Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٥/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٥ ‎ب.ظ

وروجک خونه‌ی ما 12 ساله شد. قلب

عزیزدلم دنیا را برایت شاد ِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩٥/۱٠/٢۱ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

تولد باباجلال قلب

جلال عزیزم، دنیا را برایت شادِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم.

تن‌ت سلامت، دلت شاد و لب‌ت خندون تا همیشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩٥/۳/۱٦ :: ٩:٤۱ ‎ب.ظ

آخر هفته خیلی شلوغی را گذراندیم.

5شنبه تولد گابریل بود که در Bounce تولد گرفته بودند. من ساعت 4 آرش را از مدرسه برداشتم و مستقیم رفتیم آنجا.

دو ساعت بچه‌ها مشغول بپر بپر و تولد بازی بودند و حسابی کیف کردند.

و

 و

جمعه و شنبه آخرین مسابقات این ترم Summer Sizzler برگزار شد که آرش برای 5 انتخاب شده بود ولی با توجه به امتحان جامع Delf ِفرانسه که روز شنبه برگزار می‌شد، دو مسابقه‌ی صبح شنبه را از دست داد.

شرح مسابقات آرش در Hamilton Aquatics Summer Sizzler:

جمعه صبح:

  • 200M IM: رکورد ورودی: 3.14.81 - رکورد جدید: 3.11.87 - کاهش رکورد: 2.94
شنبه بعدازظهر:
  • 200M کرال سینه: رکورد ورودی: 2.51.56 - رکورد جدید: 2.53.47 - افزایش رکورد: 1.91 ثانیه
  • 50M پروانه: رکورد ورودی: 38.92 - رکورد جدید: 37.45 - کاهش رکورد: 1.47 ثانیه

مارتین به آرش لقب سریع‌ترین شناگر پروانه (ویدیو) در ابسولوت را داد چون رکوردش بین همه‌ی شناگران دختر و پسر ابسولوت بهتر از همه بود و بین 32 نفر شرکت‌کننده پسر 11 سال در این دوره از مسابقات نفر 6م شد.

در مجموع مربی‌هاش از عملکردش راضی بودند.

شنبه صبح آزمون جامع Delf A1 در AFLEC Oud Metha برگزار شد. وقتی امتحان کتبی و شفاهی‌ آرش تمام شد، مسابقات صبح هم تمام شده بودند و آرش شانس شرکت در 50 متر کرال سینه و 100 متر پروانه را از دست داده بود و کلی حال‌ش گرفته شد. به نظرم که امتحان را هم نباید خوب داده باشه به خاطر استرسی که داشت و می‌خواست زودتر تمام کنه و بره به مسابقه 100 متر پروانه برسه!

بعد از امتحان رفتیم Outlet Mall که نزدیک ورزشگاه حمدان است. هم ناهار خوردیم و هم به جای اینکه درس بخوانیم، تو تلگرام مسابقه والیبال ایران و لهستان را دنبال کردیم. ست هیجانی آخر را هم تو راه حمدان تماشا کردیم و وقتی رسیدیم برای مسابقات بعدازظهر، ایران برنده‌ی میدان شده بود و به المپیک راه پیدا کردند. آرش خوشحال و خندان و شارژ راهی مسابقات‌ش شد.

بقیه وقت جمعه و شنبه هم به خواندن کتاب Simon Bolivar گذشت. یک کتاب 200 صفحه‌ای تاریخی و خیلی مشکل که کتاب جانبی ترم سوم بود و امتحان‌ش یکشنبه برگزار می‌شد. البته باید در طول ترم به مرور تو وقت‌های بیکاری می‌خواند که فرصت نشده بود. خلاصه که خیلی سخت گذشت...

 



موضوع مطلب : delf / مسابقه / رکوردها / تولد
۱۳٩٥/۳/۱ :: ٢:۳٤ ‎ق.ظ

این هفته هم مثل همیشه به درس و کلاس و ... ِ آرش گذشت. پنج‌شنبه برای اولین بار آرش با دو تا از دوستان نزدیک‌ش تنهایی رفت امارات مال. مدت‌ها بود که اصرار داشت با دوستان‌ش تنهایی بره که تا حالا زیر بار نرفته بودیم ولی دیگه گذاشتیم بره تا تجربه کنه. بعد از مدرسه، بابا جلال آرش را به همراه گرُانچ و مروان کوشی رساند مجیک پلانتِ امارات مال. دو سه ساعتی مشغول بازی بودند تا من رفتم پیش‌شون. بعد از بازی به‌شون ناهار دادم و دوستان‌ش را راهی کردم. 

بعد یکی از دوستان قدیمی مهمان‌مون بود که یکی دو ساعتی با هم همان‌جا بودیم و به یاد روزهای خوبِ قدیمی کلی گپ زدیم.

جمعه به درس خواندن گذشت. امروز هم تولدم بود که مثل همیشه گذشت.

ظهر با آرش ظهر دوتایی رفتیم JBR. فیلم پرندگان خشمگین را دیدیم. قشنگ بود.

و


بعد برای ناهار رفتیم Bobs، بعد هم کمی درس خواندیم تا کلاس پیانو. بعد از کلاس هم برگشتیم خانه و امتحانات فردا را مرور کردیم.

امسال شاید اولین سالی بود که هیچ حسِ خاصی نداشتم و  غمگین 41 ساله شدم. قلب باورش سخته ولی کودک درونم دیگه شور و شوقش را از دست داده و پا به سن گذاشته!!!  



موضوع مطلب : آرش / مهمان / تولد / سینما

بقیه روزهای سفرِ کوتاه ما به دید و بازدید گذشت. جاهایی که علاوه‌بر جاهای قبلی  رفتیم: منزل داییِ باباجلال، عمه شادی، نورا خانم و خاله الهه بود. 

آرش و بردیا منزل دایی خلیل

عمه شادی زحمت کشیده بود هم‌زمان با آراد عسلی، برای آرش تولد گرفته بود. قلب

و

و

مرسی عمه شادی جون. یک دنیا ممنون. قلب

تهران را مدت‌ها بود که به این تمیزی ندیده بودم.

بعد از تولد رفتیم منزل الهه. شب آنجا بودیم تا بعدازظهر روزِ بعد که با هم دسته‌جمعی یک سینما هم در مجتمع پردیس زندگی رفتیم و فیلم 50 کیلو آلبالو را تماشا کردیم. قشنگ بود و کلی خندیدیم.

بعد از آنجا آرش با عموامیر و پارسا پویا رفتند باشگاه انقلاب فوتبال و بولینگ. من و جلال هم رفتیم منزل مامانِ جلال.

یک روز هم قرار صبحانه با گروه همدلان در باغ موزه هنر ایرانی داشتیم که بسیار خوش گذشت. بعد از مدت‌ها دیدارها تازه شد.

آرش و عشق کوچولوی من نایریکا قلب 

و

و

بعد از قرار صبحانه، با چند تا از دوستان رفتیم تجریش مجتمع تجاری ارگ. خاله لیلا بچه‌ها را برد بازی و ما هم گپ زدیم. 

سیزده را هم نصف روز منزل مامان بزرگ و نصف روز منزل بابابو در کردیم و شنبه ظهر با بابابوی نازنین راهی فرودگاه شدیم و با پرواز ساعت 3:30 برگشتیم سر خانه و زندگی‌مون. 

این گل هم تقدیم به همه عزیزانی که دوست داشتیم ببینیم‌شون ولی قسمت نشد...



موضوع مطلب : گزارش سفر / تهران / تولد / قرار وبلاگی
۱۳٩٤/۱٢/٢۱ :: ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ

آخر هفته‌ای که گذشت از چهارشنبه و باران سیل‌آساش شروع شد.

من حدود ساعت 1 از شرکت درآمدم تا برای آرش بساط تولد آماده کنم، غافل از اینکه تا ساعت 4 یک راه 10 دقیقه‌ای طول کشید و با اینکه ساعت 2 از مدرسه پیامک آمده بود که به خاطر شرایط بد جوی مدرسه تعطیل است و باید بریم دنبال آرش، تا 4:30 به مدرسه نرسیدم!!! وقتی رسیدم دیگه فقط آرش مونده بود و خانم معلم‌ش نیشخند

بعد از برداشتن آرش، رفتیم دنبال جلال و آمدیم خانه. بعد از ناهار و کمی استراحت، (از آنجایی‌که 5شنبه مدرسه‌ها را به خاطر باران شدید و دریاچه‌هایی که در سطح شهر درست شده! تعطیل کرده بودند، آرش وقت‌ش آزاد بود و امتحان نداشت) برای همین من و آرش آماده شدیم رفتیم هتل دنبال دوست همدل و نازنین‌م هیوا و عروسک‌ش هانا جون. اول دو سه تا فروشگاه نزدیک هتل را سر زدیم و بعد خواستیم بریم ابن‌بطوطه که دیدیم ورودی‌ش دریاچه درست شده و راه باز نیست، برای همین برگشتیم امارات مال. همسرش هم آمد. بچه‌ها با هم بازی کردند و ما هم گپ زدیم. بعد از شام برگشتیم خانه.

آرش و هانا جون

5شنبه صبح من هم حالت سرماخوردگی شدید داشتم و هم حوصله‌ی ترافیک خیلی وحشتناک اتوبان شیخ زاید را نداشتم، این شد که 5شنبه را تعطیل کردم و دوتایی ماندیم خانه. تا ظهر تمیزکاری کردیم. بعد خواستیم بریم دنبال هیوا اینا که مسیر باز بسته بود. با آرش رفتیم مارینا مال و هدیه دوم‌ تولد را (یک بازی XBox) براش خریدم. بعد برگشتیم خانه.

درس‌خواندیم تا بعدازظهر که آرش کلاس پیانو داشت در JBR. با هیوا اینا همان‌جا قرار گذاشتیم. جلال هم از سر کار آمد و به ما ملحق شد.

اول یک ساعتی آرش و هانا بازی کردند و بعد رفتیم Bobs تولد پسرک را همان‌جا در کنار هم جشن گرفتیم. مرسی خاله هیوا و مرسی خاله نیلوفر نازنین بابت کادو قلب

بعد از کمی قدم زدن در JBR با ترام برگشتیم خانه. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تولد
۱۳٩٤/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٥ ‎ب.ظ

وروجکِ ما 20م اسفند 1394 یازده ساله شد. قلب

 

عشق من قلب دنیا را برایت شادِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد

جمعه آرش تولد یکی از دوستان مدرسه‌ش ایلیا دعوت بود. جشن تولد در Fitness First مدوز ویلیج برگزار شد. اول یک ساعت و نیم فوتبال بازی کردند و بعد هم مراسم کیک و ناهار داشتند. 

بعدازظهر هم درس‌های مدرسه را مرور کردیم.

شنبه صبح کلاس شنا کنسل شد و کمی بیشتر خوابیدیم. بعد از کلاس بدنسازی تا بعدازظهر درس خواندیم و بعد با ترام رفتیم JBR.  انیمیشن کارتونی Capture the Flag را تماشا کردیم و هر دو خیلی دوستش داشتیم. بعد هم رفتیم کلاس پیانو.

پ.ن: آرش هفته قبل کاپِ طلایی دانش‌آموز نمونه‌ی هفته را از خانم معلم انگلیسی‌ش گرفت و یک هفته صاحب این کاپ خواهد بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / سینما / تولد
۱۳٩٤/۱٠/٢٠ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ

تولد 47 سالگی باباجلال قلبهوراقلب

و

جلال عزیزم تولدت مبارک. قلب دنیا را برایت شادِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم. قلب



موضوع مطلب : دبی / تولد
۱۳٩٤/٦/٢۳ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ

دفتر خاطرات آرش 9 ساله شد. قلب

نه سال پیش در چنین روزی شروع به ثبت خاطرات آرشِ وروجک کردم. اون موقع یک وروجک یک سال‌ونیمه و شیرین‌زبان بود ولی الان دیگه برای خودش مردی شده که بهش با تمام وجودم افتخار می‌کنم و از صمیم قلبم از خدا می‌خوام که برگ‌برگ خاطرات‌ش پر از شادی و موفقیت باشد.

خدا پشت و پناهت مرد کوچک من. ماچ



موضوع مطلب : تولد
۱۳٩٤/۳/۱ :: ٤:٢٤ ‎ق.ظ

به چشم بهم زدنی 40 ساله شدم... 5شنبه شب سه‌تایی تولدم را جشن گرفتیم. قلب



موضوع مطلب : تولد
۱۳٩۳/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٢ ‎ق.ظ

بهانه‌ی زندگی‌ من تولدت مبارک قلب

آرزویم برای تو این است که دلت خوش باشد، نرود لحظه‌ای از صورت ماهت لبخند، نشود غصه کمی نزدیک‌ت، لحظه‌هایت همه زیبا و قشنگ، از خدا می‌خواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر و نباشی دلتنگ...

عزیزدلم از صمیم قلب‌م عاشقانه دوست‌ت دارم و به وجود نازنین‌ت افتخار می‌کنم. عاشقانه‌ترین عاشقانه‌های دنیا را در کنار تو تجربه کردم و لحظه لحظه‌اش غرق لذت شدم. خدا یار و یاورت عشق من. ماچ

پ.ن: امسال به هوای مامانم جشن تولد نگرفتیم. ولی برای آرش یک کیک کوچولو گرفتیم و بعد از مرور امتحانات فردا، سه تایی جشن گرفتیم. از آرش خواستم آرزو کنه و شمع‌هاش رو فوت کنه... آرزوی 10 سالگی‌ وروجکم این بود که یک روز قهرمان المپیک بشه. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩۳/۱٢/۳ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

این آخر هفته دو تا تولد دعوت بودیم. جمعه شب در Al Areesh Club تولد دوست‌م هما بود و شنبه در Bounce تولد هم‌تیم‌ی آرش، آنتونیو بود.

هر دو مهمانی به آرش خیلی خوش گذشت. تو Bounce موقع بالا و پائین پریدن پاش آسیب دید که هنوز هم کمی درد داره. البته تا آخر تولد به روی خودش نیاورد و کماکان به پریدن ادامه داد.

و

و

این روزها اینجا هوا به شدت طوفانی است و لایه‌ای از شن همه‌جا را پوشانده. کلاس‌های شنا تا پایان طوفان به دلیل آلودگی استخر تعطیل شد.

پ.ن: دیروز برج Torch که درست دو تا برج با ما فاصله داره در آتش سوخت. باد شدید باعث گسترش سریع آتش شد و متاسفانه خیلی‌ها خانه و وسایل‌شون را از دست دادند. ناراحت



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩۳/۱٠/٢۸ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ

هفته را با تولد باباجلال شروع کردیم. سه‌تائی تولدش را در  جشن گرفتیم و بعدش کادوبازی کردیم. نیست که باباجلال نمیدونست کادوش چیه!! دروغگو کلی سورپرایز شد. زبان

بقیه هفته به کلاس شنا، درس و امتحان گذشت. چهارشنبه عصری بعد از مدرسه، آرش را برای School Trip با همه‌ی کلاس پنجمی‌ها بردند Dolphinarium & Bird Show.

