Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/۸/۱٠ :: ٩:٢٥ ‎ب.ظ

شنبه صبح زود بیدار شدیم و رفتیم برای هفتمین جلسه تکواندو و فرانسه. کلاس تکواندو به دلیل بیماری مربی کنسل شد ولی فرانسه برگزار شد. یک چیزی حدود 15 دفعه از صبح تا شب آرش سراغ باباجلال را گرفت و گفت که همین الانِ الان بابا جلالم را میخوام.

آرش اینروزها به کتابهای Mr. Men and Little Miss علاقه فراوانی پیدا کرده و هرچند روز یکبار یکی دو تا از کتابهای این سری را میخریم. شبی هم دو تا کتاب قبل از خواب با اعمال شاقه میخوانیم. زبان توی مدرسه هر روز یکی از کتابها را میس دِران براشون میخواند.

حالا این شما و این هم دو تا از این سری داستانها به زبان آرش وروجک:

و

Click to show "Mr. Men Show" result 2

پ.ن: از آنجائیکه بیشتر دوستان گلم نوشته بودند که نتونستند داستان آرش را بشنوند فایلهاشو اینجا میذارم که اگه مایل بودین بشنوین.

http://jiluah.persiangig.com/audio/ArashVoice/SM_A0010.mp3

http://jiluah.persiangig.com/audio/ArashVoice/SM_A0009.mp3



موضوع مطلب : آرش / دبی / شیرین زبان
۱۳۸۸/٢/٢٧ :: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

Ms. Janette امروز برگشت. هورابچه ها بدو بدو میپریدند بغلش و شادی میکردند طوریکه اشکهای میس جنت را درآورده بودند، آرش پائین پله ها وقتی فهمید میس جنت برگشته کلی شادی کرد و بدو بدو پله ها را طی کرد بعد که رسید بالا تبدیل شده بود به یک کوه یخ که کوچکترین ابراز احساساتی نکرد متفکر قبلاً هم متوجه شده بودم که هیچوقت احساساتش را درست و حسابی نشان نمیده ولی به نظرم این یعنی ...

عملیات قبل از خواب: مسواک، شستن صورت و بعد تمیز کردن بینی که شروع کرد به آواز خواندن: You better not touch ! You Better Not Touch زبان جالبه که وقتی پرسیدم حتی معنی جمله را هم نمیدونست فقط میدونه که کی باید استفاده کنه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/۱٢/۱ :: ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ

سلام و صد سلام ماچ

آرش در Discovery Gardens

وروجکم صبحها بلند میشه، شیرش را میخوره، آماده میشه و سرحال میره مهدکودک. دیگه گوش شیطون کر اصلاً از گریه هم خبری نیست ساکت

بعدازظهرها هم یه قول خودش یک نیم ساعتی باید Outside با کان بازی و شیطنت کنه تا رضایت بده بریم دانشگاه.

دیروز Ms. Carla (کمک معلم مهد) میگفت آرش خیلی تیز است. همه بچه ها فقط اسم خودشون را بلد هستند ولی آرش اسم تمام بچه های کلاسشون را بلده!!! آنهم نه از روی رنگ بالونها، همه جا حتی روی صفحه تمریناتشون اسمها را میتونه تشخیص بده و میگه این تمرین مال کی است؟!!!! تعجب و توی تمریناتش بسیار سریع است به قول معروف تا میگیم ف میره فرحزاد و برمیگرده! بغل

دو روز پیش یکی از بچه های دانشگاه میمونش به نام اوس امیر را آورده بود دانشگاه و آرش حسابی باهاش کیف کرد.

