Lilypie Kids Birthday tickers

سوگواری - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

بی تو، خنده‌های گاه گاه انگار ره گم‌ کرده‌اند...

دو سال از آسمانی‌شدن مامان نازنین‌م گذشت و تا چشم کار می‌کند جاشون خالی است...

روحشون شاد، یادشون تا همیشه گرامی قلب



موضوع مطلب : سوگواری / وفات / دلتنگی
۱۳٩٤/٧/۳ :: ٧:۱٠ ‎ب.ظ

باورم نیست نگاه تو و این خاموشی باز بر گردش چشم تو گمانی‌‌ست مرا

یک سال تلخ و سیاه گذشت و من هنوز قلبم عزادار است...

روح‌‌تون شاد قلب یادتون گرامی قلب فرشته‌‌ی آسمانی من قلب

پ.ن: مراسم سال مامانم را یک هفته زودتر با حضور دوستان و اقوام برگزار کردیم و من سه روز تنهایی آمدم تهران و برگشتم. یک سال که هیچی، چندین سال هم ازش بگذره این غم جانکاه از روز قلب‌های ما نمی‌رود... تا چشم کار می‌کند جاشون خالی است.



موضوع مطلب : سوگواری / تهران
۱۳٩۳/۸/۱۸ :: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ

چهلم مامانم روز عاشورا بود. با توجه به ایام عزاداری و دسته‌ها و ... تصمیم گرفتیم که مراسم را روز جمعه برگزار کنیم.

5شنبه تنهایی راهی تهران شدم. آرش هم با باباجلال‌ش ماند تا درس بخواند. الهه، پارسا پویا و نیمای دایی حسن آمده بودند فرودگاه دنبالم. اول رفتیم بهشت‌زهرا دیدن مامانم دل شکسته و بعد از آنجا رفتیم دنبال کارها.

مراسم روز جمعه منزل یکی از اقوام و بسیار عالی و باشکوه برگزار شد. امیدوارم که روح مامان نازنینم شاد، در آرامش ابدی و قرین رحمت الهی باشد.

هنوز که هنوز است باورم نشده که مامانم رو از دست دادم و از ته قلبم غمگین و عزادار هستم. 

شنبه صبح با بابا رفتیم دنبال یکسری کارهای اداری و برگشتیم خانه. نزدیک ظهر با آزاده و بابا راه افتادیم. اول رفتیم بهشت‌زهرا با مامانم وداع کردم و بعد راهی فرودگاه شدیم.  

پ.ن: دلت که تنگ یک نفر باشد، نمیتونی حتی لحظه ای او را فراموش کنی… تو دلت تنگ است، دلت برای همان یک نفر تنگ است که تا نیاید، تا نباشد هیچ چیز درست نمیشود، هیچ چیز … امّــــا افسوس که بعضی آمدن‌ها دیگر فقط در خواب است!



موضوع مطلب : گزارش سفر / تهران / سوگواری

مامانِ گل و نازنینم، فرشته آسمونیِ من : روح‌تون شاد، یادتون گرامی قلب

درست دو هفته از رفتن مامانم میگذره و من داغ دلم هنوز تازه‌ی تازه است. روزهای بسیار سختی را دارم میگذرونم. در این مدت دوبار و هر بار 5 روز رفتیم تهران و برگشتیم.

مامانم از قبل مشکل قلبی، قند و فشار بالا داشتند، با این حال با دارو تحت کنترل بودند. سرحال و شاد و پر از شور زندگی. همیشه آرزو می‌کردند که رفتنِ راحتی داشته باشند و زمین‌گیر، بستری و اسیر تختِ بیمارستان نشوند و این آرزویی بود که متاسفانه خیلی زودتر از موعد به وقوع پیوست گریهگریهگریه و ما را برای همیشه عزادار کرد. دل شکسته  شب چهارشنبه دوم مهرماه خوابیدند و دیگه بیدار نشدند... به همین راحتی... صورت معصوم‌شون آرومِ آروم بود بدون هیچ نشانی از درد.

پیکر پاک‌شون در قطعه 311 بهشت زهرا در کنار مادربزرگم به خاک سپرده شد. دل شکسته

اصلاً نمیتونم حال این روزها را درست بیان کنم. جای خالی‌شون درد میکنه و لحظه‌ای نیست که این حقیقت تلخ خودش را به رخ‌م نکشه. من اینجا، در غربت و در خانه به هر چیزی که دست میزنم، به هر جایی که میرم، هر مغازه‌ای را که می‌بینم و هزاران مورد دیگه ... قلبم درد میگیره از بس که اینجا را دوست داشتند و من کلی از روزهای خوش بودن‌شون در اینجا خاطره دارم.

این روزها ناخودآگاه بارها و بارها تصمیم می گیرم بهشون زنگ بزنم بعد ناامیدانه یادم میاد که دیگه ممکن نیست ... نمیدونم با این دلتنگی بزرگی که گوشه قلبم نشسته چه کنم؟!! دل شکسته

پ.ن: از همدردی تمام عزیزان و همراهانِ خاموش و روشن ِ خانه مجازی‌مون صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم که خدا همه‌ی عزیزانتون را براتون حفظ کنه و همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه.



موضوع مطلب : سوگواری / وفات