از نمایش دلفین‌ها آنقدر خوشش آمده بود که گفت نظرش عوض شده و در آینده میخواهد مربی تربیت دلفین‌ها بشه!

کلاس پیانو را دو سه هفته‌ای است که از 5شنبه به شنبه منتقل کردیم. برای همین 5شنبه‌ها بعد از کار دیگه آزاد باش داریم. این روزها معلم‌ش داره آرش را برای  ABRSM و امتحان Grade 1 آماده میکنه.

خبر خوب هفته برای آرش این بود که در تیم فوتبال زیر 10 سال مدرسه از بین یک عالمه دانش‌آموز انتخاب شد و یک تورنمنت بین تمام مدارس شویفات امارات برگزار شد.

شنبه صبح 7 تا 8 شنا کرد، بعد از سارا اجازه گرفتیم و آرش زودتر آماده شد و رفتیم مدرسه. 8:20 مدرسه بودیم. لباس‌ها رو توزیع کردند. برای آرش کلی بزرگ بود و خنده‌دار شده بود.

برای دور مقدماتی سه تا مسابقه دادند. شویفات Dubi Investment Park را 5-0 بردند. شویفات خلیفه‌ی ابوظبی رو 8-0 بردند و با شویفات ابوظبی 1-1 مساوی کردند. آرش یک گل تو این مرحله زد. تقریباً نصف هر مسابقه را هم بازی کرد.

و

نیمه نهایی را با شارجه بازی کردند. 1-0 عقب بودند که اواسط نیمه دوم آرش یک گل با سر زد 1-1 شدند، دو سه دقیقه بعد یک گل خیلی قشنگ هم با پا زد 2-1 شدند و بعدش دو گل دیگه هم بچه‌های تیم‌شون زدند و 4-1 بردند و به فینال رسیدند.  دوست‌هاش به آرش لقب مرد نیمه نهایی را دادند. چشمک

در فینال هم شویفات العین را 8 بر 0 شکست دادند و قهرمان شدند. تشویق

بدین ترتیب شویفات دبی به همراه شویفات العین جواز حضور در مسابقات منطقه‌ای مدارس شویفات که در ماه آپریل بین مدارس شویفات تمام کشورها برگزار میشه را گرفتند. 

درسته که آرش شاید هیچ‌وقت یک فوتبالیست حرفه‌ای نشه ولی جنگندگی و پشتکارش تو هر چه که انجام میده ستودنی است. یک جورایی با تمام وجودش بازی می‌کرد. مربی ژیمناستیک‌ش کلی از آرش تعریف می‌کرد.

 پ.ن: آرش یک کوچولو و من یک عالمه سرما خوردم و هر دو مریض احوال هستیم.



موضوع مطلب : آرش / مسابقه / جام / تولد
۱۳٩۳/٩/٢٢ :: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ

تولد بابا روز جمعه بیست و یکم آذر ماه بود که یک دفعه تصمیم گرفتیم با آرش سورپرایزی یکی دو روزه بریم تهران و کنارشون باشیم.

پنج‌شنبه نیمه شب پرواز داشتیم که با یکی دو ساعت تاخیر هواپیما بلند شد. کل راه رو دوتایی خوابیدیم و اصلاً چیزی از پرواز نفهمیدیم. تنها کسانی که خبر داشتند، الهه و امیر بودند که با بچه‌ها آمده بودند فرودگاه دنبال‌مون. نزدیک 4 دالتون‌ها به هم رسیدند که کلی ذوق کردند و بی‌نهایت خوشحال شدند از اینکه مهمانان از راه رسیده به جای عمومسعود اینا، آرش و خاله آرزو هستند.

اول رفتیم بهشت زهرا که هنوز درها باز نشده بود و نتونستم در بدو ورود برم پیش مامانم. دل شکسته

بعد رفتیم خانه الهه اینا. پسرها تا خود صبح داشتند بازی می‌کردند و صدای خنده‌هاشون می‌آمد. ما هم کمی گپ زدیم و بعد خوابیدیم. نزدیک ساعت 11 کیک گرفتیم و رفتیم منزل بابا اینا.

عمه اعظم و نوراخانم اینا قبل از ما رسیده بودند. الهه و امیر رفتند تو و به بابا گفتند که دم در با شما کار دارند. لحظه‌ای که بابا در را باز کردند و من و بچه‌ها براشون تولدت مبارک رو خوندیم و من بابا رو بغل کردم و دو تایی زدیم زیر گریه را هیچوقت فراموش نمیکنم. این از اون خاطراتی است که روی قلبم برای همیشه حک شد.

همه بدون استثنا گریه می‌کردند. پرستو جون و حمیدآقا هم آمدند و همه دور هم جمع شدیم. جای مامانم به شدت خالی بود. 

بابای نازنینم تولدتون مبارک. عاشقانه دوست‌تان دارم و از صمیم قلبم از خدا میخوام که تا دنیا دنیاست لبتون خندون، دلتون شاد و تنتون سلامت باشه. قلب

اینکه بابا با بغض گفتند که هیچ‌چیزی نمیتونست اینقدر منو خوشحال کنه ماچ برام اندازه تمام دنیا ارزش داشت. بغل

حدود ساعت 5 مهمونامون رفتند. من و آرش یکی دو ساعت رفتیم منزل عمه شادی تا مامان‌بزرگ، عمه‌ها، خاله نازی و خاله فهیمه رو ببینیم و آرش هم کمی با پسرعمه‌ی کوچولوش "آراد" که عاشقانه دوست‌ش داره، بازی کنه.

صبح هم یک کوچولو خرید داشتم انجام دادم و دسته جمعی با عمه اعظم راهی بهشت زهرا شدیم. قلبم هنوز رفتن مامانم رو باور نداره و دیدن صورت ملکوتی‌شون روی سنگ مزار هم نمیتونه به قبول این واقعیت کمک کنه.

بعد همگی راهی فرودگاه شدیم و پسرک طبق معمول یکی دو ساعتی مشغول گریه بود. با پرواز 14:40 ایرعربیا راهی شارجه شدیم. باباجلال آمده بود دنبالمون. حدود 7 رسیدیم خانه. با آرش درس‌های امتحان فردا را مرور کردم. 9 بود دیگه خوابید تا صبح زود بریم برای کلاس شنا.



موضوع مطلب : گزارش سفر / تهران / تولد / دالتونها
۱۳٩۳/٦/۱٥ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ

هفته اول مدرسه تمام شد. از امسال که آرش کلاس پنجمی شده کمی سیستم با سالهای قبل متفاوت است. امتحانات دوره ای که هر دو سه هفته یک بار برگزار میشد، برداشته شده به جاش هر سه‌شنبه امتحان دارند!!! بقیه امتحانات هم در طول هفته به صورت کامپیوتری برگزار میشه. اینطوری مثل این است که هر روز امتحان دارند و باید همیشه آماده باشند.

5شنبه کلاس پیانو عالی برگزار شد و خانم معلم‌ش از کارش خیلی راضی بود. جمعه استراحت کردیم و درس‌هاشو پسرک مرور کرد.

شنبه صبح 8 تا 11:30 کلاس بدنسازی، تمرینات زمینی و شنا بود که برعکس ترم گذشته که در سالن بدنسازی بود، این ترم در فضای باز برگزار میشد و آنقدر هوا گرم بود که بچه‌ها هلاک شدند و مربی جدید بدنسازشون "Ciara" نصفه کاره تمرین را تمام کرد و بچه‌ها را فرستاد استخر.

بعد از شنا، آرش، کریستین و گابریل را به هوای تولد نه سالگیِ کریستین بردم امارات مال. اول ناهار خوردیم و بعد هم رفتیم سینما.

فیلم 3D Teenage Mutant Ninja Turtles را دیدیم. قشنگ بود و همگی لذت بردیم.

بعد از فیلم هم رفتیم اسباب بازی فروشی و با اینکه کادوی کریستین را قبلاً داده بودیم، دوباره یک هدیه کوچک برای بچه‌ها گرفتم تا روزشون کامل بشه.

حدود ساعت 4:30 بردیم بچه ها را رسوندیم خونشون و بعد از خرید میوه برگشتیم خانه. والیبال را با شوق و ذوق تماشا کردیم، کلی خوشحالی کردیم و آماده شدیم برای یک هفته‌ی پر از فعالیت دیگه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳٩۳/٥/۱٢ :: ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ

جمعه را بیشتر استراحت کردیم تا خستگی راه از تنمون در بیاد. بعدازظهر هم رفتیم خرید هفتگی.

شنبه بیشتر تمیزکاری کردم و لباسها را شستم تا برای سفر سه هفته ای آقای آرش خان آماده باشه و این هفته انشاءالله دوتائی راهی تهران می‌شیم. من وروجک را می‌ذارم پیش مامان اینا تا از آخرین روزهای تعطیلات تابستانی‌ش نهایت لذت را ببره و خودم برمی‌گردم سرکار.

از الان دلم کلی گرفته و اصلاَ روزهای تنها و بدون وروجک را نمیخواد دل شکسته ولی خوب تمرینی برای روزهای سخت است که دیر یا زود میرسه و گریزی ازش نیست. آرش امـــّا بسیار هیجان‌زده است و هزار تا برنامه با پسرخاله‌ها، پسرعمه‌ها و ... از الان چیده و امروز همه را لیست کرده تا یکی یکی با هم اجرا کنند. 

 تولدت مبارک عروسک زیبا ماچ

 شنبه حدود ساعت 4 رفتیم دنبال خاله شهزاد و شارین عسلی تا تولدش را جشن بگیریم. ناهار جای خالی همگی رفتیم رستوران Shake Shack


کمی گپ زدیم، کادوی شارین عسلی را دادیم و بعد از یکی دو ساعت شارین و خاله شهزاد عزیز را رسوندیم خونه‌شون و خودمون هم رفتیم دنبال جلال.

 

امروز آرش با من راهی شرکت شد و کل روز تو اتاق جلسات مشغول تماشای کارتون و ... بود و کلی هم تو ناهارخوری، پینگ پنگ بازی کرد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩۳/۳/۱ :: ۱:۳٧ ‎ق.ظ

پ.ن: یک دنیا ممنون از لطف و محبت تک تک شما عزیزان و از اینکه به یادم بودین. قلب



موضوع مطلب : تولد
۱۳٩٢/۱٢/٢٠ :: ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ

آرزو دارم بهاران مال تو، شاخه های یاس خندان مال تو، ساده بودنهای باران مال تو، آن خداوندی که دنیا آفرید تا ابد همراه و پشتیبان تو.

تولدت مبارک وروجک من ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳٩٢/۱٢/۱٦ :: ٢:٥۸ ‎ب.ظ

جشن تولد 9 سالگی آرش در رستوران Rainforest Cafe دبی مال در کنار تعدادی از دوستان عزیز و ماه و همکلاسی های مدرسه ش برگزار شد. 

اینم گزارش تصویری جشن:

نه سالگیت مبارک عزیز دلم قلب

قلب

قلب

قلب

قلب

قلب

با توجه به اینکه باباجلال دانشگاه گرفتار بود و در جشن آرش نبود، قرار شد که دوشنبه روز واقعی تولدش دوباره یک جشن کوچولوی سه نفری بگیریم و از آنجائیکه این روزها عاشق کفشهای فوتبال نایک است امسال دو جفت کفش (یک جفت سفید برای مدرسه و یک جفت آبی و سبز فسفری برای بیرون) از من و باباش کادو گرفته و انگار که همه دنیا را بهش دادیم. مبارکت باشه عزیزم.

مرسی خاله شهزاد و شارین گل، مرسی خاله هما و هیراد گل، مرسی خاله سنی، مرسی ماها جون و ... بابت هدیه های بسیار زیباتون. آرش تک تک ش را دوست داشت. انشاءالله در شادیهاتون جبران کنیم.

جای همه عزیزانی که نبودند خالی. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مناسبتها
۱۳٩٢/۱٢/٥ :: ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ

شنبه ها تمرین تکنیکهای مسابقه است. این هفته شناگران تیم های A*، A، B و C حضور داشتند. 

مسابقه اول Individual Medley صد متر بود که تنها 4 نفر از بچه ها موفق شدند بدون خطا این مسابقه را به پایان برسونند که خوشبختانه آرش هم یکی از آنها بود و با اینکه از همه کوچکتر بود ولی تو گروه خودش سوم شد و disqualified هم نشد.

کرال پشت دومین مسابقه بود که آرش بعد از دو شرکت کننده گروه A* سوم شد.

بعد هم چون کلاس ژیمناستیک داشت ما تمرین مسابقه را با اجازه مایک نصفه رها کردیم و رفتیم سالن ژیمناستیک.

 بعد از ژیمناستیک، آرش یک خرید برای مدرسه داشت که رفتیم انجام دادیم و بعد بدوبدو رفتیم لیزر تگ شو برای تولد کوشا پسر دوستم کاترین. بعد از آنجا بدو بدو رفتیم بولینگ سنتر تولد آدام همکلاسی آرش. تا 6 آرش آنجا بود و من از فرصت استفاده کردم رفتم خرید هفتگی را انجام دادم. برگشتم دنبالش و راهی خانه شدیم.

پ.ن: دیروز تو مدرسه موقع فوتبال با صورت خورده زمین و درست کنار چشمم اندازه یک سکه کبود شده. نزدیک تولدش حسابی خوشگل شده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳٩٢/۱۱/٤ :: ٧:٢٠ ‎ب.ظ

هفته خیلی سختی را گذراندیم.

آرش روزی سه چهارتا امتحان داد. هر روز ساعت 4 از مدرسه با باباجلال رفت دانشگاه و نیم ساعت تندی ناهارش را خورد بعد با والدین کریستین رفت کلاس شنا، بدنسازی و ... من ساعت 6 که تعطیل شدم رفتم دنبالش.

کلاسهاش بعضاً 6 یا 7 تمام می شد. بعد از کلاس بدو بدو می رفتیم خانه و مشغول درس خواندن برای روز بعد می شدیم. خلاصه که به هر جفتمون خیلی سخت گذشت ولی شکر خدا گذشت.

امروز تولد رادین جون دعوت داشتیم. نزدیک ظهر برای اولین بار رفتیم City Walk که جدیداً در خیابان الوصل افتتاح شده و جای خیلی قشنگی است. بخصوص که هوا هم خنک و عالی بود و جون میداد برای قدم زدن. بچه ها در Caboodle Play Area جشن داشتند و والدین هم در رستوران Mo's دور هم بودند. جای همگی خالی در کنار دوستان گرم و صمیمی خیلی خوش گذشت. قلب

بقیه روز را هم آرش بعد از پشت سر گذاشتن تحـــریم یک هفته ای، مشغول تماشای کارتون، کشتی کج، لگو و .... بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد

جمعه به مناسبت 45 مین سال تولد جلال رستوران Kaleidoscope هتل آتلانتیس را رزرو کردیم و با مامانم چهارتائی رفتیم. جای همه عزیزانی که نبودند خالی، خیلی خوب بود و خوش گذشت. 

آرش هم تلاش زیادی کرد که ظرف یکی دو روز گذشته هدیه بابایی را لو نده و چندین و چند بار هم تا مرحله اعلامش پیش رفت ولی در نهایت رازداری اش را ثابت کرد و اطلاع رسانی پیش از موعد نکرد.  نیشخند

امروز صبح جلال راهی دانشگاه شد و من و آرش مامانی ثریای گل را با دلی غمگین و بغضی سنگین رساندیم فرودگاه. به این امید که دو سه ماه آینده زود بگذره و راهی تهران بشیم.

مامان نازنینم یک دنیا ممنون بابت تمام زحماتتون ماچ

تا عصری هم آسمان ابری و گرفته بود و هم دل ما. باران هم گاه و بیگاه میبارید هم از آسمان و هم از چشمان من ...آرش میگفت: که چشم پارسا اینا روشن شد و چشم ما تاریک... خلاصه که جاشون خیلی خیلی خالیه.

پ.ن: فردا را تعطیل هستیم و از دوشنبه کار و مدرسه از سر گرفته میشود و دوباره می افتیم روی دور تند زندگی. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٢/٧/٢٧ :: ٩:٥٤ ‎ب.ظ

تعطیلات یک هفته ای عید قربان به سرعت برق و باد گذشت!!! آرش در کنار عمه هاش و عمو پدرام روزهای خیلی خوبی را گذراند. روزی یکی دو بار استخر رفت و بقیه روز را هم یا کارتون نگاه کرد و یا رفت گردش و خرید.

باباجلال که گرفتار کار بود ولی من و آرش تا جائیکه در توانمون بود مهمونامون را گردوندیم و سعی کردیم بهشون حسابی خوش بگذره.

بیشتر پاساژهای معروف و چند تا از جاهای دیدنی  دبی را گشتیم و 5شنبه بعد از کلاس پیانو ی آرش، تولد عمه شیرین را در کنار هم جشن گرفتیم.

یکی دو ساعت پیش مهمونامون را بدرقه کردیم. آرش ساعت 8 خوابید تا فردا صبح زود بتونه برای مدرسه بیدار بشه. از 5شنبه امتحانات دوره ای دوم ترم اولش شروع میشه و ما اصلاً آماده نیستیم. باید این هفته درسها را یکی یکی مرور کنیم.

البته از دوشنبه دوباره مهمان دار میشیم و این کمی کار را مشکل میکنه. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تولد
۱۳٩٢/۳/۱۸ :: ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ

شنبه بسیار پرکاری را گذراندیم. 


صبح آرش یک ساعت کلاس شنا داشت که امروز مربی شون بیشتر روی شیرجه باهاشون کار کرد. آخرین جلسه ترم بهار بود و این جمعه مسابقه دارند.

بعد بالافاصله رفتیم کلاس ژیمناستیک. از آنجا رفتیم امارات مال. بعد از ناهار مشغول درس خواندن شدیم تا نزدیک 1:30.

بعد آرش را گذاشتم کلاس نقاشی و خودم رفتم کلاس شنا. بالاخره با همت لبخندجون طلسم این کلاس شکسته شد و دوّمین جلسه اش را این هفته گذراندیم که فوق العاده خوب بود و کلی احساس خوب بهم داد.

بعد دوباره برگشتم دنبال آرش.

بدو بدو آمدیم خانه. آرش دوش گرفت و آماده شد برای تولد همکلاسیش آدام. رفتیم دنبال یکی دیگه از دوستان آرش و با هم رفتیم سمت منزل آدام. 

آرش و یحیا دوستش رفتند تولد و من و مامان یحیا هم رفتیم آپ تاون مردف که همان نزدیکی ها بود، کمی گشتیم و خرید هفتگی کردیم و بعد رفتیم دنبال بچه ها که بهشون حسابی خوش گذشته بود، خسته و هلاک برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳٩٢/۳/۱ :: ۱:۳٦ ‎ق.ظ

و امـــــّا امروز اول خرداد 1392 من 38 ساله شدم. 

پ.ن: برای شرکت در نظرسنجی پرشین بلاگ اینجا کلیک کنید.



موضوع مطلب : تولد
۱۳٩۱/۱٢/٢٠ :: ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ

من آخر هفته بسیار سخت ولی پر از لذتی را گذراندم. جمعه 9 آرش را بردم استخر تا 10 تمرین کرد. بعد رفتیم امارات مال و از کارفور کمی خریدهای مربوط به تولد را انجام دادیم. برگشتیم خانه. ماها از شب قبل آمده بود. با کمک هم ژله ها، بسته های هدیه و ... را آماده کردیم تا ساعت 3. سه راه افتادیم برای کلاس فوتبال. 4 تا 5:15 کلاس داشت. همانجا آرش لباسهاشو عوض کرد و سر و صورتش را شست و آماده شد رفتیم تولد پسر هم دانشگاهی من که در Favorite Things مارینا مال برگزار میشد. مهمونی شون Dance Party بود که طبق معمول آرش اولش جوگیر بود و غمگین و تنها یک گوشه نشسته بود و هر کاری کردند در آموزش رقص گانگام استایل شرکت نکرد تا آمد با بقیه آشنا بشه و در بازیها شرکت کنه جشن دیگه تمام شده بود.

ساعت 7 بعد از جشن رفتیم آرایشگاه. یکی دو ساعتی کارمون طول کشید و بعد رفتیم از ویتروس میوه ها و بقیه وسائل تولد را خریدیم و خسته و هلاک برگشتیم خانه. تازه مشغول به کار درست کردن بقیه ژله ها و سالاد الویه و ... شدیم.یک بود که دیگه خوابیدیم. 


شنبه هم صبح زود بیدار شدیم، باباجلال که گرفتار کار بود و رفت دانشگاه. و من هم با سرعت مشغول کار شدم.  جشن تولد طبقه 5م ساختمان خودمون در قسمت Children Play Area برگزار میشد. بی اغراق بیشتر از سی بار بین طبقه 63 و طبقه 5 تردد کردیم و دیگه مهمانی که تمام شد من روی پاهام بند نبودم.

همکلاسی های آرش (سمی و شایان، ایلیا، یحیا، گرانچ، ابراهیم، حسنا و ...) و دوستان گل آرش در امارات (یاسین، آرمین، کوشا، کسرا، ...)، دوستان گل من (مریم جون، مصی جون و نیکان عسلی، سنی جون، ناهید جون، کاترین جون و صدیقه جون و مامان همکلاسی های آرش)، یکی یکی آمدند و 11:30 دیگه مراسم شروع شد. آرش با دوستهاش کلی آتش سوزاندند و یکسره مشغول فوتبال، بدوبدو، بادکنک بازی، بزن و بکش و ... بودند. مراسم را موسسه Happy Moments برگزار کردند که کارشون بد نبود و به بچه ها خوش گذشت. 

 و

 

 مسابقه رقص گانگام استایل، صندلی بازی، و چند تا بازی دیگه  ... 

 کیک را به French Bakery سفارش داده بودیم و نگران بودم که به موقع ارسال نشه که خوشبختانه درست به موقع رسید و قشنگ هم از آب درآمده بود.

آرش آنقدر مشغول بازی با دوستهاش بود که اصلاً حاضر نشد درست و حسابی عکس بندازه. بیشتر عکسها مربوط به قبل از حضور دوستاش بود. 

از همه دوستان عزیزی که در جشن شیطونک ما شرکت کردند تشکر میکنم. به ما در کنار شما خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. مرسی از هدایای قشنگتون. قلب

از همه بهتر اینکه خاطره قشنگی از تولد 8 سالگی در ذهن آرش ثبت شد. ماچ

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩۱/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٠ ‎ق.ظ

آرش گلم هشت ساله شدنت مبارک عزیز دلم. قلب

امروز تو محوطه بازی ساختمان خودمون یک جشن کوچولوی انگری برزدی برای آرش گرفتیم و 8 ساله شدنش را در کنار دوستان گلمون جشن گرفتیم. هورا

وروجک چشم ستاره ای من تولدت مبارک. ماچبغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩۱/۱٢/۱٦ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

شمارش معکوس تولد شیطونک ما شروع شده و فقط چهار روز دیگه تا هشت سالگی آرش ِ وروجک مانده! قلب

باورم نمیشه که هشت سال از روزی که قشنگترین، ناب ترین، با ارزش ترین هدیه زندگی م را دریافت کردم، گذشته و لحظه لحظه این هشت سال برام مملو از خاطرات قشنگ و سرشار از لذت بوده است.

خداوندا سپاس و ستایش که مرا لایق مادر شدن دونستی و همچین جواهر کم نظیری را بهم هدیه دادی. شکر شکر و هزار بار شکر به درگاهت. خداوندا همیشه پشت و پناهش باش و از بلایا دور نگهش دار. الهی آمین. ماچ

پ.ن: زحمت ویرایش عکس را عمه شادی کشیده. مرسی عمه شادی گل ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد / دبی / روزشمار
۱۳٩۱/۱۱/٢۳ :: ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ

روزها به تندی در گذر هستند. از 5شنبه امتحانات دوره ای دوّم ِ ترم دوم شروع میشه و یک هفته ده روزی سرمون حسابی شلوغ میشه.

کلاسهای روز شنبه ژیمناستیک و نقاشی به خوبی برگزار شد.

بعد از کلاس نقاشی تندی برگشتیم خانه و حاضر شدیم رفتیم تولد ایلیا همکلاسی ایرانی آرش که در Mini Monster برگزار میشد.

علاوه بر اینکه به آرش در کنار همکلاسی هاش کلی خوش گذشت، من هم لذت بردم و کلی دوستهای جدید پیدا کردم.

آرش و سمی بهترین دوست مدرسه اش که دو ساله با هم همکلاسی هستند.

این هفته مربی شنای آرش هم برای همیشه برگشت انگلستان و باید دنبال یک مربی جدید بگردیم. متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی

5شنبه تولد 44 سالگی بابا جلال ِ آرش بود. عصری که از شرکت تعطیل شدم، رفتم دنبال مامان اینا و با هم رفتیم امارات مال برای خرید کادوی تولد. 

مامان و عمه اعظم زحمت کشیدند هدیه نقدی دادند و من و آرش هم یک iPad Mini خریدیم که کادو  در واقع به نام جلال و کام آرش تمام شد. چشمک

جلال هم از سر کار آمد و همانجا دور هم تولدش و آخرین شب حضور مامان اینا را جشن گرفتیم.

عزیز دلم تولدت مبارک. قلب 

جمعه صبح زود آماده شدیم و غمگین رفتیم فرودگاه. مامان و عمه اعظم با پرواز ساعت 11 رفتند و ما دوباره بعد از حدود یک ماه تنها شدیم. دل شکسته آرش هم مثل همیشه حسابی دلگیر بود.

از جمعه کلاسهای آموزشی دوباره شروع شد. کلاس شنا این دوره در Jumeirah Beach Hotel برگزار میشه که وزش باد شدید، سرما، دلتنگی، طول زیاد استخر و ... همه دست به دست هم دادند و آرش جلسه اول را نصفه کاره، لرزان و نیمه گریان تمام کرد.

بعد برگشتیم خانه. کمی استراحت کردیم، بعد از ناهار رفتیم دنبال باباجلال و سه تایی پیش به سوی اولین جلسه کلاس فوتبال.

کلاسهای مدرسه فوتبال منچستر یونایتد در مدرسه Repton برگزار میشد که با کمک GPS راحت پیداش کردیم. محیطش خیلی عالی بود. 

بچه های 7 تا 8 سال در یک گروه و 9 تا 11 سال در یک گروه دیگه تمرین میکردند. مربی گروه آرش اسمش Matt بود و خیلی قشنگ بهشون آموزش میداد.

و

و

و

آخر جلسه یک کیت ورزشی دادند تا از هفته آینده همه بچه ها لباسهای یک دست و یک شکل بپوشند.

در مجموع به نظرم خیلی کلاس فوق العاده ای برای آرش ِ عاشق فوتبال بود.

هفته گذشته انواع و اقسام بلاها سر وروجک خان آمد. اول روی بینی ش زخم شد، بعد گوشه چشمش و امروز هم دست یکی از دوستاش موقع بازی خورده روی لبش هم متورم شده و هم زخم شده!!!  متفکر

خدایا وروجک ما و همه وروجکهای دنیا را در پناه خودت حفظ و بلاها را از تک تک شون دور کن. خیال باطل الهی آمین. قلب



موضوع مطلب : دبی / آرش / مهمان / تولد
۱۳٩۱/٩/٢۳ :: ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ

بیست و یکم آذرماه تولد بابابوی عزیز و دوست داشتنی آرش و عزیز دل من بود. بابا جونم عاشقانه دوستتون دارم. شادی، سلامتی و تندرستی آرزوی لحظه به لحظه من برای شماست. دلم اندازه یک دنیا براتون تنگ شده. ماچ

اونروز که جلال میخواست بره تهران، من و آرش رفتیم برای کادوی تولد بابابو یک عطر جیوانچی خریدیم تا هدیه شون به موقع به دستشون برسه.

اینم یادداشت آرش برای بابابوی مهربون که کلی غلط داره:

 

پ.ن: پارسا که اولین نوه خانواده ما بود، وقتی زبان باز کرد به جای بابابزرگ به بابام گفت: بابابو. دیگه این اسم روی بابابو ماند و نوه های بعدی هم همینطوری صداشون میکنند. قلب



موضوع مطلب : آرش / تولد

شش سال پیش در چنین روزی یک ایمیل به دستم رسید که یک متن جالب از یک وبلاگ شخصی بود و همان ایمیل اولین جرقه شروع وبلاگ نویسی من بود. برای اولین بار با وبلاگ و دنیای وبلاگ ها آشنا شدم.

همزمان شروع به تحقیق راجع به وبلاگ های مختلف کردم و با وبلاگهای مادران و کودکان آشنا شدم. آن موقع آرش یک سال و نیمش بود و در اوج شیرین زبانی و شیطنتش بود و به فکرم رسید که وبلاگ آرش را درست کنم.

آرش یک سال و نیمه

الان درست شش سالِ پر بار و پر از لحظه های شادی و غم سپری شده. آرش یک سال و نیمه آن موقع الان تبدیل به یک پسر شیطون و بازیگوش کلاس سومی شده و مهاجرت را تجربه کرده. با زبانها و ملیت های مختلف آشنا شده.

در طی این شش سال، از طریق وبلاگ آرش، با دوستان بسیار زیادی آشنا شدم. با شادیهاشون شاد و با غمهاشون غمگین شدم و اشکم سرازیر شد. دوستانی که از دنیای مجازی به واقعیت تبدیل شدند و من به داشتنشون افتخار میکنم.

از صمیم قلبم خوشحالم که این خانه مجازی را برای وروجکم درست کردم و مطمئنم در آینده گنجینه ای ارزشمند برای آرش خواهد بود.



موضوع مطلب : مناسبتها / تولد

اخبار جا مانده از هفته گذشته به ترتیب وقوع:

هفته گذشته با ماهـا، مهناز، فاطمه و مامانش یک جشن تولد کوچولو تو خونمون برگزار کردیم که جای همگی خالی خوش گذشت.

شنبه آخرین جلسه کلاس ژیمناستیک برگزار شد. 

و

بعد هم که کل هفته آرش امتحان داشت و مشغول مدرسه و بازی بود.

دندون هفتمش  هم بالاخره بعد از یکی دو هفته که به موئی بند بود، افتاد. الان جای دو تا دندون تو دهانش خالی است



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مدرسه
۱۳٩۱/۳/۱ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

و امــــّا امروز اول خرداد 1391 مامان آرزوی آرش 37 ساله شد. هورا

کادوی تولد از آرش و جلال یک لنز 300-75 Canon گرفتم و کلی ذوق زده شدم. دیگه میتونم به راحتی عکسهای فاصله دار را هم بگیرم. برای شام سه تائی رفتیم رستوران Bob's در JBR.

جمعه شب یکی دو تا از بچه ها میان خونمون تا یک جشن تولد کوچولو داشته باشیم.



موضوع مطلب : دبی / تولد
۱۳٩۱/٢/۸ :: ٦:۳۸ ‎ب.ظ

دیشب جای همگی خالی تولد فاطمه در ریم البوادی جمیرا دعوت بودیم  و شب خوبی را در کنار دوستان گذراندیم.

تولدت مبارک فاطی. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩٠/۱٢/٢٢ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

آقای آرش خان از بین این همه روز خدا درست روز تولدش مریض شد آنهم به سختی با گلودرد و تب شدید. برای همین حسابی بی حال و حوصله بود.

هفته گذشته خاله شهزاد اینا دبی بودند. بعدازظهرها را تا جائیکه میشد با هم بودیم. شارین نسبت به دفعه قبل که دیدیمش خیلی خانم و بامزه شده بود و به طور محسوسی بزنم به تخته بزرگ شده. قلب 

خاله شهزاد جون مرسی بابت هدیه تولد، آرش عاشق هر جفت کفشهای فوتبالیش شد. ماچ

 

هفته گذشته کلاسها را یکی در میان رفتیم. چهارشنبه برای کلاس شنا، آرش با باباجلال رفت. این روزها مربیبش داره روی استایل ش کار میکنه و خیلی تمرینهاشون جالب است.

کلاس پیانو، فارسی و ژیمناستیکش هم خوب بود ولی بقیه کلاسها را کنسل کردیم.

انیمیشن کارتونی Lorax را با ماهـا رفتیم دیدیم و آرش حسابی لذت برد ولی من و باباجلال یواشکی نصفش را خوابیدیم نیشخند

شنبه ظهر دندانپزشکی وقت داشتیم که دو تا دندون بالای آرش را خانم دکتر پر کرد و یک بسته عکس برگردان هم بهش کادو داد. الان فقط دوتا دندون دیگه مانده که هفته دیگه پر میشوند و کار دندونی فعلاً تمام میشه. خداراشکر برعکس من و درست مثل باباجلال خیلی تو دندانپزشکی آرش راحت است و اصلاً اذیت نمیشه.

بعد از آن بردمش Bobs برای یک ناهار عاشقانه دو نفره مادر و پسری. بعد رفتیم Welcare. دکتر تشخیص عفونت گلو داد که بهش آنتی بیوتیک و تب بر داد. بعد رفتیم تندی خرید کیک و میوه و برگشتیم خانه آماده شدیم تا شب ماها بیاد و یک تولد کوچولو بگیریم.

آرش حسابی تب دار، بی حال و حوصله و بی اشتها بود.

کادوی امسال من و باباجلال به آرش یک بسته پر از هدیه های کوچولو کوچولویی بود که دوست داره. هر کدام را جداگانه کادو کرده بودیم و یک کادوی الکی هم باباجلال قاطی ش گذاشته بود. عکس العملش موقع باز کردن هر بسته خیلی بامزه بود بخصوص موقع باز کردن کادوی الکی منتظر.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / بیماری
۱۳٩٠/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٥ ‎ب.ظ

هفت سال پیش در چنین روزی یک وروجک به معنای واقعی کلمه به دنیا آمد. یک دنیا عشق، معصومیت، پاکی، نجابت، زیبائی، هوش و استعداد. قلب 

هفت سالگیت مبارک آرش قشنگم. ماچ

سخنی با آرشم:

مرد کوچک من، عاشقانه دوستت دارم. بدان که لحظه لحظه این هفت سال برام پر از خاطره های قشنگ و لذت عمیق از داشتنت، شیرین زبانیت، پیشرفتت و همراهیت بوده. هر موفقیت اشک شوق را از چشمم جاری کرده و هر بیماریت من را کاملاً از پا انداخته و بیمار کرده.

عزیزدلم بهترینهای دنیا را برات آرزومندم و از صمیم قلبم بهت افتخار میکنم. بغل

و سخنی با خداوند بزرگ:

خداوندا! سپاس و صد سپاس که من را لایق مادر شدن دونستی و لذت عمیق عاشق شدن را برای بار دوم با قدرتی چندین و چند برابر و از نوعی کاملاً متفاوت بهم هدیه دادی.

همراه همیشگی من وروجکم را در پناه خودت حفظ کن و راههای موفقیت و سربلندی را براش هموار کن. خیال باطل

الهی آمین  ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد

 

تولدت مبارک عزیز دلم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳٩٠/۱٠/٢۳ :: ٤:۳۱ ‎ب.ظ

هفته ای که گذشت،  برنامه مون به این صورت بود که صبح من و جلال میرفتیم سرکار و آرش هم میرفت مدرسه. بعد از کار با عمه شادی اینا میرفتیم بیرون و دیر وقت برمیگشتیم و آرش بر خلاف همیشه شبها 10 یا 11  می خوابید و صبح به سختی بیدار می شد.

چهارشنبه 21 دی ماه تولد 43 سالگی باباجلال بود و از آنجائیکه شیطونکم خیلی خیلی رازدار است اصلاً از قبل کادوی بابائی را لو نداده بود!! دروغگو

کادوی من و آرش به بابا جلال یک گوشی آیفون و یک عطر آرمانی بود. 

یک جشن کوچولو هم با نیما و عمه شادی اینا برای بابائی گرفتیم و آرش آهنگ تولد را براش اجرا کرد.

جلالم تولدت مبارک. از خدا میخوام که تا دنیا دنیاست، تنت سلامت، دلت شاد و لبت خندون باشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٠/۳/۱٥ :: ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ

کادوی تولدی که قرار بود این هفته رونمائی بشه، از طرف خاله شهزاد و یک شب اقامت در هتل آتلانتیس دبی بود.

جمعه ساعت 3 رفتیم دبی مال دنبال خاله شهزاد اینا و ماهـــا. از آنجا همه با هم رفتیم هتل. اتاق ما یک سوئیت بسیار بسیار زیبا با دیدی زیباتر از دریا و پارک آبی تو طبقه 17م هتل بود.

به خاطر آرش اولین کاری که کردیم آماده شدیم و رفتیم پارک آبی آکواادونچر.

و

تا وقتی هوا تاریک شد آنجا بودیم بعد مستقیم رفتیم استخر.

یکی دو ساعتی هم آرش شنا و بازی بازی کرد. بعد برگشتیم هتل.

دوش گرفتیم و آماده شدیم برای شام.

قبل از شام Lost Chamber را دیدیم که واقعاً زیبا و دیدنی بود.

و

برای شام هم رفتیم یک رستوران ایتالیائی. آرش حسابی خسته و خواب آلود بود و یکسره غر زد و آخر هم شام نخورده خوابش برد.

آرش و شارین عسلی ماچ

شنبه صبح هم جای همگی خالی یک صبحانه مفصل تو رستوران فرانسوی خوردیم و بعد دوباره Lost Chamber را دیدیم. باباجلال رفت سر کار و من و آرش با اینکه هوا خیلی گرم بود رفتیم استخر و آرش کمی شنا کرد.

بعد برگشتیم اتاق را تحویل دادیم و این پایان یک هدیه سیندرلائی بسیار عالی بود. یکی از بهترین هدیه های تولدی که تو این 36 سال از یک دوست فوق العاده گرفته بودم.  ماچ

مرسی خاله شهزاد گل. ماچ ما واقعاً لذت بردیم.بغل به شادیهاتون انشاءالله بتونیم جبران کنیم. مژه



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / تفریحی
۱۳٩٠/٢/۳۱ :: ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ

دیروز جمعه در آستانه سی و شش سالگی من با ماهـــا رفتیم دبی مال تا تولدم را جشن بگیریم. کادو از ماها یک بلوز، دامن و یک صنایع دستی خیلی زیبای کره جنوبی گرفتم.

از باباجلال یک کادوی فوق العاده گرفتم. مژه

دوربین Canon D550

از آرش هم یک گیف ست Versache گرفتم. ماچ

آرش و باباجلال با هم صحبت کرده بودند و قرار بود با پول تو جیبیهاش و کمک باباجلال برام عطر بگیره. از آنجائیکه وروجکم خیلی رازدار است من اصلاً نمیدونستم قراره چی بخرند دروغگو

و

بعد یک گشتی زدیم و تو کافی شاپ نیم ساعتی نشستیم و رقص نور و آب را دوبار تماشا کردیم و جای همگی خالی خیلی لذت بردیم.

بعد ماهـا را رساندیم به یک جشن عروسی و خودمون برگشتیم خانه. ماچ

امروز صبح زود بیدار شدم. خانه را مرتب کردم. حدود ساعت 10 رفتیم فرودگاه دنبال خاله مرسده که یک هفته ای مهمان ماست.

ظهر من، آرش و خاله مرسده رفتیم مدرسه آرش Ballet Show 2011.

ادامه دارد...



موضوع مطلب : تولد / دبی
۱۳٩٠/٢/٢٤ :: ٩:٠٢ ‎ب.ظ

از آنجائی که آخر هفته پر ترافیکی داشتیم گزارشش را دو قسمتی میکنم. جمعه بعدازظهر آرش تولد همکلاسیش Jana تو Fun City دعوت داشت.

نزدیک ساعت شش رفتیم. اول برای جانا کادو گرفتیم و بعد بدو بدو رفتیم به محل جشن که تقریباً وسطهای تولد بود که رسیدیم.

آرش با راشد و یوسف تا تونست شیطنت کرد. خانم معلمشون هم امروز آمده بود. بچه ها هم چشمشون افتاده بود به میس کروان و بیشتر شیطونی میکردند. بادکنک بود که یکی پس دیگری میترکید و انواع و اقسام صداهای دلخراش را تولید میکرد.

آرش و میس کروان

بعد از تولد با آرش یک دور تو Oasis Mall زدیم و من کادوی شاگرد اول شدنش را گرفتم و برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳٩٠/٢/۱۸ :: ٩:۱٠ ‎ب.ظ

شنبه این هفته شنبه اول ماه میلادی بود و من باید میرفتم سرکار. آرش را برداشتم و دو تائی رفتیم شرکت.

هنوز نیم ساعت از رسیدنمون نگذشته بود که رئیسم تماس گرفت و گفت از یکی دو هفته پیش شنبه ها کلاً تعطیل شده و دیگه لازم نیست بیائیم شرکت!

خبر بسیار عالی ای بود و کلی ذوق کردیم. زودی با Hazel و Ana وسائلمون را جمع کردیم و رفتیم پارک صفا Flea Market.

هوا وحشتناک گرم بود و بیشتر از یکی دو ساعت نتونستیم تحمل کنیم. از آنجا بچه ها را گذاشتیم ایستگاه مترو، من و آرش هم رفتیم امارات مال.

کلاس نقاشی دوباره از امروز شروع شد و این اثر هنری این هفته آقای آرش خان است.

بعد از کلاس تندی ناهار آرش را دادم و رفتیم JBR. آرش تولد همکلاسیش Steven تو Ruby Tuesday دعوت بود.

همه چیز خوب و عالی بود.

آرش و ابراهیم

یوسف، آرش، ابراهیم و استیون

بچه ها با هم بازی میکردند و از این ور به آن ور میدویدند و مامانها هم با هم گپ میزدند. همه چیز خوب بود تا اینکه که ناگهان یک عدد آقای آرش خان خونین و مالین هراسان و گریان ظاهر شد. من را میگی یک بار دیگه این حس تلخ را تجربه کردم و فشارم با سرعت افتاد پائین، طوری که حتی نتونستم شیطونک وحشت زده ام را بلند کنم. فقط محکم بغلش کرده بودم بقیه مامان باباها با دستمال و یخ و .... سعی میکردند خونش را بند بیارن. تا دهانش را باز کرد دیدم یک دندان نیست و یکی هم به یک مو بند شده و توی دهانش مشغول کله معلق بازیست.

القصه دو تا دندون لق بالا امروز افتاد و تجربه ای خونین با یک لب کاملاً زخمی و متورم به جا گذاشت. از آنجا که برگشتیم سریع بردمش کلینیک که چک بشه که دندانپزشک کودک نداشت. خونش بند آمده بود و خودش هم خوب بود اینه که دیگه برگشتیم خانه و با سرعت خوابید.

خدایا شکر شکر شکر به درگاهت که باز هم به خیر گذشت. میتونست خیلی بدتر از اینها باشه ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / تولد
۱۳٩٠/٢/۱٧ :: ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ

امتحانهای آرش ۵شنبه تمام شد و بعید میدونم نتایج چندان جالبی از توش در بیاد. البته امیدوارم که حسم اشتباه کرده باشه!!!!

۵شنبه سر کلاس پیانو تمرین کنسرت را کرده بودند. ادای احترام اول و اجرای بعدش را. آرش به معلمش اصرار کرده بوده که اجرای اول باشه وقتی میس بت ازش پرسیده بود که نمی ترسه با اطمینان گفته بود که نه! ولی من پسر خجالتی خودم را بیشتر میشناسم و میدونم که موقع اجرا یک بازی ای در خواهد آورد.

آرش و دندونهایی که خودش اقرار کرد شبیه دندونهای باب اسفنجی شده

جمعه تا دو کلاس من طول کشید. چون با ماها و فاطمه دبی مال قرار داشتیم بدو بدو حاضر شدیم و راه افتادیم. کادوی تولدشون را با اینکه حسابی بیات شده بود دادیم.