هرچند که حاضر نشد از یک فاصله ای بهش نزدیکتر بشه.ابله

برای خروسک آرش مشغول خوردن شربت سینه است. دکتر گفته بود 7 روز باید بخوره. صبح که برای خوردنش غرغر میکرد من گفتم مامانم امروز روز چهارم است دو روز دیگه بیشتر نمانده! زودی وروجک گفت: مامان آرزو سه روز دیگه مانده! متفکر مگه دکتر نگفت هفت روز باید بخورم  نگرانمن و باباجلال: تعجبتعجبابله

دیروز با مـاهـا دوباره رفتیم سینما چشمک اینبار کمدی Pink Panther 2 (پلنگ صورتی 2) که آرش حسابی کیف کرد. کلی هم خندیدیم. خنده جالبه که خیلی لغات و جمله ها را آرش میشنید و تکرار میکرد. چشمک



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/۱٠/٢٤ :: ٢:۳٥ ‎ق.ظ

سلام سلام صد تا سلام

وروجک و مامانی ثریا و خاله آزاده در Dubai Mall

اخبار وروجکی:

  • روزهای تاسوعا و عاشورا دانشگاه تعطیل بود، این شد که وروجک با کسب اجازه از میس جنت به مهد نرفت. بعد از کلی وقت که پشتش باد خورده بود و تعطیل بود، پنجشنبه رفت. قرار شده بود اگه آقا باشد و گریه نکند، یک DVD از نوع The Wiggles یا Tweenies از من جایزه بگیرد. صبح بدون گریه رفت و بعدازظهر هم که رفتم، دیدم سرحاله و داره تاب بازی میکنه. ولی بلافاصله تا من را دید گفت: مامان DVDم را امروز نده چون یک کوچولو گریه کردم زبان میگن حرف راست را باید از بچه شنید ها!! چشمک 
  • آرش: مامان آرزو؟  What's Wrong چی میشه؟ بهش گفتم. بعد پرسیدم: کجا شنیدی؟ گفت: وقتی داشتم تو Gym گریه میکردم، میس کارلا بهم گفت و من هم بهش گفتم: I want to sleep! جالبه که مفهوم جملات را یواش یواش داره درک میکنه و جواب هم میده. بعد معنی را از من میپرسه و توی جاهای مشابه به کار میبره. تشویق
  • بازیهای مورد علاقه این روزها:  و ر ق ب ا ز ی (هفت خـــاج را درست مثل یک حرفه ای بازی میکنه!!!! تعجب ترکیبات دوتائی و سه تائی 11 را کامل تشخیص میدهد و کاملاً میدونه J (سرباز) چکار میکند و .... و اصلاً هم اهل جرزنی نیست دروغگو) - شطرنج بازی با کامپیوتر - مار و پله
  • The Wiggles را خریدیم ولی تا این لحظه باز نشده چشمکچون هنوز وروجک ما شرط را نبرده زبان امروز قراره خدا بخواد دیگه یک کوچولو هم گریه نکنه و شرط را ببره. آن وقت اجازه داره DVD جدیدش را باز کند و ببینه.
  • کادوی باباجلال هم عطر جنتلمن - جیوانچی بود.
  • فقط 3 روز دیگه مامانی اینا اینجا هستند و فکر رفتنشون هم دلتنگمون میکنه گریه

گزارش تصویری آرش و دوست محبوبش Kaan: 

از آنجائیکه هرکاری کردم نشد از PhotoFlick استفاده کنم مجبورم عکسها را تک تک بذارم خجالت

موتور سواری ماچ

قایم موشک بازی ماچ

تاب بازی ماچ

سرسره بازی ماچ

تاب بازی ماچ

خدا نگهدار تا بعد



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/۸/٢٧ :: ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ

آرش در حال بازی در مهد

این آرشی است که بعد از ظهرها میرم دنبالش و یک ساعت باید باهاش چونه بزنم تا موفق بشم از مهد خارجش کنم و همان آرشی که صبح با گریه گریهمیره!!!!!!!!!!!! و هر روز همین بساط را داریم. متفکر

آرش و کان در مهد

آرش و کان در حال تاب بازی

  • در حال خوردن غذا: Yummy Yummy for my Tummy
  • این روزها عاشق شناسائی پرچم کشورها و هواپیماهای مختلف (پرچم ایران، امارات، کانادا و .... و هواپیمائی ماهان، ایران ایر، امارات و ....) شده. روی هواپیما، زیر پل، توی مجله و ... تا میبینه بلافاصله میگه.
  • دو سه روز پیش در حال خرید در Tchibo یک پیراهن که باباجلال هم داره برداشت و برد پیش فروشنده پرسید: What is the size? فروشنده بهش گفت: Large. بعد آمد پیش من و گفت: مامان میگه Large یعنی تبریقاً به باباجلال میخوره! زبان


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/۸/۱٤ :: ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ

وروجکم دوباره مریض شده و درست دو روزه که تب داره . هیچ علامت دیگر سرماخوردگی هم نداره. امروز دکتر مهدشون معاینه اش کرد، مثل یک آقای به تمام معنا روی تخت معاینه نشست و گذاشت که معاینه بشه. کلی هم لبخند تحویل خانم دکتر داد. دکتر گفت: یک التهاب خفیف ته گلوش داره که فعلاً نیازی به داروئی جز تب بر Calpol نداره و واگیر دار هم نیست.

- عادت بدی که اخیراً وروجک پیدا کرده و قبلاً اصلاً نداشت، این است که گاهاً دست توی بینیش میکند. بعد میگه: Stop Picking Your nose

- عشق آرش این روزها پیتزا Vaneli است و اصرار داره که خودش سفارش بده.

  • آرش با صدای بلند: Excuse Me?! Excuse me?!!! Excuse me (فروشنده که مشغول گرفتن سفارش از یکی دیگه بود و توجهش به آرش نبود آنقدر گفت تا نگاهش کرد)
  • آرش: ?Do You have Cheese Pizza

- در پاسخ به تنهای عزیز باید بگم من احتمالش را نیم درصد میدانم.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان

از اول هفته گذشته وروجک و بقیه دایناسورها مشغول تهیه مقدمات جشن هالوئیــــــن ( و و ...) بودند و بالاخره روز ِ جشن فرا رسید. طبق قرار هرکدام از دایناسورها تبدیل به کاراکتر خاصی شدند و امّـــــــــــــا وروجک ما تبدیل شد به  

هری پاتر کوچولو

هـــــــــــــــری پاتــــــــر

هری پاتر کوچولو

پ.ن: دو سه روز پیش آرش گفت: مامان؟ ماشین فلانی چیه؟!!

من کمی فکر کردم با اینکه چندین دفعه سوار شده بودم یادم نیفتاد. احتمالات را در نظر گرفتم و گفتم: فکر کنم نیسان باشه. گفت: نه!!!!! آنروز توی دانشگاه من سوئیچش را دیدم هوندا بود.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / مناسبتها

دیروز صبح ما حدود 4 ساعت توی ترافیک بودیم کلافهبا بدبختی رسیدیم و آرش را ساعت 10 بود که گذاشتم مهدکودک. ساعت 12 از مهد تماس گرفتند که آرش داغ است و تب 39 درجه داره. با سرعت خودم را رساندم و دیدم توی اتاق پرستار بین یک عالمه ملحفه خنک خوابیده و منتظر است که من برم.

آرش در ولکر مشغول بازی

آرش در درمانگاه مشغول بازی

رفتیم با هم درمانگاه. دکتر معاینه کرد. از هفته پیش که کمابیش مریض است تا دیروز نیم کیلو وزن کم کرده کلافهگفت: یک نوع ویروس است. خلاصه دیروز تب دار بود ولی امروز از صبح که بیدار شده حسابی سرحال و قبراق است و اثری از بیماری در وروجک ما نیست. ماچ

اجرای One Little Monkey ...

اجرای Jelly On the Floor...



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/٧/٢۳ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

Family Tree

درخت خانوادگی آرش

یکشنبه: آرش شیطونک برای اولین بار به همراه دوست محبوبش (کان) سر از صندلی پسر بد (Naughty Chair) درآوردند. ظاهراً بعد از اینکه به حرف کارولین (کمک مربی) گوش نداده بودند، تنبیه شدند و یک چند دقیقه ای پشت به کلاس روی صندلی نشستند.

