توی ترافیک بودیم کلافهبا بدبختی رسیدیم و آرش را ساعت 10 بود که گذاشتم مهدکودک. ساعت 12 از مهد تماس گرفتند که آرش داغ است و تب 39 درجه داره. با سرعت خودم را رساندم و دیدم توی اتاق پرستار بین یک عالمه ملحفه خنک خوابیده و منتظر است که من برم.

آرش در ولکر مشغول بازی

آرش در درمانگاه مشغول بازی

رفتیم با هم درمانگاه. دکتر معاینه کرد. از هفته پیش که کمابیش مریض است تا دیروز نیم کیلو وزن کم کرده کلافهگفت: یک نوع ویروس است. خلاصه دیروز تب دار بود ولی امروز از صبح که بیدار شده حسابی سرحال و قبراق است و اثری از بیماری در وروجک ما نیست. ماچ

اجرای One Little Monkey ...

اجرای Jelly On the Floor...



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/٧/٢٧ :: ٢:٤٠ ‎ب.ظ

بعد از سلام اول اینکه:

تولدتون مبارک

عمه شیرین جون تولدتون مبارک  بهترینها را برای شما آرزومندیم.

دوم اینکه:

آرش مریض احوال

چند روزی بود که آرش آب ریزش بینی داشت و کمی سرفه میکرد. پنجشنبه شب بود که دیگه سرفه هاش خیلی زیاد شد  و جمعه تبدیل به یک تب بالا شد.  الان البته خیلی بهتره.

سوم اینکه:

باباجلال که رفته بود تهران به سفارش آرش یک LopLop خیلی بزرگ براش سوغاتی آورد. داخلش خاک اسرارآمیز بود. آرش سه تا لوبیا داخل آن خاک کاشت و هر شب آن را آبیاری کرد. نتیجه بعد از سه روز تصویر بالاست. جالب اینجاست که یکی از آنها خیلی بزرگتر از بقیه است و روش نوشته شده: I Kiss You

چهارم اینکه: Ms. Jannette (معلم آرش)، به مدت حدود 3 هفته دوبی را به مقصد انگلیس ترک کرد و ما را بسی غمگین نمود. انشاءالله که مشکلش هرچه هست، زودی حل بشه و برگرده سر کلاسش. به نظر من معلم فوق العاده عالی ای است و امیدوارم نبودنش مشکلی برای وروجکهای کلاس Dancing Dinosaurs که اینهمه بهش عادت کردند، ایجاد نکند.

Bye Bye Ms. Jannette, Please Come Back soon, We will miss you so much

به ترتیب از راست به چپ: هایا، آندرس، آرش، کان، ذَک، آندرس.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / بیماری
۱۳۸٧/٧/۱۳ :: ٤:۳۸ ‎ب.ظ

آرش شیطون

چند روزی بود که چندتا جوش  روی صورت آرش بود که امروز دیگه خیلی زیاد و نگران کننده شد. بعد از ناهار با هم رفتیم دکتر. گفت که حساسیت از نوع آلودگی با خاک، ماسه و یا یک همچین چیزی است. شربت Fenistil و پماد Cutivate و پماد Cetaphil (مرطوب کننده) داد. وزن وروجک 13.85 بود این یعنی گوش شیطون کر توی این یک ماه و اندی که از تعطیلات تابستانی برگشتیم یک کیلو چاق شده. ماچ



موضوع مطلب : آرش / بیماری / دارو
۱۳۸٧/٧/۱۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

روز سوّم از تعطیلات چهارروزه ما با یک خبر خیلی خیلی بد و تکان دهنده و متاثر کننده آغاز شد. گریهگریهگریه احسان دائی خلیل در عنفوان جوانی رفت پیش خدا. گریهگریهگریه همزمان با شنیدن این خبر رگ گردن آرش هم گرفت. ساعتها بی وقفه گریه میکرد و من و باباجلال هم همراهیش میکردیم. الان هم که نیمه شب است و باباجلال راهی تهران شده هنوز در خواب آرش مشغول ناله است و با هر تکان گردنش درد میگیره.

آرش و احسان خدا بیامرز

روحش شاد گریه یادش گرامی گریه

از صمیم قلبم برای دائی خلیل و زن دائی مریم صبر و آرامش آرزومندم. میدونم که هیچ حرفی مرهم دل زخم خورده شما نیست ولی ما را در غم خود شریک بدانید.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / وفات

دیروز آخرین روز اوّلین مهدکودک آرش بود. خاطره ای که شروع بسیار تلخ و پایان خوش آیندی داشت. آرش این آخرها همه مربی هاشو دوست داشت و بهشون حسابی عادت کرده بود.

آرش و شامنی (مربی اصلی)

آرش و پاونا (مدیر مهد)

آرش و سومانا (مربی فرعی)  و شیوین و عبدالله

این کارت تبریک را هم به عنوان یادگاری به آرش هدیه دادند.

پ.ن.1:  دیروز آرش با باباجلال رفته بود حمام و داشتند آب بازی میکردند. آرش سفارش KFC میگرفت مثلاً. بابا جلال گفت یک آب میخواد. آرش گفت: One Water بعد باباجلال گفت: نه دو تا آب آرش فوری گفت: Two Waters.  بابا جلال حیران مانده بود که آرش s جمع را از کجا یاد گرفته. اینه دیگه از خود راضی

پ.ن.2: در حال بستن چمدان هستیم. دیگه جدی جدی چیزی نمانده و حسابی دلمان بی تاب رفتن است.

پ.ن.3: وروجک از دو ریز پیش چشمهاش عفونت کرده و خیلی تند تند کثیف میشه. در حال قطره ریختن هستیم. خداکنه تا فردا شب که برمیگردیم دیگه خوب خوب بشه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری
۱۳۸٧/٥/۱٥ :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ

وروجک ما دیروز از صبح حال‌ندار بود و هرچه میخورد، برمیگرداند ولی شکر خدا نزدیک ظهر دیگه خوب خوب شد و حسابی تا شب شیطنت کرد. چشمک

آرش و نیکلا در مهدکودک ماچ

پ.ن: چند روز پیش رفته بودیم خرید. از یک قالب لازانیا خیلی خوشم آمد که قیمت نداشت.

  • من: مامانی بیا بریم بپرسیم قیمتش چنده؟ با هم راه‌افتادیم و توی راه که بودیم مژده صدام کرد و من رفتم آن طرف. چند دقیقه که گذشت دیدم وروجک بدو بدو آمد
  • آرش: مامان Eighteen درهم است!! ببین. دیدم درست میگه و برچسب قیمت هم داره.
  • من: از کجا فهمیدی؟ متفکر
  • آرش: رفتم پیش آن خانمه و بهش گفتم: ?Excuse me. How much is this و او هم گفت: هیجده درهم  ِ دیگه، تازه برچسبش را هم برام چسبوند.
  • من: تعجبهیپنوتیزمبغلماچ

حالا جالبه که همه توی آن فروشگاه دیگه آرش را میشناسند تا از در وارد می‌شیم میگن: Hello Smart Boy! How much is this ابله



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/٤/٢٥ :: ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ

آرش در پارک

از روز یکشنبه به سفارش مهدکودک آرش را همان دم در تحویل دادم و برگشتم. جالب است که روز اول با یک نق کوچولو رفت بغل شامنی (مربیش) و رفت بالا. از روزهای بعد دیگه همان نق را هم نزد و گوش شیطون کر دیگه مشکل مهدکودک رفتنش حل شد. هیپنوتیزمهیپنوتیزم خیلی احساس خوبی دارم الان که دیگه صبحها راحت میره! هورا

آرش و کاردستی

آرش در مهدکودک ماچ

آرش و همکلاسیهاش

آرش و کریش و انجلینا ماچ

آرش در مهد

این هم موقع برگشتن از مهدکودک! سرحال و شیطون. چشمک

پ.ن: امروز از صبح وروجک دوبار بالا آورده و از بعدازظهر هم دچار اسهال شده ناراحت خداکنه مورد خاصی نباشه و زودی خوب بشه. الهی آمین. استرس



موضوع مطلب : آرش / بیماری / مهدکودک
۱۳۸٧/٤/۱٠ :: ۳:۳٤ ‎ب.ظ

آرش خان دو روز پیش تو دانشگاه با صورت خورد زمین. قلبم ریخت. دل شکسته فکر کردم دندانهاش شکسته. دهانش پر خون شده بود، استرسبعد که چک کردم دیدم فقط لبش از داخل زخم شده. فوری هم ورم کرد و یکی دو ساعت بعد از رو کبود شد. الان دیگه یک سبیلزبان یک طرفه داره و لبهاش حسابی خوش فرم شده. آخ

آرش آسیب دیده

عصرش هم رفتیم Emirates Mall و اوستا یکی دو ساعتی مهمان ما بود. دو تا وروجکها را سوار چرخ کردیم و رفتیم کارفور خرید.

شیطونکها تا جائی که توانستند آتش سوزاندند زبان آخراش دیگه بابا جلال سرماخورده و مریض احوال ما اینمدلی شده بود کلافه



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/٤/۱ :: ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ

آرش زیبا

دیروز صبح که وروجک از خواب بیدار شد، به سختی میتونست نفس بکشه.ناراحت خاله مرجان و اوستا جون آمدند با هم رفتیم اورژانس بیمارستان بلهول. آرش را معاینه کرد. همان حالت سرماخوردگیش بود که براش کلی دارو نوشتند. گرفتیم و برگشتیم خانه. مرسی خاله مرجان.ماچ یکدنیا ممنون از محبتتون. ماچ

بعدازظهر هم با هم رفتیم آکواریوم شارجه. کلی ماهی دیدیم. وروجکها هم اصلاً غر نزدند و یکسره هم بغل ماماناشون اصلاً  نبودند! دروغگو

آرش در آکواریوم شارجه

آرش و ماهی‌ها 

بعد هم رفتیم پارک  که شیطونکها کمی هم فوتبال بازی کنند

آرش و اوستا جون

 آرش و اوستا جون در پارک (در آخرین روز بهار) 

آغاز فستیوال تابستانی دبی

آرش



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/۳/۳٠ :: ٢:٥٧ ‎ق.ظ

آرش وروجک ما حسابی سرماخورده است. ناراحت امروز من و وروجک ماندیم خانه کلی هم با هم کیف کردیم. خیال باطل

آرش در مهد

آرش  در حال ناهار خوردن در مهدکودک خوشمزه (نوش جونت عزیزدلم)



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری