Lilypie Kids Birthday tickers

مهمان - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩٥/۱٠/۱۸ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ

هفته دوم تعطیلات با مهمانان عزیزمون به چشم بهم زدنی سپری شد. آرش با عمه اعظم و خاله آزاده هر روز صبح می‌رفتند استخر و بدن‌سازی. بعدازظهر وقتی من از شرکت بر می‌گشتم، می‌رفتیم جاهای مختلف تا نیمه شب که برمی‌گشتیم.

دو روز بعدازظهرها آرش دل درد شدیدی شد که آخر سر از دکتر در آوردیم و خوشبختانه مورد خاصی نبود و زود خوب شد.

تعطیلات سال نو امسال سه روز بود که یک روزش را رفتیم باغ گل (Dubai Miracle Garden). زیبا و بسیار دیدنی بود. روز دوم برای آتش‌بازی سال نو رفتیم ساحل JBR که خیلی شلوغ بود و حوصله نکردیم تا نیمه شب منتظر بمانیم. برای همین بعد از شام در Bob's برگشتیم خانه و گوشه‌هایی از آن را از بالکن تماشا کردیم و کامل‌ش را هم از تلویزیون.

شب آخر هم قدم‌زنان تا Marina Walk رفتیم و برای شام رفتیم Nandos که جای همگی خالی خیلی چسبید.

دوشنبه صبح آرش بعد از دو سه هفته ناراضی راهی مدرسه شد و من راهی سر کار. عمه اعظم و خاله آزاده هم با جلال راهی فرودگاه شارجه شدند و نزدیک ظهر برگشتند تهران.

جاشون حسابی خالی شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تعطیلات / مهمان
۱۳٩٥/٧/۱٧ :: ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ

همکار قدیمی باباجلال از تهران با خانم‌ش آمده بودند ماموریت که پنج‌شنبه باهاشون شب رفتیم سیتی سنتر دیره و تا نیمه شب آنجا بودیم. ماها را هم بردیم.

جمعه تا شد امتحانات هفته‌ی آینده را آرش مرور کرد و ازش پرسیدم. وسط‌هاش دوتایی رفتیم کارفورِ امارات مال و خرید هفتگی را انجام دادیم و برگشتیم.

شنبه صبح من خواب ماندم و برای بار دوم آرش کلاس شنا را  در این ترم از دست داد ولی برای کلاس بدن‌سازی رسید. بعد از کلاس برگشتیم خانه. تا بعدازظهر آرش درس خواند و بعد رفتیم JBR. ناهار Bob's خوردیم و بعد رفتیم کلاس پیانو.

بعد از کلاس کنار ساحل بانجی جامپینگ را برای اولین بار امتحان کرد. با اینکه اول‌ش کمی سرگیجه گرفت ولی دوست داره دوباره امتحان کنه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

تعطیلات عید قربان در امارات برای مدارس یک هفته و برای شرکت‌های خصوصی سه روز بود. پنج‌شنبه شب، عمه شیرینِ آرش به همراه دوست‌ش خانم اکبری آمدند پیش ما و سه چهار روز اول تعطیلات به گشت و گذار با آن‌ها گذشت. البته کلاس شنا تعطیل نشده بود و مثل همیشه برگزار شد که آرش به جز یکشنبه صبح که من خواب ماندم، بقیه را شرکت کرد.

مهمان‌های عزیزمون تا دوشنبه شب پیش ما بودند. آزاده شکر خدا تو این فاصله از بیمارستان مرخص شد و وضعیت‌ش کمی بهتر از قبل بود ولی من حال‌م هم‌چنان خوب نبود.

چهارشنبه و پنجشنبه را مرخصی گرفتم و سه‌شنبه ظهر با آرش دوتایی راهی تهران شدیم. سه چهار روزِ خیلی سخت را در کنار آزاده و عزیزان‌مون گذراندیم. 

جمعه عصری عموامیر با پارساو پویا زحمت کشیدند ما را رساندند فرودگاه و با پرواز 19:10 ایرعربیا برگشتیم.

جلال آمده بود فرودگاه دنبال‌مون. یک ساعتی طول کشید تا از فرودگاه خارج بشیم. راه شلوغ و کامل بسته بود. 

آرش تا غذاشو خورد و خوابید ساعت 11 شده بود و 6 صبح هم باید می‌رفتیم برای مسابقات زمان‌گیری داخلی آکادمی ابسُلوت.



موضوع مطلب : آرش / مهمان / گزارش سفر / تهران
۱۳٩٥/٥/۳٠ :: ٦:٤٥ ‎ب.ظ

کل هفته به مهمان‌بازی گذشت. تا چشم بهم زدیم 5شنبه شد و مهمان‌های عزیزمون بار سفر بستند و راهی تهران شدند.

آرش و آوای عمه شیما در مدینه جمیرا قلب

سعی کردیم نهایت استفاده را از فرصت کمی که هست بکنیم. از جاهای دیدنی فقط پارک پروانه‌ها و مدینه جمیرا را رفتیم و بقیه‌اش به بازارگردی و خرید گذشت. یک روز هم آرش با عمه‌هاش رفته بودند ساحل جمیرا و دریا که از بس گرم بوده، زود برگشته بودند.

جمعه را فقط استراحت کردیم. شنبه صبح به خرید هفتگی و بعدازظهر به کلاس پیانو گذشت. داریم یواش یواش آماده میشیم برای مدرسه. از یکشنبه‌ی آینده مدرسه، امتحان، کلاس‌ شنا، مسابقات و بدوبدوهای بی پایان ِ ما آغاز می‌شود. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩٥/٥/٢٦ :: ٦:٤٤ ‎ب.ظ

پنج‌شنبه شب عمه شیرین و عمه شیمای آرش به همراه عمو پیام و آوا جون آمدند دبی و یک هفته‌ای مهمان ما هستند. جمعه و شنبه که ما هم تعطیل بودیم سعی کردیم نهایت استفاده از زمان را داشته باشیم. آرش هم کل هفته را کمپ نرفت تا در کنارشون باشه.

آرش و آوا روزهای اول چندان با هم نساختند و بیشتر مواقع مثل کارد و پنیر بودند ولی هرچی که گذشت روابط‌شون بهتر و بهتر شد ...

دبی مال

باغ پروانه‌ها

آرش این سری بالاخره موفق شد این پروانه‌ی زیبا، شیطون و آبی رنگ را بگیره



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

عمو پدرام تا یکشنبه ظهر پیش ما بود و ایمانِ عمه هما دوشنبه بعدازظهر آمد که بعد از کلاس آرش رفتیم فرودگاه دنبال‌ش.

تا چهارشنبه عصری ایمان بود که با وضعیت کلاس‌ها و درس‌های آرش زیاد نشد بهش برسیم فقط سه‌شنبه شب بعد از درس‌های آرش رفتیم پیاده Nandos و برگشتیم.

چهارشنبه شب آرش با عبدالله دوست و هم‌تیمیِ شناش، احمد و لامیا مامان‌شون رفت افتتاحیه فیلم Captain America - Civil War. 

پنج‌شنبه تعطیل بودیم که کمی درس خواندیم بعد با آرش دوتایی رفتیم مردف سیتی سنتر هم یک دوری زدیم و هم آرش یک سری وسیله برای شناش لازم داشتیم گرفتیم و برگشیم خانه.

جمعه هم تعطیل بودیم که باباجلال رفت سر کار و من و آرش هم بعد از اینکه امتحانات هفته آینده را مرور کرد رفتیم امارات مال خرید هفتگی و برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / سینما / مهمان
۱۳٩٥/٢/۱٠ :: ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ

دیروز مارتین مربی جدیدِ آرش، یک برنامه بازی و تفریح برای شناگران قدیمی و شناگران جدید ابسولوت در ساحل ترتیب داده بود تا بچه‌ها بیشتر با هم دوست شوند و والدین هم با هم آشنا شوند.

من یک ساعت مرخصی گرفتم و رفتم آرش را از مدرسه برداشتیم و رفتیم ساحل قصر سیاه که خیلی هم نزدیک مدرسه بود.

و

مارتین انواع و اقسام بازی‌های گروهی را براشون تدارک دیده بود که خیلی عالی بود و بچه‌ها حسابی لذت بردند.

هوا هم ابری بود و باران نم نم می‌بارید برای همین گرما و آفتاب زیاد اذیت‌کننده نبود.

کل هفته گذشته به درس و کلاس شنای آرش گذشت. مربی جدید فضای تمرین‌ها را متحول کرده و آرش آنقدر لذت می‌بره که حتا کلاس سه‌شنبه صبح 5:30 تا 7 را که ما تا الان هیچ‌وقت نمی‌رفتیم را رفت و گفت که از این به بعد همیشه میره!

پ.ن.1: شنبه گذشته فیلم The Jungle Book را رفتیم دوتایی تماشا کردیم. صحنه‌های کمی ترسناک زیاد داشت و آرش تمام مدت نگران فیلم را تماشا کرد. در مجموع فیلم قشنگی بود.

پ.ن.2: عمو پدرام، سه چهار روزی مهمان ماست و آرش مثل همیشه از داشتن مهمان هیجان‌زده است. دیشب بعد از ساحل آمدیم خانه، آماده شدیم و رفتیم JBR. تا آرش کلاس پیانوش تمام بشه ما همانجا قدم زدیم. بعد برای شام رفتیم Bob's. 



موضوع مطلب : آرش / سینما / گردش / مهمان
۱۳٩٤/۱٢/٢٢ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

جمعه صبح زود من و‌ آرش رفتیم دنبال خاله هیوا اینا و راهی هتل آتلانتیس شدیم. اولین برنامه دلفین بازی در آب‌های کم‌عمق بود. اول نیم ساعت توضیح دادند راجع به دلفین‌ها و نکاتی که باید رعایت شود. بعد یونیفرم‌های یک شکل دادند و برنامه شروع شد.

آرش بی‌نهایت لذت برد و به عنوان برنامه‌ی آینده گفت که دوست داره شنا کردن با دلفین در آب‌های عمیق را هم تجربه کنه!

اسم دلفین گروه ما Blade بود.

بعد از دلفین بازی، برنامه‌ی بعدی پارک آبی هتل آتلانتیس AquaAdventure بود. 

و

و

و

برای اولین بار خودش SharkTank را به تنهایی تجربه کرد.

تا حدود 5 پارک آبی بودیم و آرش و هانا یک سره سرسره‌ها را بالا و پائین رفتند. بعد رفتیم داخل هتل هم جاهای دیدنی را دیدیم و بعد از رساندن هانا اینا به هتل برگشتیم خانه.

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / تفریحی / مهمان
۱۳٩٤/۱٢/٢۱ :: ٧:٠۳ ‎ب.ظ

آخر هفته‌ای که گذشت از چهارشنبه و باران سیل‌آساش شروع شد.

من حدود ساعت 1 از شرکت درآمدم تا برای آرش بساط تولد آماده کنم، غافل از اینکه تا ساعت 4 یک راه 10 دقیقه‌ای طول کشید و با اینکه ساعت 2 از مدرسه پیامک آمده بود که به خاطر شرایط بد جوی مدرسه تعطیل است و باید بریم دنبال آرش، تا 4:30 به مدرسه نرسیدم!!! وقتی رسیدم دیگه فقط آرش مونده بود و خانم معلم‌ش نیشخند

بعد از برداشتن آرش، رفتیم دنبال جلال و آمدیم خانه. بعد از ناهار و کمی استراحت، (از آنجایی‌که 5شنبه مدرسه‌ها را به خاطر باران شدید و دریاچه‌هایی که در سطح شهر درست شده! تعطیل کرده بودند، آرش وقت‌ش آزاد بود و امتحان نداشت) برای همین من و آرش آماده شدیم رفتیم هتل دنبال دوست همدل و نازنین‌م هیوا و عروسک‌ش هانا جون. اول دو سه تا فروشگاه نزدیک هتل را سر زدیم و بعد خواستیم بریم ابن‌بطوطه که دیدیم ورودی‌ش دریاچه درست شده و راه باز نیست، برای همین برگشتیم امارات مال. همسرش هم آمد. بچه‌ها با هم بازی کردند و ما هم گپ زدیم. بعد از شام برگشتیم خانه.

آرش و هانا جون

5شنبه صبح من هم حالت سرماخوردگی شدید داشتم و هم حوصله‌ی ترافیک خیلی وحشتناک اتوبان شیخ زاید را نداشتم، این شد که 5شنبه را تعطیل کردم و دوتایی ماندیم خانه. تا ظهر تمیزکاری کردیم. بعد خواستیم بریم دنبال هیوا اینا که مسیر باز بسته بود. با آرش رفتیم مارینا مال و هدیه دوم‌ تولد را (یک بازی XBox) براش خریدم. بعد برگشتیم خانه.

درس‌خواندیم تا بعدازظهر که آرش کلاس پیانو داشت در JBR. با هیوا اینا همان‌جا قرار گذاشتیم. جلال هم از سر کار آمد و به ما ملحق شد.

اول یک ساعتی آرش و هانا بازی کردند و بعد رفتیم Bobs تولد پسرک را همان‌جا در کنار هم جشن گرفتیم. مرسی خاله هیوا و مرسی خاله نیلوفر نازنین بابت کادو قلب

بعد از کمی قدم زدن در JBR با ترام برگشتیم خانه. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٤/٥/٢٤ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ

چهارشنبه تا ظهر سرکار بودم. ساعت یک آمدم خانه، ناهار خوردیم و رفتیم دبی‌مال. آنجا هم بزرگ است و هم جاهای دیدنی زیادی دارد، برای همین تا شب همانجا بودیم. دو بار رقص نور و آب را تماشا کردیم و کلی برای خودمون چرخیدیم و کلی هم با یاد و خاطرات مامانم گریه کردیم و جاشون را خالی کردیم. تازه تو ویتروس خاله سنی نازنین و نی‌نی تو دلی‌ش را هم دیدیم و کلی خوشحال شدیم. 

و

و

و

پنج‌شنبه هم ظهر از شرکت در آمدم. بعد از ناهار اول رفتیم یکی دو جا برای خرید. بعد مدینه جمیرا برای گردش و دیدنی، از آنجا هم رفتیم امارات مال برای خرید. برای شام هم رفتیم Chilis.

و

و

جمعه روز بدون عکس بود. بعد از صبحانه، رفتیم یکی دو جا برای خرید، بعد هم راهی فستیوال سیتی و ایکیا شدیم. تا عصری همانجا چرخیدیم. بعد رفتیم خانه تا چمدان‌ها را آماده کنیم تا فردا نگرانی نداشته باشیم. 

شنبه صبح تا ما کمی تمیزکاری کنیم، بچه‌ها رفتند استخر و آمدند. آماده شدیم و به عنوان ایستگاه آخر رفتیم ابن‌بطوطه. آخرین خریدها را انجام دادند و بعد از ناهار برگشتیم خانه.

و


حدود 6 برگشتیم خانه و ساک‌ها را جمع کردیم. جلال هم از سر کار آمد و دسته‌جمعی راهی فرودگاه شدیم. سفر خیلی کوتاه ولی دل‌چسبی بود. من خیلی سعی کردم بچه‌ها و بزرگ‌ترها را مطابق سلیقه‌شون سرگرم کنم. امیدوارم که واقعاً بهشون خوش گذشته باشه.

مهمون‌های عزیزمون ساعت 10 شب پرواز کردند و رفتند و جاشون خیلی خیلی خالی شد. آرش هم طبق معمول یکی دو ساعتی بعد از رفتن‌شون بغض داشت و گریه می‌کرد...



موضوع مطلب : دبی / مهمان / دالتونها
۱۳٩٤/٥/٢٠ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

بالاخره برنامه سفر الهه‌اینا شکرِ خدا جور شد و ما از دوشنبه شب مهمان‌دار شدیم. آرش با پسرخاله‌هاش حسابی مشغول شیطنت است و از ته دل خوشحال و ذوق‌زده است.

خاله الهه، خاله آزاده، نورا خانم، پارسا و پویا مهمانان عزیز ما هستند که سفرشون هرچند خیلی خیلی کوتاه است ولی همان هم غنیمت است و ما بسیار خوشحالیم.

تو این مدتی که اینجا هستند، قرار شده من نصف روز کار کنم و بعد از ساعت یک به مهمان‌هام برسم.

و


دوشنبه بعد از اینکه از فرودگاه برگشتیم و وسایل را جابجا کردیم، رفتیم ابن‌بطوطه. تا نیمه شب آنجا بودیم.

سه‌شنبه بعد از ناهار رفتیم باغ پروانه‌ها. پارسا و آرش که از همان اول شجاع بودند ولی پویا آخرهاش دیگه ترسش از پروانه‌ها ریخت و شجاع شد.

و

و

و

بعد رفتیم Sun & Sand Sports تا بچه‌ها وسایل مورد نیازشون را بگیرند و از آنجا هم Oasis Center تا آخر شب.

پ.ن: همه‌چیز خوب و عالی است به غیر از جای خالی مامانم که خیلی اذیت‌کننده و مشهود است... دل شکسته



موضوع مطلب : مهمان / دالتونها / دبی
۱۳٩۳/۱٢/٢۳ :: ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ

سه‌شنبه آخرین روز ترم دوم مدرسه است. از چهارشنبه امتحانات ثلث دوم شروع می‌شه و آرش فقط ساعت امتحان می‌ره مدرسه و برمی‌گرده. این آخر هفته بیشتر امتحانات مربوط به کل هفته را مرور کردیم. 

یکی از دوستانِ صمیمی دوران دبیرستان‌م برای ماموریت کاری از استرالیا آمده امارات که امروز با هم قرار گذاشتیم. بعد از کلاس شنا و بدنسازی آرش رفتیم دنبال‌ش.

با هم رفتیم دبی مال. دو سه ساعتی قدم زدیم و کلی گفتیم و خندیدیم. جای همه‌ی دوستان آن دوران که نبودند خالی، خیلی خوش گذشت. کلی از شیطنتهای مدرسه یاد کردیم...

بعد از ناهار انیس را گذاشتیم مارینا مال و خودمون برگشتیم خانه. یکی دو ساعتی درس خواندیم و بعد با ترام رفتیم JBR برای کلاس پیانوی آرش. نقاشیهای سه بعدی هنوز سر جاشون بودند. این بار هوا روشن بود ولی من دوربین همراهم نبود.

خستگی و تمرین نکردن‌ش خانم معلم همیشه مهربون‌ش را امروز حسابی عصبانی کرده بود. چون به زمان کنسرت نزدیک شده و آرش آهنگ‌هایی که باید آنجا اجرا کنه را حسابی افتضاح زده بود!!!



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۳/۸/٩ :: ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ

امروز را برای تغییر روحیه‌ی آرش با خاله هما، هیراد جون و یک گروه از دوستان‌شون در Al Areesh Club گذروندیم. جشن هالویین بود و آرش، هیراد و پسرها کلی با هم بازی کردند و ما هم گپ زدیم.

آخرش هم دسته‌جمعی رفتند Trick or Treat و بعد از یک ساعت با یک بسته پر از شکلات برگشتند.

دوستِ باباجلال، عموعباس هم دو سه روزی است اینجا مهمان ما هستند. بعد از مراسم رفتیم ایکیا پیش‌شون و دیر وقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

پ.ن: مراسم چهلم مامانم هفته آینده است که من تنهایی میام و دو سه روزه برمیگردم. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / مهمان

5شنبه شب مامانم را بردیم فرودگاه. با پرواز ساعت 10 شب راهی تهران شدند و جاشون کلی خالی شد. 

آرش اولش یک کوجولو غمگین بود ولی شوق سفر تابستانی خودمون با ماهــــا و اینکه خودش یکی دو هفته دیگه میره تهران باعث شد که زودی حالت‌ش عوض بشه.

برای سفر تابستانیِ امسال برنامه خاصی داشتیم که با توجه به اینکه ویزامون در نیامد و مهلت هم دیگه از دست رفته بود، از بین جاهایی که بدون ویزا میشد سفر کرد ترکیه را انتخاب کردیم.

بعد از گذاشتن مامان، برگشتیم خانه وسائل‌مون را جمع کردیم و حدود 3:30 دوباره راهی فرودگاه شدیم. ماهــــا قبل از ما رسیده بود و منتظرمون بود.

بارها را که تحویل دادیم، متوجه شدیم پرواز یک ساعت تاخیر داره!!! خلاصه سه ساعتی آنجا برای خودمون گشتیم و استراحت کردیم تا نوبت پرواز ما شد.

با پرواز Turkish AirLines حدود ساعت 8 راهی استانبول شدیم. مدت پرواز 4:50 دقیقه بود و با وجود دو تا بچه کوچک که یکسره گریه می‌کردند و جیغ می‌کشیدند، کمی سخت گذشت. آرش دو تا کارتون Lego Movie  و تام و جری را تماشا کرد و بعدش خوابید تا خود استانبول. ما هم با خوابیدن و فیلم دیدن سرمون را گرم کردیم تا رسیدیم.

اولین چیزی که توجه‌مون را جلب کرد آسمان آبی استانبول با ابرهای سفید بسیار دل‌انگیز بود.

 فرودگاه آتاتورک یک چیزی شبیه فرودگاه امام خمیــــنی در اندازه های بزرگتر بود!! چمدان‌مون را تحویل گرفتیم و با تاکسی راهی هتل Taba Luxury Suits شدیم. قرار بود یک هتل 5 ستاره باشه که با اینکه تمیز است ولی اتاق ما یک واحد دو خوابه معمولی است تو یک ساختمان عادی، در یک خیابان سربالایی با شیب خیلی خیلی زیاد در منطقه بشیکتاش.

کمی استراحت کردیم و آماده شدیم رفتیم میدان تکسیم و خیابان استقلال.

اینجا بیشتر مردم فقط با زبان ترکی صحبت میکنند و زبان انگلیسی را به زحمت متوجه می‌شوند یا اصلاً متوجه نمیشوند که خوشبختانه ترک زبان بودن جلال باعث شده که تا حدودی میتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه وگرنه خیلی سخت میشد.

ناهار را همانجا در رستورن Faros Kebap جای همگی خالی کباب لذیذی خوردیم و دو سه ساعتی همان دور و اطراف چرخیدیم. شلوغ بود و مملو از هموطنان عزیز ما از ایران. قدم به قدم چرخ‌های بلال با بوی محشر بلال کبابی که من خیلی دوست دارم، چرخ‌های میوه، هندوانه، بلوط و نان شیرمال ... خیلی جالب بود.

حدود هشت بود که دیگه برگشتیم هتل و استراحت کردیم تا برای امروز سرحال باشیم.



موضوع مطلب : استانبول / مهمان / ترکیه / گزارش سفر
۱۳٩۳/٤/۳٠ :: ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ

هفته آرامی را در کنار مامانی ثریای عزیز گذراندیم. آرش این روزها بیشتر اوقات مشغول استراحت و تماشای مسابقات کشتی کج یا کارتون Slugterra است.

انواع و اقسام تفنگ‌های مخصوص‌شون را با کاغذ درست میکنه و مشغول پرتاب Slugها میشه.

تمام مسابقات والیبال را با علاقه دنبال کرد. بعد از مسابقه اگه برده بودیم، نیم ساعتی نقش قهرمانان تیم ملی والیبال را بازی میکرد. گاهی سعید معروف، گاهی محمد موسوی و ... بعدهم تو همان یک ذره جا مشغول اسپک زدن میشد و آخرش صدای من را در میاورد!!! اگر هم باخته بودیم که واویلا!!! کلی غرغر و در نهایت حالی گرفته و غمگین.

این هفته، هفته‌ی آخر اقامت مامانی است در ضمن شمارش معکوس ما هم برای سفر تابستانی شروع شده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۳/٤/٢۱ :: ٩:۱٤ ‎ب.ظ

روزهای حضور مامانی مهربون دارند با سرعت برق و باد می‌گذرند و آرش داره نهایت لذت را از تعطیلات تابستانی‌ش میبره. 

یکشنبه،دوشنبه و چهارشنبه 3:30 تا 4:30 کلاس شنا داره و بقیه روزها که کلاس نداره، با مامانم میره استخر ساختمون خودمون و یکی دو ساعتی بازی میکنند. بعدازظهرها هم نزدیک افطار هر روز یک طرفی میریم و دو سه ساعتی می گردیم و بعد برمیگردیم خانه.

این روزها آرش علاقه بسیار شدیدی به  پیدا کرده و لگوهای ریزریز و پیچیده را به سرعت و با دقت درست میکنه. با یک جعبه، یک خانه لگو درست کرده و همه لگوهایی را که درست میکنه میذاره آنجا.

این آخرین لگو حسابی سرش را گرم کرده و فعلاً با کمک پدرش مشغول ساختن آن هستند.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۳/٤/۱٤ :: ٩:٢٦ ‎ب.ظ

از یکشنبه ساعات کاری ما به جای 8 تا 6 به مناسبت شروع ماه رمضان 8 تا 3 شده که خیلی عالی و لذت‌بخش است.

آرش برای ماه جولای هفته‌ای سه جلسه‌ی یک ساعته کلاس شنا داره که با کریستین و مامانش اینا میره و من هم بعد از کار میرم دنبالش. ماه آگوست کلاسها تعطیل است و ترم بعدی‌ش از اول سپتامبر شروع میشود.

مامانم چهارشنبه شب آمدند و ما را کلی خوشحال کردند. آرش تابستان واقعی‌ش از همان روز شروع شد. تا دیروقت مسابقات جام جهانی را تماشا میکنه و صبح‌ها هم تا دیروقت میخوابه. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

جمعه به مناسبت 45 مین سال تولد جلال رستوران Kaleidoscope هتل آتلانتیس را رزرو کردیم و با مامانم چهارتائی رفتیم. جای همه عزیزانی که نبودند خالی، خیلی خوب بود و خوش گذشت. 

آرش هم تلاش زیادی کرد که ظرف یکی دو روز گذشته هدیه بابایی را لو نده و چندین و چند بار هم تا مرحله اعلامش پیش رفت ولی در نهایت رازداری اش را ثابت کرد و اطلاع رسانی پیش از موعد نکرد.  نیشخند

امروز صبح جلال راهی دانشگاه شد و من و آرش مامانی ثریای گل را با دلی غمگین و بغضی سنگین رساندیم فرودگاه. به این امید که دو سه ماه آینده زود بگذره و راهی تهران بشیم.

مامان نازنینم یک دنیا ممنون بابت تمام زحماتتون ماچ

تا عصری هم آسمان ابری و گرفته بود و هم دل ما. باران هم گاه و بیگاه میبارید هم از آسمان و هم از چشمان من ...آرش میگفت: که چشم پارسا اینا روشن شد و چشم ما تاریک... خلاصه که جاشون خیلی خیلی خالیه.

پ.ن: فردا را تعطیل هستیم و از دوشنبه کار و مدرسه از سر گرفته میشود و دوباره می افتیم روی دور تند زندگی. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان

سه روز از تعطیلات چهار روزه ی ما طبق معمول و به سرعت برق و باد گذشت.

شب سال نو، با خاله شهزاد اینا در JBR قرار گذاشتیم. پیاده از خانه ما تا آنجا حدود نیم ساعت، سه ربع پیاده روی بود که رفتیم و شام را در کنار هم در Bob's خوردیم. بعد رفتیم ساحل. هوا بسیار سرد بود. با این حال تا ساعت 12 منتظر نشستیم و لرزیدیم تا سال نو شد و آتش بازی آتلانتیس و پالم را تماشا کردیم. شب بسیار خوبی را گذراندیم. بعد دوباره پیاده برگشتیم خانه. از تنبلی دوربین را با خودم نبرده بودم و شارژ گوشیم هم تمام شده بود اینه که هیچ عکسی از آن شب ندارم.

چهارشنبه اول ژانویه، بعد از ظهر آماده شدیم رفتیم Dubai Miracle Garden. خیلی خیلی شلوغ بود و حدود یک ساعت تو ترافیک بودیم تا رسیدیم آنجا.

جمعیت خیلی زیاد بود و هوا هم زود تاریک شد اینه که نشد خوب کل پارک را ببینیم و از عکسها هم خیلی راضی نشدم. با این حال من خیلی دوستش داشتم و به نظرم بسیار جای قشنگی بود. دفعه بعدی که بخوام برم حتماً برای صبح اول وقت برنامه ریزی میکنم.

و

و

و

و

و

بعد هم رفتیم فستیوال سیتی. با دوستان قدیمی دوران بسکتبالم مژی، محیا و ... قرار داشتیم که یکی دو ساعتی با هم آنجا چرخیدیم و کلی خاطرات قشنگ برام زنده شده. بماند که چقدر دلم آن دوران و صفا و صمیمتش را خواست!!

5شنبه هم رفتیم دنبال مژی اینا و بردیمشون Outlet Mall. تا عصری آنجا چرخیدیم بعد مژده اینا را رساندیم خانه و برگشتیم کلاس پیانو آرش.

امروز با یک دوست گل دیگه قرار داشتیم که صبح آماده شدیم رفتیم مردف سیتی سنتر. آرش، دوست جدیدش هیراد و بابای هیراد رفتند سینما. فیلم Frozen سه بعدی را تماشا کردند و ما خانمها هم با هم دیگه تو مال چرخیدیم تا فیلم بچه ها تمام شد. ناهار خوردیم و بعد از کمی خرید هفتگی برگشتیم خانه. روز بسیار خوبی را در کنارشون گذراندیم. مرسی دوستم قلب

بعد آمدیم خانه و مشغول درس خواندن شدیم. یکشنبه مدرسه شروع میشه و کتاب داستان Three Little Foxes را باید هر هفته امتحان بده و این چند هفته تعطیلات لای کتاب را باز هم نکرده بود. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تعطیلات
۱۳٩٢/۱٠/٦ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

هفته دوّم اقامت مامانم هم به سرعت برق و باد گذشت!!! 

از آنجائیکه تمام کلاسهای آرش به جز پیانو تعطیل شده، هر دو داریم یک نفس راحت میکشیم و تجدید قوا میکنیم برای ترم جدید.

من هفته گذشته هر روز تا ساعت 6 سر کار بودم و بعد از شرکت می رفتم دنبال مامان و آرش و سه تائی می رفتیم بیرون، یک دوری می زدیم و دیر وقت برمی گشتیم خانه. همه جا برای کریسمس و سال نو این روزها تزئین شده و این فصل سال دبی واقعاً دیدنی است.

بابانوئل امسال هم به مناسبت کریسمس آرزوی وروجک ما را برآورده کرد و یک کمربند WWE مخصوص قهرمانان کشتی کج با یکی دو تا کاراکتر Slugterra و یک بسته Trash Pack براش هدیه آورد و انگار که کل دنیا را با این هدیه به پسرک ما داد.

پ.ن: آرش کوچک هم که بود وقتی پیشی یک چیزی را می برد، برخلاف بقیه بچه ها باور میکرد! دلم میخواد این معصومیت و سادگی ش تا جائیکه میشه حفظ بشه برای همین فعلاً بابانوئل، عمونوروز و ... می آیند و می روند.

عزیز دلم عاشقتم. قلب

پ.ن: با اینکه شنبه ها کلاً تعطیل هستیم ولی فردا باید برای انبارگردانی و کارهای آخر سال برم شرکت، عوضش چهارشنبه تا شنبه آینده به مناسبت سال نو میلادی تعطیل هستیم و کلی از الان خوشحالم. تشویق



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٢/٩/۳٠ :: ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ

آخرین جلسه کلاس شنا شنبه صبح زود بود که با توجه به اینکه سیستم گرمایشی استخر مشکل داشت و آب خیلی سرد بود، سارا کلاس را تعطیل کرد و ما خوشحال و خندون برگشتیم خانه تا به ادامه خوابمون برسیم نیشخند

رکوردهای این ترم آرش:

  1. 50 متر کرال سینه: 50.92
  2. 100 متر کرال سینه: 1.53.21
  3. 200 متر کرال سینه: 4.23.95
  4. 50 متر کرال پشت: 1.14.16
  5. 100 متر کرال پشت: 3.30.10
  6. 50 متر قورباغه: 1.11.02
پارسال مامانم یک کفش فوتبالی رونالدو از نایک برای آرش گرفته بودند سایز 32. یک مدتی توی کمد بود و آرش پاهاش 30-31 مانده بود و هی آن را می آورد تست میکرد و من تا اندازه اش نشد اجازه ندادم بپوشه نیشخند 
 
دیروز متوجه شدم پاهاش شده 33.5!!! آنهم در عرض دو سه ماه!  آنقدر ریزه میزه است و تغییرات سایزش آروم است که اصلاً باورم نشد که بالاخره جوجه ی ما هم داره بزرگ میشه. قلب
 

در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد ، بهار آرزوهایتان

یلدا مبارک دوستان عزیزم قلب

پ.ن: در کنار مامانم بلدا را جشن گرفتیم و جای تمام عزیزانی را که نبودند خالی کردیم. کلی هم از دست آرش و نیت ش برای فال حافظ  که مثلاً یواشکی فقط به من گفت، خندیدیم. امیدوارم که به تک تک آرزوهای بزرگ و کوچک دلت برسی عزیزدلم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مناسبتها

روزها به تندی در گذر هستند و تا چشم بهم زدیم هفته اوّل سفر مامانی گذشت!! آرش حسابی مشغول استراحت و بازی است. روزها پیش مامانم می ماند و انواع و اقسام بازیها را با هم انجام میدهند. یک روز در میان هم دوتائی میرند استخر. من ساعت شش که تعطیل میشم میرم دنبالشون و میریم بیرون یک دوری میزنیم و تقریباً نیمه شب است که برمیگردیم خانه.

مرسی مامان گلم قلب عاشقتونم ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٢/٩/٢٤ :: ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ

بالاخره جمعه صبح مهمان عزیز ما از راه رسیدند و دلمون را شاد کردند.

آرش همان ساعت کلاس شنا داشت. رسوندیمش استخر و من و جلال دوتائی راهی فرودگاه شدیم. یک ساعتی منتظر شدیم تا مامانی ثریای عزیز آمدند. قلب

سه تائی رفتیم دنبال آرش. آرش حسابی هیجان زده بود و به مامانی که یکی دو شب قبل هم اصلاَ نخوابیده بودند، مهلتی برای استراحت نمیداد و دلش میخواست تمام بازیهایی که این یک ماه معمولاَ با هم انجام میدهند را همان روز اول انجام بده!!!  

بعد از کمی بازی آرش سر به سر مامانی گذاشت و گفت: مامانی وقتی میخواهید سر خط خبرها را گوش بدید اینطوری میشین یولمژه  ولی وقتی میخواهید با من بازی کنید این شکلی میشین ابروخواب.

خلاصه که تعطیلات سه هفته ای آقای آرش خان به شادی و در کنار مامانی شروع شده و داره حسابی از لحظه لحظه هاش لذت میبره.

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

چهارشنبه ساعت 2 مرخصی گرفتم و رفتم مدرسه آرش. کارنامه اش را گرفتم. با اینکه ته دلم احساس میکردم که نباید نمره هاش اینبار زیاد رضایت بخش باشه ولی شکر خدا باز هم با معدل 96 دانش آموز Outstanding شده بود و خستگی یک  هفته ده روز سخت دوره ی امتحانات را به طور کامل از تنم خارج کرد.

نکته خوب این کارنامه اش این بود که با اینکه زیاد 100 نداشت ولی حتی یک نمره پائینتر از 90 هم نداشت که بابت این موضوع جایزه جداگانه ای گرفت.

عشقش این روزها کارتون Slugterra است که به عنوان جایزه تفنگ و دو تا از کاراکترهای آن را براش همان روز گرفتم.

بعد آمدیم خانه مشغول تمیزکاری اساسی شدیم و خانه را برای ورود مهمان عزیزمون آماده کردیم که تا ساعاتی دیگر میان و ما را غرق شادی میکنند. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / کارنامه / مهمان
۱۳٩٢/۸/۱ :: ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ

ایمان شکر خدا کارش به خوبی انجام شد و امروز عصری برگشت. ما آنقدر گرفتار کار و مدرسه ی آرش بودیم که درست نشد بهش برسیم. خجالت

آرش کمی در درسهاش افت کرده. تو سایتشون داشتم چک میکردم دیدم چند تا نمره پائین ظرف یکی دو هفته گذشته گرفته!!! یک دلیلش میتونه این باشه که این چند وقته خیلی سربه هوا، بازیگوش و کمی تا اندکی حرف گوش نکن شده.

از فردا دوره ی دوم امتحانات ترم اولشون شروع میشه. اولین امتحان شون مثل همیشه انشاء انگلیسی است. موضوع انشاء توصیف یک فرد است که آرش من را انتخاب کرده و صفاتی که به مادرش داده Funny, Kind and Helpful است. حالا تا چه حد این صفات درست است خدا داند. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان
۱۳٩٢/٧/٢٩ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

مهمان عزیزمون پسرعمه من است که دو سه روزه برای انجام کاری آمده و  آرش بعد از چند دقیقه که کمی خجالت کشید، یخش به طور ناگهانی به جای باز خیلی خیلی باز شد و انواع و اقسام شیرین کاری ها را برای جلب توجه ایمان انجام داد!!!

ایمان جان زحمت کشیده عکسهای آتلیه آرش را که مربوط به آخرین سفرمون به تهران بود را با خودش آورده که کلی کیف کردیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٢/٧/٢٧ :: ٩:٥٤ ‎ب.ظ

تعطیلات یک هفته ای عید قربان به سرعت برق و باد گذشت!!! آرش در کنار عمه هاش و عمو پدرام روزهای خیلی خوبی را گذراند. روزی یکی دو بار استخر رفت و بقیه روز را هم یا کارتون نگاه کرد و یا رفت گردش و خرید.

باباجلال که گرفتار کار بود ولی من و آرش تا جائیکه در توانمون بود مهمونامون را گردوندیم و سعی کردیم بهشون حسابی خوش بگذره.

بیشتر پاساژهای معروف و چند تا از جاهای دیدنی  دبی را گشتیم و 5شنبه بعد از کلاس پیانو ی آرش، تولد عمه شیرین را در کنار هم جشن گرفتیم.

یکی دو ساعت پیش مهمونامون را بدرقه کردیم. آرش ساعت 8 خوابید تا فردا صبح زود بتونه برای مدرسه بیدار بشه. از 5شنبه امتحانات دوره ای دوم ترم اولش شروع میشه و ما اصلاً آماده نیستیم. باید این هفته درسها را یکی یکی مرور کنیم.

البته از دوشنبه دوباره مهمان دار میشیم و این کمی کار را مشکل میکنه. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تولد

روزها به سرعت برق و باد در گذر هستند و آرش حسابی در حال استراحت و تفریح است.

من این هفته فقط یکشنبه را رفتم سرکار. امروز اولین روز تعطیل بود که صبح آرش معلم فرانسه داشت. بعد از کلاسش با عموپدرام رفت استخر و تا ناهار بازی بازی کردند بعد از ناهار دسته جمعی رفتیم آرش را رساندیم استخر چون یک تمرین دو ساعته داشت. بعد خودمون رفتیم مدینه جمیرا.

بعد هم از آنجا رفتیم The one and only Royal Mirage هتل یک دوری زدیم و بعدش رفتیم دنبال آرش. بعدش دسته جمعی رفتیم خرید.

این هم اثر هتری این هفته آرشی



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان

مدرسه آرش کل هفته آینده را به مناسبت عید قربان تعطیل است و من هم از دوشنبه به بعد تعطیل هستم. دیروز عمه شیرین آمد پیشمون و امروز هم عمه شادی، عمو پدرام به همراه کوچکترین پسرعمه ی پنهانی که هنوز خیلی مونده تا رویت بشه آمدند.

با این حساب یک هفته ده روز آینده مهماندار هستیم و خوشبختانه آرش چون تعطیل است، میتونه نهایت استفاده را از حضور عزیزانش ببره. قلب

پ.ن: امروز آرش منزل یکی از دوستهای مدرسه اش سمی دعوت بود که 2:30 بردیم گذاشتیمش آنجا و 7 رفتیم دنبالش. کلی بهش در کنار دوستانش خوش گذشته بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مناسبتها
۱۳٩٢/٧/٦ :: ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ

کل هفته را درگیر امتحانات آرش بودیم و فردا هم آخرین امتحانش را میده و راحت میشیم. پنجشنبه شب اول رفتیم کلاس پیانو و بعد از کلاس با خاله شهزاد اینا رفتیم بیرون. 

از 5شنبه آرش کمی سرماخورده و مریض احوال است که زود رو آوردیم به دستگاه بُخور تا نفسش آروم بشه که مثل همیشه به سرعت اثر کرد و حالش خیلی بهتره شکر خدا.

بعد هم که کلاس شنا، ژیمناستیک، نقاشی و باز هم دیدن خاله شهزاد اینا و شارین عسلی.

این هم گزارش تصویری لحظه به لحظه

و

و

و

و

و

و

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٢/٤/٢۸ :: ٩:٠٩ ‎ب.ظ

ساعات کاری شرکتمون ماه رمضان امسال 8 تا 3 شده. برای همین هر روز ساعت 3 که تعطیل میشم میام خانه، یک استراحت کوتاه میکنم، بعدش با مامان و آرش میریم یک طرفی و حدود 9 هم برمیگردیم خانه.

تند، تند و به سرعت برق و باد هفته سوّم اقامت مامانم هم گذشت. هفته دیگه این موقع باید مامان و آرش را ببریم فرودگاه و برای سه هفته باهاشون وداع کنیم و از همین الانِ الان کلی احساس تنهایی و دلتنگی میکنم. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٢/٤/٢۱ :: ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ

با توجه به اینکه امسال تابستان قسمت نشد بریم سفر و برای اینکه خاطره قشنگی از سفر مامانم براشون به یادگار بذاریم، یک روز اقامت در هتل آتلانتیس را رزرو کردیم و از 5شنبه بعدازظهر که از سر کار برگشتم رفتیم تا امروز ظهر آنجا بودیم.

سعی کردیم تا آنجا که میشه از امکانات هتل استفاده کنیم و جای همگی خالی بسیار عالی و فرح بخش بود.

دوبار رفتیم پارک آبی Aqua Advanture.

با اصرار آرش، سرسره نسبتاً پر شیب و تیوب سواری روی موجهای خروشان را هم دوباره تجربه کردم و از بس شجاع هستم، رسماً چندبار سکته خفیفی کردم ولی هرچه اصرار کرد نتونست منو راضی کنه تا سرسره های وحشتناکش را با هم امتحان کنیم.استرس 

امروز تو قسمت تیوب سواری مامانی را هم گم کردیم که شکر خدا زودی پیداشون کردیم و خیالمون راحت شد. کلی هم آفتاب سوخته و قشنگ شدیم. دروغگو

بعد از پارک آبی رفتیم استخر. بعد Lost Chamber را هم رفتیم. کلی موجودات دریایی ِ عجیب و غریب و زیبا آنجا بود.

آرش و مامانی مهربون در Lost Chamber

و

و

در مجموع تجربه قشنگی بود و امیدوارم که به مامانی ثریا هم حسابی خوش گذشته باشه. هفته دوّم اقامت مامانم هم امروز تمام شد :( همیشه چند روزی قبل و بعد از رفتنشون حالم گرفته است، اینبار چون قرار است آرش هم باهاشون بره و برای اوّلین بار یک ماهی از ما دور باشه، از همین الان غمگین و دلتنگم. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش

دوشنبه هفته گذشته بالاخره مدرسه تعطیل شد و به استقبال تعطیلات تابستانی رفتیم.

از سه شنبه تا پنجشنبه آرش با باباجلالش رفت سرکار. خداروشکر، بزنم به تخته دیگه حسابی آقا شده و زیاد شیطنت نکرده است.

دیروز صبح مامانی ثریای عزیز آمدند پیشمون و کلی از دیدنشون بعد از سه ماه ذوق زده هستیم. در واقع تعطیلات تابستانی آرش از دیروز رسماً آغاز شد و در کنار مامانم حسابی بهش خوش خواهد گذشت. قلب

پ.ن: از تک تک دوستان عزیزم که به وبلاگ آرش رای دادند صمیمانه سپاسگزارم و بهترینهای دنیا را براتون آرزومندم. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان
۱۳٩٢/۳/۱۸ :: ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ

هفته گذشته به امتحانات آرش گذشت و از آنجائیکه پنجشنبه به مناسبت عید مبعث تعطیل شدیم، 4 تا امتحان پنجشنبه بعلاوه امتحان مربوط به داستان جک و لوبیای سحرآمیز که کتاب جانبی امسالشون بود، افتاد برای یکشنبه.


5شنبه را با خاله شهزاد اینا در دبی مال، مدینه جمیرا و ابن بطوطه گذراندیم و آرش با شارین عسلی و دوستش، آترین جون کلی بازی کرد.

جمعه صبح زود رفتیم استخر. این جلسه بیشتر روی Tumble Turn باهاشون کار کرد تا برای مسابقه هفته آینده کاملاً آماده شوند.

بعد برگشتیم خانه و مشغول درس خواندن شدیم. مهمانی نیکان کوچولو را هم متاسفانه از دست دادیم. خجالت شرمنده خاله لبخند جون خجالت هرچه فکر کردم دیدم  با توجه به برنامه فشرده فردا، نمیتونیم به مرور همه امتحاناتش برسیم.

بعدازظهر هم با خاله شهزاد اینا رفتیم دنبال یک کار و از آنجا هم امارات مال.

پ.ن: یک کاری که این اواخر انجام دادم و خیلی خیلی از نتیجه اش راضی هستم، خواندن داستانهای درسی آرش مثل ادبیات، تاریخ، رابین هود و جک و لوبیای سحرآمیز... به جای داستانهای موقع خواب برای آرش بود. نتیجه اش محشر بود. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تعطیلات

شنبه به خاطر بی حالی آرش کلاس شنا را دوباره کنسل کردم و گذاشتم کمی بیشتر بخوابه. بعد بیدار شد و رفتیم کلاس ژیمناستیک.

بعد از کلاس ژیمناستیک، کمی امتحانات هفته آینده را مرور کردیم. بعد از ناهار بردمش کلاس نقاشی. بعد از کلاس نقاشی رفتیم دنبال خاله شهزاد اینا دبی مال. آرشم با کادوهای نقدی تولدش، کفش فوتبال جدید نایک را خرید و کلی ذوق زده شد.

از آنجا با هم رفتیم باغ وحش دبی. قلب

در مقایسه با باغ وحش العین، اصلاً جالب نبود. کوچک و بدبو ولی در مجموع برای بچه ها خوب بود و لذت بردند. برگشتنه تو ماشین آرش خوابید یکسره تا صبح روز بعد.

بعد از آن دیگه آرش تند تند مشغول امتحان دادن است و سرمون حسابی شلوغ است.

خاله شهزاد عزیز مرسی از هدیه های بسیار زیبای تولد آرش. قلب مثل همیشه زیبا و باسلیقه. انشاءالله بتونیم جبران کنیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان

چهارشنبه کارمندهای ایرانی شرکت ما نصف روز بودند. صبح آرش را گذاشتیم مدرسه. هرکاری کردم که ظهر زودتر برم دنبالش تا سال تحویل را در کنار هم باشیم، راضی نشد و گفت که دلش نمیخواهد از درسش عقب بیفته. متفکر جلال هم آمد شرکت ما. تا یک بودیم و بعد رفتیم دنبال یک سری کارها در امارات مال. سال را هم همانجا تحویل کردیم. بعد رفتیم دنبال آرش و سه تائی در Bob's شروع سال جدید را جشن گرفتیم.

بعد از یکی دو ساعتی استراحت درسهای مربوط به امتحانات 5شنبه را مرور کردیم و حدود هشت آرش خوابید.

نیمه های شب متوجه شدیم که وروجک تب خیلی شدیدی داره. به سختی بیدارش کردیم و تب بر بهش دادیم. صبح تب آلود و بی حال رفت مدرسه و من هم همش گوش به زنگ تلفن بودم. خدا میدونه که چه کرده با امتحاناتش!!

حدود 12 پرستار مدرسه تماس گرفت که تبش شدید شده و گلوش هم درد میکنه، بریم دنبالش. از رئیسم اجازه گرفتم و بردمش دکتر. 

گلوش چرکی بود و دکتر بهش دارو داد. کارمون که تمام شد برگشتیم شرکت. تا نزدیک شش بودیم. حالا چطور وروجک تب دار، غرغرو و بیحال را من ساکت نگه داشتم خدا میدونه. 

6 تا 8 تولد یکی از همکلاسی هاش تو بولینگ سنتر ابن بطوطه دعوت داشت که هر کاری کردم منصرف بشه قبول نکرد. بدو بدو برگشتیم خانه و حاضر شدیم و رفتیم تولد.

یکی دو ساعتی در کنار دوستانش خوش گذراند و لذت برد. بولینگ بازی کردند و دنبال هم دیگه از اینور به آنور دویدند. من هم با مامان دوستاش کلی گپ زدم تا جشن تمام شد.

جلال از سر کار آمد ابن بطوطه و سه تائی رفتیم دبی مال. دیدن خاله شهزاد عزیز و شارین عسلی که دیگه برای خودش ماشاءالله حسابی بزرگ و خانم شده و بعد از مدتها میدیدمشون.

آرش توی راه خوابش برد و تبش هم کمی بالا رفته بود. برای همین مدتی حسابی بداخلاق بود بعد کم کم بهتر شد و مشغول بازی با شارین شد.

جمعه صبح کلاس شنا را به خاطر سرماخوردگی آرش کنسل کردم و نشستیم به علوم خوندن و دوره کردن بعضی درسهای مربوط به امتحانات هفته آینده. حجم درسها خیلی زیاد و سنگین است.

تا سه مشغول بودیم. بعد از ناهار رفتیم مدرسه فوتبال. آخرین جلسه کلاس بود. مربی بچه ها را به دسته های مختلف تقسیم میکرد و مسابقه میدادند و بهشون امتیاز میداد بابت بردن/باختن و تعداد گلهای زده.

آرش زیاد سرحال نبود با این حال به عشق فوتبال کلاس را گذراند و آخرش هم به برنده یک توپ منچستر یونایتد کوچولو جایزه دادند.

تو کارنامه این دوره برای آرش موفقیت ش را در ارائه کار گروهی خوب هنگام بازی اعلام کردند. بعد از کلاس رفتیم امارات مال پیش خاله شهزاد اینا و تا نیمه شب با هم بودیم.

آرش دیگه حالش بهتر شده و یواش یواش آثار بیماری داره از وجودش شکر خدا دور میشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی

5شنبه تولد 44 سالگی بابا جلال ِ آرش بود. عصری که از شرکت تعطیل شدم، رفتم دنبال مامان اینا و با هم رفتیم امارات مال برای خرید کادوی تولد. 

مامان و عمه اعظم زحمت کشیدند هدیه نقدی دادند و من و آرش هم یک iPad Mini خریدیم که کادو  در واقع به نام جلال و کام آرش تمام شد. چشمک

جلال هم از سر کار آمد و همانجا دور هم تولدش و آخرین شب حضور مامان اینا را جشن گرفتیم.

عزیز دلم تولدت مبارک. قلب 

جمعه صبح زود آماده شدیم و غمگین رفتیم فرودگاه. مامان و عمه اعظم با پرواز ساعت 11 رفتند و ما دوباره بعد از حدود یک ماه تنها شدیم. دل شکسته آرش هم مثل همیشه حسابی دلگیر بود.

از جمعه کلاسهای آموزشی دوباره شروع شد. کلاس شنا این دوره در Jumeirah Beach Hotel برگزار میشه که وزش باد شدید، سرما، دلتنگی، طول زیاد استخر و ... همه دست به دست هم دادند و آرش جلسه اول را نصفه کاره، لرزان و نیمه گریان تمام کرد.

بعد برگشتیم خانه. کمی استراحت کردیم، بعد از ناهار رفتیم دنبال باباجلال و سه تایی پیش به سوی اولین جلسه کلاس فوتبال.

کلاسهای مدرسه فوتبال منچستر یونایتد در مدرسه Repton برگزار میشد که با کمک GPS راحت پیداش کردیم. محیطش خیلی عالی بود. 

بچه های 7 تا 8 سال در یک گروه و 9 تا 11 سال در یک گروه دیگه تمرین میکردند. مربی گروه آرش اسمش Matt بود و خیلی قشنگ بهشون آموزش میداد.

و

و

و

آخر جلسه یک کیت ورزشی دادند تا از هفته آینده همه بچه ها لباسهای یک دست و یک شکل بپوشند.

در مجموع به نظرم خیلی کلاس فوق العاده ای برای آرش ِ عاشق فوتبال بود.

هفته گذشته انواع و اقسام بلاها سر وروجک خان آمد. اول روی بینی ش زخم شد، بعد گوشه چشمش و امروز هم دست یکی از دوستاش موقع بازی خورده روی لبش هم متورم شده و هم زخم شده!!!  متفکر

خدایا وروجک ما و همه وروجکهای دنیا را در پناه خودت حفظ و بلاها را از تک تک شون دور کن. خیال باطل الهی آمین. قلب



موضوع مطلب : دبی / آرش / مهمان / تولد
۱۳٩۱/۱٠/۱۸ :: ٩:۳٥ ‎ب.ظ

از یکشنبه بعد از سه هفته تعطیلی آرش رفت مدرسه. هنوز کمی خواب آلود و خسته است و فکر کنم یک هفته ای طول میکشه تا به وضعیت جدید عادت کنه و ساعت خوابش تنظیم بشه.

امروز هم با صورت تو زمین بازی خورده زمین و روی بینی ش زخم شده. خدا خودش انشاءالله وروجکهای شیطون ما را در پناه خودش حفظ کنه. الهی آمین.

این هفته، هفته آخر اقامت مامان اینا پیش ماست و از همین الان از رفتنشون حسابی غمگین هستیم. دل شکسته 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٩ :: ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ

از 5شنبه تو شرکت انبارگردانی شروع شد. تصمیم روسا بر این شد که استثنائاً شنبه این هفته را بیائیم سرکار و به جاش دوشنبه تعطیل باشیم. سه شنبه هم که اول ژانویه است و همه جا تعطیله.

دیروز بعد از کلاس فارسی آرش با مامان اینا رفتیم سیتی سنتر. چند ساعتی گشتیم و خرید هفتگی را انجام دادیم. هشت شب رسیدیم خانه.

امروز یک ساعتی مرخصی گرفتم و رفتم دکتر چشم پزشک و بعد از 15 سال که با لیزیک از شر عینک راحت شده بودم، دوباره عینکی شدم.  یول البته فقط موقع استفاده از کامپیوتر. (پیریه و هزار دردسر چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٤ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

این روزهای آخر سال تو شرکت انگار روی دور تند افتادیم، یکسره مشغول کار هستیم. فشار کار وحشتناک زیاد شده. تازه از 5شنبه انبارگردانی هم شروع میشه و دیگه عالی میشه.

با این حال عصرها که میام خانه، مامان اینا را برمیدارم و میریم بیرون. نیمه شب دیگه خسته و هلاک برمیگردیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٦ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

روزها به تندی در گذر هستند. آرش با مامانی ثریا و عمه اعظم یک روز در میان صبحها میره استخر و همانجا یک دوست هم سن و سال و هم مدرسه ای تو همسایه ها پیدا کرده که بعد از شنا باهاش یکی دو ساعتی فوتبال بازی میکنه.

مامانی ثریای نازنین یک دنیا ممنون بابت محبتهاتون. قلب

هدیه سانتا امسال برای آرش یک مکعب روبیک 3x3  بود که این روزها با علاقه زیاد از روی یوتـیـــــوب مشغول یادگیری روش مرتب کردن آن هستیم.

راستی من مدتی است که تو وبلاگهای پرشین بلاگ نمیتونم کامنت بذارم!!! متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٢ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

دیشب خاله پرستو را رساندیم فرودگاه. از بس که این روزهای آخر سال گرفتار کار بودیم، زیاد فرصت نشد با هم بچرخیم. با این حال تا جائیکه میشد از فرصتها استفاده کردیم. 

آرش هم این روزها یکسره مشغول بازی و شیطنت است. بیشتر کلاسهای جانبی اش تمام شده و فعلاً در استراحت است.

در کلاس فارسی، یک حرف دیگه یاد بگیره کلاس اوِّلش تمام میشه و کمی تا اندکی باسواد میشه. مامانم روزی یکی دو تا دیکته بهش میگن که کمی وضعش بهتر شده. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/٩/٢٩ :: ٢:٠٥ ‎ب.ظ

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادتان نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایتان آرزوهای خوب دارد.

عمرتان یلدایی، دلتان دریایی، روزگارتان بهاری ♥
پیشاپیش یلدایتان مبارکباد. ماچ

پ.ن: خاله پرستو هم یکشنبه از هلند آمد و جمع مهمونامون کامل شد. این روزها حسابی سرمون شلوغ است.  ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

جمعه صبح تمیرکاری های آخر را انجام دادیم و رفتیم فرودگاه. سری اول مهمانهای گلمون آمدند. مامانی ثریای عزیز و عمه اعظم گل. کلی هم ما را با هدایای قشنگشون شرمنده کردند.

آرش خیلی هیجانزده و خوشحال است. مدرسه اش از پنجشنبه سیزدهم دسامبر تا ششم ژانویه تعطیل شد و یقیناً در کنار مامانی اینا حسابی بهش خوش خواهد گذشت.

جمعه عصری بعد از ناهار و استراحت، رفتیم آپ تاون مردف و سیتی سنتر مردف. 

شنبه کلاسهای آرش را دسته جمعی رفتیم. اول ژیمناستیک، دوم شنا، سوم امارات مال و ناهار، بعد کلاس نقاشی و خرید هفتگی.

و

شش بود که دیگه خسته و کوفته برگشتیم خانه.

پ.ن: و امّــــا جمعه صبح برای اولین بار در آسمان دبی رنگین کمان قشنگی دیدیم و اینهم شاهد ماجرا از بالکن اتاق خواب:



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان

5شنبه شب بعد از شرکت رفتم دنبال مامان اینا و همگی رفتیم ایکیا. یک دوری زدیم و تا نیمه شب تو فستیوال سیتی و هایپرپاندا چرخیدیم و بعد برگشتیم خانه.

جمعه صبح بعد از صبحانه، اول رفتیم مدینه جمیرا.

با اینکه هوا بسیار گرم بود، یک دور کوتاهی زدیم و بعد رفتیم سمت Magic Planet امارات مال. بچه ها یک ساعتی بازی کردند. با امتیازهای بدست آورده، تبدیل به دزان دریایی شدند.

و

اینجا هم خاله آزاده بیچاره مورد تهاجم دالتونهای ناقلا قرار گرفته!

بعد مامانی اینا را همانجا گذاشتم و بچه ها را بردم سینمای دبی مال. فیلم Ice Age 4 را من و آرش برای دوّمین بار با دالتونها دیدیم و باز هم لذت بردیم.

فیلم که تمام شد سریع برگشتیم امارات مال. مامانی اینا را برداشتیم و ساعت 7 بود که دیگه آمدیم خانه.

بعد از آن روی دور تند افتادیم. چمدانها بسته شد و همه چیز برای وداعی سخت آماده شد.

همیشه این قسمت مهمان داشتن را دوست ندارم و دلم روزهای آخر به شدت گرفته است. اینبار هم مثل همیشه غمگین مسافرهامون را به امید دیداری دوباره بدرقه کردیم و دلگیر برگشتیم خانه. آرش توی ماشین خوابش برد.

پ.ن.1: امشب به مناسبت هفت و نیم ساله شدن آرش رفتیم رستوران Bob's در JBR و یک جشن سه تایی گرفتیم. مبارکت باشه عزیزم. ماچ

پ.ن.2: من طبق عادت هر دوره روی یک موضوع خاص تمرکز میکنم و کلی لذت میبرم. مثلاً یک زمانی دنبال جمع کردن رمانهای لاتین و کتابهای کودکان (از طریق سایت Bookcrossing) بودم الان بی اغراق حدود 1000 تا کتاب انگلیسی دارم، یک زمانی دنبال عروسکهای کوچولوی شانسی بودم، یک زمانی دنبال دوست مکاتبه ای، یک زمانی اسکناسهای کشورهای مختلف را Swap میکردم، یک زمانی برچسب های کارتونی و ...

آخرین علاقه مندی م عروسکهای چوبی معروف به یام یام است که با دستبرد به اموال مامانم و با گرفتن دو تا از آنها جمع آوری شون را شروع کردم و الان صاحب کلکسیون بالا شدم که پارسا ی هنرمندم نقاشی شون کرده.

پ.ن.3: و امّــــا تبریک مخصوص و ویژه به خاله آزاده گـــل که در کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد قبول شده و نتیجه یک سال تلاش و پشتکارش را گرفت.

مبارکت باشه خواهری. امیدوارم موفق باشی عزیزم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / مهمان
۱۳٩۱/٦/۱۸ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

دالتونها و مامانی اینا دیشب رفتند و حسابی جاشون خالی است. بغضی سنگین گهگاه بر وروجک حاکم میشه و مثل همیشه مدتی طول میکشه تا به رفتنشون عادت کنه. :(

شرح ماجراهای روزهای آخر در پست بعدی.



موضوع مطلب : آرش / دبی / دالتونها / مهمان

پنجشنبه بعد از شرکت رفتم دنبال مامان اینا و رفتیم مردف. اول یک دوری در Uptown Mirdif زدیم و بعد رفتیم Mirdif City Centre. تا ساعت یک مشغول گشت و گذار بودیم. خسته و داغون برگشتیم خانه. 

 

جمعه ده بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. باباجلال را رسوندیم سر کار و خودمون رفتیم دبی مال. تا حدود ساعت هفت و نیم آنجا بودیم و در پایان رقص نور و آب را تماشا کردیم و برگشتیم خانه تا آرش بتونه زودی شام بخوره و بخوابه و برای فردا آماده بشه. چون از مدرسه یک پیام فرستاده بودند که بچه های کلاس سوم باید در ITL Training از ساعت 9 تا 11 صبح روز شنبه اول سپتامبر شرکت کنند.

 

شنبه صبح زود آرش را آماده کردم و لباسهای فرمش را پوشید و بردمش مدرسه. شیطونکم در مقایسه با بقیه بچه های کلاس سوم خیلی ریزه و میزه بود.

 

آرش را گذاشتم مدرسه و برگشتم خانه. صبحانه خوردیم. با پارسا و پویا، جلال را بردیم رساندیم سرکار و برگشتیم دنبال آرش. هنوز کلاس بندی را اعلام نکردند فقط رفتیم راهروها و کلاسهای سوم را دیدیم. نصف معلمهای کلاس سوم مرد و بقیه خانم هستند و باید ببینیم قسمت آرش امسال چه معلمی است؟

آمدیم خانه، آماده شدیم و رفتیم سیتی سنتر دیره.

اتفاق جالبی که افتاد موقع ناهار نازنین عزیز و عروسکش آروشای نازنین را هم دیدیم و کلی خوشحال شدیم.

تا حدود هفت آنجا بودیم و بعد رفتیم دنبال جلال. همگی با هم برگشتیم خانه. سعی کردم آرش را زود بخوابونم تا برای دوشنبه و مدرسه آماده باشه ولی نهایتاً 10 شب بود که امن و امان برقرار شد و هر سه دالتون خوابشون برد.

تقریباَ هر روز صبح هم وقتی من شرکت هستم، وروجکها چند ساعتی می روند استخر و انواع و اقسام شیطنت ها را از خودشون در می کنند.

پ.ن: فردا اولین روز مدرسه شیطونکم است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها

دوشنبه آرش از صبح تا شب دقبقه شماری کرد و هیجان زده بود تا رفتیم فرودگاه دنبال مهمانهای عزیزمون: مامانی ثریا، خاله آزاده، خاله الهه، پارسا و پویا.

دالتونها دوباره به هم رسیدند و کلی با هم بازی کردند و سر و صدا راه انداختند.

روز اول بعد از اینکه از شرکت برگشتم رفتیم امارات مال. بچه ها یک ساعتی در Magic Planet بازی کردند و بعد رفتیم تو مال چرخیدیم.

روز دوم یک ساعتی مرخصی گرفتم و رفتم دنبال پسرها. آخرین جلسه کلاس شنای آرش بود. دسته جمعی رفتیم استخر.

اول آرش رفت تو آب و مشغول آموزش دیدن شد. غریق نجات استخر به پارسا و پویا هم اجازه داد برند تو آب. اول دو تائی بازی کردند تا آرش کلاسش تمام شد، بعد کمی سه تاپی بازی کردند.

زودی فرستادمشون دوش گرفتند و حاضر شدند.

بعد رفتیم دنبال مامانی اینا و دسته جمعی رفتیم Outlet Mall.

روابطشون لحظه ای است. یک لحظه دوستانه، یک لحظه خصمانه، یک لحظه مدل دشمن خونی و یک لحظه ...  خلاصه درست مثل ابر بهار.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها
۱۳٩۱/٤/٢۸ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

الان که دارم این پست را مینویسم مامانم سوار هواپیما شدند و هنوز نرفته دلتنگشون هستیم و جاشون حسابی خالی است.

امروز آرش کلاس شنا داشت. من یک ساعت از شرکت زودتر در آمدم و آمدم دنبال مامان و آرش و سه تائی رفتیم کلاس شنا.

بعد از کلاس رفتیم آخرین خرید را انجام دادیم و برگشتیم خانه. مامانم چمدانها را بستند و با جلال و آرش رفتند فرودگاه. من هم تند تند مشغول بستن چمدان شدم.

ساعت 1:40 من و آرش هم پرواز خواهیم کرد.... 

انشاءالله اگه قسمت باشه سعی میکنم زود زود با گزارش سفر آپدیت کنم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/٤/٢٧ :: ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ

فردا چهارشنبه آخرین روز سفر مامانی ثریاست. آخرین بدو بدو ها را امشب انجام دادیم و فردا مامانم برمیگردند. از الان، از ته دل حسابی غمگین هستیم. دل شکسته

آرش و مامانی مهربون

مامانی عزیز یک دنیا از زحماتی که برای ما و بخصوص آرش کشیدین ممنونم. قلب امیدوارم که همیشه و همیشه تنتون سلامت، دلتون شاد و لبتون خندون باشه. دلمون براتون حسابی تنگ میشه. بغل

من و آرش هم از 5شنبه یک سفر 17 روزه را به تنهایی شروع میکنیم. نمیدونم چطور میشه همزمان هم خوشحال بود، هم غمگین و افسرده!!!! ولی الان درست همین حالت را دارم.

از یک طرف برای این سفر درست یک سال است که دارم برنامه ریزی میکنم، از این نظر که به نتیجه رسیده خوشحالم ولی چون بابا جلال گرفتار کار است و نمیتونه با ما بیاد غمگین هستم و اوّلین سفری است که تنهایی با آرش میرم و خیلی نگرانم.

امیدوارم که همه چیز خوب پیش بره و  علی رغم همه این حرفها سفر خاطره انگیزی از آب در بیاد. خیال باطل



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / سفر
۱۳٩۱/٤/٢٤ :: ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ

هفته ای که گذشت آرش دو جلسه کلاس شنا داشت که با مامانی ثریا رفت و یک جلسه هم اسکواد داشت که با باباجلال رفت. کلاسهای اسکواد یک ساعت است که طول 25 متر استخر را بارها و بارها شنا میکنند و برای استقامتشون خیلی عالی است.

هر روز بعد از کار رفتیم یک طرفی و دیر وقت برگشتیم خانه.

آرش روزی دو صفحه دیکته فارسی مینویسه و هر بار که میریم بیرون هر چه تابلو هست را سعی میکنه که بخونه و خیلی خوب پیشرفت کرده.

روزها تند تند و بی وقفه دارند میگذرند و مامانم تا چهارشنبه این هفته فقط پیش ما هستند. ناراحت



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳٩۱/٤/۱٧ :: ۱:۳٥ ‎ب.ظ

دیروز با چند تا از همکارهای باباجلال و مامانی دسته جمعی رفتیم سینما. 9 نفر بودیم و جای همگی خالی خیلی خوش گذشت. 

فیلم Ice Age 4 را دیدیم که درست به اندازه سه قسمت قبلش زیبا، خنده دار و لذت بخش بود. 

بعد هم جای همگی خالی رفتیم رستوران فری کثیف تهران و دیروقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

این هم یک قسمت از فیلم:



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩۱/٤/۱٢ :: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ

روزها به تندی و شکر خدا به خوبی در گذر هستند...

آرش اوقات خوبی را در کنار مامانی ثریای عزیز داره میگذرونه. صبح ها تا ساعت 11 میخوابه و بعد هم بازی بازی تا ساعت 6 که من کارم تمام بشه و بریم بیرون.

از نظر آموزشی فعلاً روی فارسی تمرکز کردیم. پیانو همان هفته ای یک بار و شنای ترم تابستان هفته ای دو جلسه است. اینبار یک همکلاسی هم داره که از نظر هیکلی تقریباً دو سه برابر آرش است.

جمعه شب یک عروسی عربی تو هتل Grand Hayat دعوت داشتیم. من و مامان با ماهـا و مامانش و یک همکار دیگه رفتیم. آرش هم موند پیش باباجلال. خیلی سبک عروسی شون جالب بود و جای همگی خالی خوش گذشت. تجربه جالبی بود.

برای فینال جام ملتهای اروپا هم آرش و باباجلال با دو سه تا از همکارای دانشگاه شب نشینی داشتند و شاد و خوشحال و خندون از بردن اسپانیا برگشتند خانه.

کارنامه آقای وروجک را هم گرفتم و تو پست بعدی میذارمش.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳٩۱/٤/٤ :: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ

آرش این روزها با مامانی ثریا حسابی مشغول بازی و لذت بردن از لحظه لحظه تعطیلات تابستانی اش است. روزی دو سه ساعت میره استخر و با انواع و اقسام بازیها (فوتبال، تفنگ آبی، دزد و پلیس و ...) تو آب سرش گرم میشه.

آرش و مامانی ثریای مهربون، گل و دوست داشتنی

چند روز پیش ایمیلی داشتم در مورد کلاسهای تابستانی Swimming Squad موسسه Active Sport . این کلاسها در مورد آموزش بچه ها و آماده کردنشون برای شرکت در مسابقات شنا است.

تو فـیـس بـــوک قبلاً عکسهاشون را دیده بودم و به شدت دلم میخواست که آرش در این کلاسها شرکت کنه. بخصوص که برای مسابقات آماده میشه و میتونه تو مسابقات داخلی امارات و بین المللی در آینده انشاءالله شرکت کنه.

خلاصه وقت گرفتم و برای تست و تعیین سطح. دیروز صبح رفتیم استخر DIA. در کمال تعجب طول 25 متری استخر را آرش بدون خستگی و توقف شش دفعه رفت و برگشت! مربی ش گفت که شناش خیلی خوبه و از آنجائیکه آرش خیلی ریزه میزه و لاغر است مربی خودش را آماده کرده بوده که وسط کار بپره و بگیردش و باورش نمیشد که وروجکم توانسته باشه تا ته خط بره و برگرده. تنها شنایی را که هنوز آموزش ندیده و نتونست انجام بده شنای پروانه بود. قرار شد در کلاسهای Talent Development 1 شرکت کنه و هنوز تا قهرمان شدن راه درازی در پیش داره.

شب ها هم با باباجلال دو تائی میشینند به تماشای مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا. هنوز به ده دقیقه نرسیده باباجلال از خستگی غش میکنه و خوابش میبره، یک کمی از نیمه اول گذشته نوبت آرش میشه ابله.

صبح هم هر جفتشون دنبال نتیجه بازی هستند. سوال



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩۱/٤/٢ :: ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ

بالاخره تعطیلات تابستانی شیطونکم شروع شد. دیروز آخرین امتحانش (دیکته) را داد و تعطیل شد و اما خبر خوب اینکه مامانی ثریا دیروز آمدند دبی و یک ماهی مهمان ما هستند. آرش حسابی بابت این موضوع هیجان زده و خوشحال است.

دیروز با مامانی از مدرسه برداشتیمش و رفتیم مرکاتو. کمی گشتیم و بعد رفتیم کلاس پیانو.

خبر خوب بعدی هم اینکه در جشنواره وبلاگ های مادرانه که به همت نشریه شهرزاد برگزار شد از بین 400 وبلاگ شرکت کننده، وبلاگ آرش جزء ده وبلاگ برتر معرفی شد و جوایزی گرفت. ممنون از همه دست اندرکاران و خاله آزاده عزیز که زحمت کشید و به جای ما در مراسم شرکت کرد.

این هم نقاشی این چند هفته اخیر:



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بردن
۱۳٩٠/۱۱/٢٩ :: ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ

4شنبه عمو محمد (دوست چندین و چند ساله باباجلال) و خاله مرسده آمدند پیش ما و تا امروز صبح زود که رفتند آمریکا، بودند و روزهای خوب و آرامی را در کنارشون گذراندیم.

آرش مثل همیشه که مهمان داریم هیجان زده بود و این بار روابطش با عمو محمد از همیشه بهتر بود. به نظرم کاملاً بزرگتر و عاقل تر شده گوش شیطون کر.

امتحاناتش از 5شنبه شروع شده و تا آخر این هفته مشغول هستیم.

دندان ششمش 5شنبه به سادگی در مدرسه افتاد و الان جای دو تا دندونش خالی است.

کلاس پیانو پنجشنبه عالی بود. جمعه صبح کلاس فارسی را کنسل کردیم ولی بعدازظهر کلاس فرانسه خوب بود. شنبه صبح کلاس ژیمناستیک مثل همیشه عالی بود و مربی ش عقیده داره که خیلی بدنش انعطاف پذیر است.

بعدازظهر کلاس نقاشی هم فوق العاده بود.

بعد از خرید برگشتیم خانه و مشغول خواندن علوم و اجتماعی شدیم.

پ.ن: دو سه روزه که گرد و غبار وحشتناکی در هواست و همه جا را لایه ای از خاک و شن پوشانده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٠/۱۱/٢ :: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ

آی درس خوندیم این جمعه، شنبه!!!! آرش خیلی از درسها عقب بود و انگار که اصلاً این دو هفته سر کلاس نبوده!!! با تمام این حرفها فکر نکنم نمره های این دوره دیگه مثل دفعه های دیگه عالی بشه.

درسهاشون وحشتناک سخت بود بخصوص علوم و فرانسه که غوغا بود.

5شنبه شب عمه شادی و عموپدرام را رساندیم فرودگاه و دوران مهمانداریمون تا دو سه هفته دیگه که دوست باباجلال میاد فعلاً تمام شد. آرش اینبار بیشتر مدرسه بود و کمتر با عمه اینا بود، برای همین اصلاً اذیت نشد و راحت ازشون جدا شد.

جمعه ساعت 9:30 صبح معلم فارسی آرش آمد و یک ساعتی باهاش کار کرد. به نظرم داره کند ولی عالی پیش میره.

من عادت دارم شبها قبل از خواب یا جمعه صبحها کمی رمان بخونم. الان با کمی با سواد شدن شیطونکم این عادت لذت بخش به مشکل اساسی برخورده برای اینکه میاد کنارم دراز میکشه و دائماً سعی میکنه حروف و کلماتی را که یاد گرفته پیدا کنه و بخونه و خیلی هم با مهارت این کار را انجام میده ولی خوب آرامش ... یول



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/٢٧ :: ۸:۳۱ ‎ق.ظ

روزهای خوبی را در کنار عمه شادی و عمو پدرام داریم میگذرونیم. جمعه ظهر آرش کلاس فارسی داشت. برای همین صبح نتونستیم بریم بیرون.

صبح عمه شادی اینا با آرش رفتند استخر و من مشغول تهیه ناهار شدم. بعد از کلاس ِ آرش ناهار خوردیم و با نیما رفتیم Outlet Mall و تا دیر وقت هم آنجا بودیم.

نکته خوب اوتلت مال رفتنمون این بود که عسل بانو و همسر و تارای قشنگشون را دیدیم و کلی از دیدن روی ماه تارا کوچولو خوشحال شدیم. قلب

شنبه صبح باباجلال رفت دانشگاه و ما هم رفتیم Jumeirah Beach Park. اول کلی عکس گرفتیم و بعد رفتیم دریا. آب زیادی سرد بود و آرش فقط کمی آب بازی کرد ولی عمه شادی و عموپدرام رفتند و شنا کردند.

بعد رفتیم ناهار خوردیم و شروع کردیم به چیبو گردی به معنای واقعی. به این معنا که سه تا شعبه بزرگ Brands For Less  و Tchibo یا همان TCM را تا بعدازظهر گشتیم و نزدیک 9 بود که رسیدیم خانه.

روزهای بعدی هفته هم که انگار روی دور تند افتاد. تقریباً هر بعدازظهر سر از یک جائی در آوردیم و نزدیک نیمه شب برگشتیم خانه.

از فردا 5شنبه دوره اول امتحانات ترم دوم آرش شروع میشه و این دفعه اصلاً شیطونکم آماده نیست و به شدت خواب آلود و خسته است. از تمرینات نصف و نیمه و پر از غلط کتابش کاملاً مشخص است که سر کلاس اصلاً تمرکز نداره! متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/٢۳ :: ٤:۳۱ ‎ب.ظ

هفته ای که گذشت،  برنامه مون به این صورت بود که صبح من و جلال میرفتیم سرکار و آرش هم میرفت مدرسه. بعد از کار با عمه شادی اینا میرفتیم بیرون و دیر وقت برمیگشتیم و آرش بر خلاف همیشه شبها 10 یا 11  می خوابید و صبح به سختی بیدار می شد.

چهارشنبه 21 دی ماه تولد 43 سالگی باباجلال بود و از آنجائیکه شیطونکم خیلی خیلی رازدار است اصلاً از قبل کادوی بابائی را لو نداده بود!! دروغگو

کادوی من و آرش به بابا جلال یک گوشی آیفون و یک عطر آرمانی بود. 

یک جشن کوچولو هم با نیما و عمه شادی اینا برای بابائی گرفتیم و آرش آهنگ تولد را براش اجرا کرد.

جلالم تولدت مبارک. از خدا میخوام که تا دنیا دنیاست، تنت سلامت، دلت شاد و لبت خندون باشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/۱٩ :: ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ

از یکشنبه مدرسه آرش شروع شد. خداراشکر زیاد اذیت نشد، راحت رفت و سرحال هم برگشت.

بعد از کار آرش را برداشتم و رفتیم خرید. تند تند کارهامون را کردیم و برگشتیم خانه. آرش زودی خوابید تا برای فردا سرحال بیدار بشه. من و جلال هم مشغول تمیزکاری شدیم. جلال تا یک همراهی کرد. بعد خوابید. من تا 5 مشغول شستن، گردگیری، ...  و نظافت بودم تا خانه را برای ورود مهمانان جدیدمون آماده کنم.

مهمانان عزیزمون عمه شادی ِ آرش و عمو پدرام هستند که امروز صبح آمدند و آرش را از دلتنگی درآوردند. آرش یکسره و فی البداهه عمه شادی را خاله پرستو یا مامانی ثریا صدا میکنه و بلافاصله یادش میفته و حرفش را عوض میکنه.

بعد از کار با شادی، پدرام و آرش رفتیم ابن بطوطه. تو مغازه Tchibo آرش باز فیلش یاد هندوستان کرد و با بغض در گوشم گفت: اینجا که میام یاد مامانی میفتم. من میخوام برم ایران. دلم تنگ شده برای مامانی!!! دل شکسته

خلال دندون نعنائی هم مخصوص عمه اعظم بود که هربار براشون از KFC میگرفت.موقع شام گفت: دیگه هیچوقت تا عمه اعظم نیاد خلال دندون نعنائی نمیگیره!

متاسفانه شیطونکم بیش از اندازه حساس است و اذیت میشه. مطمئنم همین بساط را وقتی عمه شادی اینا هم برن داریم. دوباره کار از نو، روزی از نو متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/۱٧ :: ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ

به قول آرش امروز خیلی روز ناراحتی بود چون مامانی ثریا اینا رفتند و جاشون پیش ما خیلی خیلی خیلی خالی است و دلتنگشون هستیم.

هفته پیش به سرعت برق و باد گذشت. 5شنبه مامان ثریا و عمه اعظم و پرستو جون  را گذاشتیم مرکاتو و من و آرش رفتیم کلاس پیانو. بعد از کلاس برداشتیمشون و همه با هم رفتیم سیتی سنتر. تا نیمه شب بیرون بودیم. حدود ساعت یک بود که رسیدیم خانه.

جمعه صبح هم بعد از صبحانه راهی One and Only Royal Mirage شدیم که بسیار زیبا بود سبز و رویایی.  یک ساعتی قدم زدیم و از مناظر زیبا لذت بردیم.

بعد راهی دبی مال شدیم. تا نزدیک 7 آنجا بودیم و بعد برگشتیم خانه. شام خوردیم و آرش را زود خواباندم چون از شنبه صبح کلاسهاش شروع میشد و ساعت خوابش تو این سه هفته تعطیلی به شدت بهم ریخته شده بود. ساعت 8 خوابید تا صبح بتونه  راحت بیدار شد.

و امّــــا ماجراهای شنبه غمگین:

ساعت 9:30 - کلاس ژیمناستیک که کمی بعد از سه هفته استراحت و تمرین نکردن سخت بود و قشنگ به نفس نفس افتاده بود.

ساعت 10:15: کلاس بسکتبال عالی بود تا وقتی که آرنج یکی از بچه ها خورد تو صورتش و دندونش خون آمد. از آنجایی که بسیار کولی است دیگه حاضر نشد به بازی ادامه بده. هم درد داشت هم داشتند می باختند و از آنجا که اصلاً گنجایش باخت را نداره گریان کنار زمین نشست.

بعد از کلاس آمدیم خانه. آرش حسابی غمگین بود و بغض داشت. تا یک خانه بودیم و با مامان اینا ناهار خوردیم.

ساعت 2: کلاس نقاشی.  از آنجا که همه چیز برای یک شنبه غمگین دست به دست هم داده بود مربی نقاشی ش میس نل که آرش خیلی بهش علاقه داشت عوض شده بود و یک خانم دیگه مربی شون بود.

تا سه و نیم آنجا منتظر آرش بودم که باباجلال هم آمد پیش ما و همه با هم آمدیم خانه مامانی اینا و چمدانها را برداشتیم و راهی فرودگاه شدیم.

همیشه از این قسمت سفر بدم میاد و هنوز چند ساعت بیشتر از رفتنشون نگذشته دلم هواشون را کرده و غمگین است. انشاءالله تنشون سلامت و دلشون شاد و لحظه لحظه هاشون سرشار از خوشی باشه.

آرش را بردیم مارینا مال. موهاشو کوتاه کردیم.

بهش گفتم بریم خانه شام بخوردیم و زودی دوش بگیر و بخواب که صبح برای مدرسه سرحال باشی. دیدم باز بغض کرده و میگه: این روزها همش با مامانی ثریا غذا خوردم الان دیگه نمیتونم بدون مامانی غذا بخورم و اشکهاش سرازیر شد. من هم که منتظر تلنگر بودم بغلش کردم و دو تائی با هم گریه کردیم.

خلاصه که برگشتیم خانه. آرش غذاش را خورد و دوش گرفت و 8:30 بود که دیگه خوابید.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/۱۳ :: ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ

روزهای خوبی را در کنار عزیزانمون داریم میگذرانیم. جای همه آنهایی که نیستند، واقعاً خالی است. آرش این وسط حسابی مشغول عشق و صفاست. تا نزدیک ظهر که میخوابه و بعد هم استخر و آب بازی و ...

یکشنبه اول سال نو تعطیل بودم. نزدیک ظهر دسته جمعی رفتیم آتلانتیس گردی.

دو سه ساعتی گشتیم و بعد برگشتیم خانه ناهار خوردیم. بعد از یکی دو ساعت استراحت شب دوباره رفتیم بیرون.

از آنجائیکه مامان اینا عاشق Tchibo و Life Style هستند هر شب بعد از کار به جاهایی سرزدیم که یکی از اینها یا هردوش را داشته باشه. چشمک

از الان غصه برگشتنشون ته دلم خونه کرده و یک بغض دائمی خوشی این روزها را کم رنگ میکنه. دل شکسته

نمائی از آتش بازی سال 2012 در برج الخلیفه دبی



موضوع مطلب : گردش / آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/۱٠ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ

چهارشنبه یک دوست و آشنای قدیمیِ مامان اینا آمد دنبالشون و حسابی از صبح گردوندشون. زعبیل سرا، مدینه جمیرا، رستوران آبشار و اوسیس سنتر.  

سانتا هم بالاخره کادوی مورد علاقه آرش را از لیستش انتخاب کرد و یکی از کشتی گیران معروف John Cena را براش آورد و آرش هم ذوق زده شد.

من ظهر ساعت ناهار رفتم مدرسه آرش و کارنامه درخشانش را گرفتم و بعد برگشتم شرکت.

5شنبه چون آخرین 5شنبه سال 2011 بود از طرف شرکت رستوران آبشار دعوت داشتیم. تا ساعت یک مشغول کارهای انبارگردانی بودیم و بعد دسته جمعی رفتیم آبشار. تا 4 طول کشید بعد آمدم خانه. مامان اینا استخر بودند. آمدند بالا حاضر شدیم و رفتیم چیبو برجمان و از آنجا هم مارینا مال. نیمه شب بود که برگشتیم خانه.

جمعه معلم فارسی آرش که آمد ما رفتیم جیم و یکی دو ساعتی ورزشکار شدیم. بعد ساعت سه راه افتادیم بریم JBR. در حالت عادی ده دقیقه راه است ولی ترافیک خیلی شدید بود ساعت شش بود که رسیدیم کنار ساحل. قدم زدیم و گشتیم Bob's شام خوردیم بعد رفتیم امارات مال.

شنبه ساعت 10 بیدار شدیم و حاضر شدیم رفتیم استخر. دو سه ساعتی شنا کردیم و ... بعد برگشتیم ناهار خوردیم و استراحت کردیم. برای تماشای آتش بازی سال نو راه افتادیم کلی دور زدیم. آخر آتش بازی آتلانتیس را از دور دیدیم و برگشتیم خانه.

و امّـــــــــــــــــــا سال 2011 خدانگهدار بای بای



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/٦ :: ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

از یکشنبه من دوباره رفتم سر کار و تا ساعت شش درگیرم. از شانس ِ مامان اینا روزهای پایان سال است و من حسابی گرفتار کارهای انبارگردانی شرکت هستم.

برنامه روزهای کاری من به این صورت است که من ظهرها ناهار میرم خانه و بعد دوباره برمیگردم شرکت. آرش و مامان اینا هم بعدازظهرها را به استخر، سونا، ورزش و استراحت میگذراندند تا من کارم تمام بشه. بعد از کار میرم دنبالشون و میریم گردش.

یکشنبه رفتیم دبی مال.

و

دوشنبه رفتیم امارات مال.

سه شنبه هم رفتیم آپ تاون مردف و سیتی سنتر مردف

سه روز دوم هم به سرعت برق و باد گذشت. تعجب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۱٠/۳ :: ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ

5شنبه من مرخصی گرفتم و از صبح مشغول تمیزکاری شدم. ساعت یک با آرش رفتیم باباجلال را از سر کار برداشتیم و سه تائی رفتیم فرودگاه.

دو سه ساعتی منتظر شدیم تا مامانی ثریا، عمه اعظم و پرستو جون آمدند با یک عالمه سوغاتی و کادوهای خوب خوب و کلی ما را خوشحال و البته شرمنده کردند. دست گلتون درد نکنه ماچ

آرش از خوشحالی روی عرش سیر میکرد.

این هم آرش در حال پرواز چشمک

5شنبه عصری با میهمانان عزیزمون رفتیم ابن بطوطه. جمعه رفتیم اوتلت مال. شنبه صبح رفتیم ایکیا اول صبحانه، بعد خرید و گردش، بعد کلاس پیانو آرش، بعد هم برگشتیم خانه و استخر، سونا و استراحت. این گزارش سه روز اول که به سرعت برق و باد گذشت. متفکر

آرش و مامانی ثریای مهربون، گل و ماه ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۸/٢٧ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

برنامه شنبه مثل همه شنبه های قبل بود. صبح کلاس ژیمناستیک و بسکتبال.

تمام که شد رفتیم جمیرا آرش یک جامدادی جعبه ای میخواست که پیدا نکردیم و بعد رفتیم خرید هفتگی، ناهار  و کلاس نقاشی.

تصویری از یک سیرک

بعد برگشتیم خانه. از یکشنبه هم مدرسه شروع شد و زندگی روی دور تند افتاد. یکشنبه شب خاله شهزاد اینا آمدند و ما دوشنبه بعد از ظهر دیدیمشون.

خاله شهزاد گل مثل همیشه با کلی کتاب آموزش زبان فارسی و یک عالمه سوسیس من و آرش را شرمنده کرده بود. دستت گلت درد نکنه دوستم.

شارین هم ماشاءالله حسابی بزرگ، شیرین زبان و عسلی شده کلی از دست شیرین زبونی هاش خندیدیم. روابط آرش و شارین یکی دو ساعت اول عالی بود بعد مشکلات یواش یواش ظهور میکردند. چشمک

هر روز بعد از کار میرفتیم پیش خاله شهزاد اینا و با هم بودیم تا 10 . بعد آرش را تندی میخوابوندم و صبح به سختی بیدارش میکردیم.

پ.ن.1: برای درس علوم مشغول یادگیری انواع دانه ها و روش کاشتشون هستند و حسابی به گل کاری مثل بابابوی عزیزم علاقه مند شده.

این عکس حاصل اولین گلکاری وروجکم در روز ششم کاشت است:

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳٩٠/٧/٢۳ :: ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ

بالاخره جمعه تونستیم با کمک ماهــا و یک خانم اتیوپی ای خانه را کامل مرتب کنیم و تازه لذت خانه جدید را حس کنیم. خلاصه که همسایه ها یاری کردند تا ... چشمک

به نظرم قشنگ شده و اصلاً قابل مقایسه با خانه قبلی نیستمژه

و امـّــــا آخرین خبر اینکه اوّلین سری مهمانان را در خانه جدید تجربه کردیم و عمه مژگان و عمه شبنم ِ آرش چند روزی مهمانمون هستند و آرش حسابی از دیدنشون خوشحال و هیجان زده است. جمعه 11 شب با نیما رفتیم فرودگاه دنبالشون. دو سه ساعتی منتظر ماندیم تا آمدند بیرون، وروجکم همان ساعت اول خوابش برد و شنبه صبح موفق به دیدن عمه جون هاش شد.

ما هم تا نزدیک صبح بیدار بودیم و صحبت میکردیم. ساعت 9 با سختی آرش را بیدار کردم و بین خواب و بیدار رفتیم کلاس ژیمناستیک و بسکتبال. بعد هم برگشتیم خانه و صبحانه خوردیم و با عمه ها راهی امارات مال شدیم تا شب. آرش را به زور ساعت 10 خواباندم.

آرش ژیمناستیک کار
و
آرش بسکتبالیست

امروز تو بسکتبال سه گام را یاد گرفتند. Three Steps

پ.ن.1: عکس اول یک قسمت از نمای اتاق خواب است که جمعه صبح گرفته شده. با اینکه روبرومون ساختمان بلندیست ولی یک کوچولو هم نمای بسیار زیبائی از دریا داریم.

پ.ن.2: خاله شهزاد گل مثل همیشه که من و آرش را حسابی خجالت میده اینبار هم اتاق کوچولوی آرش را با ست روتختی و ... ی بسیار زیبا از Pottery Kid زیباتر کرد. مرسی دوستم ماچ برچسبها را براش قبلاً از ebay آنلاین خریده بودم. پشت کتابخانه های ایکیا را که مثلاً دیوار اتاقش هستند، کاغذ دیواری طرح پارک کردم و برچسبهاش را چسباندم. برای ورودی دیوار اتاقش هم برچسبهای قطارش را زدم.

پ.ن.3: پنجشنبه کارنامه آرش را گرفتیم و حاصل تلاش شیطونکم من و باباجلال را غرق شادی کرد. از آنجائیکه این پست خیلی بلند شد جریانهای روز پنجشنبه و کارنامه آرش در پست بعدی ثبت میشود. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٠/٧/٢ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

جمعه شب منزل خاله شهزاد دعوت داشتیم. 7:40 بود که رسیدیم. از آنجائیکه من بسیار فراموش کار هستم مایو آرش را فراموش کرده بودم ببرم، آخر سر با یک شلوارک و عینک شنای شارین راهی استخر شد. 

با اینکه استخر خیلی بزرگ نبود، فکر میکردم آرش تنهائی تو قسمت عمیق نره ولی خیلی راحت شیرجه میزد و میپرید تو آب و ...

اولین بار بود که این تنهایی را تجربه میکرد و خیلی عالی بود. کلی هم با شارین آب بازی کردند و به زور هر دو را از آب آوردیم بیرون.

 بعد از آب هم به هوای همدیگه و رقابت کلی شام خوردند و بدو بدو کردند.

شب خیلی خوبی را در کنار خاله شهزاد گل و خانواده شون گذراندیم.

شنبه صبح باباجلال رفت سر کار و من و آرش یکی دو ساعتی مشغول مرور درسهای هفته گذشته شدیم. بعد رفتیم Dewa برای کارهای انتقال آب و برق آپارتمان جدید. تمام مدت که تو نوبت بودیم، من و آرش به نوبت Angry Bird بازی کردیم و اصلاً متوجه نشدیم زمان چطوری گذشت. کارمون که تمام شد رفتیم امارات مال پیش خاله شهزاد اینا.

طبق معمول خاله شهزاد آرش را با کلی اسباب بازی جدید شرمنده کرد! دست گلت درد نکنه. قلب

تا عصری با هم بودیم. آرش وسط کار کلاس نقاشی ش را رفت و برگشت. بعد نزدیک 7 بود که بردیم رسوندیمشون و برگشتیم خانه. روی دور تند شامش را حاضر کردم و ... 8:30 بود که دیگه شیطونکم خوابید.

خاله شهزاد مرسی بابت  . خیلی خیلی دوستش دارم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/٢۱ :: ٢:۱۸ ‎ق.ظ

آرش امروز به یاد قدیمها با باباجلال راهی محل کارش و کارمند کوچولو شد. ساعت شش آمدند دنبال من و با هم اول رفتیم آرایشگاه و آرش و باباجلال موهاشون را کوتاه کردند.

از آنجائیکه عمه شبنم برای یک ماموریت کاری چند روزه آمده دبی بعد از آرایشگاه با عمه شبنم و دوستش تو امارات مال قرار گذاشتیم و رفتیم دیدیمشون. با هم رفتیم دبی مال و تا ساعت 12 شب آنجا چرخیدیم و شام خوردیم. بعد عمه شبنم و دوستش را دم هتل پیاده کردیم و برگشتیم خانه. آرش تو ماشین غش کرد و من هم تا دیروقت مشغول مرتب کردن چمدان و اینترنت بازی بودم. زبان



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱٩ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ

مامانی ثریا را بردیم فرودگاه. آرش از صبح یک چیزی حدود 100 دفعه پرسید: چرا مامانی تا سه شنبه پیشمون نمی مونند؟!! چرا دارند امروز برمیگردند؟!!! تا بخوابه بغض سنگینی هم داشت.

مامانم جاشون خیلی خیلی خالیه و دلمون از رفتنشون حسابی غمگین و گرفته است. ناراحت 

زندگی در غربت در کنار تمامی حسنهایی که داره این قسمتش خیلی بده و هیچوقت هم عوض نمیشه. یک نگرانی دائمی و دلتنگی همیشگی از بابت عزیزانت ته دلت اذیتت میکنه و نمیذاره که یک لحظه هم آرام باشی.دل شکسته



موضوع مطلب : دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ

خوب دو هفته اقامت مامانی ثریای عزیز به سرعت برق و باد گذشت و فردا شب میبریمشون فرودگاه. نمیدونم چرا روزها دارند اینقدر تند تند میگذرند!!!! تعجب

هنوز نرفته اند، از فکر رفتنشون دلم گرفته و غمگین هستم. دل شکسته

به آرش این دو هفته بسیار زیاد خوش گذشت. کلی بچه ام سرحالتر و بانشاط تر از قبل شده. یول

مامانم، یک دنیا ممنون بابت تک تک زحماتتون. ماچ



موضوع مطلب : دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ٩:٥٥ ‎ق.ظ

آخر هفته نسبتاً آرامی را گذراندیم. باباجلال درگیر برگزاری کنکور دانشگاه و خیلی گرفتار بود. 5شنبه عصری با مامانم رفتیم سیتی سنتر. آرش صاحب یک کفش بسکتبالی نایک و یک چمدان خیلی فانتزی و بامزه برای سفر این هفته شد.  از سفر که برگردیم قرار است هر شنبه بره کلاس بسکتبال. من خودم در زمان جوانی عاشق کلاسهای بسکتبالم بودم و الان هم بعد از این همه سال لذتی را که از لحظه لحظه اش میبردم یادمه. امیدوارم آرش هم به همان اندازه لذت ببره.

جالب است که هیچکدام را هم به عنوان جایزه کارنامه ش قبول نداره متفکر

جمعه بعد از ناهار رفتیم ابن بطوطه. کمی چرخیدیم تا عصر که وقت گرفته بودم آرایشگاه برای خودم و مامان. عین دو ساعتی که آنجا بودیم آرش مشغول سر به سر گذاشتن با خانمهای فیلیپینی آنجا بود. آنقدر خندیدیم که حد نداشت. واقعاً شیطونک و بلا ست. آخر هم براش ناخنهاش را کوتاه کردند و سوهان کشیدند و روغن زدند زبان

بعد رفتیم دنبال باباجلالِ خیلی خسته و با هم رفتیم مارینا مال. شام خوردیم و برگشتیم خانه. آرش با مامانی کمی هفت خاج بازی کرد و کشتی گرفت. بعد آمد سراغ من دو تا کتاب با هم خواندیم و من دیگه بعدش یادم نیست. زبان

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱۳ :: ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

آرش حسابی مشغول لذت بردن از تعطیلات تابستانی ش است. صبحها تا نزدیک 11 میخوابه بعد بلند میشه به بازی کردن و کارتون دیدن. ده دوازه تا از نینجاها و ترنسفورمرها و کاراکترهای کونگ فو پاندا را میچینه دور و برش و هربار یک سناریوی تازه و یک بازی جدید. میجنگه، میزنه، میکشه و سر و صدا از خودش در میاره. چشمک

به ندرت با اصرار من یک چند دقیقه ای هم پیانو تمرین میکنه که یادش نره. متفکر

دیروز کلاس شنای تابستانی با Ms. Jen شروع شد. خیلی این مربی محشر است و آرش از کلاسهاش واقعاً لذت میبره. باحوصله است و با بازی و خنده در عین حال جدی بهش آموزش میده.

این روزها که من تا ساعت 6 سر کار هستم. بعد میرم دنبال مامانی و آرش تا حدود 10 بیرون میگردیم و برمیگردیم خانه و من از خستگی بیهوش میشم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳٩٠/٤/۱۱ :: ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

دو روز بعدی تعطیلاتِ ما به سرعت برق و باد گذشت. جمعه بعدازظهر با مامانی ثریا رفتیم دنبال ماهـا و همگی با هم پیش به سوی دبی مال.

بلیط فیلم Monte Carlo را برای ساعت 19:45 گرفتیم و رفتیم توی مال چرخیدیم. بنیامین ِ عزیز، دوست جدید آرش و داداش کوچولو، مامان و بابای گلش را هم برای اولین بار دیدیم و کلی خوشحال شدیم. پسرها به سرعت برق با هم دوست شدند و انشاءالله که دوستان خیلی خوب برای هم باشند در آینده خیلی نزدیک.

بعد سریع شام خوردیم و رفتیم سینما.

فیلم بسیار زیبا بود و به دلمون نشست. بعد از فیلم، با یک صحنه خیلی جالب روبرو شدیم. حراج بی سابقه در فیلا:

من تا حالا در امارات با همچین صحنه ای روبرو نشده بودم. یکی دو ساعتی سرمون را گرم کرد. بعد ماها را رساندیم و نیمه شب بود که دیگه خودمون رسیدیم خانه.

شنبه صبح من باباجلال را رساندم سر کار و تندی کارهای بانکی را انجام دادم و برگشتم خانه. بعد از صبحانه با مامانی و آرش رفتیم Flea Market که این هفته داخل سالن پارک زعبیل بود.

بعد رفتیم کلاس پیانو آرش. کلاس پیانو هم تا یکی دو ماه دیگه رفت پیش کلاس نقاشی تا تعطیلات تابستان تمام بشه.

از آنجا رفتیم دبی مال. ناهار خوردیم و کمی گشتیم تا ساعت شد6:30. رفتیم دنبال باباجلال و همه با هم راهی خانه شدیم و من غصه دار که دیگه تعطیلی تمام شد. آخ 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩٠/٤/٩ :: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ

عیدتون مبارک ماچ

امروز اولین روز تعطیلات سه روزه مون بود. با مامانی ثریا و خاله مهناز نزدیک ظهر رفتیم اوتلت مال. جای سوزن انداختن نبود. نیم ساعتی چرخیدم تا تونستم یک جای پارک پیدا کنم. متفکر

تا حدود شش گشتیم و کمی خرید کردیم.

آرش جوگیر کارتون کونگ فو پاندا

کی تو اینقدر مرد شدی عشق من؟! متفکر

بعداز آن رفتیم مارینامال. دو تا شو خیلی جالب داشت. یکی یک خانم ژیمناست و آکروبات کار بود که واقعاً کارش محشر بود

بعد شو Little Mr. Mrsها بود که خیلی شاد و زیبا بود و آرش حسابی لذت برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

دوشنبه 27 ژوئن 2011 آخرین روز مدرسه آرش است و شیطونکم قرار نیست که هیچ کتابی با خودش ببره فقط بازی و شیطنت و از این بابت کلی خوشحال است.

دیروز صبح مامانی ثریا آمدند و کلی خوشحالمون کردند. جلال رفت فرودگاه دنبالشون و بردشون خانه و برگشت سر کار. ساعت 7 بعد از کار برگشتیم خانه و دیدیمشون.

شب با نیما و مامانی رفتیم JBR. کمی قدم زدیم و گشتیم و برگشتیم خانه که آرش زود بخوابه و برای آخرین روز مدرسه آماده بشه.

شنبه شب هم با نیما رفتیم دبی مال. رقص نور و آب اینبار آهنگ مایـــکـــل جکـــسون بود و خیلی زیبا و هماهنگ با آهنگ بود.

دندوناشـــــــــــــــــــــو متفکر یکی از یکی کج و کوله تر درآمده!!!

آخرین اثر هنری ترم بهار ِ آرش ماچ

کلاسهای نقاشی دیگه تا شروع دوباره مدرسه ها و شهریورماه تعطیل شد. بای بای

پ.ن: خاله نیلوفــــــــــــــــــــــــر آخه این کارها چیه که شما میکنین؟!! کلی من را خجالت دادین. دستتون درد نکنه. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مدرسه
۱۳٩٠/٤/٤ :: ٩:۳٧ ‎ق.ظ

فقط دو روز به پایان سال تحصیلی و دو تا امتحان نسبتاً ساده مانده.

دیروز آرش تولد دوستش کینان تو بولینگ سنتر دعوت بود. از آنجائیکه حسابی مشغول تمیزکاری بودیم، خیلی سعی کردم منصرفش کنم ولی راضی نشد. این شد که ساعت سه و نیم من و آرش راهی شدیم.

خیلی هم خوب بود. بعد از تولد بهشون یک کارت بازی دادند که میتونستند یک ساعت با هر بازی که دلشون میخواهد بازی کنند. آرش با دوستاش کلی بولینگ و بوکس و...  بازی کرد و لذت برد.

نیما پسرعمه آرش از چهارشنبه آمده دبی و از فردا هم مامانی ثریا میان پیشمون تا مراقب آرش باشند. این است که تا اطلاع ثانوی مهماندار هستیم.

پ.ن: سه شنبه این هفته آخرین جلسه کلاس شنا بهاره است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مدرسه
۱۳٩٠/۳/۱۸ :: ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ

شنبه بعد از هتل آتلانتیس با خاله شهزاد، شارین عسلی و ماهــا رفتیم امارات مال. آرش بعد از ناهار رفت کلاس نقاشی.

ما همان دور و بر چرخیدیم تا آرش آمد. خاله شهزاد و شارین را برگرداندیم هتل. آرش بعدش بلافاصله از خستگی بیهوش شد. تمام مدتی که من داشتم خرید هفتگی میکردم، آرش تو چرخ خرید خوابیده بود.

دیگه رسیدیم خانه بیدار شد. کمی پیانو تمرین کرد، بعد بازی شام و دوباره خواب.

 

تا دوشنبه شب دوبار دیگه هم خاله شهزاد اینا را دیدیم. یکشنبه بعدازظهر با هم رفتیم سیتی سنتر و دوشنبه بعدازظهر هم رفتیم رستوران انار مدینه الجمیرا.

سه شنبه حدود ساعت 2 مرخصی گرفتم و رفتم دنبال آرش و با هم رفتیم شنا. کلاس شنا بد نبود. خودش خیلی لذت میبره ولی من از گرما هلاک میشم کنار استخر.

پ.ن.1: کلاس رقص مدرسه تمام شد و این هم مدرکش:

پ.ن.2: مدرسه آخر ماه ژوئن تمام میشه و ما می مونیم و یک وروجک خیلی خیلی شیطون و تازه گیها حرف گوش نکن. متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳٩٠/٢/٤ :: ۱:۳٧ ‎ق.ظ

تا ظهر خانه بودیم و آرش مشغول بازی. بعد رفتیم Dubai Mall. نزدیک یک به خاله شهزاد اینا رسیدیم. شارین کوچولو مریض احوال بود و خواب. در نتیجه آرش دلگیر بود که نمیتونه در آخرین لحظات با شارین عسلی بازی کنه. ولی شارین دل آرش را نشکست و بیدار شد و یک کوچولو با هم بازی کردند.

نیم ساعتی تو پاساژ با هم دور زدیم. بعد ازشون خداحافظی کردیم. امروز برگشتند تهران و ما را تنها گذاشتند. شهزاد جون یک دنیا ممنون بابت همه محبتهات ماچ

بعد من و آرش رفتیم برای PSP آرش Memory Card خریدیم و ناهار خوردیم.

بعد یک جشن به مناسبت Easter در Down Town Burj Dubai - the Palace بود و من از قبل رزرو کرده بودم.

هوا بسیار عالی و تمیز بود و برنامه هم جالب بود.کلی شکلات خرگوشی و تخم مرغی و ... آرش پیدا کرد و نقاشی و انواع و اقسام خوردنی ها و ... خلاصه که جای همگی خالی بعدازظهر خوبی را با هم گذراندیم.

و

و

و

تا 5 بودیم و بعد رفتیم دنبال باباجلال. از آنجا با هم رفتیم خرید هفتگی میوه از ویتروس و بعد آمدیم خانه.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / مهمان
۱۳٩٠/٢/۳ :: ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ

چهارشنبه صبح به هوای اینکه با PSPش بازی کنه بیدار شد و دیدیم ای دل غافل داخلش هیچ بازی ای نیست و باید جدا میخریدیم. خلاصه حال آقای وروجک ِکم خواب گرفته شد و شروع کرد به بداخلاقی کردن. با هر بدبختی ای که بود سرش را با یک چیز دیگه ای گرم کردم و سرحال شد، آماده شد و رفت مدرسه.

بعد از ظهر با خاله شهزاد اینا تو سیتی سنتر دیره قرار داشتیم که رفتیم. تا 10 با هم بودیم و آرش و شارین با هم کلی بازی بازی کردند.

آرش 10 خوابید و صبح اینبار هم سخت بیدار شد چون خوابش کامل نشده بود. با این حال سرحال رفت مدرسه. امروز هم روز خیلی خیلی پرکاری داشت. مدرسه، ژیمناستیک، شنا و پیانو.

همه کلاسهاش عالی بود. دوره چهار جلسه ای تعطیلات ایسترش با میس جین تمام شد و از هفته آینده کلاسهای سری بهاره با میس امی شروع میشه.

تو کلاس پیانو معلمش خیلی ازش راضی بود و آهنگ کنسرتش را هم براش عوض کرده و یک آهنگ یک کم مشکلتر انتخاب کرده.

بعد از کلاس پیانو رفتیم امارات مال و منتظر خاله شهزاد اینا شدیم.

تا بیایند برای آرش یک بازی Slam Attacks برای PSP ش خریدیم که دیگه تا آخر شب یکسره مشغول بازی بود و هر کاری شارین کرد باهاش بازی نکرد!

یکی از کارهای هرگز نکرده نشستن تو کالسکه بود که 5شنبه برای اولین بار در شش سالگی انجامش داد نیشخند

شب خاله شهزاد اینا را رساندیم هتل و برگشتیم خانه. آرش توی راه غش کرد.

جمعه ظهر با خاله شهزاد و شارین رفتیم امارات مال.

تا 8 شب با هم بودیم. باباجلال 8 از سرکار آمد و ما رفتیم منزل یک همکار قدیمی برای جشن تولدشون. ماهـــا هم بود و کلی خوش گذشت.

دو جفت دوقلوی همسان از آرش بزرگتر آنجا بودند که آرش کلی باهاشون بازی کرد و شب خوبی را گذراند. مسابقه حرکات موزون بین پسربچه ها آخرین برنامه بود که آرش طبق معمول خجالت کشید و چسبید به باباجلال و اصلاً در مسابقه شرکت نکرد ولی بقیه بچه ها شرکت کردند. متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳٩٠/۱/۳٠ :: ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ

شنبه تا ظهر کمی درس خوندیم و پیانو تمرین کردیم. بعد رفتیم امارات مال. آخرین جلسه کلاس نقاشی آرش بود.

حاصل کار:

یکشنبه و دوشنبه خبر خاصی نبود. سه شنبه آرش کلاس شنا داشت که من مرخصی گرفتم و رفتم از کلاس ژیمناستیک برداشتمش. ناهار خوردیم و رفتیم استخر. امروز همکلاسی شیطون آرش مکس هم آمده بود و کلی از دست وروجکها خندیدیم.

قربون اون لبهای خندونت وروجک خسته من

مسابقه شنا با مکس

آرش عاشق این قسمت کلاس است که مربیش پرتش میکنه تو آب

در حال قرار و مدار گذاشتن با خاله شهزاد عزیز

بعد از آنجا رفتیم دنبال باباجلال و از آنجا هم رفتیم دبی مال پیش خاله شهزاد و عمو اشکان و شارین گل.

برای شام جای همگی خالی رفتیم Rainforest Cafe.

و

بعد یک دوری تو دبی مال زدیم. خاله شهزاد باز هم مثل همیشه ما و آرش را خجالت داد و اینبار آرش صاحب یک PSP سونی شد و کلی از این بابت هیجانزده شد.

فقط میتونم بگم مرسی شهزاد جون. انشاءالله بتونیم به شادیهاتون جبران کنیم.

وروجکهای خواب آلود

امروز ساعت 10 شب بالاخره خوابید و فقط خدا میدونه که صبح چطوری میخواد بیدار بشه چشمک شاید به عشق PSPش راحت بیدار بشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳۸٩/۱٠/٢٩ :: ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ

عمو محمد درست یک هفته از باباجلال کوچکتر است بنابراین دیروز سه شنبه تولدش بود که با هم یک جشن کوچولو گرفتیم.

عمومحمد عزیز تولدتون مبارک. بهترینِ بهترینها را براتون آرزومندیم. هورا

پ.ن.1: عمومحمد عاشق Starbucks Cafe است و تو این چند روز هر وقت گم میشد، درست مثل بچه ها نیشخند سر از استارباکس درآورده بود ابله

پ.ن.2: از فردا سری اول امتحانات ترم دوم شروع میشه.

پ.ن.3: انشاء هفته



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳۸٩/۱٠/٢٦ :: ۸:٤۸ ‎ب.ظ

خدا را صد هزار مرتبه شکر، گوش شیطون کر، شیطونکم دو سه روزیست که دیگه سرفه هاش خیلی خیلی کم شده و اشتهاش هم برگشته. مژه

یخش با عمومحمد و خاله مرسده یواش یواش دیگه باز شده چشمک به طوریکه با اصرار دیروز آنها را هم راهی کلاس شناش کرده نیشخند



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری

سرفه های آقای آرش خان هنوز به طرز وحشتناکی ادامه داره و بخصوص شبها خیلی طفلکم را اذیت میکنه.

یکی دو روز بود که آرش میگفت دندون شیری فک پائینش درد داره. از دیروز متوجه شدیم که لق شده و امروز خودش خیلی راحت درش آورد و به این ترتیب حدود دو ماه مانده به شش سالگی اولین دندان شیریش را از دست داد قلب حالا دندونش را گذاشته زیر بالش و منتظر Tooth Fairy است تا براش هدیه بیاره. چشمک

آرش بی دندان چشمک

امروز عصر آرش کلاس پیانو داشت که با عمو محمد و خاله مرسده رفتیم. به خاطر مریض احوالیش و گرفتاری شدید من، این هفته زیاد تمرین نکرده بود و خانم معلمش تاکید کرد که باید بیشتر تمرین کنه چون قرار است آرش تو کنسرتی که میس بت برگزار میکنه یک آهنگ به انتخاب خود میس بت بزنه. مژه

بعد از کلاس رفتیم مرکاتو. آنجا با عمومحمدِ اوستا جون قرار داشتیم.

آرش و عمو محمدها چشمک

جای اوستا جون خیلی خالی بود تا با وروجک ما حسابی وروجک بازی در بیارن. قلب دو سه ساعتی گپ زدیم، شام خوردیم و بعد برگشتیم خانه. آرش همانجا از خستگی بیهوش شد و خوابید. خیلی هم این روزها بی اشتهاست. امروز نه ناهار خورده و نه شام. خدا خودش به خیر کنه. ناراحت

در ضمن امروز بلاخره مدال Student of the Week را از معلمش گرفت.

و امّا نکته آخر اینکه از یکشنبه این هفته کلاس شنا نیمه خصوصی آرش شروع شد و این بار با یک پسر بچه استرالیائی خیلی شیطون همسن و سال خودش هم گروه است که خیلی از جلسه اولش راضی بودیم. خوبیش اینه که هر دو تقریباً توی یک سطح هستند.

کلاسهای این دوره تو Emirates Gulf Club برگزار میشه که علاوه بر اینکه خیلی سرسبز و زیباست، آبش هم گرمه و اصلاً شیطونکم اذیت نشد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مناسبتها
۱۳۸٩/۱٠/٢۱ :: ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

عزیزتر از جانم

می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم

اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست

دوستت دارم ، تولدت مبارک. قلب 

تولد ۴٢ سالگی آقای همسر را در کنار مهمانان گلمون عمو محمد (دوست چندین و چند ساله ی باباجلال) و خاله مرسده عزیز چشن گرفتیم. این درست پانزدهمین جشن تولدی است که در کنار هم هستیم و از صمیم قلب بهترین ِ بهترینها را برای بهترین همسر و پدر دنیا آرزومندم. ماچ

هدیه من و آرش و مامانی اینا به باباجلال یک عطر Chanel Allure 150ml و هدیه عمو محمداینا هم یک ست کامل Gucci بود. مژه



موضوع مطلب : آرش / مهمان / تولد / دبی
۱۳۸٩/۱٠/۱۱ :: ۱:٤٠ ‎ق.ظ

تب و تنگی نفس آرش شکر خدا از دوشنبه کامل قطع شد ولی هنوز گاه و بیگاه سرفه میکنه و خیلی خواب آلود است.

سه شنبه شب بالاخره موفق شدیم خاله شهزاد جون اینا را ببینیم و طبق معمولِ همیشه حسابی هم ما و هم آرش را شرمنده کردند!!!!!!!!!!

آرش و شارین عسلی قلب

دست گلت درد نکنه خاله شهزاد جون. انشاءالله به آرزوی قلبت برسی. ماچ

5شنبه شب از طرف شرکت جشن پایان سال میلادی در رستوران آبشار دعوت بودیم که آرش و مامانی اینا را فرستادیم سیتی سنتر و من و باباجلال راهی جشن شدیم. برنامه جالبی بود و همه کارمندان شرکت حضور داشتند و جای همگی خالی خوش گذشت.

دو هفته به سرعت برق و باد گذشت و فردا مامانی ثریا و عمه اعظم و خاله آزاده را میبریم فرودگاه. دل شکسته هنوز نرفته، دلمون براشون تنگ شده و خیلی دلگیر هستیم و جاشون حسابی پیش ما خالی خواهد بود. بغل

پ.ن:

آرش با پولهای قلکش یک دوربین دیجیتال دیزنی خرید و بیست و چهارساعت بدتر از من دوربین به دست و مشغول عکس گرفتن از همه جاست! زبان



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/۱٠/۱ :: ۱:۳۸ ‎ق.ظ

و امــــــّا

سریال مریضی در خانه ما همچنان ادامه داره و اینبار سراغ مامانم رفته است. استخوان درد، ضعف و ... که تازه روی صداشون هم اثر گذاشته. دل شکسته

با تمام این حرفها سه شنبه (30 آذرماه) وقتی از سرکار برگشتم اول رفتیم وافی.

و

و

تزئینات کریسمس در وافی امسال هم زیبا و باشکوه بود ولی پارسالی را من بیشتر دوست داشتم.

بعد هم رفتیم لامسی پلازا. تمام مدت مامان بدون اینکه اقرار کنند، مریض احوال بودند و من تنم در حال لرزیدن از خاطره تلخ سری قبل که دقیقاً همینطوری شروع شده بود و به کمای قند پائین ختم شده بود!!! و دعا به درگاه خداوند که دوباره اون لحظات تکرار نشه.

البته الان شکر خدا بهتر به نظر میرسند. انشاءالله که بیماری خیلی زود بره خیال باطلکه بتونند بیشتر از این دو هفته ای که اینجا هستند، لذت ببرند. الهی آمین. ماچ

♥♥♥♥♥یلداتون مبارک♥♥♥♥♥

چه دعایی کنمت بهتر از این که بخندی همه عمر، خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق، روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و  تنت سالم و شاد ..... " 



موضوع مطلب : مناسبتها / آرش / بیماری / مهمان
۱۳۸٩/٩/٢۸ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

من نمیدونم چه حکمتی است که هر بار که مهمان میاد برامون یک مریضی هم پیش میاد تا شادی در کنار هم بودن به کاممون تلخ بشه. متفکر اون از دفعه پیش که مامانم دوبار تو کمای قند رفتند و کار به اورژانس و بیمارستان و ... کشید و این هم از این دفعه که به جای یک مریضی، دو تا مریضی با هم پیش آمده و آزاده و عمه اعظم هر دو مریض احوال شدند کلافه 

البته خداراصدهزار مرتبه شکر الان هر دو بهتر هستند. مژه

آرش هم شکر خدا انگشتش بهتره و فقط ناخنش سیاه و کمی کبود شده ولی ورم انگشت از بین رفته. خودش هم مشغول شیطنت و بازی است.

هوا بسیار عالی است و جای همه اونها که نیستند، بسیار خالی است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٧ :: ۸:۳۱ ‎ق.ظ

دیروز صبح من و آرشی رفتیم فرودگاه دنبال مامانی ثریا، خاله آزاده و عمه اعظم عزیز.

وقتی آمدن آرش کلی ذوق کرد و طبق معمول همیشه آنقدر هیجان زده شد که تمام مدت با صدای بلند (یک چیزی مثل جیغ جیغ) مشغول حرف زدن و تعریف کردن اتفاقات چند وقت اخیر براشون شد.

مامان اینا هم ما را حسابی خجالت دادند و درست به اندازه یک سوپر مارکت برامون چیز میز آوردند!! آنقدر که تو جاسازی شون مشکل داشتیم اساسی.

ظهر یک سه چهار ساعتی همگی خوابیدیم بعد بردمشون Emirates Mall. تزئینات کریسمس امسال خیلی زیبا بود. یک چرخی تو مال زدیم و رفتیم Magic Planet. آرش سه چهار تا بازی بکنه که وسط یکی از بازیها توپ بدجور به انگشتش خورد  و متورم و کبود شد. امیدوارم نشکسته باشه!! کولی ما دیشب همش نگران بود و گفت که نمیخواد بره دکتر.

و امّـــــا این هم آرش و مهمانان گل ما

امیدوارم بهتون حسابی خوش بگذره.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری

سه شنبه صبح شیطونکها با عموامیر، خاله الهه و مامانی ثریا رفتند استخر و یکی دو ساعتی شنا کردند و حسابی توی آفتاب برشته شدند.

بعد عصری همگی با هم اول رفتیم مدینة الجمیرا و بعد مردف.

چهارشنبه صبح دالتونها رفتند ابن بطوطه و سه تائی تک تک موهای خاله الهه و عموامیر را سیخ سیخی کرده بودند.

بعدازظهر هم رفتیم دبی مال. من و عموامیر دالتونها را بردیم سینما.

مامانی و خاله الهه تو دبی مال گشتند. فیلم Despicable Me را رفتیم. من و آرش با اینکه برای بار دوم بود که میدیدیم ولی بازهم به اندازه دفعه اول لذت بردیم. خدا را شکر پارسا و پویا هم خیلی خوششان آمد.

بعد رفتیم به مامانی اینا، باباجلال و خاله شهزاد اینا ملحق شدیم. آرش که از صبح منتظر شارین عسلی بود و کلی ذوق زده شد.

شام هم مهمان خاله شهزاد اینا RainForest Cafe همان کافه جنگلی ِ زیبا دعوت شدیم که واقعاً خوش گذشت. آرش و پارسا که یکسره مشغول عکاسی از حیوانات آنجا بودند.

و

خاله شهزاد عزیز دستتون واقعاً درد نکنه. طبق معمول ما را شرمنده کردین.

پنجشنبه هم بعدازظهر رفتیم Emirates Mall تا خرید آخر را مامان اینا انجام بدهند. خاله شهزاد اینا را هم دیدیم. حدود 12 آمدیم خانه. چمدانها را مرتب کردیم و خوابیدیم.

امروز جمعه هم روز آخر سفر دالتونهاست و ساعت 4 پرواز برگشتشون است. جاشون اینجا خیلی خالی خواهد بود و دلمون هنوز نرفته اند، حسابی گرفته است. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها

5شنبه تا ساعت 4 من سر کار بودم. بعد مامان اینا را برداشتم رفتیم Emirates Mall. اول بچه ها را بردیم Magic Planet یک دل سیر بازی کردند.

بعد گذاشتمشون زمین بازی و رفتیم با مامان اینا خرید.

بعد تند تند شام خوردیم و بابا جلال هم آمد و رفتیم فرودگاه به استقبال عموامیر. با آمدن عمو امیر، خانواده عدالت هم کامل شد فقط جای بابابو و خاله آزاده خیلی خیلی خالی است.

جمعه جای همگی خالی رفتیم پارک آبی هتل آتلانتیس (AquaAdventure). قبلاً وقتی آرش یک سال و نیمش بود و مسافرت تفریحی آمده بودیم دبی، یک بار پارک آبی وایلدوادی را تست کرده بودیم و کل مدتی که آنجا بودیم آرش گریه کرد. اینبار امّا بسیار متفاوت بود.

بیشتر از صد بار شیطونکها بالا رفتند، سرخوردند و آب بازی کردند. آخر هم ساعت 7 شب به زور از آب بیرون آوردیمشون. ما هم سه چهار بار سرسره های بلند و پرپیچ و خم و شیب دار را با تیوپ های دو نفره طی کردیم و نهایت لذت آمیخته با ترس را تجربه کردیم. یک جاهایی درست مثل گذر از میان یک رودخانه پر از موج و تلاطم بود و یک جاهایی از میان از میان ماهی ها گذر  می کردیم... تجربه ای جدید و بسیار عالی بود. آرش و پویا به محض نشستن توی ماشین بیهوش شدند.

خلاصه که یک روز خیلی شاد، مفرح و خاطره انگیز از آب درآمد. جای همه آنها که نبودند خالی.

شنبه هم چون شنبه اول ماه بود، من سه چهار ساعتی رفتم شرکت و برگشتم. بعد با مامان اینا رفتیم دبی مال و جاهای دیدنی را به عموامیر نشان دادیم. یکشنبه عموامیر و باباجلال رفتند سرکار و ما بعدازظهر رفتیم دنبالشون و با هم رفتیم Outlet Mall. دوشنبه هم صبح بچه ها رفته بودند Emirates Mall و بازی و خرید. بعدازظهر که من آمدم رفتیم IKIA. خلاصه برنامه بسیار فشرده است و شیطونکها حسابی مشغول بازی و شیطونی هستند و هر چند لحظه یک بار دو تایی یا سه تایی دارند با هم جرو بحث میکنند و حسابی روی اعصاب بزرگترها راه میروند. با همه این احوال، شکرخدا همه چیز روبراه است.

آرش و شخصبت کارتونی موردعلاقه اش بن 10

پ.ن: 14 شهریور هشتمین سالگرد ازدواج ما بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها

دوران بیکاری من هم بالاخره به سر رسید. از روز یکشنبه 29 آگوست کار جدید را شروع کردم.شروع کار بعد از حدود شش ماه بیکاری و خانه نشینی خیلی سخت بود ولی خوبی اش این بود که مامان اینا اینجا بودند و من خیالم از بابت آرش کاملاً راحت بود. حسن دیگرش هم این بود که به خاطر ماه رمضان ساعات کارش کمتر بود. در کنار تمامی حسن هایی که داشت برای مامان اینا طفلکی ها خیلی بد شد چون تا بعدازظهر در خانه با سه تا وروجک شیطون واقعاً اذیت میشوند.

یکشنبه بعدازظهر سر از استخر درآوردیم. جای همگی خالی دو سه ساعتی توی آب واقعاً لذت بردیم. بعد هم رفتیم Emirates Mall شام خوردیم، یک دوری توی کارفور زدیم و برگشتیم خانه.

دوشنبه بعدازظهر اول رفتیم فستیوال سیتی - ایکیا. شیطونکها را گذاشتیم قسمت بازی ایکیا و با خیال راحت رفتیم خرید. بعد از دو ساعت برداشتیمشون. شام خوردیم و رفتیم دبی مال.

یک دور دو سه ساعته هم آنجا زدیم و رقص نور و آب، آبشار، آکواریوم و پیست اسکیت را تماشا کردیم و برگشتیم خانه.

سه شنبه بعدازظهر رفتیم چمیرا بیچ پارک و ساحل.

دو سه ساعتی هم به ماسه بازی و آب بازی گذشت و بعد برگشتیم خانه.

چهار روز از شروع کار جدید گذشته و هنوز قضاوت کردن خیلی زوده ولی تا اینجای کار آنچه که مشخص است اینه که محیط کار جدید با همکاران غیر ایرانی خیلی با محیط کار قبلی با همکاران ایرانی فرق داره. توی محیط ایرانی دور از جون یکی دو نفری که واقعاً دوست بودند، متاسفانه بقیه فقط در ظاهر دوست بودند و حتی چشم دیدنت را هم نداشتند!!!!!! خدایا بازهم صدهزار مرتبه شکر.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

دالتونها

حمعه صبح قرار بود مهمانان عزیز ما ساعت 7:30 بیان که هواپیما دو ساعت تاخیر داشت و حدود ساعت 12 رسیدند. تا کارها انجام بشه و بیان بیرون درست 2 بعدازظهر شد. آرش هزار و هشتصد دفعه پرسید که کی میان؟!!!!

آرش و باباجلال در فرودگاه دبی در انتظار آقایون دالتونها و خاله الهه و مامانی ثریا

گزارش تصویری روز اول

دالتونهای شیطونک - امارات مال

دالتونهای ناقلا - توپ گردون بپر بپری - امارات مال

دالتوهای آتش پاره - اسکی دبی - امارات مال

دالتونهای زلزله - امارات مال

گزارش تصویری روز دوم

دالتونهای بلا - محوطه بازی - Outlet Mall

با توجه به تجربه ای که روز اول به دست آوردیم، روز دوم قبل از هر کاری بچه ها را سپردیم به قسمت بازی، بعد خودمان رفتیم دنبال خرید. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٩/٦/٦ :: ٢:٢٩ ‎ق.ظ

بدون شرح هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٩/٤/٢۸ :: ۱:٢٧ ‎ق.ظ

هفته گذشته آرش سرش حسابی با شارین کوچولوی ناز گرم بود. چهارشنبه صبح که من کار اداری داشتم، آرش رفت هتل پیش خاله شهزاد اینا تا من کارم تمام بشه و توی ابن بطوطه بهشون ملحق بشم.

جمعه هم که قرار بود برگردند تهران، آرش کلی به خودش رسید و ترگل ورگل کرد تا خوشگل بشه. حاصل کار هم این شد:

و

تا جمعه بعدازظهر با خاله شهزاد اینا بودیم و بعد که خداحافظی کردیم، رفتیم دبی مال. اول بلیط سینما را گرفتیم، بعد رفتیم تا فیلم شروع بشه یک چیزی بخوریم که آرش بازیگوش یکدفعه روی پله برقی ها افتاد زمین و با دو تا دست روی آنها فرود آمد و من یک جیع بلند ناخودآگاه کشیدم که آدم جلویی (خدا عمرش بده) زود آرش را بلند کرد و فقط حاصل این سقوط سه چهارتا خراش خون آلود روی دست آقای شجاع و جون عزیز و یکساعتی گریه شدید شد.

خداوندا یک دنیا سپاس. میدونم که میتونست خیلی خیلی بدتر از این حرفها باشه. وروجک حاصل عشق زندگیمون را به خودت می سپارم و ازت میخوام که همیشه و همه جا از بلاها دور نگهش داری. الهی آمین.

این هفته فیلم کارتونی Despicable Me را دیدیم. واقعاً زیبا و خنده دار بود. توصیه میکنم حتماً ببینین. آرش با اینکه خوابش می آمد، تا آخر فیلم را دید و خندید. توی ماشین بلافاصله بیهوش شد.

پ.ن.1:

آرش و همه هدیه های خاله شهزاد (یک دنیا ممنون واقعاً خجالتمون دادی شهزاد جون)

پ.ن.2: کلاس شنا کماکان ادامه دارد و پیشرفتش عالی است. الان دیگه کرال سینه تقریباً کامل شده، حرکت دستها، پاها و نفس گیری را خوب انجام میده فقط یک حرکت اضافه بین هر دو کرال انجام میده و آن هم اینه که سرش را میاره بیرون که اگه آن هم رفع بشه دیگه کامل کامل میشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٤/٢٤ :: ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ

خاله شهزاد، عمو اشکان و شارین خانم خوشگل و ناز از دوشنبه اینجا هستند و آرش حسابی با شارین خوش اخلاق مشغول بازی کردن است. خیلی خیلی هم دوستش داره. دیروز اعلام کرد که من و شارین را به یک اندازه دوست داره متفکرابله

این عکسها مربوط به روزی است که با هم رفتیم Rainforest Cafe در دبی مال. واقعاً جای زیبائی بود. درست مثل جنگل درست کردند با انواع و اقسام حیوانات که نیم ساعت یک بار شروع به صدا کردن میکنند و صدای باد و رعد و برق و حتی ریزش باران هم میاد.  آرش اولش ترسیده بود و در یک متری حیواناتش هم حاضر به عکس انداختن نبود و نگران این بود که شروع به صدا کردن کنند ولی بعد یواش یواش شجاع شد.

مرسی خاله شهزاد. یک دنیا ممنون. خیلی خوش گذشت.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٩/٤/٢۱ :: ٦:٢۳ ‎ب.ظ

دوشنبه تا پنج شنبة قبل را آرش در کمپ تابستانی DIA گذراند. امّــا این هفته با توجه به اینکه دیدارهای نیمه نهایی و نهائی فوتبال جام جهانی بود و آرش تحت هیچ شرایطی حاضر نشد که آنها را نبینه و تا دیر وقت بیدار بود، از خیر کمپ رفتن گذشتیم و دو تائی با هم مشغول بازی و تفریح هستیم.

برای مسابقات فوتبال جام جهانی، ما نیازی به پیش بینی هشت پای آلمانها نداشتیم!!!! هر تیمی را که شیطونکم دوست داشت و میگفت که میبره، بازنده بود. در نتیجه پیش بینی معکوس داشتیم. برای همین از یکی دو روز قبل کاملاً می دونستیم که اسپانیا قهرمان میشه. ابله دیشب هم بعد از باخت هلند آرش خان با بغض و گریه خوابید. آخ

هفته گذشته جای خاله نیلوفر جون و نازنینهای خوشگل و ناز را خیلی خالی کردیم، چون آقای پدر اینجا بودند و ما دلمون کلی برای نازنینها و مامانشون بیشتر تنگید.

شش جلسه اول کلاس تابستانی شنا تمام شد و در جلسه آخر نفس گیری کرال را هم براش شروع کرد. امیدوارم که توی شش جلسه دوم که از فردا شروع میشه دیگه بتونه کامل کرال را یاد بگیره.

کلاس پیانو هم این هفته دو تا آهنگ را تمرین کردند: London Bridge is Falling Down و Twinkle Twinkle Little Star کلی هم داره از پیانو خوشش میاد.

تازگیها علاقه شدیدی به تقلید از باباجلال پیدا کرده. پیراهن مردونه می پوشه، اودکلن میزنه، کمربند میبند، عینک آفتابی می زنه و ... 

آخرش هم کلی احساس خوش تیپی بهش دست میده. !!!



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳۸٩/۳/۳٠ :: ۱:٤٥ ‎ق.ظ

از اول هفته گذشته روزشماری کرده بودیم تا تعطیلات تابستانی آغاز بشه. آخر سر متوجه شدیم که روز آخر مدرسه دوشنبه این هفته است و این یعنی فقط دو روز دیگه باقیمانده است. شیطونکم دوشنبه از پیش دبستانی فارغ التحصیل میشه.

چهارشنبه هفته گذشته تولد امیررضا جون توی وافی دعوت بودیم. آرش را که از مدرسه برداشتم با هم رفتیم وافی. آرش بعد از مدتها دوستان عزیزش را دید و یک شیطنت حسابی کرد و بهش خیلی خوش گذشت. مرسی خاله نازی جون.

و

و

بعد برگشتیم خانه. آرش توی راه خوابید ساعت 8 خوش اخلاق بیدار شد. رفتیم ابن بطوطه. خاله شهزاد اینا را دیدیم و اینبار شارین خانم خوشگل و ناز را با خودشون نیاورده بودند. با هم بودیم تا نزدیک 11. باز هم حسابی من و آرش را خجالت دادند. دست گلتون درد نکنه خاله شهزاد مهربون، انشاءالله بتونیم جبران کنیم. بعد که رسیدیم خانه آرش خان با اصرار سریالش را هم دید و بعد خوابید.

5شنبه مدرسه و شنا را داشتیم و پیانو را کنسل کردیم. به جاش با خاله شهزاد اینا رفتیم دبی مال سینما. اینبار فیلم Karate Kid را دیدیم، کمدی و بزن بزن قشنگی بود. آرش بیشتر فیلم را خواب بود. جاهایی هم که بیدار بود، پسرک شجاع من با چشمهای بسته روی پای من و بابائی میخوابید تا نتیجه بزن بزن معلوم بشه و دوست نداشت تا بازیگر محبوبش ضربه بخوره.

آرش خان بر دوش باباجلال در حال تماشای فوتبال

و امّـــــــــــا کار نقاشی دو هفته گذشته آرش خان به شرح زیر است:

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان

گزارش تصویری یک روز خیلی قشنگ و پر خاطره با پایان غم انگیز

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٩/۳/٩ :: ٢:٥۸ ‎ق.ظ

جمعه 07/03/1389 مادربزرگ عزیزم، در سن 78 سالگی دار فانی را وداع گفتند. خیلی داغ عزیزان سخت است. هنوز لحظه ای صورت عزیزشون از جلوی چشمم کنار نرفته، هنوز لحظه ای آن روزهای گرم تابستان که با الهه و آزاده میرفتیم چند روز پیششون میموندیم و فقط خدا میدونه که چقدر از لحظه لحظه بودنشون لذت میبردیم، یک آن از نظرم کنار نرفته. هنور....

مادر جون روحتون شاد دل شکسته یادتون گرامی دل شکسته

مامان و بابای گلم جمعه بعدازظهر پیش ما آمده بودند. چقدر در کنارشون دیروز بهمون خوش گذشت!!! هنوز از دیدنشون سیر نشده بودم که این خبر رسید و امروز صبح گریان و نالان بردم گذاشتمشون فرودگاه که برگردند ایران. خدایا به مامانم صبر بده.



موضوع مطلب : وفات / مهمان