کیف مسواک و ...

یکشنبه: یک خانم دکتر دندانپزشک آمد مهد و به بچه ها روش صحیح مسواک زدن را یاد داد، من که رفتم آرش را تحویل بگیرم ازش پرسیدم: مامانم  یاد گرفتی دندانهایت را درست مسواک بزنی؟!! آرش گفت: مامان!!!! دندونهای خودم را که یاد نگرفتم، دندونهای میمونه را یاد گرفتم مسواک کنم نگران نگو تمرینشون را روی آقا میمونه انجام دادند. زبان بعد هم بهشون یک ساک شامل مسواک و استیکر و CD و  ... داده بودند.

شیطونک مامان

دوشنبه: آرش علاوه بر اینکه اسم خودش را میشناسه و میخونه، اسم دوستانش را هم یاد گرفته. دیروز که رفتیم Lunch Boxش را توی یخچال بذاریم،

  • آرش: مامان ببین استَن تینوس هم آمده!!!
  • من: از کجا فهمیدی؟!!
  • آرش کیف استَن تینوس را که اسمش با خودکار روش نوشته شده بود، نشان داد و گفت: از اینجا.


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/۱٥ :: ۱:۳۳ ‎ب.ظ

این آهنگ دو هفته اول مهدکودکشون بوده. سایتش اینه : http://www.nancymusic.com/Stickyplay.htm

دون دونی های آرش شکر خدا برطرف شده ماچ



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان

و امّا چهارمین و آخرین روز تعطیلات هم گذشت.

دیشب موقع خواب دیدم آرش یک بوس فرستاد وقتی من هم بوسش کردم گفت: نه این بوس مال بابا جلال بود. الان بابا جلال هم یکی برای من فرستاد. امروز صبح که با باباجلال تلفنی صحبت میکردم گفت: آرش بوس من را دیشب فرستاد؟!! من: متفکر... تعجب

بابا جلال و آرش

متوجه شدم که این یک قرار پنهان بین پدر و پسر بوده و آرش مردانه به قولش عمل کرده. ابله

پ.ن.1: آرش این روزها به سادگی برای خودش سفارش میدهد.

دیروز KFC  : من بهش گفتم بگو: One corn Please

  • آرش: Do you have a corn? 
  • آقای کی اف سی: Corn?
  •  آرش: Ya و 5 درهم به آقاهه داد.
  •  آقای کی اف سی: Six Dirhams و آرش بلافاصله یک درهم دیگه از آن دستش به آقاهه داد.

امروز Baskin Robins:

  • آرش: One Chocolate
  • آقای بسکین رابینز: Cone or Cup
  • آرش: Cone بعد هم بلافاصله One big spoon please

پ.ن.2: از آرش میپرسم فلان ماشین چیه؟ یک نگاهی میکنه و بالافاصله مدل و نوعش را میگه بعد هم با لحن خیلی بانمکی میگه: چطور مگه؟!!!

پدر و پسر

پ.ن.3: دلمون برای باباجلال بسی تنگیده. ساکت



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٧/۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام

آرش زیبا

آرش این چند روز گذشته سرمای خفیفی خورده بود و آب ریزش بینی داشت. الان شکر خدا خیلی بهتره. 

 وضعیت مهدکودک رفتنش هم برعکس شده به این صورت که صبحها که میبرمش گریه نمیکنه و راحت میره ولی ظهرها که میرم بیارمش گریه میکنه و میخواد بمونه و بازی کنه!!!!!!!!! هیپنوتیزم

دیروز آرش گفت: مامان من که دارم بازی میکنم Ms. Janette میگه: Arash, Where are you منم میگم: I am here یعنی من اینجام یول

وروجک آوازخوان



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/٥/۱٥ :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ

وروجک ما دیروز از صبح حال‌ندار بود و هرچه میخورد، برمیگرداند ولی شکر خدا نزدیک ظهر دیگه خوب خوب شد و حسابی تا شب شیطنت کرد. چشمک

آرش و نیکلا در مهدکودک ماچ

پ.ن: چند روز پیش رفته بودیم خرید. از یک قالب لازانیا خیلی خوشم آمد که قیمت نداشت.

  • من: مامانی بیا بریم بپرسیم قیمتش چنده؟ با هم راه‌افتادیم و توی راه که بودیم مژده صدام کرد و من رفتم آن طرف. چند دقیقه که گذشت دیدم وروجک بدو بدو آمد
  • آرش: مامان Eighteen درهم است!! ببین. دیدم درست میگه و برچسب قیمت هم داره.
  • من: از کجا فهمیدی؟ متفکر
  • آرش: رفتم پیش آن خانمه و بهش گفتم: ?Excuse me. How much is this و او هم گفت: هیجده درهم  ِ دیگه، تازه برچسبش را هم برام چسبوند.
  • من: تعجبهیپنوتیزمبغلماچ

حالا جالبه که همه توی آن فروشگاه دیگه آرش را میشناسند تا از در وارد می‌شیم میگن: Hello Smart Boy! How much is this ابله



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/٤/۳۱ :: ٦:۱٢ ‎ب.ظ

آرش در Outlet Mall قلب

چند روز پیش بابا جلال داشت از توی کمد چیری را برمیداشت که آرش مثل یک موش کوچولو ظاهر میشه و به بابا جلال میگه: I am sorry و میره جلو تا ببینه آنجا چه خبره؟!!!

توی دانشگاه آرش حسابی طرفدار داره و همه دوست دارند سربه سرش بذارند. یکی از کسانی که مسئولیت تمیز کردن دانشگاه را داره و صبحها همیشه برای تمیزکاری میاد، امروز راه آرش را سد کرده بود و نمی‌گذاشت بره. آرش بعد از چند بار تلاش برای رد شدن وقتی موفق نشد با لحن خیلی با نمکی گفت: Oh My GOD!!!!



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٤/٢۳ :: ٤:۳۳ ‎ب.ظ

دیروز بعد از دانشگاه با ماها (یکی از همکارانمان) جای همگی خالی رفتیم مدینه الجمیرا. واقعاً زیبا بود و وروجک حسابی لذت برد. ماچ

آرش در مدینه جمیرا

آرش خوش‌ژست چشمک

آرش و بابا جلال

آرش و بابا جلال مژه

آرش خان

آرش شیطونک چشمک

آرش خان

آرش پولدار (خودش که میگه: برج العرب من!!!!! هیپنوتیزم )

آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان

روز جمعه دانشگاه کنکور سراسری بود و ما حسابی سرمون شلوغ بود.  آرش خان وروجک هم دستیار من بود.از خود راضی بهش قول داده بودیم اگه آقا باشه و شلوغ نکنه بعد که کنکور تمام شد بریم باشگاه ایرانیان و فیلم دایره زنگی را ببینیم.

آرش در سالن باشگاه ایرانیان

از آنجائیکه بسیار بسیار آقا بوددروغگو ما هم به قولمان عمل کردیم و بعد از کنکور ساعت 9 شب رفتیم فیلم دایره زنگی. آرش اول فکر کرد مثل برنامه عموپورنگ است. وقتی فیلم شروع شد شروع کرد به نق و نق کردن و منتظر فرصتی بود برای دست زدن و حرکات موزون. بعد که دید جدی جدی خبری از این جور مسائل نیست شروع کرد به گریه که دیگه بریم خانه!! البته خسته بود و خواب آلود و بعد از نیم ساعت خوابش برد و من بیچاره موفق شدم آخرهای فیلم را با خیال راحت ببینم.

خبر خوب هم اینکه امروز ما بالاخره ماشین دار شدیم هورا

Hyundai i30

  • یکی از همکارانمون ماشین Ford گرفتند. چند روز پیش داشتیم باهاشون برمیگشتیم خانه. از دم نمایشگاه Ford که رد شدیم . آرش گفت: عمو شما ماشین Ford تون را از اینجا گرفتین؟!!! متفکر
  • دستگاه کارت زنی دانشگاه به این صورت است که اگه انگشت شما درست تاچ بشه پیغام Thank You و اگه نه پیغام Please Try Again را میده. هر روز که ما انگشت میزنیم آرش خان هم میزنه. اوائل میگفت: این فقط به بزرگها Thank You میگه به کوچولوها Please Try Again میگه. دیروز میگفت: مامان من چکار باید بکنم تا به من هم Thank You بگه!!!!
  • این روزها خیلی سرم شلوغه اصلاً فرصت نمیکنم بیام وبلاگ بازی. دوستان گلم به بزرگی خودشون من را ببخشند. خجالت


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان

Arashi

آرش بلا امروز از مهد که برگشته میگه: مامان بریم کودفورت (منظورش همان فود کورت) KFC بخوریم. نیشخند

عسلی

و امّـــــــــــــــــــــا نکته جالب ماجرا آرش عاشق میشود!

توی سرویسمون یک دختر خانم خوشگلی است به نام سپیده که توی دانشگاه ما زبان میخونه و مسیرش با ما یکی است. آرش چشمش بدجوری سپیده را گرفته. وقتی سوار میشیم اگه 20 نفر هم سوار باشند و سپیده نباشه میگه: مامان پس چرا هیچ کس نیامده؟!!!!!!!!!!!!!!!! زبان یا اینکه پس همه کجا هستند؟!! متفکر

موقع پیاده شدن هم اگه سپیده از در جلو پیاده شه، ما هم اجباراً باید از در جلو پیاده بشیم. اگه از خاکی بیاد وارد دانشگاه بشه، ما هم همین کار را باید بکنیم. خلاصه بساطی داریم از دست این وروجک شیطون.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٢/۱٦ :: ٥:٥٠ ‎ب.ظ

اسب سوار کوچک

اسب سوار کوچک من حسابی این روزها ددری شده. شبها تا نریم یک جائی و چند ساعتی گردش و بازی نکنه٬ ول نمیکنه. دیشب که ساعت ۱۲ برگشتیم خانه. گیر داده بود به مامانی ثریا که مامانی بیا بریم فستیوال سیتی. مامانم گفتند: آرش جان فردا میریم. گفت: نه فردا نه!!! همین الان بریم.

آرش در الفردان

آرش در خانه بازی الفردان

آرش و مامانی ثریا

خوبی ماجرا اینجاست که خانه بازی الفردان خیلی به ما نزدیکه و آنجا سرش حسابی گرم میشه.

خانه بازی فردان

اگه گفتین اینجا داره به چی اینطور میخنده؟!!!!

خندون من

صندلی ماساژ. دو دقیقه یکسره مثلاً ماساژش داد و و آرش هم دو دقیقه بی وقفه خندید.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/۱/۳۱ :: ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ

عسل مامان

آرش بلا در پارک مجاز

آرش عسل

آرش: مامان مامان این ماشینه فورویله. (تازگیها به همه ماشین‌های شاسی بلند میگه فور ویل)

من (درحالیکه در افکار خودم غرق بودم٬ بدون اینکه نگاه کنم): آفرین پسرم.

آرش: مامان؟!!  اینکه آفرین نداشت٬ ببین!!!!! الکی گفتم.

من: اینهم مچ‌گیری از نوع وروجکی

عشقم



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / دبی
۱۳۸٦/۱٢/٢ :: ٥:۱۸ ‎ب.ظ

عروسک قشنگم

امروز با آرش تلفنی صحبت کردم گفت: مامان دو بار دیگه بخوابم بلند شم میام پیشت.

قشنگترینم عزیز تریم

فقط ۱۸ روز به تولد عزیز دل ِ خوش‌ژست ِ بلای مامان آرزو مانده



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان