Lilypie Kids Birthday tickers

مهدکودک - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

عوارض واکسن وروجک یک روز تب و درد شدید دست بود که شکر خدا زیاد طولانی نشد، البته کولی بازی آرش یک روز کامل طول کشید.

چهارشنبه شب رفتیم ابن بطوطه الیانا جون و مامان و بابای مهربانش را یک کوچولو دیدیم.

دیروز پنجشنبه آخرین روز مهدکودک آرش بود.

با میس جنت و دوستان آرش خداحافظی کردیم به این امید که بتونیم دوباره ببینیمشون.

کلاس  Dancing Dinosaurs بالاخره تمام شد و خاطرات بسیار خوبی برای آرش به جا ماند.  

وقتی آرش شهریور پارسال وارد مهدکودک TLC شد، اصلاً نمیتوانست انگلیسی حرف بزنه، کلمات را بلد بود ولی مکالمه با دیگران را اصلاً. الان به سادگی با همه انگلیسی صحبت میکند و حتی فکر کردن و بازی کردنش هم با خودش به انگلیسی شده و همه این را اوّل مدیون Ms. Janette  و بعد هم دوست صمیمی اش Kaan است.

دانیل کلاس شنا را این هفته هم تعطیل و به شنبه موکول کرد. وقتی رفتم دنبال آرش چون خودش را برای کلاس شنا خیلی آماده کرده بود و احساس کردم از کنسل شدن کلاس دلگیر شد، تصمیم گرفتم ببرمش استخر تا کمی آب بازی کند.

و

کاری که هیچوقت تا حالا تنهایی و بدون کمک دنیل حتی توی استخر کوچولوها هم حاضر نشده بود انجام بده را اینبار براحتی انجام داد و کلی هم لذت برد. حدود 20 دفعه اینکار را کرد و بعد از دو ساعت راضی شد از استخر بیاد بیرون.

اینهم فیلمش:

بعد از خرید هم خوابید تا خود صبح روز جمعه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک / گردش

دیروز پنچشنبه 13 خرداد 1388 آقای آرش خان برای اوّلین بار فارغ التحصیل شد.

آرش فارغ التحصیل

اوّلین مدرک تحصیلی

اوّلین همکلاسی ها

اوّلین همکلاسی ها و مربی ها

دیروز صبح آماده شدیم و با عمه شبنم رفتیم مهدکودک. همه نی نی ها آمدند روی صحنه و سه تا آهنگ انگلیسی و فرانسه اجرا کردند، کادو گرفتند و جشن تمام شد.

آرش در صحنه از نمای نزدیک

آرش در صحنه از نمای دور

آرش و میس جنت

اینهم نظر میس جنت راجع به آرش در اوّلین Portfolio:

Arash Always works to the best of his ability with pleasing results. He does need to slow down when working, as he tends to like to be the first to finish which makes his work not as good as I know it can be.

Arash is a happy and co-operative member of class. It has been a pleasure to teach him this year. Good Luck in your new school.

Janette Paulin - 21 May 2009



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / فارغ التحصیلی
۱۳۸۸/۳/۱٢ :: ٩:۳۸ ‎ق.ظ

خبر خوب اینکه تب وروجک از دیروز دیگه قطع شدهورا

البته هنوز آب ریزش بینی داره و حالت چشمهاش هم به حالت قبل برنگشته، امروز با اجازه دکترش با اکراه مهدکودک رفت. دوباره آن روزها تکرار شد. گریه نکرد ولی راضی هم نبود که بره. آنجا دیدیم که موریتس هم دقیقاً چشمهای آرش را داره و سه چهار تا دیگه از بچه ها هم عین همین ویروس را گرفتند و غایب هستند. آخ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک
۱۳۸۸/۳/٤ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

از امروز دوباره آرش به مهدکودک رفت و جالبه که تا رسیدیم گفت: مامان امروز ساعت 5 بیا دنبالم. ساعت 3 که مثل همیشه رفتم دنبالش، کلی ناراحت شد که چرا زود رفتم. قلب خداراصد هزار مرتبه  شکر ماچ

امشب هم از ساعت 6:30 خوابیده. حالا نصفه شب کی سیر خواب بشه الله اعلم.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸۸/٢/٢٧ :: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

Ms. Janette امروز برگشت. هورابچه ها بدو بدو میپریدند بغلش و شادی میکردند طوریکه اشکهای میس جنت را درآورده بودند، آرش پائین پله ها وقتی فهمید میس جنت برگشته کلی شادی کرد و بدو بدو پله ها را طی کرد بعد که رسید بالا تبدیل شده بود به یک کوه یخ که کوچکترین ابراز احساساتی نکرد متفکر قبلاً هم متوجه شده بودم که هیچوقت احساساتش را درست و حسابی نشان نمیده ولی به نظرم این یعنی ...

عملیات قبل از خواب: مسواک، شستن صورت و بعد تمیز کردن بینی که شروع کرد به آواز خواندن: You better not touch ! You Better Not Touch زبان جالبه که وقتی پرسیدم حتی معنی جمله را هم نمیدونست فقط میدونه که کی باید استفاده کنه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان

گزارش تصویری مژه

اوّل درس

بعد تغذیه

بعد آب تنی

و

 

و

آرش و کان

پ.ن: کارت واکسن آرش در ایران کامل شده بود و قرار بود واکسن بعدی موقع ورود به مدرسه زده بشه. اینجا نسبت به ایران چند واکسن اضافه دارند. چند روز پیش که رفتیم برای آرش آنها را بزنیم گفتند متخصص اطفال باید چک کنه و کارت واکسنش هم ترجمه بشه.

امروز عصری کارت ترجمه شده را بردیم دکتر. اول یک چکاپ کامل شد و شکر خدا مشکلی نداشت. دکتر گفت: رشد وزنی 14.8 و رشد قدیش 98.8 نسبت به هم کاملاً خوبه. در مجموع ریزنقش است.

بعد دو تا واکسن برای این ماه داد (Prevnar و Mencevax) که در جا دوتا را آرش نوش جان کرد و یک کوچولو هم البته گریه کرد. بعد بلافاصله خوابید. تنها اثری که از واکسنها مانده دو تا چسب زخم است که حالا آنها مثل زخم شمشیر عمل میکنند و آرش کولی ای شده که فقط خدا میدونه کی موفق بشیم آن دو تا چسب زخم را از دستش بکنیم. نمیذاشت کسی از یک کیلومتری دستش رد بشه آخ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک
۱۳۸۸/٢/۱٥ :: ٧:٥۳ ‎ق.ظ

سرگرمی جدید آرش:

تماشا و شمارش قایق های گذری از این بالا

Food Court - Dubai Marina Mall

پ.ن.1:

خبر خیلی خیلی مهم  

بابا جلال گواهینامه امارات را گرفت

پ.ن.2: میس جنت از دیروز به مدت دو هفته رفت انگلستان.  