بعد از ناهار و بعد از مدتها رفتیم سینما. فیلم Rio که انیمیشن خیلی قشنگی بود و کلی لذت بردیم.

بعد هم یک دوری با بچه ها زدیم، ماها را رسانیدم خانه و برگشتیم. آرش توی راه خوابش برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / گردش
۱۳٩٠/٢/۳ :: ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ

چهارشنبه صبح به هوای اینکه با PSPش بازی کنه بیدار شد و دیدیم ای دل غافل داخلش هیچ بازی ای نیست و باید جدا میخریدیم. خلاصه حال آقای وروجک ِکم خواب گرفته شد و شروع کرد به بداخلاقی کردن. با هر بدبختی ای که بود سرش را با یک چیز دیگه ای گرم کردم و سرحال شد، آماده شد و رفت مدرسه.

بعد از ظهر با خاله شهزاد اینا تو سیتی سنتر دیره قرار داشتیم که رفتیم. تا 10 با هم بودیم و آرش و شارین با هم کلی بازی بازی کردند.

آرش 10 خوابید و صبح اینبار هم سخت بیدار شد چون خوابش کامل نشده بود. با این حال سرحال رفت مدرسه. امروز هم روز خیلی خیلی پرکاری داشت. مدرسه، ژیمناستیک، شنا و پیانو.

همه کلاسهاش عالی بود. دوره چهار جلسه ای تعطیلات ایسترش با میس جین تمام شد و از هفته آینده کلاسهای سری بهاره با میس امی شروع میشه.

تو کلاس پیانو معلمش خیلی ازش راضی بود و آهنگ کنسرتش را هم براش عوض کرده و یک آهنگ یک کم مشکلتر انتخاب کرده.

بعد از کلاس پیانو رفتیم امارات مال و منتظر خاله شهزاد اینا شدیم.

تا بیایند برای آرش یک بازی Slam Attacks برای PSP ش خریدیم که دیگه تا آخر شب یکسره مشغول بازی بود و هر کاری شارین کرد باهاش بازی نکرد!

یکی از کارهای هرگز نکرده نشستن تو کالسکه بود که 5شنبه برای اولین بار در شش سالگی انجامش داد نیشخند

شب خاله شهزاد اینا را رساندیم هتل و برگشتیم خانه. آرش توی راه غش کرد.

جمعه ظهر با خاله شهزاد و شارین رفتیم امارات مال.

تا 8 شب با هم بودیم. باباجلال 8 از سرکار آمد و ما رفتیم منزل یک همکار قدیمی برای جشن تولدشون. ماهـــا هم بود و کلی خوش گذشت.

دو جفت دوقلوی همسان از آرش بزرگتر آنجا بودند که آرش کلی باهاشون بازی کرد و شب خوبی را گذراند. مسابقه حرکات موزون بین پسربچه ها آخرین برنامه بود که آرش طبق معمول خجالت کشید و چسبید به باباجلال و اصلاً در مسابقه شرکت نکرد ولی بقیه بچه ها شرکت کردند. متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٠/۱/٢٧ :: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ

5شنبه روز خیلی پرکاری برای وروجکم بود.

صبح تا ساعت 3 مدرسه، 3 تا 4 ژیمناستیک، 5 تا 5:30 جلسه دوم کلاس شنا، 7:15 تا 7:45 کلاس پیانو. بعد از پیانو هم رفتیم امارات مال پیش عموجواد، پدر نازنینهای گل و دوستاشون.

جای نازنین جونها و خاله نیلوفر هم خیلی خیلی خالی بود. خاله نیلوفر یک دنیا ممنون بابت هدیه تولد آرش. ماچ

یکی دو ساعتی همانجا باهاشون گشتیم و طفلکم دیگه بعد از شام از خستگی بیهوش شد.

جمعه تا ظهر آرش مشغول بازی جدیدش Kinect Sport بود. بولینگ، دو، بوکس،  پینگ پونگ و ...

ظهر یکی دو ساعتی من کلاس آنلاین داشتم، بعد ناهار را درست کردم تا حاضر بشه رفتم آرایشگاه و برگشتم. ناهار خوردیم و آماده شدیم. رفتیم تولد دوست آرش راشد بن جابر در هتل مینا سلام مدینه جمیرا. تولد که نه بیشتر شبیه به یک جشن عروسی عربی بود و همه جور برنامه ای بود، شعبده بازی، دلقک، رقص عربی، انواع و اقسام مسابقات و ...

به آرش و همکلاسیهاش خیلی خیلی خوش گذشت. یک عالمه بدو بدو کردن و از لحظه لحظه جشن لذت بردند. البته نیم ساعت اول آرش کاملاً چسبیده به من بود و طول کشید تا یخش باز شد.

و امــــــّــا این هم همکلاسی مورد علاقه آرش که یک دختر خیلی خیلی مهربون به اسم طیباست که همیشه لبخند به لب داره و آرش را هم خیلی دوست داره.

جشن تا ساعت 11 شب طول کشید.

این یک فیلم کوتاه از جشن تولد:

این یک فیلم کوتاه از کلاس شنای آرش:




موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳٩٠/۱/٢٤ :: ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ

عاشقتم مرد کوچک من ماچ

بیست و پنجم فروردین ماه تولد 58 سالگی مامان گلم است. از همینجا و از راه دور تولد عزیزدلم را تبریک میگم. میخوام بدونین که قدردان تک تک زحماتی که سالیان سال برای من کشیدید هستم. میخوام بدونین که همیشه برام یک دوست خیلی خیلی صمیمی و نزدیک بوده و هستین. میخوام بدونین که همیشه از ته وجودم از اینکه تو این خانواده متولد شدم شکرگزار خداوند متعال بوده و هستم و از صمیم قلب شما و بابای گلم را دوست دارم و از خدا میخوام که همیشه و همیشه سلامت، شاد و پر از انرژی باشین. بیماری دیگه هیچوقت سراغتون نیاد و لبتون خندون و دلتون شاد باشه.

هیچوقت فراموش نمیکنم وقتی را که همه بچه های تیم مون سال چهارم دبیرستان با ترس و لرز، یواشکی و با استرس سر تمرینهامون حاضر میشدند و من با فراغ بال و خیال راحت درست سر امتحانات معرفی و نهایی با اجازه شما برای مسابقات میرفتم و هیچ ملالی نداشتم. هیچوقت فراموش نمیکنم جریانات آشنائی با آقای همسر و برخورد شما و ...

مادر همیشه همراه من دوستتون دارم.  ماچ زیارتتون قبول قلب



موضوع مطلب : تولد / سپاس
۱۳٩٠/۱/۱٩ :: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

هفته ای که گذشت آرش به مرور ساعت خوابش تنظیم شد و خداراشکر بهانه گیریش کمتر شد.

5شنبه کلاس پیانو خوب بود و با اینکه یک وقفه دو سه هفته ای بین کلاسها افتاده بود ولی مربیش ازش راضی بود.

جمعه بعدازظهر آرش تولد همکلاسیش محمد الشتوری تو Chucke Cheese اوتلت مال دعوت بود. من و آرش رفتیم. چند تا همکلاسیش با ماماناشون آمده بودند. جشن تا 6  طول کشید و آرش و همکلاسیهای شیطونش کلی شیطنت کردند و لذت بردند.

آرش و محمد



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/۱٢/٢۸ :: ٩:٥٤ ‎ب.ظ

در آخرین روزهای سال 1389، خاله شهزاد عزیز مثل همیشه حسابی آرش را با یک کادوی تولد و عیدی فوق العاده غافلگیر کرد. Xbox Kinect با سه تا بازی Ben10، Cars و Kinect Adventure هدیه آرش بود که عاشقش شده و حسابی داره ازش لذت میبره.

وقتی نیم ساعت با Kinect بازی میکنه، تمام سروصورتش خیس عرق میشه. مژه

خاله شهزاد نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم و امیدوارم که یک روز برسه که بتونیم یک کوچولو زحماتت را جبران کنیم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/۱٢/٢۱ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

۵شنبه ظهر مرخصی گرفتم و بدو بدو شروع شد تا ساعت 4 که آرش را از سالن ژیمناستیک برداشتم. با هم رفتیم امارات مال. ناهار خوردیم و بک کمی وسائل تزئینی تولد خریدیم و بعد رفتیم کلاس پیانو.

بعد از کلاسش رفتیم نان لواش ایرانی بخریم که یک آن چشمم خورد به ماشین و دیدم بله یک راننده نه چندان محترم در عقب و گلگیر عقب را داغون کرده و رفته!!! بدون هیچ نشانی!!! من هم که از صبح صد جا رفته بودم اصلاً نتونستم حدس بزنم که کجا این اتفاق افتاده ولی حالم شدید گرفته شد.

خلاصه با حال گرفته رفتیم دنبال باباجلال. آرش توی راه خوابید. از خواب بودنش استفاده کردیم و اول کادوش را خریدیم و بعد رفتیم کارفور. 12:30 بود که درب و داغون رسیدیم خانه.

کمی جمع و جور کردم و بیهوش شدم.

صبح زود بلند شدیم و باباجلال رفت سرکار من هم شروع کردم به نظافت و آرش هم مثل همیشه مشغول بریز و بپاش.

تا 12 مشغول بودم بعد کلاس آنلاین داشتم. آرش را گذاشتم تو سالن با کلی نصیحت که شیطنت نکنه و سر و صدا نکنه و تا دو مشغول درس دادن بودم بعد دوباره مشغول تمیز کاری و نظافت و آماده شدن.

جشن تولد آرش را در کنار ماهــــا، مــــهناز، عسل بانو و همسرش جشن گرفتیم. جای همگی خالی در کنار دوستان بهمون خیلی خیلی خوش گذشت. حسابی هم آرش را همگی خجالت دادند. دستتون درد نکنه. انشاءالله به شادی هاتون بتونیم جبران کنیم.

ما برای آرش امسال به پیشنهاد باباجلال یک Portable DVD Player ال جی گرفتیم که بسیار مورد پسندش واقع شد. حتی توی ماشین هم تمام مدت همراهش هست و از وقتش نهایت استفاده را میکنه.

پ.ن:

بدون شرح چشمک

شرح ماجرا در پست بعد. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/۱٢/۱۸ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ

فقط 1 روز به تولد عزیز دل ما مانده

البته اگه به میلادی حساب کنیم امروز 10 مارچ تولدش است و اگه به شمسی حساب کنیم فردا بیستم اسفند ماه تولدش است. هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی / روزشمار / تولد
۱۳۸٩/۱٢/٢٠ :: ۱:٠٥ ‎ب.ظ

وروجک بلای ما ساعت ۱۳:۰۵روز۲۰ام اسفندماه سال ۱۳۸۳ در بیمارستان پاسارگاد تهران٬ به دنیا آمد. بی اغراق قشنگترین اتفاق زندگی ما تا الان آمدن فرشته قشنگمون بوده و از این بابت تا ابد مدیون خداوند متعال هستیم.

مشخصات وروجک خان در لحظه تولد

وزن : ۱۰۰/۳ کیلوگرم  قد:  ۴۸ سانتیمتر   دور سر: ۳۶ سانتیمتر  

رنگ پوست: سفید رنگ مو:‌طلائی رنگ چشم: تیله‌ای (طوسی٬ سبز٬ آبی٬ قهوه‌ای)

آرش یک ساله ماچ

آرش دو ساله

 

آرش سه ساله

آرش چهارساله

آرش پنج ساله

و امّـــــــا

آرش شش ساله

آرش عزیزم، عشقم، تمام امیدم، نفسم، زیباترینم، قشنگترینم، تولدت مبارک. آرزوم اینه که بهترینهای دنیا مال تو باشه. بلا از وجودت دور باشه و همیشه زیر سایه خداوند متعال باشی.

باورم نمیشه که درست شش سال از اون روزی که با یک دنیا ترس و دلهره رفتیم بیمارستان میگذره!!! ولی زمان واقعاً پرواز میکنه و وروجک کوچولوی خونه ما داره یواش یواش تبدیل به یک مرد کوچک میشه.

مشخصات وروجک خان در شش سالگی

عروسک آنروز الان تبدیل شده به یک شیطونک بسیار آفا و حرف گوش کن (البته شیطون یک وقتهایی یک کوچولو گولش میزنه)، درسخون، هنرمند، ورزشکار، کمی تا قسمتی مودب، خجالتی، بلا، وروجک، فهمیده.

عروسک آنروز الان به راحتی فارسی و انگلیسی صحبت میکنه و استعداد خیلی خیلی زیادی تو زبان فرانسه و عربی داره و کلی جمله و لغت یاد گرفته ولی هنوز نمیتونه کامل صحبت کنه. استعداد خوبی تو بازیهای با توپ مثل فوتبال و بسکتبال و ... داره. شناگر خوبی است، پیانو دست و پاشکسته میزنه، نقاشی های قشنگی هم میکشه، ژیمناستیک کار مبتدی و تکواندو کار نیمه مبتدی هم هست...

عروسک قشنگم تولدت مبارک قلب

کلامی با آرشم: عزیزدلم میخوام هروقت تونستی اینجا را بخونی بدونی که من و باباجلال عاشق لحظه لحظه های با تو بودن هستیم. عاشقانه دوستت داریم و بهت بی نهایت افتخار میکنیم. تمام تلاش و دوندگیهامون در زندگی برای پرورش یک آرش موفق است و از صمیم قلبم از خدا میخوام که یاریمون کنه. همیشه در پناه خدای بزرگ سالم، سلامت، خوشبخت و موفق از چشم بد دور باشی. الهی آمین قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/۱٢/۱٧ :: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ

فقط 2 روز دیگه به تولد گل گلک ما مانده هورا

عشق مامان عاشقتم. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / روزشمار
۱۳۸٩/۱۱/۱۸ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ

یک ماه و یک روز به تولد سالگی شیطونکم مانده و از الان شمارش معکوس تولد شروع شده.  خودش اصرار داره که امسال با همکلاسی های مدرسه اش جشن تولد داشته باشه و ما داریم برای این منظور جاهای مختلف مثل Favorite Things و Fun City و ... را بررسی میکنیم تا بالاخره یکی را انتخاب کنیم.

بیشتر از یک ماه هم هست که کارتهای دعوت را خریده و هر روز میپرسه که کی میتونه پرشون کنه.

گذر ایام تصویری قلب

 آرشساله

آرش ساله

آرش  ساله

آرش ساله

آرش ساله

پ.ن: یک سوال: دنبال عکاسی خوب برای عکسهای تولد شش سالگی آرش تو دبی میگردم. از دوستان کسی مورد خوبی سراغ داره؟!!!



موضوع مطلب : آرش / تولد / روزشمار
۱۳۸٩/۱٠/٢٩ :: ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ

عمو محمد درست یک هفته از باباجلال کوچکتر است بنابراین دیروز سه شنبه تولدش بود که با هم یک جشن کوچولو گرفتیم.

عمومحمد عزیز تولدتون مبارک. بهترینِ بهترینها را براتون آرزومندیم. هورا

پ.ن.1: عمومحمد عاشق Starbucks Cafe است و تو این چند روز هر وقت گم میشد، درست مثل بچه ها نیشخند سر از استارباکس درآورده بود ابله

پ.ن.2: از فردا سری اول امتحانات ترم دوم شروع میشه.

پ.ن.3: انشاء هفته



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳۸٩/۱٠/٢۱ :: ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

عزیزتر از جانم

می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم

اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست

دوستت دارم ، تولدت مبارک. قلب 

تولد ۴٢ سالگی آقای همسر را در کنار مهمانان گلمون عمو محمد (دوست چندین و چند ساله ی باباجلال) و خاله مرسده عزیز چشن گرفتیم. این درست پانزدهمین جشن تولدی است که در کنار هم هستیم و از صمیم قلب بهترین ِ بهترینها را برای بهترین همسر و پدر دنیا آرزومندم. ماچ

هدیه من و آرش و مامانی اینا به باباجلال یک عطر Chanel Allure 150ml و هدیه عمو محمداینا هم یک ست کامل Gucci بود. مژه



موضوع مطلب : آرش / مهمان / تولد / دبی
۱۳۸٩/٧/۱٦ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

امروز تولد همکلاسی آرش Luna بود. به سبک هاوائی تو حیاط خونه شون جشن گرفته بودند و آرش حسابی با دوست هاش بازی کرد و از جشن لذت برد.

از هفته آینده سری اول امتحاناتشون شروع میشه و ما امروز با هم تا ظهر کتابها را مرور کردیم.

این تمرین HandWriting

این تمرین Mental Math

یکی از روشهای ریاضی ذهنی شون برای جمع و تفریق به این صورت است که عدد بزرگتر را باید توی حافظه نگه دارند بعد با انگشت عدد دوم را بهش اضافه و یا ازش کم میکنند.

برای حل این جمعها هم روی همه میزها یک Number Line مثل اینکه خودش روی تخته کشیده دارند، عدد بزرگتر را روش مشخص میکنند و بعد به تعداد عدد دوم روی Number Line جلو میروند و نتیجه را می نویسند.

این تمرین Reading

 

و این هم تمرین درس دینی

تمرین فرانسه هم آخرین تمرین امروز بود که با توجه به اینکه هفته گذشته با هم دوره کرده بودیم، امروز خیلی راحت تر بود و فقط مرور کردیم.

توی جشن تولد لونا، معلم فرانسه سال گذشته آرش هم بود. باهاش صحبت کردم و گفتم که احساس میکنم آرش امسال برای فرانسه کمی کندتر از پارسال است و همه لغات را سر کلاس مثل پارسال حفظ نمیشه!!! گفت که اصلاً نگران نباش. Grade 1 یکدفعه برای همه بچه ها این حالت توی ترم اول ایجاد میشه و بعد خوب میشه. مبحث درسشون نسبت به سال گذشته خیلی سخت تر است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / تولد

با پرواز پنج شنبه 11 صبح راهی تهران شدیم و حدود ساعت 2 بعدازظهر رسیدیم فرودگاه. عموامیر، پارسا و پویا آمده بودند دنبالمون و آرش با پسرخاله هاش بالافاصله شروع به بازی و شیطنت کردند.

پنجشنبه شب تولد یکسالگی شارین جون رستوران سنتی عالی قاپو دعوت بودیم که با خاله الهه اینا، خاله آزاده و ماهـــا رفتیم و حسابی جای همگی خالی خوش گذشت.

دالتونها و شارین خانم خوشگل و ناز

مرسی خاله شهزاد جون. واقعاً خوش گذشت.

جمعه صبح راهی منزل مامان بزرگ شدیم. آرش، بردیا و آوا هم یکسره تا آخر شب بدو بدو و بازی کردند و لذت بردند.

شنبه صبح بابا جلال رفت سرکار و من و آرش هم راهی منزل مامانی ثریا شدیم. ظهر پارسا و پویا آمدند.

بعدازظهر رفتیم دنبال باباجلال و عموامیر و همگی با هم راهی پارک جمشیدیه شدیم. ماهـا و هدیـه زودتر از ما رسیده بودند. تا جائی که با سه تا پسربچه شیطون و بازیگوش میشد رفتیم بالا. بعد برگشتیم پائین و برای شام رفتیم فست فود نادر. 10 نفری سوار 206 شده بودیم و آنقدر خندیدیم که حد نداشت. خلاصه که به لطف شوخ طبعی عمو امیر یک شب خیلی خوب و خاطره انگیز از آب درآمد.



موضوع مطلب : آرش / تهران / تفریحی / تولد
۱۳۸٩/٤/٧ :: ۱:٤٦ ‎ب.ظ

شنبه ظهر تولد فرین خانم خوشگل و ناز دعوت داشتیم. محل جشن Ice Rink دبی مال بود.

صبح اول رفتیم اوستا جون و خاله مرجان را برداشتیم و با هم رفتیم دبی مال.

شیطونکها اول رفتند توی پیست. همه اولش چسبیده بودند به دیواره های پیست. بعد یواش یواش با کمک مربی ها از کناره ها جدا شدند.

و

و

بعد هم برگشتند بالا. از بقیه تولد حسابی شیطونکها لذت بردند.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/۳/۱ :: ۸:٥۸ ‎ب.ظ

5شنبه این هفته یک کمی برنامه مون تغییر کرد. بعد از مدرسه آرش را بردیم شنا و خیلی از پیشرفتش راضی هستیم.

و این هم فیلمش:

 

بعد هم ناهار خوردیم و آمدیم خانه. نیم ساعتی بودیم و بعد رفتیم کلاس پیانو. این هفته به جای عالی، خیلی خوب گرفته بود. چون تمرین خیالیمون ظاهراً عالی جواب نداده بود. برای همین فکر کنم یک کیبورد افتادیم. متفکر

جمعه هم آخرین روز 34 سالگیم را جشن گرفتیم و رفتیم دبی مال.

فیلم Prince of Persia را دیدیم. با اینکه خیلی تخیلی بود ولی واقعاً از دیدنش لذت بردم.

Photo Albums at WiddlyTinks.com

و امّــــــــــــــــــــــا امروز شنبه اول خرداد 35 ساله شدم. هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸٩/٢/٢٤ :: ٧:٤٢ ‎ب.ظ

5شنبه بعد از مدرسه بلافاصله رفتیم کلاس شنا. امروز واقعاً قشنگ دست کرال را انجام میداد.

بعد از آن رفتیم مرکاتو ناهار خوردیم و یک گشتی زدیم. آرش تکالیف کلاس پیانو را انجام داد و از آنجا رفتیم کلاس. این هفته برای اوّلین بار آهنگ Mary had a little Lamb را تونسته بود بزنه و خیلی هیجانزده بود.

بعد از کلاس پیانو رفتیم دبی مال، اول کمی گشتیم تا آرش خوابید. بعد رفتیم سینما. این هفته فیلم The Backup Plan را دیدیم. کمدی درام قشنگی بود.

جمعه ظهر آرش تولد طلا، همکلاسی ش دعوت بود. امروز فهمیدم کلی بین دخترهای کلاسشون طرفدار داره.

جالبه خودش دیروز یک لیست بد و خوب نوشته بود. دیدم اسم همه دخترهای کلاسشون را توی خوبها نوشته + مجد و بقیه پسرها تو لیست بدها بودند.

دو ساعتی با همکلاسیهاش بدو بدو، بازی و شیطنت کرد و بعد برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸٩/٢/٢٢ :: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ

پارسای عزیزم هورا، عمه مژگان جون هوراو بردیای عزیزم هوراتولدتون مبارک.

بهترین ِ بهترینها را براتون آرزومندیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد

روزهای آخر خال خالی بودن را داریم میگذرانیم. شانسی که آوردیم آبله مرغان آرش دقیقاً مصادف شد با تعطیلات بهاری مدرسه و فقط یک روز مدرسه را از دست دادیم. از یکشنبه دوباره کار از نو، روزی از نو است.

پ.ن.1: قطار آبله مرغان در تهران هنوز در حال حرکت است و آخرین مسافرینش خاله آزاده و عاطفه (دخترعموم) هستند که خیلی هم شدید گرفتار شدند.

پ.ن.2: مامانی ثریای عزیز تولدتون مبارک.هورا خیلی خیلی خیلی خیلی دوستتون داریم. بهترین ِ بهترینها را براتون آرزومندیم و برای آمدن بابابو و شما به اینجا من و آرش از الان داریم روزشماری میکنیم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / تولد
۱۳۸۸/۱٢/٢٤ :: ٧:٤٦ ‎ق.ظ

سلام سلام صد تا سلام

از طرف آرش 5 ساله، از تک تک دوستان گلم تشکر میکنم. شرمنده تک تک شما عزیزان هستم. گرفتاری این روزها از یک طرف و پاک شدن لینکهای گوگل ریدر از طرف دیگر باعث شده که حسابی از دنیای وب دور بشم. شبها هم که آرش را برای خواب میبرم، خودم از خستگی بیهوش میشم و فرصت وب گردی نیمه شب را هم عملاً از دست میدم.

امسال طبق تقویم میلادی، 4شنبه 10 مارچ تولد آرش بود که با کیک، شیرکاکائو و شیر توت فرنگی، پاستیل و آب نبات چوبی در مدرسه تولدش را موقع ناهار جشن گرفتند.

طبق تقویم شمسی، 5شنبه 20 اسفند ماه تولد آرش بود که بعد از مدرسه اول رفتیم کلاس شنا در JBR که مثل همیشه عالی بود.

بعد هم کمی در JBR گشتیم، بعد رفتیم رستوران آرش غذا خورد و بعد از آن تابلوی عکس 5سالگی آرش را هم گرفتیم و برگشتیم دانشگاه.

تو دانشگاه همکارامون برای آرش تولد گرفته بودند و کلی کادوی قشنگ گرفت. البته خیلی هم بداخلاق بود! متفکر

بعد با ماهـــا رفتیم Dubai Mall. برای آرش ماهـا کادو Ben10 گرفت و ما هم علی الحساب یک بلوز و شلوارک گرفتیم.

بعد کلی گشتیم، خرید کردیم، شام خوردیم و ماهـا را رساندیم و برگشتیم خانه. 

دیروز هم رفتیم Build a Bear workshop و آرش کادوی تولد 5سالگیش را گرفت.

اینهم مراحل ساخت خرس شناسنامه دار آرش به نام Beary:

گل گلکم تولدت مبارک ماچ

و

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸۸/۱٢/۱٩ :: ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ

عشقم عزیزم  عسلم  زیباترینم  تولدت مبارک.

آرش 5 ساله



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد

مامان بزرگ عزیز بغلتولدتون مبارک.

هورایکدنیا شادی، سلامتی و خوشی را برای شما آرزومندیم. هورا

 تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

فستیوال زمستانی داره تمام میشه و من هنوز خریدهای عید آرش را کامل نکردم، برای همین سه شنبه مرخصی گرفتم و بعد از اینکه آرش را از مدرسه برداشتم با هم رفتیم Dubai Mall تا کمی خرید کنیم.

آنجا یک خانمی Face Painting انجام میداد که آرش طبق معمول اسپایدرمن شد.

5شنبه هم بعد از مدرسه بردمش کلاس شنا.

خداراشکر دیگه ترسش کامل از آب ریخته و داره با سرعت پیشرفت میکنه.

تمام مدتی که Ms. Amy بچه های دیگه را برای شنا میبره، آرش آن کنار برای خودش تمرین میکنه.

 

بعد شب طبق معمول همه 5شنبه شبهای دیگه با ماهـا رفتیم سینما اینبار فیلم When in Rome که خیلی کمدی درام قشنگی بود و آرش تقریباً خواب بود.

بعد از فیلم هم شام نخورده خوابش برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸۸/۱٢/٢ :: ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ

هفته گذشته مثل همیشه به مدرسه، دانشگاه و کار گذشت. سه شنبه بعد از مدرسه، آرش با خاله مرجان و اوستا جون رفت منزلشون که شیطونکها حسابی با هم بازی کرده بودند و شب که رفتم بگیرمش هر دو خواب بودند. به آرش کلی خوش گذشته بود. مرسی خاله مرجان قلب

5شنبه آرش کلاس شنا داشت و این اوّلین بار بود که در کلاس شنا من را غرق لذت کرد.

به راحتی دست و پای کرال و نفس گیری را انجام داد!!!!!! من این مدلی تعجبتعجبشده بودم.

 

بعد فهمیدم که تو مدرسه باهاشون قبلاً کار کردند. این بار اصلاً با تمام کلاسهای شنای قبلی که رفته بود، متفاوت بود و من نهایت لذت را بردم.

 

جمعه آرش تولد Aicha یکی از دخترهای کلاسشون توی پیک ِ بو Emirates Mall دعوت بود.

دو تائی رفتیم و آرش بر خلاف تولد قبلی که بیشتر زمان تولد را به من چسبیده بود، اینبار از اول مشغول بازی شد و حسابی لذت برد.

و

 

شنبه صبح زود رفتیم مدرسه برای جلسه هفتم کلاس تکواندو و شنا. بعد بلافاصله رفتیم Emirates Mall برای کلاس نقاشی. بعد هم خرید کردیم و برگشتیم خانه.

این هم اثر هنری آرش رامبراند



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸۸/۱٠/٢۱ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ

Digital Scrapbooking at WiddlyTinks.com

بابا جلال گل تولدت مبارک. هوراهوراهورا 

تشویقتشویق اندازه تمام دنیا دوستت داریم و بهترین ِ بهترینها را برایت آرزومندیم. تشویقتشویق

همکارامون امروز یک تولد کوچولو توی دانشگاه برای باباجلال گرفتند. من و آرش هم یک عطر جیوانچی مدل Play بهش کادو دادیم. مژه

خانواده کوچک ما بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸۸/۱٠/٤ :: ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ

از 5شنبه کمپ زمستانی آرش شروع شد. صبح زود رفتیم و ثبت نام کردیم. مثل یک مرد کوچک رفت و اصلاً گریه نکرد. ساعت 1:30 هم رفتم دنبالش، سرحال بود و کلی بهش خوش گذشته بود. بیشتر از همه از بسکتبال بازی کردنش لذت برده بود. راجع به سانتا و کادو آوردنش و اینا هم بهشون یاد داده بودند. وقتی شعرش را میخوند به ذهنم رسید که سانتای خانه ما هم براش یک کادو بیاره.

آرش و کادوی سانتا (کیف، عینک شنا و بازوبند از ست حوله و مایو ِ شناش)

5شنبه تولد دوقلوهای همکارمان کیان و کسرا دعوت داشتیم که با توجه به محرم و ایام عزاداری فقط به یک شام بی سر و صدا در پارک جلوی خانه اکتفا کرده بودند. ما از دانشگاه با همان لباسهای فرم رفتیم و کلی جای همگی خالی خوش گذشت.

آرش آنجا با همسایه کیان و کسرا به اسم لیزنی آن آشنا شد، تمام مدت تولد از کنارش تکان نخورد و کلی باهاش بازی کرد.

و

و

اینجا داشتند قایم موشک بازی میکردند، نوبت لیزنی آن بود که چشم بذاره. آنقدر از دیدن این صحنه خندیدیم که نگو. آرش رفته بود درست پشت سرش قایم شده بود. ابله

جمعه هم صبح باباجلال را بردیم رساندیم سر کار و دوتائی رفتیم منزل کیان و کسرا و کیمیا. آرش استخرپارتی دعوت داشت.

سه چهار ساعتی با کیمیا آرش توی آب، آب بازی کرد.

هنوز ترسش به طور کامل از آب نریخته. با ترس و لرز و چسبیده به کیمیا رفت استخر بزرگها. بعد از یک کمی بازی بازی، متوجه شد که توی قسمت کم عمق قشنگ پاش به زمین میرسه و دیگه خیالش راحت شد.

شنا که تمام شد، لیزنی آن هم آمد و مشغول بدو بدو و بازی شدند.

نتیجه بدو بدو هم افتادن زمین و زخم کامل قسمت بالای لبش بود که کلی گریه به همراه داشت. دل شکسته حالا من با تبخال بزرگی که پائین لبم درآمده و آرش با زخم بالای لبش کلی خوشگل شدیم. نیشخند



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸۸/۸/۱۸ :: ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ

شنبه صبح آرش را بردم مدرسه برای کلاس تکواندو و فرانسه. قلب 

کلاس فرانسه تمام شد ولی آخرین جلسه تکواندو هفته آینده است. ماچ بعد از کلاس با هم رفتیم پارک صفا. شنبه اول هر ماه آنجا Flea Market برگزار میشود. یک دور کلی زدیم و از اجناس دست دوّم دیدن کردیم، بعد آرش کلی بدو بدو و بازی کرد و بعدازظهر بود که برگشتیم خانه.

و

و

و امّا امروز 18 آبان ماه تولد آقا پویای گل ما دالتون شماره دو است.

پویا عسلی تولدت مبارک. هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳۸۸/٧/٢٥ :: ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ

چهارشنبه شب بعد از دانشگاه آرش را بردم مارینا مال و موهاش را کوتاه کردم. یکدفعه شیطنتش انگار چند برابر میشه وقتی موهاش کوتاه میشه متفکر

مدرسه شکر خدا بزنم به تخته به خوبی داره پیش میره. وقتی تکالیف هفتگیش را نگاه میکنم از تفکری که پشت حل تمرینات شیطونکم هست، غرق لذت میشم. بغل

جمعه صبح آرش حسابی مریض احوال بیدار شد. ناراحت تا ظهر یکسره بالا آورد و لب به چیزی نزد. سبز از ظهر یکدفعه خود به خود حالش خوب شد. خیال باطل

عصر جمعه رفتیم منزل همکارمون خانم شاهرخی، تولد کیمیا جون دخترشون بود و باربکیو و ... آرش یکسره توی فضای سبز جلوی خانه بدو بدو و شیطنت کرد و لذت برد.

آرش و کیان و کسرا (دوقلوهای خانم شاهرخی)

شنبه صبح آرش را بردم کلاس تکواندو و فرانسه. جلسه پنجم هم به خوبی برگزار شد. برگشتم خانه، گفتم یک کوچولو بخوابم و بعد برم دنبالش. یک آن با زنگ تلفن بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم وحشتزده دیدم ساعت نزدیک 11 است و من باید 10:40 آرش را برمیداشتم. خلاصه با سرعت نور حاضر شدم و رفتم دنبالش. در این فکر بودم که الان رستوران مدرسه را روی سرش گذاشته، برخلاف انتظارم دیدم ساکت یک گوشه ایستاده و منتظر است که من بیام دنبالش. کلی کیف کردم. همیشه این بچه غیرقابل پیش بینی است. بغل

ساعت 2 رفتیم Emirates Mall برای کنسرت The Singing Kettle که یک گروه اسکاتلندی هستند. آنجا تصادفاً اوستا جون اینا را دیدیم. برنامه خیلی شاد و جذاب بود و وروجکها و صد البته ما بزرگترها هم کلی لذت بردیم. جای همگی خالی. ماچ

و

و

و

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / سرگرمی
۱۳۸۸/٧/۱۸ :: ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ

از آنجائیکه دیگه نتونستیم دنیل را پیدا کنیم، سه شنبه آرش را برای تست شنا بردم پیش یک مربی جدید.

و

و

بر خلاف انتظارم تمام کارهایی را که از دنیل یاد گرفته بود، انجام داد و مربیش ازش راضی بود. قرار شد میس لیندا برنامه اش را چک کنه و روزهای کلاس آرش را مشخص کنه.

چهارشنبه بعدازظهر هم آرش تولد سلیکا یکی از همکلاسیهاش در Fun City دعوت بود که رفتیم. یک ساعتی طول کشید تا یخ آقای آرش خان آب شد و قاطی بقیه بچه ها مشغول بازی شد.

آرش و نور

آرش و سلیکا و ...

جمعه به بازی و The Wiggles و ... گذشت. امروز صبح جلسه چهارم تکواندو و فرانسه. الان هم به شدت مشغول نقاشی است. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد

دیروز تولد اوستا جون دعوت بودیم. از صبح آرش رسماً من را کچل کرد از بس که پرسید کی میریم تولد اوستا؟!!! ساعت 6 میریم؟ الان ساعت چنده؟!!!! چرا الان نمیریم؟

آخر هم تا حاضر شدیم و راه افتادیم ساعت 7:30 شد خجالت

خلاصه که حسابی کلافه ام کرد. بعد رفت پشت پنجره یک ساعتی با لاک پشتهای نینجا بازی کرد و من به کارهایم رسیدم.

اوستا جون تولدت مبارک هورا

و

ساعت 9:15 که میخواستم برم فرودگاه دنبال بابا جلال، آرش حاضر نشد با من بیاد و ماند تا با دوستانش بازی کنه. من  هم رفتم دنبال باباجلال که هواپیماش چهل دقیقه ای تاخیر داشت. بعد با هم برگشتیم، آرش را برداشتیم و رفتیم خانه.

و امّا امروز چهاردهم شهریور 1388 مصادف با هفتمین سالگرد ازدواج ما مراسم افطاری در باشگاه ایرانیان دبی به دعوت دانشگاه برگزار شد. آرش  خان حسابی با دوستش هیراد شیطنت کرد. این روزها خیلی حرف گوش نکن و خود مختار شده و کلی با همدیگه مشکلات داریم متفکر

سال به سرعت برق و باد گذشت. خداوندا صدهزار مرتبه شکر که 7 سال سرشار از شادی، آرامش و عشق را به ما سخاوتمندانه هدیه دادی. سپاس و ستایش.  فرشته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / تولد
۱۳۸۸/٥/٢۱ :: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ

اینبار ره آورد سفر تهران برای آرش علاقه به لاک پشت های نینجا بود که تمام زندگیش شده. لئو، رافائل، دُناتلو، مایکی و حرکاتشون ذهن وروجک را بدجوری اشغال کرده. یواش یواش دارم دوباره ویگلز ها و ... را جایگزین میکنم.

از روزی که برگشتیم وروجک مثل یک کارمند  کوچولو با ما آمده دانشگاه و برگشته. حسابی هم خودش را زخمی و زیلی کرده. یک زخم روی چانه، یکی روی بینی و دستش را هم چسبونده به قابلمه داغ.

آرش و حوله سوغاتی ماها

بیستم مرداد تولد خاله الهه بود هورا که خیلی خیلی دوستش داریم

و بهترین ِ بهترینها را براش آرزو میکنیم. ماچ

پ.ن: نازنین زینب کوچولو هم دیروز به دنیا آمد. هورا به خاله نیلوفر، عمو جواد و نازنین فاطمه جون تبریک میگیم.

از صمیم قلبمون برای سلامتی خاله نیلوفر و نی نی گلش دعا میکنیم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸۸/٤/۱٩ :: ٩:۳٠ ‎ب.ظ

عشق چهارسال و چهار ماهه ما  بغل

دیروز تولد آرتا گلی در رستوران سیب بود. جای همگی خالی خیلی خوش گذشت و آرش حسابی با دوستش هوشیار آتش سوزاندند.

آرتا جون تولدت مبارک هورا

شیطونک بلا

درست موقع خداحافظی با صورت خورد به لبه میز که دهانش پر از خون شد ولی شکر خدا فقط لبش یک کوچولو زخم شده بود، دندانش آسیبی ندیده بود. مژه

بعد رفتیم سیتی سنتر دنبال مامانی ثریا و خاله آزاده، از آنجا رفتیم فرودگاه دنبال یک مهمان خیلی خیلی عزیز بغل 

عمه اعظم نیم ساعت بعد آمدند و کلی باعث خوشحالی ما شدند. ماچ

آرش در فرودگاه



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳۸۸/۳/٢٠ :: ٧:٤٢ ‎ب.ظ

دیروز آرش تولد دوستش دانا در Fun City ِ مرکز Times Square دعوت بود. از مهد که آمد دانشگاه یک ساعتی خوابید بعد دوتائی رفتیم کادوی دانا را گرفتیم و رفتیم جشن تولد.

از لحظه اول کان را پیدا کرد و دوتائی مشغول بازی، شادی و تفریح شدند و حسابی از جشن تولد دانا لذت بردند.ماچ

و

و

و

این فیلم هم مربوط به جشن فارغ التحصیلی آرش 13 خرداد است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد

تعطیلات میان ترم مهدکودک شروع شده و آرش از پنجشنبه گذشته تا دوشنبه تعطیل است. پنجشنبه جلسه چهارم شنا برگزار شد.

آرش و کان دوتائی با هم آموزش داشتند که نهایت لذت را بردند. کلی هم به هوای همدیگر شیطنت کردند و دانیل را سرکار گذاشتند. آرش وسط کلاس برگشت و به من گفت: مامان دیدی امروز گریه نکردم؟ نیشخند

و

Starfish

و

Marching to Jump

جالب اینجاست که اینبار حتی حاضر شد در قسمت عمیق بپره هرچند اصلاً حاضر نشد زیاد زیر آب پائین بره و عروسکها را از ته آب بیاره.

 

و امّـــــا مامان آرزو 34 ساله شد!

پ.ن.: یکدنیا ممنون از تک تک عزیزان گلی که به یادم بودند. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد

دیروز بعدازظهر منزل نادیا دعوت بودیم. آرش را از مهد برداشتم، رفتیم خانه، وسائل شنا را برداشتیم و رفتیم منزل نادیا. آرش با دوستهاش مشغول آب تنی شد و ما مامانها هم نشستیم دور هم به صحبت کردن. خیلی بهش خوش گذشت. برگشتنه ساعت 8 توی راه خوابید تا خود صبح.

پ.ن: باطری دوربین را جا گذاشته بودم برای همین عکسی از مهمانی دیروز ندارم.

میگن تا سه نشه بازی نشه ها!!! و اینهم سوّمین تولد اردیبهشت ماهی ما ماچ

بردیا عسلی تولدت مبارک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸۸/٢/٢۱ :: ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ

Photo Frames. Baby Rabbit

عمه مژگان جون تولدت مبارک.

دریا دریا شادی سلامتی و خوشبختی برایت آرزومندیم.



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸۸/٢/٢٠ :: ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ

باورم نمیشه که به این سرعت شش سال گذشته باشد. انگار همین دیروز بود که برای تولد پارسا، اوّلین نوه خانواده رفتیم بیمارستان کسری. حدودهای ظهر بود که عشق ما، پارسا جیگری سرخ و سفید و بلوری به دنیا آمد.

آرش که بی اغراق عـاشق پارسـاست. پارسا هم حسابی هواشو داره.

موفرفری، خوشگل خاله، عسل خاله تولدت مبارک.  دوستت داریم.

و امّــــا آرش

50 ماهگیت مبارک عزیزدلم ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد / دالتونها
  و
 
مادر یعنی گنجینه مهر و محبت
در نگاه فرزند تمنای یک صحبت
مادر یعنی قصه های زیبای شبانه
مادر یعنی گوش دادن به حرفهای بچه گانه
مادر یعنی بیدار ماندن برای بچه بیمار
مادر انسانی زیبا همانند بهار
مادر بودن و مادر شدن یک افتخار
دیدن روی ماه مادر یک انتظار
مادر زیباترینی و مهربانترینی
چه بگویم از تو که تو بهترینی
 
اندازه ستاره های آسمون دوستتون داریم
تولدتون مبارک
 
پ.ن: امروز خیلی دلتنگم و همش تو حال و هوای پارسال هستم که مامانی ثریا و خاله آزاده اینجا بودند. 
پ.ن: آقای آرش خان  امروز با ذوق و شوق  بدون کوچکترین گریه راهی مهدکودک شد


موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهدکودک

تولد مـــاهـــا دوازدهم فروردین بود ولی از آنجا که ما آن موقع تهران بودیم، وقتی هم که برگشتیم خیلی گرفتار شدیم تا دیروز، فرصت نشد براش جشن بگیریم.

دیروز عصری از دانشگاه اول رفتیم The One & Only Royal Mirage کمی قدم زدیم و از زیبائی آنجا لذت بردیم، آرش هم حسابی بازی کرد.

عشق مامان

امید مامان

دردونه مامان

بعد رفتیم City Centre. رستوران Coco's جای همگی خالی شام خوردیم، کادوی ماها را دادیم، بعد ماها را رسوندیم و برگشتیم خانه. آرش از صبح توی دانشگاه اسلحه بازی کرده بود و دویده بود، توی راه دیگه بیهوش شد از خستگی.

پ.ن.1:مهدکودک وروجک خان سه شنبه آغاز میشود از خود راضی و تعطیلات Easter به پایان میرسد آخ شکر خدا بغل فقط خدا میداند چه پوستی میخواد از من بکند بعد از حدود یک ماه تعطیلی منتظر

پ.ن.2: بقیه عکسهای مربوط به The One & Only Royal Mirage را در ادامه مطلب میگذارم اگه دوست داشتین ببینین.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد

سلام سلام صد تا سلام

ادامه گزارش سفر: چهارشنبه شب منزل عمومحمد دعوت بودیم. دالتونها تا آنجا که در توان داشتند شیطنت کردند و خوش گذراندند. بعد هم برای خواب، رفتیم منزل خاله الهه. وروجکها هر سه در راه غش کردند و صبح روز بعد شیطنت را آغاز کردند.

پنج شنبه (سیزده بدر) بعد از صبحانه رفتیم منزل مامانی ثریا چمدان هایمان را با دلی غمگین بستیم و رفتیم منزل مامان بزرگ.

آرش و آوا

آرش و آوا و بردیا

تا ساعت 8 آنجا بودیم و بعد از خداحافظی ناراحتگریهدل شکسته رفتیم منزل خاله الهه.

دالتونهای غمگین

سیزده را در کردیم و برگشتیم خانه مامانی ثریا. تا نیمه شب مشغول جمع و جور و بستن و ... بودیم و صبح بعد از صبحانه و خداحافظی   با بابابو رفتیم فرودگاه.

پرواز خیلی وحشتناک بود ولی شکر خدا سالم رسیدیم دبی.

دوباره روز از نو، روزی از نو ماچ

پ.ن: عمه شراره جون تولدت مبارک  با آرزوی بهترینها



موضوع مطلب : آرش / تولد / تهران
۱۳۸٧/۱٢/٢٦ :: ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ

صبح روز جمعه با اوستا جون اینا و هیراد کوچولو اینا و یاسمن جون اینا رفتیم جمیرا بیچ پارک و جای همگی خالی خیلی خیلی به ما در کنار این عزیزان خوش گذشت.

و

وروجکها یک نفس دویدند و بازی کردند. بغل

و

دست همگی بابت کادوهای قشنگ قشنگی که برای آرش آوردید، درد نکنه.ماچ



موضوع مطلب : آرش / گردش / تولد
۱۳۸٧/۱٢/٢٤ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

روز پنجشنبه بعدازظهر با دوستان مهدکودکی آرش رفتیم The Lakes و یک جشن کوچولو برای آرش گرفتیم.ماچ

نادیا - آرش - اِلا کوچولو - کان - زکی (از راست به چپ)

زکی - دانیل - نادیا - آرش - کان (از راست به چپ)

شیطونک بازی ماچ

وروجک بازی ماچ

آرش قندیل بسته زبان

بعد از آنجا هم آرش را بردم پارک، کمی دوباره بازی کرد و برگشتیم خانه از خستگی بیهوش شد.خواب

تاب سواری ماچ

سرسره سواری  ماچ

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردش

سه شنبه بعد از مهد و ناهار وروجک سه ساعتی توی دانشگاه خوابید تا با مــــاهـا شب بریم بیرون. حدود 8 از دانشگاه در آمدیم و رفتیم Emirates Mall. آرش و ماها و بابا رفتند Magic Planet برای بولینگ بازی و بیلیارد بازی و من هم رفتم دنبال خرید کادوهای تولد آرش.

بولینگ باز کوچک

بیلیارد باز کوچک

بعد از بازی هم رفتیم رستوران Fridays. آرش کادوهاشو باز کرد و کلی ذوق کرد.

کادوی من و باباجلال  

و یک ساعت مچی که عاشقش است و یک لحظه هم از دستش در نمیاره. مژه

کلی هم کادوهای قشنگ قشنگ از دوستان و همکاران و دانشجویان و ... گرفت که همینجا از همه سپاسگزاریم و امیدواریم که بتونیم جبران کنیم قلب

لینک فیلم

آنجا هم براش Happy Birthday را خواندند و وروجک باز هم مخالفت کرد!!!! نمیدونم چرا از اینکه براش آواز بخوانند خوشش نمیاد. متفکر

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / تولد / دبی

وروجک قشنگم تولدت مبارک  

باورم نمیشه که چهارسال از قشنگترین روز عمرم به این سرعت گذشته باشه. عزیز دلم میخوام بدونی که به اندازه تمام عالم دوستت داریم و از صمیم قلبمان بهترین ِ بهترینها را برایت آرزومندیم. 

خداوندا! یک دنیا سپاس بابت هدیه دادن زیباترین، بهترین، باهوشترین، آقاترین، عسلترین موجود دنیا. خدایا صد هزار مرتبه شکر

امروز اوّلین تولد آرش در مهدکودک برگزار شد.  صبح به محض اینکه در کلاسشون را باز کردیم، همه با هم براش Happy Birthday را خواندند. آرش هم به جای اینکه شاد بشه!!! زد زیر گریه همانطور گریان تحویلش دادم و رفتم کیکش را گرفتم و برگشتم. دیدم بله گریه کماکان ادامه داره 

خلاصه من رفتم  و قول دادم که زودتر از ساعت سه برم دنبالش

تولدت مبارک عروسک قشنگم هورا 

آرش حیران

و امّا بالاخره آرش خندان

اینم کارت تولدش که از خانم معلم و دوستانش کادو گرفته. هورا

روی کارت

داخل کارت

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / دبی
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ :: ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ

سلام سلام صدتا سلام ماچ

اوریون آرش شکر خدا خیلی خفیف بود همان روز اول اثرش رفت. تشویق ولی جمعه شب شیطونکم در حال وروجک بازی صورتش را محکم زد به لبه تیز جاکفشی. کنار چشمش یک کوچولو زخم شد و بالای چشمش کبود شد. فقط خدا خیلی رحم کرد که توی چشمش نرفت. حالا دم تولدش حسابی خوشگل شده. کلافه

بعد از کلی گریه آماده اش کردم که با هم بریم خرید. تا من برم حاضر شم، دیدم روی مبل اینمدلی خوابش برده. من هم لباسهاشو عوض کردم و گذاشتمش سر جاش و تنهایی راهی شدم. چشمک

آقای آرش خان مخفی شده بین دو صندلی در حال تماشای Home Alone. حالا کجای این فیلم ترسناک است، خدا میداند متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / روزشمار

مامان بزرگ ِعزیز تولدتون مبارک.

دریا دریا، شادی، سلامتی و شادکامی برایتان آرزومندیم.

دوشنبه اوستا جون با خاله مرجان آمده بود دانشگاه. یکی دو ساعتی توی دانشگاه شیطونکها حسابی آتش سوزاندند. بعد با عمومحمد رفتند Emirates Mall بولینگ و شام و دوباره برگشتند دانشگاه نیم ساعتی بازی کردند. آخر سر هم با سختی از هم جدا شدند.

امشب شام مهمان یکی از دوستان دوران دبیرستان باباجلال بودیم که بعد از 21 سال همدیگر را از طریق خاله سمیرا اینا پیدا کردند! (دنیا خیلی خیلی کوچیکه ها! نه؟)

آرش اول که وارد شدیم کلی خجالت کشید و آرام بغل من نشسته بود.

هنوز نیم ساعت نشده بود که یخش حسابی باز شد و دیگه چشمتون روز بد نبینه، آنقدر شیطنت کرد که نگو!!!

اینام شاهد ماجرا زبان

از مدرسه شویفات تماس گرفتند. قرار است فردا وروجک را برای پیش ثبت نام و مصاحبه ببرم. بهش گفتم: اگه به سوالاتشون جواب نده کلاس Babyها ثبت نامش میکنند. حالا فقط خدا میدونه که فردا خجالتی باشه یا ... سوال

پ.ن: عکس هنری اول کار عموسعید است.



موضوع مطلب : تولد / آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸٧/۱۱/٢٠ :: ۸:٢٠ ‎ب.ظ

47 ماهگیت مبارک عزیزدلم.  ماچ فقط ک ماه دیگه تا تولد عسلکم مانده خیال باطل

دو سال پیش در چنین روزی ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸٧/۱۱/۱۳ :: ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ

(جمعه 11 بهمن ماه)

خاله آزاده جونم تولدت مبارک  بهترینها را برایت آرزومندیم.

شنبه (12 بهمن ماه)

بردیای شیطونک و عمه ها و مامان بزرگ بردیا صبح رفتند و جاشون حسابی خالی است. یکی دو روز آخر رفتیم و کلی گشتیم.ماچ

وافی

وافی

لامسی پلازا

Emirates Mall

مدینة الجمیرا 

مدینة الجمیرا

آکواریوم هتل آتلانتیس

هتل آتلانتیس

شنبه (12 بهمن ماه)

عصری از دانشگاه با ماها رفتیم صحاری سنتر. اول شام خوردیم و در یک اقدام غیرمنتظره برای دومین بار (دفعه اول فیلم دایره زنگی را رفتیم و آرش نصف بیشتر فیلم را نگذاشت من ببینم) با آرش رفتیم سینما. فیلم My Mom's new Boy Friend یک کمدی رمانتیک خیلی بامزه بود که کلی لذت بردیم. آرش اینبار خیلی آقا بود و موفق شدیم فیلم را کامل تماشا کنیم. چشمک

یکشنبه (13 بهمن ماه)

صبح سه ساعتی توی ترافیک بودیم!!!!!  (فقط ده روز دیگه مجبور به تحمل این وضعیت هستیم! بعد از آن اسباب کشی به دبی و خلاص!!!)

وروجک به کلاسش که نرسید. از وسطهای راه بیدارش کردم و با خنده و شوخی و بازی آماده اش کردم و بردمش مهد. خندان رفت. به محض اینکه خواستم بیام بیرون شروع به گریه کرد و ...



موضوع مطلب : دبی / تولد / مهدکودک / مهمان
۱۳۸٧/۱۱/۱ :: ٢:۱٧ ‎ب.ظ

آوای یکساله

ماچ آوا کوچولوی قشنگ تولدت مبارک ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸٧/۱٠/٢۱ :: ٢:۳٠ ‎ق.ظ

بابا جلال جونم چهلمین سالروز میلادت مبارک

بهترین ِ بهترینها را برایت آرزومندیم و دوستت داریم تا همیشه.

هدیه باباجلال سه روز تمام وروجک را وادار به رازداری کرد و الحق که رازدار خوبی هم بود دروغگو. در واقع تا داشت بند را آب میداد، اصل رازداری را بهش یادآوری میکردم و شیطونکم که برق شیطنت تو چشمهاش موج میزد، خبر را نصفه و نیمه رها میکرد. ابله

و امـّـــــا وروجک ما دیروز

آرش در تولد باباجلال

سه سال و ده ماهه شد. باورم نمیشه که زمان اینقدر سریع گذشته باشه.فقط دو ماه دیگه تا چهارسالگی وروجک ما مانده!!



موضوع مطلب : آرش / تولد

سلام سلام صدتا سلام

بیست و یکم آذرماه 1387 = شصت و نهمین سالروز تولد پدر گلم

بابابو جونم تولدتون مبارک

دریا دریا سلامتی، شادی، خوشبختی و طول عمر برای بهترین، ماه ترین، عزیزترین، گل ترین، مهربونترین بابای دنیا آرزومندیم. دوستتان داریم و قدردان زحمات بیدریغ شما هستیم.

ما بالاخره برگشتیم. در مجموع سفر خوبی بود البته اگر مریضی آرش خان را فاکتور بگیریم!!! تقریباً کل مدت اقامت در ایران وروجک مریض احوال بود.  

روز آخر آرش با آوا حسابی منزل مامان بزرگ بازی کردند و تمام تلاش ما برای نزدیک نشدن آرش به آوا بخاطر مریضیش ناکام ماند. امیدوارم آوا را مریض نکرده باشه. خجالت

پ.ن.1:

نتایج نظرسنجی وبلاگ کودکان شنبه 30 آذرماه 1387 اعلام خواهد شد. از همه دوستان گلی که به آرش رای دادند صمیمانه سپاسگزارم. ماچ

http://persianweblog.ir/topblogs/kids-blogs.aspx

پ.ن.2: روابط دالتون شماره دو (پویا) با آرش این سری خیلی تیره و تار بود و برخلاف همیشه که خیلی خوب با هم کنار میامدند، اصلاً با هم نمیساختند  ولی پارسا مثل همیشه خیلی هوای آرش را داشت. بغل

پ.ن.3: آرش امروز بعد از دو هفته تعطیلات با گریه اندکی به مهدکودک رفت. مشکل اینجاست که تا آخر هفته میره بعد دوباره دو هفته تعطیلاتِ ژانویه شروع میشود. باز کار از نو روزی از نو ساکت



موضوع مطلب : تولد / آرش / تهران

سلام سلام صد تا سلام

اول از هر چیز:

بغل عمه شبنم جون تولدت مبارک. بغل

بهترینِ بهترینها را برایت آرزومندیم. ماچ

امروز جای همگی خالی با مــــاها رفتیم هتل آتلانتیس. خیلی خیلی زیبا و باشکوه بود و آرش حسابی با آکواریومش کیف کرد و از دیدن ماهی ها لذت برد.

آرش در کنار آکواریوم

آرش در لابی هتل

نمائی دیگر

و امّـــــا شمارش معکوس سفر ما به ایران آغاز شده. درست 8 روز دیگر فقط مانده.

انگار پای ثانیه ها لنگ میشود                   وقتی دلی برای دلی تنگ میشود.... 



موضوع مطلب : آرش / تولد

سلام سلام صد تا سلام

آرش خان فشن

آرش خان فشن بعد از اصلاح

نمای نزدیک

این هم از نمای نزدیک

بزنم به تخته، گوش شیطون کر وروجک از امروز کمی بهتره و برای شام دیگه اشتها داشت. امیدوارم که این تب لعنتی از وجودش خارج شده باشه دیگه.

امروز دم دانشگاه آرش یک دوست تازه پیدا کرد و یکسره مشغول غذارسانی به دوست جدیدش بود. اینهم آرش و خانم پیشی دوست جدیدش.

آرش و پیشی

آرش و خانم گربه بلا

آرش در ایکیا ماچ

پویا جان عسل خاله، دالتون شماره دو، برادر رضاعی آرش خان تولدت مبارک.

دوستت داریم و دلمون برای تو و خان داداش جیگــــــرت و همه و همه یک ذره شده. قلب



موضوع مطلب : تولد / آرش
۱۳۸٧/۸/۱۱ :: ٧:٠٥ ‎ب.ظ

جمعه با دوستای باباجلال (عمو عبدالرضا و خاله مهری و کیمیا جون) رفتیم Outlet Mall. وروجک یکسره مشغول شیطنت و بازیگوشی بود. قلب

آرش در پارک صفا

امروز هم ظهر مرخصی گرفتم و رفتیم پارک صفا برای Flea Market که چیز جالبی نبود و زود برگشتیم.

دیروز داشتم خریدها را دسته بندی میکردم و آشغالها را توی کیسه زباله میریختم و وروجک هم در حال کمک کردن بود. یک آشغال را پرت کرد توی کیسه و گفت: مامان Throw چی میشه؟!! گفتم: یعنی پرت کردن. گفت کَرُولاین همیشه میگه: Don't Throw وقتی داریم Tidy Up میکنیم. گفتم:Tidy Up یعنی چی؟ گفت: یعنی همه چیز را سرجای خودش گذاشتن.

آرش در پارک صفا

بغلخاله نیلوفر جونم تولدت مبارک. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد