Lilypie Kids Birthday tickers

کیش - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

روز دوم را با باران بسیار شدیدی شروع کردیم. بعد از صبحانه راهی مجتمع تجاری کیش شدیم و یکی دو ساعتی برای خودمون چرخیدیم. 

ناهار را به رستوران رویال استار رفتیم و بعد برگشتیم هتل.

یک ساعت استراحت کردیم تا نیروانا آمد و خاله آیتک ما چهارنفر را رساند پارک دلفین کیش.

قسمت اول باغ پرندگان بود که با وجود باران هیچی ازش ندیدیم، بعد رفتیم کلاسیک شو. برنامه‌شون زیبا بود ولی باران از سقف روی سن می‌ریخت و دایم بیچاره‌ها لیز می‌خوردند!!!

آرش و نیروانا و طوطی های آموزش دیده - عکس از روی عکس که بی کیفیت شده

بعد با مینی‌بوس مردم را دسته‌دسته به سالن نمایش دلفین‌ها منتقل کردند. صندلی‌ها خیس بود و باران همچنان می‌بارید. با وجود همه شرایط بد آب و هوایی نمایش دلفین‌ها جذاب بود.  بعد از نمایش آرش دوباره شغل آینده‌ش را عوض کرد و گفت که تصمیم داره مربی تربیت دلفین بشه زبان

بعد از آنجا آکواریوم بود که در مقایسه با آکواریوم هتل آتلانتیس خیلی جالب نبود و کدریِ آب باعث شده بود زیاد چیزی معلوم نباشه.

بعد از آن با قطار مردم را دسته‌دسته به در اصلی پارک منتقل کردند که با تاکسی برگشتیم هتل.

 

تا بچه‌ها فیلم دیدند، من لباس‌هاشون را خشک کردم. استراحت کردیم تا خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی آمدند دنبال‌مون. اول برای یک کار کوچولو رفتیم مجتمع تجاری و از آنجا رفتیم مرکز تجاری دامون برای شام. با اینکه کوچک بود ولی از بقیه بازارها تر و تمیزتر و بیشتر به دبی شبیه بود.

تا دیروقت با هم بودیم و بعد برگشتیم هتل.

روز سوم و آخر هم باران همچنان با شدت می‌بارید. بعد از صبحانه چمدان را بستیم و اتاق را تحویل دادیم بعد با تاکسی رفتیم مجتمع تجاری دامون.

برای خودمون چرخیدیم تا ظهر که خاله آیتک با نیروانا و نایریکا آمدند. ناهار با هم بودیم و بعد بچه‌ها را بردیم مرکز بولینگ مریم. یکی دو ساعتی بازی کردند. بعد آیتک زحمت کشید ما را رساند هتل.

 چمدان را گرفتیم و با تاکسی راهی فرودگاه شدیم.

پ.ن.1: کیش با آنچه من از گذشته در ذهن داشتم، تفاوت زیادی داشت. شاید هم زندگی در دبی آدم را بد عادت می‌کنه و باعث می‌شه که همه‌چی متفاوت به نظر برسه! به هر صورت یک تجربه بود و در کنار آیتک و خانواده‌ی مهربون‌ش خیلی به ما خوش گذشت.

پ.ن.2: نکته بد تعطیلی بازارها، مراکز خرید حتی رستوران‌ها از ساعت 1:30 تا 5 بود که برای یک شهر توریستی اصلاً خوب نیست. 



موضوع مطلب : ایرانگردی / گزارش سفر / کیش / قرارو

این آخر هفته سه روز پشت سر هم تعطیل بودیم، برای همین تصمیم گرفتیم که برای استراحت و تجدید قوا، بعد از ده سال سفری به کیش داشته باشیم. آخرین باری که رفته بودیم آرش ده ماهه بود.

حضور دوست نازنین‌م آیتک و فرشته‌های قشنگ‌ش نیروانا و نایریکا در کیش، بهانه اصلی انتخاب کیش به عنوان مقصد سفر بود و علی‌رغم باران بسیار شدیدی که این دو سه روز بارید، در کنار این عزیزان خیلی به ما خوش گذشت. قلب

5شنبه نزدیک ظهر رسیدیم کیش و آیتک جون زحمت کشیده بود با بچه‌ها آمده بود فرودگاه دنبال‌مون. اول رفتیم هتل سورینت مریم و پذیرش انجام شد.

بعد برای ناهار راهی فودلند شدیم.

بچه‌ها خیلی سریع با هم جور و مشغول بازی شدند. بعد از ناهار برگشتیم هتل. آرش مایو و وسایل‌ش را برداشت. 

همگی راهی مارینا پارک هتل شدیم تا آرش و نیروانا در استخر آب‌بازی کنند.

و

ما هم بیرون استخر نایریکا بازی کردیم.

بعد از یکی دو ساعت آیتک ما را رسوند هتل و خودش با نایریکا رفت که به کلاس‌ش برسه.  نیروانا امـا پیش ما ماند.

بعد از کمی استراحت رفتیم بازار پردیس یک و دو. یک کمی گشتیم و زود حوصله‌مون سر رفت.

از آنجا برگشتیم پارک شهر روبروی هتل تا بچه ها بازی کنند.

و

و

 

یکی دو ساعتی بازی کردند و بعد برگشتیم هتل. کمی منتظر خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی شدیم. شام را رستوران هتل خوردیم و گپ زدیم. بچه‌ها خیلی زود از خستگی غش کردند.

تا اینجای سفر هوا عالی بود. بعد باران به شدت بارید و برنامه‌هامون را کمی تغییر داد...



موضوع مطلب : ایرانگردی / گزارش سفر / کیش / قرار وبلاگی