 



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی / مهدکودک
  و
 
مادر یعنی گنجینه مهر و محبت
در نگاه فرزند تمنای یک صحبت
مادر یعنی قصه های زیبای شبانه
مادر یعنی گوش دادن به حرفهای بچه گانه
مادر یعنی بیدار ماندن برای بچه بیمار
مادر انسانی زیبا همانند بهار
مادر بودن و مادر شدن یک افتخار
دیدن روی ماه مادر یک انتظار
مادر زیباترینی و مهربانترینی
چه بگویم از تو که تو بهترینی
 
اندازه ستاره های آسمون دوستتون داریم
تولدتون مبارک
 
پ.ن: امروز خیلی دلتنگم و همش تو حال و هوای پارسال هستم که مامانی ثریا و خاله آزاده اینجا بودند. 
پ.ن: آقای آرش خان  امروز با ذوق و شوق  بدون کوچکترین گریه راهی مهدکودک شد


موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهدکودک

وروجک قشنگم تولدت مبارک  

باورم نمیشه که چهارسال از قشنگترین روز عمرم به این سرعت گذشته باشه. عزیز دلم میخوام بدونی که به اندازه تمام عالم دوستت داریم و از صمیم قلبمان بهترین ِ بهترینها را برایت آرزومندیم. 

خداوندا! یک دنیا سپاس بابت هدیه دادن زیباترین، بهترین، باهوشترین، آقاترین، عسلترین موجود دنیا. خدایا صد هزار مرتبه شکر

امروز اوّلین تولد آرش در مهدکودک برگزار شد.  صبح به محض اینکه در کلاسشون را باز کردیم، همه با هم براش Happy Birthday را خواندند. آرش هم به جای اینکه شاد بشه!!! زد زیر گریه همانطور گریان تحویلش دادم و رفتم کیکش را گرفتم و برگشتم. دیدم بله گریه کماکان ادامه داره 

خلاصه من رفتم  و قول دادم که زودتر از ساعت سه برم دنبالش

تولدت مبارک عروسک قشنگم هورا 

آرش حیران

و امّا بالاخره آرش خندان

اینم کارت تولدش که از خانم معلم و دوستانش کادو گرفته. هورا

روی کارت

داخل کارت

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / دبی

سلام و صد سلام

پنجشنبه صبح من و آرش با هم رفتیم شویفات. آرش شکرخدا خیلی سرحال و وروجک بود. به محض اینکه رفتیم برای تست با خانمه شروع کرد به صحبت کردن. بعد از کمی حال و احوال شروع کرد به پرسیدن رنگها. درست نوک مداد را طوری میگرفت که بدنه مداد رنگی معلوم نباشه. آرش زرد و آبی را درست جواب داد. قرمز را گفت: Brown! بعد هم نگران بود که نکنه کلاس KG1 ثبت نامش کنند. وقتی به خانمه گفتم چی میگه

گفت: No Habibi. You are so smart. You will go to KG2. Don't worry

و دو تا مهر Smiley Face و یک Sticker هم بهش جایزه داد.

خلاصه که به خیر گذشت و تا دو هفته دیگه انشاءالله ثبت نام نهاییش انجام میشه و از شهریور ماه وروجک راهی مدرسه میشه. اینطور که میگویند Choueifat از آن مدارس لبنانی خیلی سخت گیر است که بچه ها آنجا همزمان سه تا زبان (انگلیسی، فرانسه و عربی) را کامل مسلط میشوند.

وقتی ازش پرسیدم چرا مامانی گفتی قهوه ای؟ گفت: آخه redش خیلی dark بود بیشتر شبیه قهوه ای بود تا قرمز زبان

پنج شنبه بعد از مهد با دوستهای مهدکودک آرش رفتیم گردش. با کان و زکی و سیدارک و مامانهاشون رفتیم The Lakes که یک جای بسیار بسیار زیبا و رویایی بود. آرش که یک ساعت اول گیر داده بود بره تو آب. آخر هم مایوشو تنش کردم رفت کلی شنا کرد مثلاً و لذت برد.

شیطونک بلا

بعد تازه شروع کرد به بازی با کان و بقیه.

جمعه هم ظهر با وروجک رفتم آرایشگاه خودم. آنجا همه را گذاشته بود سرکار.

  • آرایشگر: Hello Little Boy
  • آرش: I am not a little boy. I am a big boy
  • آرایشگر: Do you want me to do your nails
  • آرش: No, I am a boy not a girl

بعد هم با هم رفتیم کلی خرید کردیم و برگشتیم خانه مشغول تمیزکاری شدیم. شب بعد از شام هم مهمان داشتیم که آرش با آقای پسر مرداد کلی صفا کرد و خوش گذراند.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / گردش
۱۳۸٧/۱٢/٤ :: ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ

میگم کی باورش میشه وروجک به این مظلومی سال 2005

در سال 2009 تبدیل بشه بک وروجک خیلی شیطون که معلمش شکایتش را بکنه!!! و در یک روز تو مهدکودک سه تا شیطنت بد بکنه!!!! Very Naughty درست چیزی بود که میس جنت تلفنی روز پنجشنبه به من گفت!

شیطنت از چشمهاش میریزه نه؟!!

پ.ن: وروجک سرماخورده



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۱٢/۱ :: ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ

سلام و صد سلام ماچ

آرش در Discovery Gardens

وروجکم صبحها بلند میشه، شیرش را میخوره، آماده میشه و سرحال میره مهدکودک. دیگه گوش شیطون کر اصلاً از گریه هم خبری نیست ساکت

بعدازظهرها هم یه قول خودش یک نیم ساعتی باید Outside با کان بازی و شیطنت کنه تا رضایت بده بریم دانشگاه.

دیروز Ms. Carla (کمک معلم مهد) میگفت آرش خیلی تیز است. همه بچه ها فقط اسم خودشون را بلد هستند ولی آرش اسم تمام بچه های کلاسشون را بلده!!! آنهم نه از روی رنگ بالونها، همه جا حتی روی صفحه تمریناتشون اسمها را میتونه تشخیص بده و میگه این تمرین مال کی است؟!!!! تعجب و توی تمریناتش بسیار سریع است به قول معروف تا میگیم ف میره فرحزاد و برمیگرده! بغل

دو روز پیش یکی از بچه های دانشگاه میمونش به نام اوس امیر را آورده بود دانشگاه و آرش حسابی باهاش کیف کرد.

هرچند که حاضر نشد از یک فاصله ای بهش نزدیکتر بشه.ابله

برای خروسک آرش مشغول خوردن شربت سینه است. دکتر گفته بود 7 روز باید بخوره. صبح که برای خوردنش غرغر میکرد من گفتم مامانم امروز روز چهارم است دو روز دیگه بیشتر نمانده! زودی وروجک گفت: مامان آرزو سه روز دیگه مانده! متفکر مگه دکتر نگفت هفت روز باید بخورم  نگرانمن و باباجلال: تعجبتعجبابله

دیروز با مـاهـا دوباره رفتیم سینما چشمک اینبار کمدی Pink Panther 2 (پلنگ صورتی 2) که آرش حسابی کیف کرد. کلی هم خندیدیم. خنده جالبه که خیلی لغات و جمله ها را آرش میشنید و تکرار میکرد. چشمک



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی / مهدکودک / شیرین زبان

شرح ماجرا: 3 روز پیش وقتی دم مهد میخواستم آرش را آماده کنم، متوجه شدم که کفشهاشو تو خانه جا گذاشتم. آرش را پابرهنه تحویل میس جنت دادم و رفتم Emirates Mall یک جفت کفش کتونی از OshKosh براش گرفتم و برگشتم.

2 روز پیش ساک لباسهاشو آماده کردم و دو بار هم کنترل کردم که همه چی باشه. بعد راه افتادیم و بعد از دو ساعت که رسیدیم دم مهد، متوجه شدیم که کلاً ساک لباسها منزل جا مانده!!!!!!!!!  حالا میتونین قیافه من را تصور کنین!

نتیجه این شد که با وروجک دوتائی رفتیم Emirates Mall و اینبار رفتیم سراغ Carters و بلوز، شلوار، جوراب و یک کفش کتانی دیگه خریدیم و برگشتیم و اینبار هم وروجک به کلاس درسش نرسید.

اینجا بود که دیگه یقین حاصل شد اینجانب مامان آرزو در سن 33 سالگی دچار آلزایمر حاد شده ام.

پ.ن.1: فرشته مهربون امروز کل دی وی دی های آرش را به دلیل گریه نکردن در مهد برگرداند.

پ.ن.2: وروجک یک دی وی دی جدید Winnie the Pooh امروز به همان دلیل بالا جایزه گرفت.

پ.ن.3: مادربزرگ عزیزم سه روز پیش یک سکته خفیف مغزی کردند

 خدای بزرگ بهت التماس میکنم سلامتیشون را بهشون برگردانی

پ.ن.4: خاله آزاده زیارتت قبول باشه. محتاجیم به دعا.

بدون شرح ساکت



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی / بیماری
۱۳۸٧/۱۱/۱۳ :: ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ

(جمعه 11 بهمن ماه)

خاله آزاده جونم تولدت مبارک  بهترینها را برایت آرزومندیم.

شنبه (12 بهمن ماه)

بردیای شیطونک و عمه ها و مامان بزرگ بردیا صبح رفتند و جاشون حسابی خالی است. یکی دو روز آخر رفتیم و کلی گشتیم.ماچ

وافی

وافی

لامسی پلازا

Emirates Mall

مدینة الجمیرا 

مدینة الجمیرا

آکواریوم هتل آتلانتیس

هتل آتلانتیس

شنبه (12 بهمن ماه)

عصری از دانشگاه با ماها رفتیم صحاری سنتر. اول شام خوردیم و در یک اقدام غیرمنتظره برای دومین بار (دفعه اول فیلم دایره زنگی را رفتیم و آرش نصف بیشتر فیلم را نگذاشت من ببینم) با آرش رفتیم سینما. فیلم My Mom's new Boy Friend یک کمدی رمانتیک خیلی بامزه بود که کلی لذت بردیم. آرش اینبار خیلی آقا بود و موفق شدیم فیلم را کامل تماشا کنیم. چشمک

یکشنبه (13 بهمن ماه)

صبح سه ساعتی توی ترافیک بودیم!!!!!  (فقط ده روز دیگه مجبور به تحمل این وضعیت هستیم! بعد از آن اسباب کشی به دبی و خلاص!!!)

وروجک به کلاسش که نرسید. از وسطهای راه بیدارش کردم و با خنده و شوخی و بازی آماده اش کردم و بردمش مهد. خندان رفت. به محض اینکه خواستم بیام بیرون شروع به گریه کرد و ...



موضوع مطلب : دبی / تولد / مهدکودک / مهمان
۱۳۸٧/۱۱/۱٠ :: ٢:٥٩ ‎ق.ظ

سلام سلام صد تا سلام ماچ

بعد از زدن دو تا آمپول و خوردن کلی قرص و شربت و دو سه روز مرخصی استعلاجی دیگه صدام الان باز شده و حالم کلی بهتره شکر خدا. خیال باطل وروجک هم که با وجود بردیای شیطون دیگه مهد بند نمیشد!!! قهربعد از یک روز کامل گریه کردن در مهدکودک از Ms. Jannette مرخصی گرفت و تا رفتن بردیا اینا در ایام مرخصی به سر میبرد! البته فرشته مهربون دو تا از DVDهای مورد علاقه آرش را برده شیطانو درصورت گریه نکردنش دوباره پسشون میاره! چشمک

خدا به داد من و Ms. Jannette برسه روز یکشنبه کلافه

ماجراهای آرش و بردیا کماکان ادامه داره و آرش نهایت لذت را از حضورش می برد و حسابی با هم مشغول شیطنت هستند.  بغل

آرش و بردیا در قنات القصبا

آرش و بردیا در فستیوال سنتر

جای همگی خالی ماچ

پ.ن.1: آرش: عمه میدونی Emirate Mall دو تا Food Court داره؟ Food Court شرقی و برقی ابله

پ.ن.2:

بدون شرح



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مهدکودک
۱۳۸٧/۱۱/٧ :: ٢:۱۳ ‎ق.ظ

و امّـــــــــا موضوع قهرمانی

پنجشنبه در مهدکودک Sport Day بود. انواع مسابقات مختلف بین بچه ها برگزار شد و آرش در مسابقه حمل تخم مرغ با قاشق موفق به کسب مقام قهرمانی زبان و کسب مدال گردید. چشمک

قهرمان دوستت داریم بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ :: ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ

آرش بعد از اصلاح ماچ

آرش در حال درست کردن کاردستی چشمک

دیروز قرار بود بچه های کلاسشون را ببرند Safa Park. خلاصه حاضر و آماده رفتیم و تا در کلاس را باز کردیم میس جنت گفت: No Trip Today (بنا به دلائلی رفتنشون موکول به یک روز دیگه شد)

من هم بدون توضیحی به آرش، خداحافظی کردم و بوسیـدمش و رفتم. ظهر که رفتم دنبالش گفتم: مادری رفتین پارک صفا؟! آرش یک نگاهی به من کرد متفکر و گفت: مامان؟!!  مگه خودت ندیدی میس جنت گفت No Trip Today. نرفتیم دیگه زبان

پ.ن:

  • زمان: دو شب پیش
  • مکان: دانشگاه
  • آرش: مامان میخوام یک کاری کنم بابا جلال را حسابی خوشحال کنم. مژه
  • من: چکار پسرم؟ متفکر
  • آرش: تا برسیم خانه The Wiggles را میذارم، کلی بابا جلال حال کنه ابله


موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی

چهارشنبه که رفتم دنبال آرش، بدو بدو آمد و گفت:  Mommy No Cry Today مژه و این بود پایان گریه های وروجک در مهدکودک (گوش شیطون کر البته چشمک). در نتیجه دی وی دی The Wiggles را برد تشویق و به محض رسیدن به منزل باز کرد، یکسره تماشا کرد، کلی حرکات موزون از خودش در کرد، این هم کلافهبابا جلال از بس The Wiggles نگاه کرده این روزها ابله

جمعه شب مامانی اینا رفتند و ما حسابی تنها شدیم دل شکسته وقتی از فرودگاه برگشتیم و من بردم آرش را بخوابونم، بغض کرده بود و میگفت: من همین الان مامانی و خاله آزاده را میخوام! گریه چرا رفتند؟ سوال کجا رفتند؟!!!!  سوال کی دوباره میان؟ سوال

مامانی ثریای عزیز، خاله آزاده عزیز جاتون خیلی خیلی خیلی خالیه. مرسی بابت همه زحماتتون. به ما خیلی در کنار شما خوش گذشت. ماچ



موضوع مطلب : آرش / مهمان / مهدکودک
۱۳۸٧/۱٠/٢٤ :: ٢:۳٥ ‎ق.ظ

سلام سلام صد تا سلام

وروجک و مامانی ثریا و خاله آزاده در Dubai Mall

اخبار وروجکی:

  • روزهای تاسوعا و عاشورا دانشگاه تعطیل بود، این شد که وروجک با کسب اجازه از میس جنت به مهد نرفت. بعد از کلی وقت که پشتش باد خورده بود و تعطیل بود، پنجشنبه رفت. قرار شده بود اگه آقا باشد و گریه نکند، یک DVD از نوع The Wiggles یا Tweenies از من جایزه بگیرد. صبح بدون گریه رفت و بعدازظهر هم که رفتم، دیدم سرحاله و داره تاب بازی میکنه. ولی بلافاصله تا من را دید گفت: مامان DVDم را امروز نده چون یک کوچولو گریه کردم زبان میگن حرف راست را باید از بچه شنید ها!! چشمک 
  • آرش: مامان آرزو؟  What's Wrong چی میشه؟ بهش گفتم. بعد پرسیدم: کجا شنیدی؟ گفت: وقتی داشتم تو Gym گریه میکردم، میس کارلا بهم گفت و من هم بهش گفتم: I want to sleep! جالبه که مفهوم جملات را یواش یواش داره درک میکنه و جواب هم میده. بعد معنی را از من میپرسه و توی جاهای مشابه به کار میبره. تشویق
  • بازیهای مورد علاقه این روزها:  و ر ق ب ا ز ی (هفت خـــاج را درست مثل یک حرفه ای بازی میکنه!!!! تعجب ترکیبات دوتائی و سه تائی 11 را کامل تشخیص میدهد و کاملاً میدونه J (سرباز) چکار میکند و .... و اصلاً هم اهل جرزنی نیست دروغگو) - شطرنج بازی با کامپیوتر - مار و پله
  • The Wiggles را خریدیم ولی تا این لحظه باز نشده چشمکچون هنوز وروجک ما شرط را نبرده زبان امروز قراره خدا بخواد دیگه یک کوچولو هم گریه نکنه و شرط را ببره. آن وقت اجازه داره DVD جدیدش را باز کند و ببینه.
  • کادوی باباجلال هم عطر جنتلمن - جیوانچی بود.
  • فقط 3 روز دیگه مامانی اینا اینجا هستند و فکر رفتنشون هم دلتنگمون میکنه گریه

گزارش تصویری آرش و دوست محبوبش Kaan: 

از آنجائیکه هرکاری کردم نشد از PhotoFlick استفاده کنم مجبورم عکسها را تک تک بذارم خجالت

موتور سواری ماچ

قایم موشک بازی ماچ

تاب بازی ماچ

سرسره بازی ماچ

تاب بازی ماچ

خدا نگهدار تا بعد



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/٩/٢٦ :: ٧:٠٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام ماچ

آرش در TLC

از آنجائیکه این هفته، آخرین هفته مهدکودک آرش است، امروز جشن کریسمس داشتند و سانتا (پاپانوئل) به مهد آمد و برای همه بچه ها هدیه آورد.

آرش و Ms. Janette و پاپانوئل

سانتا و آرش و هدیه اش

فیلم لحظه آمدن پاپانوئل

عید سعید غدیر بر همگان مبارک باد



موضوع مطلب : آرش / مناسبتها / مهدکودک
۱۳۸٧/٩/٩ :: ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ

پنجشنبه در مهد TLC جشن روز ملی امارات بود که شیطونکها حسابی لذت بردند.

میس جنت

Ms. Janette & Dancing Dinosaurs

حرکات موزون و پایکوبی

تمرینات موزون

صرف غذای ملی کشورهای مختلف که توسط مامان نی نی ها تهیه شده

و امّــــــا آخرین ساعات انتظار



موضوع مطلب : آرش / تهران / مناسبتها / مهدکودک
۱۳۸٧/٩/۳ :: ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ

آرش در مهد

امروز آرش برای اولین بار با دوستانش به گردش دسته جمعی در Favorite Things رفت و حسابی خوش گذراند.

سوار سرویس مهد

سوار سرویس TLC 

آرش و زکری

 آرش اسپایدرمن  و Zachi پیشی ملوس 

 پرنده

شیطونک مامان

 ماسه بازی

 آب بازی

 آرش و دوستانش در Favorite Things 

Arash & Kaan

آرش و  کان



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / گردش
۱۳۸٧/۸/٢٤ :: ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ

سه شنبه آرش را ظهر گریان تحویل گرفتم و مستقیم آوردمش خانه. چهارساعتی خوابید و غذاشو دادم و حمامش کردم و دوباره خوابید تا صبح روز چهارشنبه. صبح تا چشمش را باز کرد گفت: نریم مهد!!!! خلاصه بردمش و گریان تحویل Ms. Jannette دادم و ساعت 2 با ترس و لرز و دل شوره فراوان رفتم دنبالش. دیدم سرحال و بانشاط مشغول بازی است. ظاهراً بعد از اینکه Ms. Jannette کاملاً ندیده اش میگیره خودش رفتارشو عوض میکنه و مشغول بازی با بقیه میشه. پنجشنبه هم شنا داشتند. یک کوچولو بغض کرد و رفت. ظهر که رفتم تحویلش بگیرم با این صحنه روبرو شدم:

 

 خلاصه ظاهراً موضوع فقط تأثیر داروها بود و الان دیگه خوب شده.

آرش در زمین بازی مهدشون

آرش و کان

آرش و اندریا

قطار بازی شیطونکها

آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/٢٧ :: ٢:٤٠ ‎ب.ظ

بعد از سلام اول اینکه:

تولدتون مبارک

عمه شیرین جون تولدتون مبارک  بهترینها را برای شما آرزومندیم.

دوم اینکه:

آرش مریض احوال

چند روزی بود که آرش آب ریزش بینی داشت و کمی سرفه میکرد. پنجشنبه شب بود که دیگه سرفه هاش خیلی زیاد شد  و جمعه تبدیل به یک تب بالا شد.  الان البته خیلی بهتره.

سوم اینکه:

باباجلال که رفته بود تهران به سفارش آرش یک LopLop خیلی بزرگ براش سوغاتی آورد. داخلش خاک اسرارآمیز بود. آرش سه تا لوبیا داخل آن خاک کاشت و هر شب آن را آبیاری کرد. نتیجه بعد از سه روز تصویر بالاست. جالب اینجاست که یکی از آنها خیلی بزرگتر از بقیه است و روش نوشته شده: I Kiss You

چهارم اینکه: Ms. Jannette (معلم آرش)، به مدت حدود 3 هفته دوبی را به مقصد انگلیس ترک کرد و ما را بسی غمگین نمود. انشاءالله که مشکلش هرچه هست، زودی حل بشه و برگرده سر کلاسش. به نظر من معلم فوق العاده عالی ای است و امیدوارم نبودنش مشکلی برای وروجکهای کلاس Dancing Dinosaurs که اینهمه بهش عادت کردند، ایجاد نکند.

Bye Bye Ms. Jannette, Please Come Back soon, We will miss you so much

به ترتیب از راست به چپ: هایا، آندرس، آرش، کان، ذَک، آندرس.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / بیماری
۱۳۸٧/٧/٢۳ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

Family Tree

درخت خانوادگی آرش

یکشنبه: آرش شیطونک برای اولین بار به همراه دوست محبوبش (کان) سر از صندلی پسر بد (Naughty Chair) درآوردند. ظاهراً بعد از اینکه به حرف کارولین (کمک مربی) گوش نداده بودند، تنبیه شدند و یک چند دقیقه ای پشت به کلاس روی صندلی نشستند.

کیف مسواک و ...

یکشنبه: یک خانم دکتر دندانپزشک آمد مهد و به بچه ها روش صحیح مسواک زدن را یاد داد، من که رفتم آرش را تحویل بگیرم ازش پرسیدم: مامانم  یاد گرفتی دندانهایت را درست مسواک بزنی؟!! آرش گفت: مامان!!!! دندونهای خودم را که یاد نگرفتم، دندونهای میمونه را یاد گرفتم مسواک کنم نگران نگو تمرینشون را روی آقا میمونه انجام دادند. زبان بعد هم بهشون یک ساک شامل مسواک و استیکر و CD و  ... داده بودند.

شیطونک مامان

دوشنبه: آرش علاوه بر اینکه اسم خودش را میشناسه و میخونه، اسم دوستانش را هم یاد گرفته. دیروز که رفتیم Lunch Boxش را توی یخچال بذاریم،

  • آرش: مامان ببین استَن تینوس هم آمده!!!
  • من: از کجا فهمیدی؟!!
  • آرش کیف استَن تینوس را که اسمش با خودکار روش نوشته شده بود، نشان داد و گفت: از اینجا.


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/٢٠ :: ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ

آرش در حال بیلیارد بازی

امروز شنبه مهدکودک آرش تعطیله و آرش در دانشگاه مشغول آتش سوزاندن است. از خود راضی

آرش در حال بیلیارد بازی

مهد TLC فوق العاده است و من از پیشرفت آرش تو همین مدت کم بسیار بسیار راضی هستم.

آرش در مهدکودک

اینهم تصاویری از کلاس آرش:

در اتاق مهد کودک

این در کلاسشون است که عکس، اسم و تاریخ تولد همه بچه های کلاس روش چسبیده است.

صندلی آرش

هرکس صندلی مخصوص خودش را دارد که اسمش روش نوشته شده.

کمد تمرینات

این هم قفسه مخصوص تکالیف است که کارهای کلاسی بچه ها در طول دو هفته آنجا قرار میگیرد و هر دو هفته یک بار تحویل والدین داده میشود.

اسم تمام بچه ها روی بادکنکها چسبیده و تمرین تشخیص نام با کمک این بادکنکها بوده. هرکس اسمش را درست نشان میداده یک استیکر جایزه میگرفته و اجازه رفتن به زمین بازی را داشته.

لغات جدید وروجک: Face، Diamond، Heart و جملات Zip your mouth. Close the door



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/٧ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام

آرش زیبا

عید سعید فطر پیشاپیش مبارک. طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ماچ

آرش عسل

مدرسه ها اینجا به مناسبت عید فطر از شنبه گذشته تا یکشنبه آینده تعطیل شدند. آرش خان هم پنجشنبه آخرین روزش بود و این یکی دو روزه را توی دانشگاه تا آنجا که در توان داشته آتش سوزانده است.

آرش در حال شنا

جمعه هم با آقای پسر مرداد و خانواده گلش رفتیم شالاپ شلوپ آب تنی، جای همگی خالی کلی خوش گذشت. آرش که مثل بید میلرزید ولی حاضر نبود دست بکشه. از استخر کوچولوها به استخر بزرگترها و بالعکس تردد میکرد.

آرش عشق مامان

بعد هم همگی با هم رفتیم سر یک قرار وبلاگی دیگه چشمک 

آرش و چاقاله بادوم

آرش خان و خانم چاقاله بادوم

دیروز هم آرش یک اسباب بازی از ELC میخواست رفتیم بگیریم تمام شده بود. در همان گیر و دار آرش یک اسکوتر Leap Frog پیدا کرد و شروع کرد به بازی کردن!! اول گفت: هفت دور بزنم بعد بریم. هفت دور به دوازده دور رسید و دلش نمی آمد پیاده بشه. خلاصه من و بابائی تصمیم گرفتیم براش بخریم. وقتی بهش گفتیم یک دور زد و آمد گفت: مامان آرزو منو خیلی خوشحال کردین این را برام خریدین.بغل کلی عسلم کیف کرد  

در ضمن کلی لغت جدید یاد گرفته مثل Push - Pull - Yummy - Tummy و ... دقیق هم درست و بجا ازشون استفاده میکنه. مثلاً دیروز چسب را داده بود من از حلقه اش در بیارم هرچه فشار میدادم در نمیامد. آرش گفت: مامان پوش از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام

آرش زیبا

آرش این چند روز گذشته سرمای خفیفی خورده بود و آب ریزش بینی داشت. الان شکر خدا خیلی بهتره. 

 وضعیت مهدکودک رفتنش هم برعکس شده به این صورت که صبحها که میبرمش گریه نمیکنه و راحت میره ولی ظهرها که میرم بیارمش گریه میکنه و میخواد بمونه و بازی کنه!!!!!!!!! هیپنوتیزم

دیروز آرش گفت: مامان من که دارم بازی میکنم Ms. Janette میگه: Arash, Where are you منم میگم: I am here یعنی من اینجام یول

وروجک آوازخوان



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸٧/٦/٢٧ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ

مامانی و خاله آزاده هم رفتند و به قول آرش، ما سه تا را تنها گذاشتند ناراحت حسابی امروز دلتنگیم. گریه

مرسی مامانی جونم  و مرسی خاله آزاده جونم

بابت تمامی زحماتی که برای ما کشیدین. انشاءالله بتونیم جبران کنیم. 

آرش در مهد

آرش در مهدکودک جدید

امروز بالاخره صبح بدون گریه رفت. از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / مهمان / مهدکودک
۱۳۸٧/٦/٢٥ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

آرش عزیزم

وروجک قبل از اصلاح

در حال اصلاح

وروجک در حال اصلاح

بعد از اصلاح

وروجک بعد از اصلاح با موهای مدل بهرامی (سریال ترانه مادری)

بفرمائین

دیروز صبح مهدکودک رفتنی کمی گریه کرد. ساعت یک رفتم دنبالش توی اتاق بازی بودند. دیدم یک چیزی مثل تندباد از جلوی چشمم گذشت.

بله تندباد همان وروجک بود که داشت با دوستاش بازی میکرد. آنقدر شاد بود که نگو و نپرس.  فقط خدا میدونه چقدر از شادیش خوشحال شدم. ماچ خدایا شکرت. ماچ اولین دوستش هم توی مهد جدید یک پسر آلمانی به نام کان است.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٦/٢۳ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

آرش سه سال و نیمه

آرش خان پنجشنبه فقط دو ساعت مهدکودکش ماند. بعد گفته بود خوابم میاد  و شروع کرده بود به گریه کردن.  مربیش تماس گرفت که بیا ببرش. دانشگاه درست دو ساعت خوابید. 

حالا قراره که شبها زودتر بخوابه. دیگه بساطی داریم تا ساعت خوابش را تنظیم کنیم. استرس

جمعه هم جای همگی خالی رفتیم جمیرا بیچ پارک. درست زمانی رسیدیم که پرچم قرمز بالا بود و وروجک نتونست بره آب بازی. حالا توجیه یک بچه سه سال و نیمه را داشته باشین: مامانی ببین قرمزه یعنی Not Allowed هیپنوتیزماگه سبز بود میتونستیم بریم توی آب. خدائیش خیلی فهمیده تر از یک بچه سه سال و نیمه ایست که کلی هم قبلش ذوق آب بازی داشته، خدایا شکرت.

آرش فهمیده

در راستای امر تنظیم خواب، وروجک دیشب ساعت 10 خوابید متفکر Ms. Janette گفته بود 7:30 بخوابه که این از محالات است. من بهش تا 9 فرجه دادم وروجک 10 خوابید. البته تفاوتی هم نمیکنه چون دو سه ساعتی که توی راه هستیم تا به مهد برسیم وروجک حسابی خسته میشه و بهانه گیر.  امروز هم تا بردمش مثل ابر بهار شروع کرد به گریه کردن و دو تا از نی نی های کلاسشون هم همراهیش کردند.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک
۱۳۸٧/٦/٢٠ :: ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ

مهد آرش

بالاخره از امروز رسماً مهدکودک جدید وروجک آغاز شد. روز اول یکشنبه رفت که اولش گریه و ... ولی بعد که رفتم دنبالش دیدم کاملاً راضی است و خیلی تعریف میکرد. دیروز هم از بس تو ترافیک ماندیم (4 ساعت تمامکلافه) به مهد نرسیدیم!!!!!!! ولی امروز با گریه مختصری تحویلش دادم و ساعت 1 هم باید برم بگیرمش.

Dancing Dinosaurs

اسم کلاسشون Dancing Dinosaurs  و آرش Blue Dinosaur است. کلاس Pre-k2  و خانم مربیش یک خانم خیلی ماه به نام Ms. Janette است. مهد جدید خیلی با مهد قبلی متفاوت است. امیدوارم که وروجکم کلی پیشرفت کنه و به انگلیسی حرف زدن بیفته.

عزیز دلم سه سال و نیمگی ات مبارک هورا

دوستت داریم یک عالمه ماچ هرچی بگیم باز هم کمه ماچ 

آرش ده روزه و پویای چهارماهه

آرش ده روزه ماچو پویای چهارماهه ماچو نصف عموامیر نیشخند

تو کی اینقدر بزرگ شدی عسلم که ما اصلاً متوجه نشدیم!!!!!!! تعجب



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی / تولد
۱۳۸٧/٦/۱۱ :: ٧:٠٠ ‎ب.ظ

آرش در مهد

امروز برای تسویه حساب با مهدکودک قبلی آرش رفتیم آنجا. آرش دلش حسابی براشون تنگ شده بود. ماندیم و کمی بازی کرد و مربی‌هاش را دید و برگشتیم. هفته آینده مهدکودک جدیدش شروع میشه که برای هفته اول فقط دو روز و هربار سه ساعت میره و از 10 سپتامبر یعنی هفته بعد کلاسهاشون کامل شروع میشه. امیدوارم که راحت با مهدکودک جدیدش کنار بیاد. استرس

وروجک در مهدکودک ماچ

آرش بلا

سوال: اگه گفتین شیطونکها به چی اینطوری زل زدند!؟!!! سوال

آرش و اوستا

جواب: آخرین قسمت سریال ترانه مادری زبان

دیروز داشتیم پشت صحنه سریال را نگاه میکردیم که هما روستا (مادربزرگ پویا و بهرام) را نشان داد. آرش شاد و خندون و ذوق‌زده گفت: مامان ببین!  مادربزرگ پویا و بهنام از پیش خدا برگشته ابله



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک / گردهمائی

دیروز آخرین روز اوّلین مهدکودک آرش بود. خاطره ای که شروع بسیار تلخ و پایان خوش آیندی داشت. آرش این آخرها همه مربی هاشو دوست داشت و بهشون حسابی عادت کرده بود.

آرش و شامنی (مربی اصلی)

آرش و پاونا (مدیر مهد)

آرش و سومانا (مربی فرعی)  و شیوین و عبدالله

این کارت تبریک را هم به عنوان یادگاری به آرش هدیه دادند.

پ.ن.1:  دیروز آرش با باباجلال رفته بود حمام و داشتند آب بازی میکردند. آرش سفارش KFC میگرفت مثلاً. بابا جلال گفت یک آب میخواد. آرش گفت: One Water بعد باباجلال گفت: نه دو تا آب آرش فوری گفت: Two Waters.  بابا جلال حیران مانده بود که آرش s جمع را از کجا یاد گرفته. اینه دیگه از خود راضی

پ.ن.2: در حال بستن چمدان هستیم. دیگه جدی جدی چیزی نمانده و حسابی دلمان بی تاب رفتن است.

پ.ن.3: وروجک از دو ریز پیش چشمهاش عفونت کرده و خیلی تند تند کثیف میشه. در حال قطره ریختن هستیم. خداکنه تا فردا شب که برمیگردیم دیگه خوب خوب بشه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری
۱۳۸٧/٥/٢ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام

آرش در مهدکودک

آرش در مهدکودک ماچ

آرش و نیکلا و کریش

نیکلا و آرش و کریش ماچ

آرش جینگولک

فدای اون ژستت عزیزدلم بغل

کماکان نیکلا بهترین دوست وروجک در مهدکودک است.

و امّـــــــــــــا دالتونهای بلای ما که دلمون براشون یکذره شده

دالتونها

پارسا جون ماچ و پویا جون ماچ

دالتون شماره یک و دو

جای دالتون شماره سه بسی خالیست گریه انشاءالله این چند روز هم به سرعت بگذرند ماچ و ما سر از ایران در بیاوریم. بغل 



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دالتونها
۱۳۸٧/٤/٢٥ :: ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ

آرش در پارک

از روز یکشنبه به سفارش مهدکودک آرش را همان دم در تحویل دادم و برگشتم. جالب است که روز اول با یک نق کوچولو رفت بغل شامنی (مربیش) و رفت بالا. از روزهای بعد دیگه همان نق را هم نزد و گوش شیطون کر دیگه مشکل مهدکودک رفتنش حل شد. هیپنوتیزمهیپنوتیزم خیلی احساس خوبی دارم الان که دیگه صبحها راحت میره! هورا

آرش و کاردستی

آرش در مهدکودک ماچ

آرش و همکلاسیهاش

آرش و کریش و انجلینا ماچ

آرش در مهد

این هم موقع برگشتن از مهدکودک! سرحال و شیطون. چشمک

پ.ن: امروز از صبح وروجک دوبار بالا آورده و از بعدازظهر هم دچار اسهال شده ناراحت خداکنه مورد خاصی نباشه و زودی خوب بشه. الهی آمین. استرس



موضوع مطلب : آرش / بیماری / مهدکودک
۱۳۸٧/٤/۱٩ :: ۱:۱٦ ‎ب.ظ

شیطونک ما هنوز صبحها مهدکودک رفتنی حسابی گریه می‌کنه و حاضر نیست از من جدا بشه ناراحتو این درحالی است که عصرها که میرم دنبالش کاملاً سرحال است. متفکر   فکر نمیکردم اینقدر طول بکشه اوه

