Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

گزارش تصویری سفر تابستانی به تهران:

و

آرش و حاصل خرید از منیریه با عموامیر و پارسا، پویا

قرار صبحانه در کافه لیو - باغ صبا

پیش به سوی میدان تجریش و قرار وبلاگی

کوچولوهای وبلاگی‌ دیروز و بزرگ مردان و زنان ِ کوچک امروز در رستوران ژوانیِ پاسداران

وبلاگ‌نویسان دیروز چشمک وبلاگ‌ننویسان امروز زبان همدلانِ نازنین

پسرخاله‌ها



موضوع مطلب : تهران / گزارش سفر / دالتونها / قرار وبلاگی

بقیه روزهای سفرِ کوتاه ما به دید و بازدید گذشت. جاهایی که علاوه‌بر جاهای قبلی  رفتیم: منزل داییِ باباجلال، عمه شادی، نورا خانم و خاله الهه بود. 

آرش و بردیا منزل دایی خلیل

عمه شادی زحمت کشیده بود هم‌زمان با آراد عسلی، برای آرش تولد گرفته بود. قلب

و

و

مرسی عمه شادی جون. یک دنیا ممنون. قلب

تهران را مدت‌ها بود که به این تمیزی ندیده بودم.

بعد از تولد رفتیم منزل الهه. شب آنجا بودیم تا بعدازظهر روزِ بعد که با هم دسته‌جمعی یک سینما هم در مجتمع پردیس زندگی رفتیم و فیلم 50 کیلو آلبالو را تماشا کردیم. قشنگ بود و کلی خندیدیم.

بعد از آنجا آرش با عموامیر و پارسا پویا رفتند باشگاه انقلاب فوتبال و بولینگ. من و جلال هم رفتیم منزل مامانِ جلال.

یک روز هم قرار صبحانه با گروه همدلان در باغ موزه هنر ایرانی داشتیم که بسیار خوش گذشت. بعد از مدت‌ها دیدارها تازه شد.

آرش و عشق کوچولوی من نایریکا قلب 

و

و

بعد از قرار صبحانه، با چند تا از دوستان رفتیم تجریش مجتمع تجاری ارگ. خاله لیلا بچه‌ها را برد بازی و ما هم گپ زدیم. 

سیزده را هم نصف روز منزل مامان بزرگ و نصف روز منزل بابابو در کردیم و شنبه ظهر با بابابوی نازنین راهی فرودگاه شدیم و با پرواز ساعت 3:30 برگشتیم سر خانه و زندگی‌مون. 

این گل هم تقدیم به همه عزیزانی که دوست داشتیم ببینیم‌شون ولی قسمت نشد...



موضوع مطلب : گزارش سفر / تهران / تولد / قرار وبلاگی

روز دوم را با باران بسیار شدیدی شروع کردیم. بعد از صبحانه راهی مجتمع تجاری کیش شدیم و یکی دو ساعتی برای خودمون چرخیدیم. 

ناهار را به رستوران رویال استار رفتیم و بعد برگشتیم هتل.

یک ساعت استراحت کردیم تا نیروانا آمد و خاله آیتک ما چهارنفر را رساند پارک دلفین کیش.

قسمت اول باغ پرندگان بود که با وجود باران هیچی ازش ندیدیم، بعد رفتیم کلاسیک شو. برنامه‌شون زیبا بود ولی باران از سقف روی سن می‌ریخت و دایم بیچاره‌ها لیز می‌خوردند!!!

آرش و نیروانا و طوطی های آموزش دیده - عکس از روی عکس که بی کیفیت شده

بعد با مینی‌بوس مردم را دسته‌دسته به سالن نمایش دلفین‌ها منتقل کردند. صندلی‌ها خیس بود و باران همچنان می‌بارید. با وجود همه شرایط بد آب و هوایی نمایش دلفین‌ها جذاب بود.  بعد از نمایش آرش دوباره شغل آینده‌ش را عوض کرد و گفت که تصمیم داره مربی تربیت دلفین بشه زبان

بعد از آنجا آکواریوم بود که در مقایسه با آکواریوم هتل آتلانتیس خیلی جالب نبود و کدریِ آب باعث شده بود زیاد چیزی معلوم نباشه.

بعد از آن با قطار مردم را دسته‌دسته به در اصلی پارک منتقل کردند که با تاکسی برگشتیم هتل.

 

تا بچه‌ها فیلم دیدند، من لباس‌هاشون را خشک کردم. استراحت کردیم تا خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی آمدند دنبال‌مون. اول برای یک کار کوچولو رفتیم مجتمع تجاری و از آنجا رفتیم مرکز تجاری دامون برای شام. با اینکه کوچک بود ولی از بقیه بازارها تر و تمیزتر و بیشتر به دبی شبیه بود.

تا دیروقت با هم بودیم و بعد برگشتیم هتل.

روز سوم و آخر هم باران همچنان با شدت می‌بارید. بعد از صبحانه چمدان را بستیم و اتاق را تحویل دادیم بعد با تاکسی رفتیم مجتمع تجاری دامون.

برای خودمون چرخیدیم تا ظهر که خاله آیتک با نیروانا و نایریکا آمدند. ناهار با هم بودیم و بعد بچه‌ها را بردیم مرکز بولینگ مریم. یکی دو ساعتی بازی کردند. بعد آیتک زحمت کشید ما را رساند هتل.

 چمدان را گرفتیم و با تاکسی راهی فرودگاه شدیم.

پ.ن.1: کیش با آنچه من از گذشته در ذهن داشتم، تفاوت زیادی داشت. شاید هم زندگی در دبی آدم را بد عادت می‌کنه و باعث می‌شه که همه‌چی متفاوت به نظر برسه! به هر صورت یک تجربه بود و در کنار آیتک و خانواده‌ی مهربون‌ش خیلی به ما خوش گذشت.

پ.ن.2: نکته بد تعطیلی بازارها، مراکز خرید حتی رستوران‌ها از ساعت 1:30 تا 5 بود که برای یک شهر توریستی اصلاً خوب نیست. 



موضوع مطلب : گزارش سفر / کیش / ایرانگردی / قرار وبلاگی

این آخر هفته سه روز پشت سر هم تعطیل بودیم، برای همین تصمیم گرفتیم که برای استراحت و تجدید قوا، بعد از ده سال سفری به کیش داشته باشیم. آخرین باری که رفته بودیم آرش ده ماهه بود.

حضور دوست نازنین‌م آیتک و فرشته‌های قشنگ‌ش نیروانا و نایریکا در کیش، بهانه اصلی انتخاب کیش به عنوان مقصد سفر بود و علی‌رغم باران بسیار شدیدی که این دو سه روز بارید، در کنار این عزیزان خیلی به ما خوش گذشت. قلب

5شنبه نزدیک ظهر رسیدیم کیش و آیتک جون زحمت کشیده بود با بچه‌ها آمده بود فرودگاه دنبال‌مون. اول رفتیم هتل سورینت مریم و پذیرش انجام شد.

بعد برای ناهار راهی فودلند شدیم.

بچه‌ها خیلی سریع با هم جور و مشغول بازی شدند. بعد از ناهار برگشتیم هتل. آرش مایو و وسایل‌ش را برداشت. 

همگی راهی مارینا پارک هتل شدیم تا آرش و نیروانا در استخر آب‌بازی کنند.

و

ما هم بیرون استخر نایریکا بازی کردیم.

بعد از یکی دو ساعت آیتک ما را رسوند هتل و خودش با نایریکا رفت که به کلاس‌ش برسه.  نیروانا امـا پیش ما ماند.

بعد از کمی استراحت رفتیم بازار پردیس یک و دو. یک کمی گشتیم و زود حوصله‌مون سر رفت.

از آنجا برگشتیم پارک شهر روبروی هتل تا بچه ها بازی کنند.

و

و

 

یکی دو ساعتی بازی کردند و بعد برگشتیم هتل. کمی منتظر خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی شدیم. شام را رستوران هتل خوردیم و گپ زدیم. بچه‌ها خیلی زود از خستگی غش کردند.

تا اینجای سفر هوا عالی بود. بعد باران به شدت بارید و برنامه‌هامون را کمی تغییر داد...



موضوع مطلب : گزارش سفر / ایرانگردی / کیش / قرار وبلاگی
۱۳٩٤/٦/۱٤ :: ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ

جمعه تا بعدازظهر درس خواندیم و امتحانات هفته‌ی آینده را مرور کردیم. بعد یک قرار وبلاگی داشتیم که با آرش دو تایی رفتیم دنبال میترا جون و فرشته‌ی نازنین‌ش مهرناز کوچولو.

با هم رفتیم دبی مال و تا حدود 11 شب آنجا بودیم.

تقریباً ساعات آخر بود که دیگه شیطونکها با هم دوست شدند و مشغول بازی شدند. جای همه‌ی دوستانی که نبودند خالی، خیلی بهمون خوش گذشت.

شنبه صبح به دلیل طوفان شن و آلودگی استخر، کلاس شنا تعطیل شد. حدود 9 رفتیم برای کلاس بدنسازی. بعد از بدنسازی، آرش را بردم ورزشگاه حمدان. اولین جلسه‌ی کلاس شیرجه DuDive بود. نیم ساعتی حرکات ژیمناستیک و ... انجام دادند، بعد شروع به شیرجه کردند. اول تخته‌ی یک متری، بعد سه متری و آخر هم پنج متری.

آرش با آخری مشکل داشت و کمی ترسیده بود. یک بار هم که انجام داد، دیگه تست‌ش نکرد. ولی در مجموع ولی کلاس‌ش را خیلی دوست داشت و گفت کاش هر روز کلاس شیرجه داشتم!!

شیرجه 1، شیرجه 2، شیرجه 3

بعد از کلاس برگشتیم خانه و کمی استراحت کردیم. دوباره بعد از یک ساعت با ترم راهی JBR شدیم. خوشبختانه میس مارتینا برگشته بود و اولین جلسه‌ی پیانو برگزار شد. امروز روی آهنگ "گل گلدون من" کار کردند. قرار شد از هفته آینده برای امتحان سطح دو ABRSM آماده شوند.



موضوع مطلب : آرش / فیلم / آموزشی / قرار وبلاگی

چهارشنبه صبح رفتیم فرودگاه شارجه. برای یک قرار وبلاگیِ خیلی هیجان‌انگیز با پرواز ایرعربیا راهی اصفهان شدیم. حدود ساعت 2:30 رسیدیم. از آنجا تاکسی گرفتیم و راهی منزل صحرا جون شدیم.

با اینکه سالهاست همدیگر را دورادور می‌شناسیم ولی اولین بار بود که همدیگر را می‌دیدیم. صحرا جون و یاسین و دانیال مهربون‌ش بسیار خونگرم و دوست‌داشتنی بودند. بچه‌ها به سرعت با هم دوست شدند و ارتباط برقرار کردند.

بعد از کمی استراحت، یاسین را گذاشتیم کلاس فوتبال و ما هم راهی پارک و کوه صفه شدیم.

آرش و دانیال کلی با هم بازی کردند. کمی که بالا رفتیم، تله‌کابین سوار شدیم. برای من و آرش که برای بار اول سوار می‌شدیم، خیلی هیجان داشت.

و

و

تا اون بالا بالاها رفتیم. حدود 9 بود که دیگه برگشتیم خانه. بعد از شام منتظر سری بعدی دوستان شدیم. تا صبح سری سری دوستان‌مون آمدند و هی جمع‌مون کامل و کامل‌تر شد. موقع صبحانه من، زهرا، نوشین، بیتا، پیروزه، مریم، ندا، ونوشه، مریم، گلی و مژگان بودیم و تا ظهر موقع ناهار نیلوفر، لیلا و هیوا هم به جمع‌مون اضافه شدند. پسرهای حاضر آرش، یاسین و دانیال بودند و دخترهای حاضر طلاچه و بلاچه، ملوسک، ستایش و سامینا کوچولو، سارا، ملیکا، وندا و هانا، آندیا، نارگل و نگار، نازنین‌ها و هانای هیوا بودند.

صبح دسته جمعی رفتیم میدان امام و بازارهای اطرافش.

وروجک‌های حاضر در صبح روز پنج‌شنبه

درشکه سواری به همراه خاله نوشین و خاله بیتا

آرش و دانیال عزیز

آرش و هانای نازنین

وروجک‌های حاضر در بعد از ظهر روز پنج‌شنبه - رستوران جارچی‌باشی

بعد از ناهار برگشتیم خانه‌ی صحرا جون. همه‌ی دخترها سوار ماشین خاله لیلا شدند و کلی بهشون خوش گذشت. یکی دو ساعتی استراحت کردیم و بعد دسته‌جمعی راهی سی و سه پل شدیم.

و

نزدیک سی و سه پل و زاینده رود بدون آب نشستیم و گپ زدیم. بچه‌ها هم که حسابی با هم جور شده بودند، مشغول بازی شدند. 

برای شام از همان حوالی پیتزا و ... گرفتیم و همانجا خوردیم. دیروقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

بچه‌ها که همه خسته شده بودند، برعکس شب گذشته بلافاصله خواب‌شون برد و ما هم تا دیر وقت گپ زدیم و خندیدیم تا خواب‌مون برد. 

آرش، یاسین و نازنین زینب دوست‌داشتنی در باغ گلها

جمعه بعد از صبحانه چمدان‌ها را بستیم و دسته‌جمعی با بارو بندیل‌مون راهی باغ گلها شدیم. جای بسیار زیبایی بود. با اینکه هوا گرم بود به شدت، دو سه ساعتی آنجا چرخیدیم.

و


بعد از پارک و خداحافظی، لیلا زحمت کشید، من و آرش را رساند فرودگاه و از آنجا با نیلوفر و بچه‌ها راهی تهران شدند.

به آرش بسیار خوش گذشته بود و خیلی غمگین بود. تو فرودگاه گفت که تو سرش الان Sadness فعال است. گفتم چرا؟ مگه خوش نگذشت؟ گفت خوش گذشت ولی خیلی کوتاه بود.

پ.ن: در کل سفر خیلی خوب و به یاد ماندنی‌ای برای من و آرش بود. مرسی از صحرای نازنین بابت مهمان‌نوازی‌ش و مرسی از دوستان نازنینم که تک‌تک‌شون را دوست دارم و همگی همراهان گل و پایه‌ای بودند و خاطرات بسیار ماندگاری برای من و آرش رقم زدند.



موضوع مطلب : قرار وبلاگی / گزارش سفر / اصفهان / ایرانگردی
۱۳٩٢/۸/٢٥ :: ٤:٤۳ ‎ب.ظ

جمعه باباجلال آرش بعد از مدّتها برای تماشای شنای وروجک آمد. آرش حسابی از حضور پدرش خوشحال بود و سعی کرد بهترین تمرینش را انجام بده و بابائی هم از پیشرفت پسرکش خوشحال و راضی بود. 

خبر نمیدونم خوب یا بد اینکه از ترم آینده سارا، آرش و کریستین را از تیم دوّم به تیم اولش منتقل میکنه. از این نظر که آنقدر پیشرفت کرده که به تیم اوّل بره، خیلی جای خوشحالی است ولی آنجا بچه ها همه حداقل چند سالی از آرش و کریستین هم از نظر سنی هم از نظر هیکلی بزرگتر هستند و نمیدونم نتیجه چه خواهد شد!!!

اینم آرش و کریستین در کنار نوتلا از تیم اول

از هفته آینده امتحانات پایان ترم اول شروع میشه و کلی سرمون دوباره شلوغ میشه!! کلاً فرصت نفس کشیدن هم آدم در مدرسه شویفات نداره!!!

اینهم اثر هنری این هفته آرش

پ.ن: دیروز هاله جون مامان ارشیای گل را در پارک صفا برای اوّلین بار دیدم و درست به همان خوبی و گلی ای بود که همیشه تصورش میکردم.

از دیدنت خوشحال شدم دوست خوب وبلاگی من. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / قرار وبلاگی
۱۳٩٢/٦/٢ :: ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ

سفر بسیار کوتاه و یک هفته ای من با سرعت برق و باد تمام شد و امروز صبح به همراه شیطونکم برگشتیم سر خانه و زندگیمون.  

از آنجائیکه آرش حسابی دلش برای باباجلالش تنگ شده بود، اصلاً مثل دفعات قبل اذیت نشد و به عشق دیدن باباش با همه عزیزانمون خداحافظی کرد و خوشبختانه کوچکترین دلتنگی ای تا این لحظه نشان نداده است.

سفر کوتاه و پر از خاطرات خوب و قشنگ بود.

گزارش سفر به صورت فشرده و تیتروار: عزیزانم را بعد از چند ماه دیدم و از دلتنگی درآمدم. دو سه تا شرکت را از طرف شرکتمون ویزیت کردم. با خاله الهه و دالتونها، آرش را بردیم دندانپزشکی و علاوه بر دو تا از دندانهاش که هفته پیش پر کرده بودند، دندانهای اصلی و عقبی ش را دکتر شیارپوشانی کرد. پسرخاله ها را بردیم عکاسی و عکسهای تکی و سه تائی خیلی زیبا ازشون گرفتیم. یکی از اون کارهای بکش و خوشگلم کن را که مدتها بود دلم میخواست انجام بدم، انجام دادم. یک روز هم دوستان ِگل دوران خوش بسکتبالم را دیدم و بعد از مدتها کلی گپ زدیم. کلی دید و بازدید خانوادگی داشتم. دوستان گل وبلاگی قدیمی و جدید را هم روز آخر در پارک آب و آتش دیدم و کلی از حضورشون لذت بردم و ...

گزارش تصویری:

دالتونها در پارک

دالتونهای فوتبالیست

شیطونکها به همراه بابابوی نازنین از هر فرصتی برای فوتبال بازی کردن، استفاده کردند. 

دالتونهای شیطون بعد از عکاسی و مهمانی منزل مامانی به همراه بابابوی گل.

دالتونهای شیطون در حال تفریح

دالتونهای وروجک

تعدادی از شیطونکهای حاضر در قرار وبلاگی 

با توجه به اینکه من حسابی مشغول گپ زدن با دوستان بودم، متاسفانه عکسهای زیادی از این قرار دوستانه ندارم. جای همه دوستان گلی که نبودند خالی بود و مرسی از همه دوستان گلی که آمدند.

پ.ن: امروز صبح تو فرودگاه بعد از اینکه با نیم ساعت معطلی بارهامون را تحویل دادیم، دو سه ساعتی هم تو صف کنترل پاسپورت معطل شدیم. نتیجه این شد که پرواز با یک ساعت و نیم تاخیر انجام شد و من از خستگی و بی خوابی روی پاهام بند نبودم.



موضوع مطلب : آرش / تهران / گزارش سفر / قرار وبلاگی
۱۳٩۱/۱۱/٦ :: ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ

دو روز اول تعطیلی مون به سرعت برق و باد گذشت. 5شنبه بعدازظهر قرار بود بریم جائی که تو ترافیک گیر کردیم و دیر رسیدیم. کارمون نصفه کاره موند. بعد خودمون را رسوندیم سر قرار وبلاگی با دوستان گلمون لبخند جون، سنی جون و مریم جون به همراه همسرانشون و نیکان کوچولوی ناز. شب بسیار خوبی را در کنارشون گذراندیم. مرسی لبخند عزیز. واقعاً در کنار شما عزیزان به ما خوش گذشت. آرش هم عاشق کتابهای جدید Wimpy Kidش شد و امروز بیشترش را خوند.


جمعه صبح رفتیم کلاس شنا. امروز آب استخر حسابی گرم بود و آرش اصلاً اذیت نشد.


این ترم مربی ش داره روی استقامتش کار میکنه. امروز وادارش کرد بیشتر از دوازده بار طول استخر را پشت سر هم شنا کند و حسابی به نفس نفس افتاده بود. قلب

بعد باباجلال را گذاشتیم دانشگاه و خودمون رفتیم کارفور خرید هفتگی. بعد برگشتیم خانه و خریدها را جابجا کردیم. ساعت 3 راه افتادیم بابایی را برداشتیم و رفتیم کلاس فوتبال.

به موقع رسیدیم. تمرین خیلی عالی بود و آرش اینبار هم در بازی اول یک بار و در بازی دوم دوبار گلزنی کرد. تشویق

و

و

صحنه گل اول آرش

آرش این کلاسش را خیلی دوست داره و ما هم از روش آموزشی شون راضی هستیم و برای آرش خیلی خوشحالیم.  ماچ موفق باشی عزیزدلم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / آموزشی / دبی / قرار وبلاگی
۱۳٩۱/٢/۱٦ :: ٢:٠٩ ‎ب.ظ

جمعه ظهر معلم فارسی آرش آمد و حرف "و" را به آرش یاد داد. بعد از ناهار رفتیم کلاس شطرنج. بعد برگشتیم باباجلال را برداشتیم و سه تائی رفتیم امارات مال. با بنیامین و آرمین کوچولو و بابا و مامان گلشون قرار داشتیم. عصر بسیار خوبی را در کنارشون گذراندیم.

یک کوچولو طول کشید تا بچه ها یخشون باز بشه ولی خیلی زود همه با هم صمیمی شدند و شروع به بازی و شیطنت کردند.

اول بچه ها بولینگ بازی کردند و بعد یک عالمه بازی دیگه تو Magic Planet و بعد هم شام.

شنبه صبح هم آرش کلاس ژیمناستیک داشت.

تلاش برای پل زدن

و در نهایت



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / قرار وبلاگی