آرش در پارک

مامانهایی که نی‌نی‌های مهدکودکی دارین!!! شما چطوری صبحها از نی‌نی‌هاتون جدا می‌شین که راحت میروند آنجا؟!! تو این فکرم که شاید من روشم اشتباه است؟!! آخ

آرش در پارک

رطوبت هوا را دارین دیگه!؟!!!! این پارک درست روبروی دریا است. ما اصلاً رطوبت را احساس نمیکردیم ولی نمیدونم چرا دوربین نظرش با ما فرق داشت نیشخند یک خورده که گذشت دیگه اصلاً هیچ‌چیزی معلوم نبود و دوربین حسابی بخار کرده بود زبان

رطوبت در پارک



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٤/۱۱ :: ٤:۳٥ ‎ب.ظ

امروز صبح بعد از حدود ده روز وروجک خان ما راهی مهدکودک شد.

وروجک سبیلو

برای اینکه براش سخت نباشه من یک ساعتی باهاش ماندم و بعد از یک ساعت فقط با کمی گریه از هم جدا شدیم. خوشبختانه تا آخر هم خوب مانده بود. 4 که رفتم دنبالش سرحال بود.

هوراهوراهوراهورا

بغل عمو امیر جون تولدتون مبارک بغلدریا دریا شادی، سلامتی و خوشبختی برای شما در کنار خاله الهه جون، پارسا جون و پویا جون آرزومندیم و دلمون حسابی برای شما عزیزان تنگ شده. بغل

هوراهوراهوراهورا

پ.ن.1: دیروز باباجلال اینا یک عالمه وسائل شبکه و کامپیوتر برای دانشگاه خریده بودند. آرش دَم‌باریک را دیده بود و از باباجلال پرسیده بود:

  • آرش:  بابا جلال این چیه؟!!
  • بابا جلال: دَم‌باریک پسرم.
  • آرش کمی فکر میکنه متفکرو میگه: پس این را باید بدیم به بابابو تا بزنه به پویا دیگه !!!!! ابله
  • بابا جلال: خندهخندهخندهخنده

جریان از این قراره که پویا (دالتون شماره دو) وقتی شیطونت می‌کنه، از بابابو به شوخی تی‌پا میخوره و بابابو میگن پویا بیا بهت دَم‌بُرنیخ بزنم! شیطونک ما هم دَم‌باریک را با دم‌بُرنیخ اشتباه گرفته بود.نیشخند

پ.ن.2: دیروز از اسپینس هات‌داگ گرفته بودیم، یکی بدون پیاز برای من و یکی هم با پیاز برای بابا جلال. آرش هم که غذاش را خورده بود، تو ساندویچ ما دو نفر شریک بود. اصرار داشت که مثل باباجلال با پیاز بخوره. آرش سر بازی توماس بود که ساندویچ بابا جلال تمام شد. گریه و اصرار که من با پیازش را میخوام و هرکاری کردم ساندویچ من را قبول نمی‌کرد. همانطور که داشت با باباجلال صحبت میکرد من یواشکی از پشتش ساندویچم را دادم دست باباجلال که بهش بده. همانطور که داشت با باباش صحبت میکرد با یک لحن خیلی بانمک گفت: ساندویچ مامان را گرفتی؟!!!! ابرو 

من میگم این بچه پشت سرش هم چشم داره میگن نه!!! از خود راضی

پ.ن.3:

آرش جیگر

حالا به نظر شما آرش علاوه بر سبیل یک طرفه‌اش چه فرقی کرده؟!!!! چشمک



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/۳٠ :: ٢:٥٧ ‎ق.ظ

آرش وروجک ما حسابی سرماخورده است. ناراحت امروز من و وروجک ماندیم خانه کلی هم با هم کیف کردیم. خیال باطل

آرش در مهد

آرش  در حال ناهار خوردن در مهدکودک خوشمزه (نوش جونت عزیزدلم)



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری
۱۳۸٧/۳/٢۸ :: ۱:۳٠ ‎ب.ظ

آرش آتش نشان

سلام سلام صد تا سلام ماچ

آرش آتش نشان

آرش خان آتش‌نشان از خود راضی

آرش خان بولینگ باز

آرش خان بولینگ باز از خود راضی

وروجک سرسره سوار

آرش خان وروجکِ سرسره سوار از خود راضی

بولینگ بازان کوچک

ماچ بولینگ بازان کوچک ماچ

دیروز اوستا و آرش را بردیم Emirates Mall  بولینگ بازی. شیطونکها حسابی کیف کردنداز خود راضی. آرش دفعه اولش بود و اولین پرتاب را که انجام داد دنبال توپ راه افتاد که دو سه بار پشت سر هم سُر خورد و افتاد زمین. آخولی براش تجربه شد که وقتی توپ را رها کرد، دیگه ولش کنه و سراغش نره. یول

و امّــــــــــــا اینهم نتیجه مسابقه دوستانه آرش و اوستا جون هورا

نتیجه مسابقه بولینگ

پ.ن: آرش به طرز بسیار چشمگیری در صحبت کردن انگلیسی پیشرفت کرده!!!!! تعجب آنقدر قشنگ از کلماتی که بلده برای حرف زدن با انگلیسی زبانها استفاده میکنه که ما حیران می‌مانیم. با این سرعتی که داره پیش میره بزنم به تخته، گوش شیطون کر، چشم بهم بزنیم مثل بلبل انگلیسی صحبت میکنه.  بغل

پ.ن: دیروز مهدکودک TLC آرش را ثبت‌نام کردیم. از 7 سپتامبر کلاسهاش شروع میشه و آرش قراره کلاس  KG1 (پیش دبستانی 1) بره. مهدکودک فعلی آرش فقط Day Care است و کلاسهای KG را نداره. اصلاً از کیفیتش راضی نیستم ولی 90% مهدها تابستان اینجا تعطیل هستند، بنابراین چاره‌ای ندارم که با مهدکودک فعلی ادامه بدم تا تابستان تمام بشه. مهد جدید فوق‌العاده است و با دانشگاه فقط 5 دقیقه پیاده فاصله داره. ماچ محیطش بسیار گرم و جذاب است و مربی‌های مهدکودک همه اروپائی و فیلیپینی هستند. درحالیکه مهد فعلی تماماً هندی هستند و من اصلاً این موضوع را دوست ندارم.

اینم لینک مهدکودکش : TLC

پ.ن: امروز صبح آرش کمی حالت‌های سرماخوردگی داشت. امیدوارم جدی نباشه و وروجکم مریض نشه.

پ.ن: خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دلمون برای عزیزانمون تنگ شده آخ و بیصبرانه منتظر اولین فرصت هستیم که بیایم ایران. بغل



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/٢٢ :: ۱:٤۳ ‎ب.ظ

آرش هنوز با اکراه و گریه و زاری میره مهدکودک و خیلی نگرانمون کرده. آخ امروز با خودش رفتیم یک مهدکودک نزدیک دانشگاه. به نظرم خیلی مرتب‌تر و بهتر از مهدکودک فعلی آرش بود و خودش هم خیلی آنجا را پسندید. حالا اگه خدا بخواد برای سپتامبر از الان آنجا ثبت‌نامش میکنم. بغل در واقع مثل کلاس KG میماند. ماچ

آرش ماچ در حال خوردن بستنی مورد علاقه‌اش خوشمزه بعد از رفتن رادین جون ماچ در صحاری سنتر ماچ

امروز صبح هم درحال آماده شدن برای رفتن به مهد بود که گفت: مامان اصلاً نریم مهد بیا بریم پیش رادین چشمک خلاصه که رادین عسلی جونم جات خیلی خیلی خیلی اینجا خالیه. ماچ

اوّل بگین ماشاءالله تا یک عکس خوشگل موشگل اینجا بذارم.بغل

گفتین؟!!!!! حالا ببینین ماچ

آوا خانم

آوا خانم ِ نازنازیِ تپل مپلی = دختر عمه‌ی چهارماه و نیمه‌ی آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک

امروز ساعت هشت  رادین اینا میرن و ما هنوز نرفته، دلمون براشون تنگ شد. ناراحت

 

آرش زیبا

الان ساعت یک بعدازظهر است و من نیم ساعت پیش رفتم، آرش را از مهد گرفتم و با هم داریم میریم پیش خاله‌مهرک اینا که چند ساعتی پیششون باشیم. ازشون عذرخواهی میکنم که میزبان خوبی نبودیم و همش تا دیروقت این چند روز سر کار بودیم. خجالتخجالتخجالت

اینم گزارش تصویری امروز آرش در مهدکودک:

آرش و میساتل

آرش و میساتل نیشخند

تماشای تلویزیون

تماشای تلویزیون ماچ

عدد بازی

عدد بازی ماچ

آرش و بازی

مکعب بازی ماچ



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/۸ :: ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ

آرش یواش یواش داره به مهدش عادت میکنه.از خود راضی دیگه راجع بهش صحبت میکنه بدون اینکه بغض بکنه. عصرها که میرم دنبالش شاد و خندانه و کلی چیزهای جدید یاد گرفته ولی هنوز صبحها که میبرمش گریه میکنه و دائم تکرار میکنه که مامان زود بیا! یک بیایی ها! زود بیا باشه؟ دو نیایی ها! یک بیا. خداحافظ  دل شکسته بوسی میفرسته و گریان با مربیش میره. (البته بعد از اینکه جملات بالا را 10 دفعه یا بیشتر تکرار میکنه)

آرش در مهد

هر روز بعد از مهد میاد دانشگاه بعد هم با سرویس با من و بابا جلال برمیگرده خانه. قبلش یا میریم خرید یا پارک تا سرش گرم بشه و کمتر بهانه‌گیری کنه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی
۱۳۸٧/۳/٧ :: ٥:٥۱ ‎ب.ظ

و امّــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مامان آرزو گواهینامه دار می‌شود تشویقتشویقتشویق

امروز آرش را گذاشتم مهد و با توکل به خدا و  با ترس و لرز فراوان رفتم برای امتحان گواهینامه استرسبعد از دو ساعت و نیم نوبتم شد. کلافهبیشتریهادفعه پنجم و هفتم و نهمشون بود که امتحان میدادندتعجب و کلی توی دلم را خالی کردند. استرسبا این حال وقتی امتحان شروع شد، برخلاف آنچه که فکر میکردم خیلی راحت بود و قبول شدم هورا

خدایا صد هزار مرتبه شکرت. ماچ

آرش و توپها

آرش و دریای توپ ماچ

وروجک مامان

آرش بلای شیطون ماچ

ماجرای مهد هم بد پیش نمیره. صبحها با کمی گریه میره ولی عصر وقتی میرم دنبالش مشغول بازی است ولی کماکان آنجا کم اشتهاست. متفکر

آرش در اتاق ورزش

آرش در اتاق ورزش ماچ

آرش بلا

آرش مشغول خط کشیدن ماچ

آرش و طوطی

بدون شرح ماچ

آرش

آرش در حال مثلاً تماشای تلویزیون ساکت (فقط نمیدونم چرا پشتش به تلویزیونه زبان)



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/٥ :: ۱:٠٦ ‎ب.ظ

این روزها حسابی درگیر مهد رفتن آرش هستم. خیلی اذیت میشه طفلکم. گریه از صبح که می‌خواهیم راه بیفتیم بغض می‌کنه. یکسره هم میگه مامان زود بیایی دنبالم ها!!!! دو بیاا!!!! سه نیائی‌ها!!!! خلاصه که بساطی داریم. هر روز صبح دلم از جا کنده می‌شود! دل شکسته خداکنه زودتر عادت کنه و کمتر اذیت بشه طفلکم.

آرش غمگین

آرش در دانشگاه خیال باطل

راجع به مهد زیاد صحبت نمیکنه. اینکه چکار کرده! چی یاد گرفته! با کیا دوست شده! خلاصه به کل سکوت میکنه. زیاد هم نمیخوره به نوعی اعتصاب غذا کرده آنجا ناراحت

دو سه روز پیش دوقلوهای همسان ِ همکارم کیان و کسرا هم آمده بودند دانشگاه. جالب بود آرش بعد از دو سه دقیقه بدون هیچ اشتباهی آنها را از هم تشخیص میداد. تعجب آخر سر متوجه شدیم وروجک اختلاف رنگ جزئی کفششون را نشان کرده. ابله آن شیطونک ها هم که این را متوجه شده بودند زودی کفشهاشون را عوض کردند شیطانو آرش را به اشتباه انداختند. ساکت

آرش و کیان و کسرا

 آرش و کیان و کسرا چشمک 

البته از من نپرسید کدام کیان است کدام کسرا که یقیناً نمیتونم بگم خجالت من هم مثل آرش کفشهاشون را نشان کرده بودم ولی باز هم قاطی میکردم نیشخند



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٢/٢٩ :: ٧:۳٢ ‎ب.ظ

آرش خان بلا در مهد

خاطرات روز اول مهدکودک آرش:

صبح ساعت 11 با هم رفتیم. آرش کمی آن پائین بازی کرد تا ما مدارکش را تحویل دادیم. بعد هم بهمون گفتند که بدون خداحافظی بریم. خلاصه با کلک طفلکم را راهی طبقه بالا پیش نی‌نی‌ها کردند و من گریهو باباجلال راهی شدیم. وقتی رسیدم دانشگاه تماس گرفتم گفتند: داره بازی میکنه و گریه نکرده. همه‌چیز تا دوساعت خوب پیش رفت. بعد از دوساعت تماس گرفتند که بروم و پسرک گریانم را تحویل بگیرم. خلاصه بدو بدو رفتم و تا چشمش به من افتاد دوباره شروع کرد به گریه کردن.

گفتند که پسر خیلی خوبی بوده دوساعت حسابی بازی کرده. موقع خوردن غذا وقتی رفته پائین حاضر نشده ناهارش را بخوره و گفته که مامان آرزو را میخواد!!!! خلاصه با هم دوباره راهی دانشگاه شدیم و اینجا حسابی ناهارش را خورد و بازی کرد و شیطونی و گفت که فردا دیگه مهد گریه نمیکنه. حالا الله و اعلم.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک