Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

سال‌ها پیش یک بار که مامان‌م اینجا بودند، Global Village را رفتیم و از بس که شلوغ بود و درهم برهم، دیگه تو همه‌ی این سال‌ها نرفتیم.

این ترم پروژه‌ی درس تاریخِ آرش راجع به اهرام مصر بود. بعد از مسابقه تصمیم گرفتیم یک سری بریم گلوبال ویلیج، قسمت مصر تا ببینیم چی می‌تونیم گیر بیاریم.

نسبت به قبل، بسیار بسیار زیباتر و باشکوه‌تر شده بود و خیلی دیدنی بود.

ما زیاد وقت نداشتیم برای همین یک دور تند زدیم و غرفه‌های مربوط به ایران، مصر و ... را دیدیم تا سر فرصت دوباره بریم و همه‌ی دیدنی‌هاشو ببینیم.

قسمت مربوط به ایران

و

قسمت مربوط به مصر

و

پروژه‌ی اهرام مصر هم در نهایت این شکلی از آب درآمد و دو دقیقه سر کلاس برای بچه‌های کلاس در مورد اهرام مصر توضیح داده بود.

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / پروژه
۱۳٩٥/٧/۱٧ :: ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ

همکار قدیمی باباجلال از تهران با خانم‌ش آمده بودند ماموریت که پنج‌شنبه باهاشون شب رفتیم سیتی سنتر دیره و تا نیمه شب آنجا بودیم. ماها را هم بردیم.

جمعه تا شد امتحانات هفته‌ی آینده را آرش مرور کرد و ازش پرسیدم. وسط‌هاش دوتایی رفتیم کارفورِ امارات مال و خرید هفتگی را انجام دادیم و برگشتیم.

شنبه صبح من خواب ماندم و برای بار دوم آرش کلاس شنا را  در این ترم از دست داد ولی برای کلاس بدن‌سازی رسید. بعد از کلاس برگشتیم خانه. تا بعدازظهر آرش درس خواند و بعد رفتیم JBR. ناهار Bob's خوردیم و بعد رفتیم کلاس پیانو.

بعد از کلاس کنار ساحل بانجی جامپینگ را برای اولین بار امتحان کرد. با اینکه اول‌ش کمی سرگیجه گرفت ولی دوست داره دوباره امتحان کنه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش

دیروز مارتین مربی جدیدِ آرش، یک برنامه بازی و تفریح برای شناگران قدیمی و شناگران جدید ابسولوت در ساحل ترتیب داده بود تا بچه‌ها بیشتر با هم دوست شوند و والدین هم با هم آشنا شوند.

من یک ساعت مرخصی گرفتم و رفتم آرش را از مدرسه برداشتیم و رفتیم ساحل قصر سیاه که خیلی هم نزدیک مدرسه بود.

و

مارتین انواع و اقسام بازی‌های گروهی را براشون تدارک دیده بود که خیلی عالی بود و بچه‌ها حسابی لذت بردند.

هوا هم ابری بود و باران نم نم می‌بارید برای همین گرما و آفتاب زیاد اذیت‌کننده نبود.

کل هفته گذشته به درس و کلاس شنای آرش گذشت. مربی جدید فضای تمرین‌ها را متحول کرده و آرش آنقدر لذت می‌بره که حتا کلاس سه‌شنبه صبح 5:30 تا 7 را که ما تا الان هیچ‌وقت نمی‌رفتیم را رفت و گفت که از این به بعد همیشه میره!

پ.ن.1: شنبه گذشته فیلم The Jungle Book را رفتیم دوتایی تماشا کردیم. صحنه‌های کمی ترسناک زیاد داشت و آرش تمام مدت نگران فیلم را تماشا کرد. در مجموع فیلم قشنگی بود.

پ.ن.2: عمو پدرام، سه چهار روزی مهمان ماست و آرش مثل همیشه از داشتن مهمان هیجان‌زده است. دیشب بعد از ساحل آمدیم خانه، آماده شدیم و رفتیم JBR. تا آرش کلاس پیانوش تمام بشه ما همانجا قدم زدیم. بعد برای شام رفتیم Bob's. 



موضوع مطلب : آرش / مهمان / سینما / گردش
۱۳٩٤/۱٢/۱٦ :: ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ

آخر هفته‌ای که قرار بود در قطر سپری شود و قسمت نشده بود، را سعی کردم طوری برنامه‌ریزی کنم که آرش بهش خوش بگذره و زیاد غصه‌ی نرفتن‌ش را نخوره.

چهارشنبه شب با باباجلال رفتیم فروشگاه اپل و آرش کادوی تولدش را یک هفته زودتر گرفت و کلی ذوق‌زده و شاد شد.

پنج‌شنبه شب کلاس پیانو دو جلسه داشت که رفتیم. بین دو تا کلاس هم رفتیم نقاشی‌های سه بعدی بسیار زیبا و بی‌نظیر فستیوال DubaiCanvas را تماشا کردیم.

و

و

جمعه هم تا ظهر آرش درس خواند و بعد رفتیم امارات مال. آنالو و مارکو استار (هم‌تیمی‌های آرش) را دعوت کرده بودیم برای ناهار، بازی و سینما. اول رفتیم Johny Rocket ناهار خوردیم، بعد Magic Planet بازی و بعد هم سینما انیمیشن کارتونی Zootropolis را تماشا کردیم. 

و

بعد هم برگشتیم خانه و درس خواندیم.

شنبه صبح تا 11:30 آرش کلاس شنا و بدن‌سازی داشت. بعد از کلاس برگشتیم خانه. من شدید مریض احوال و داغون بودم. کمی استراحت کردم و بعد رفتیم JBR برای کلاس پیانو. امتحان سطح دو ABRSM ِپیانو نزدیک شده به همین دلیل تمرینات آرش فشرده‌تر از همیشه است. 

بعد از کلاس هم کل The Walk - JBR را قدم زدیم و نقاشی‌ها را کامل تماشا کردیم. فوق‌العاده زیبا بودند.

و

و

از آنجا هم قدم‌زنان برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / سینما
۱۳٩٤/۱٠/٢٠ :: ٧:۱٤ ‎ق.ظ

پنج‌شنبه‌ای که گذشت آرش را از طرف مدرسه با همکلاسی‌هاش بردند صحرا. از ساعت 4 تا 8 صحرا بودند و حدود ساعت 9 رفتیم مدرسه دنبال‌ش.

همان روز در مدرسه، انتخابی تیم فوتبال زیر دوازده سال مدرسه بود که چون آرش لباس و کفش ورزشی مناسب همراه‌ش نبرده بود، نتونسته بود شرکت کند و حزو نفرات انتخابی نبود. از آنجائی‌که فوتبال را عاشقانه دوست داره، همین حال‌ش را حسابی گرفته بود و باعث شده بود که از صحرا لذت نبره و ضمن اینکه کل آخر هفته هم بهانه‌گیر و غمگین بود.

جمعه را به تمیزکاری گذراندیم. فقط غروب که باباجلال از سر کار آمد، قدم زنان رفتیم مارینا واک و Nandos.

شنبه 7 صبح تا 10:15 آرش کلاس شنا و بدن‌سازی داشت. بعد رفتم دنبال‌ش و برگشتیم خانه. امتحانات فردا را مرور کردیم و بعد رفتیم JBR. بعد از ناهار دوتایی رفتیم سینما. انیمیشن کارتونی The Good Dinosaurرا تماشا کردیم.

بسیار زیبا و جذاب بود ولی باید اعتراف کنم که یکی دو جاش بسیار گریه‌دار بود و هر دوتامون گریه کردیم.

بعد از سینما هم رفتیم کلاس پیانو.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / سینما
۱۳٩٤/٥/۱٠ :: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ

شنبه ظهر با آرش دوتایی رفتیم باغ پروانه‌ها. تعریفش را زیاد شنیده بودم و به نظرم واقعاً هم زیبا و دیدنی بود.

سه سالن جداگانه و سربسته داشت که تو هر قسمت پروانه‌ها آزادانه حرکت می‌کردند. آرش اول ازشون می‌ترسید و نگران بود که نیشش بزنند. ولی وقتی یک بار روی دستش نشست و دید چیزی نشد، دیگه ترسش ریخت.

دو سه ساعتی راحت آنجا چرخیدیم و پروانه‌بازی کردیم.

و

و

و

و

و

و

پ.ن: قرار بود آخر این هفته بریم تهران که بنا به دلایلی کنسل شد و حال‌مون حسابی گرفته شد. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

از خیلی وقت پیش هتل آتلانتیس را برای این آخر هفته رزرو کرده بودم. جمعه ساعت 12 رفتیم و تا شنبه ظهر آنجا بودیم. بعد از تحویل گرفتن اتاق اول از Lost Chambers شروع کردیم.

و

و

و

و

بعد از آن راهی پارک آبی شدیم تا غروب. اون سرسره پیچ در پیچ‌ها مثل Shark Tank را آرش دو سه بار با باباجلال سوار شد. بعد هم راهی سرسره‌های معمولی شد.

و

و

و

بعد از هشتصد دفعه که وروجک سر خورد و بالاخره راضی شد برگشتیم بالا. بعد از شام والیبال را تماشا کردیم.

امروز صبح هم بعد از صبحانه باباجلال راهی محل کارش شد و من و آرش هم راهی پارک آبی. موج‌های خروشان را امروز دوتایی تست کردیم و یک دور کامل زدیم و خاطرات دفعه‌ی پیش که با مامانم رفتیم یک لحظه هم امروز من را رها نکرد و تمام مدت یک بغض سنگین داشتم.

و

و

و

آخر هفته‌ی بسیار خوبی بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / staycation
۱۳٩۳/٤/٦ :: ٥:٥۱ ‎ب.ظ

اینجا یک مرکز به نام Bounce جدیداً باز شده که یک نوع Trampoline Park است. 

5شنبه ظهر آرش به همراه کریستین، گابریل و مامانشون والسکا، اسما، ثنا و مامانشون شیرین رفتند آنجا. 

یکی دو ساعتی بپر بپر کردند و علاوه بر اینکه کیف کردند، انرژی‌شون را تخلیه کردند.

همان اول کار نفری یک جوراب زیر چسب‌دار بهشون داده بودند که سر نخورند.

بعد هم دسته جمعی ناهار خوردند و آرش را برگرداندند.

پسرک این دو سه روز که تعطیل شده راهی محل کار باباجلال شده و از هفته آینده هم احتمال زیاد کارمند شرکت ما میشه تا مامانم بیان و تعطیلات واقعی‌ش شروع بشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

پنجشنبه اول خرداد تولدم بود. صبح ساعت 5:30 آرش و کریستین را بردم کلاس شنا. کنار استخر همزمان کتاب میخوندم، آهنگ گوش میدادم و شدید در حال خودم بودم که وسط تمرین سارا همه بچه‌ها را فرستاد سراغم و آهنگ تولد را برام دسته جمعی خوندند و کلی سورپرایزم کردند.

بعد از کلاس آرش را رساندم مدرسه و خودم رفتم شرکت. تا ساعت 4 سر کار بودم بعد مرخصی گرفتم و رفتم دنبال جلال و آرش. با ماها بعد از یک خرید مختصر از امارات مال رفتیم JBR. آرش کلاس پیانو داشت. بعد از کلاس، شام جای همگی خالی رفتیم رستوران Chilis و 39 سالگی ام را در کنار هم جشن گرفتیم.

بعد تندی برگشتیم خانه تا آرش زود بخوابه و برای مسابقه فردا آماده باشه. من هم تند تند چمدان جلال را آماده کردم تا جمعه ظهر راهی تهران شود. بعد هم ساک آرش را بستم برای مسابقه فردا و غش کردم.

جمعه صبح ساعت 7:45 رفتیم ورزشگاه حمدان. آخرین سری مسابقات این ترم بود. Mattoni ASPS Gala که مربوط به Active Sport بود. 6 تا باشگاه شرکت کرده بودند و بچه های Absolute Swimming Academy هیچ مدالی نگرفتند و هنوز خیلی از باشگاه های دیگه عقب هستند.

آرش در چهار مسابقه شرکت کرد. پنجاه متر قورباغه، پروانه، کرال پشت و کرال سینه. در سه مسابقه رکورد قبلی خودش را شکست که خیلی عالی بود ولی مقامی بهتر از پنجمی کسب نکرد. 

الان رکوردهاش این مدلی شده:

  1. 50 متر پروانه: 49.58 ثانیه  (تو این مسابقات 49.80 ثانیه شد)
  2. 50 متر قورباغه: 57.95 ثانیه (2.45 ثانیه رکورد قبلی را شکست)
  3. 50 متر کرال پشت: 51 ثانیه (0.60 ثانیه رکورد قبلی را شکست)
  4. 50 متر کرال سینه: 43.61 ثانیه (1.00 ثانیه رکورد قبلی را شکست)

جلال ظهر رفت تهران و من و آرش هم بعد از خرید آمدیم خانه. کمی استراحت کردیم تا ساعت 5 که کریستین اینا آمدند دنبالمون رفتیم باربکیو در صحرا با اسما اینا و یک زوج آلمانی از دوستانشون.

و

و

و

حدود 10 بود که دیگه برگشتیم خانه.

از این آخر هفته طولانی فقط یک روز دیگه مانده و گزارش دو روز آخرش در پست بعدی.

پ.ن: عکسهای این پست محصول کادوی تولدم است که هنوز دستم باهاش راه نیفتاده و خیلی داره اذیتم میکنه.



موضوع مطلب : آرش / مسابقه / گردش / رکوردها

جمعه صبح زود رفتیم باشگاه حمدان. سری آخر مسابقات همیلتون برگزار شد و آرش در چهار رشته 50 متر شنای پروانه، کرال پشت، قورباغه و کرال سینه مسابقه داد.

بهترین شناش طبق معمول شنای پروانه بود که تو اون هیت نفر اول شد.

ولی در مجموع بین 26 شناگر 9 ساله نفر چهارم شد.

و ریبون مربوط به نفر چهارم را جایزه گرفت.

در ضمن رکورد قبلی خودش را که مال یک ماه و 5 روز پیش بود 9.36 ثانیه شکست و آنرابه زیر 50 ثانیه رسوند که این بهترین اتفاق روز بود و نشون داد که این تمرینات فشرده و تقریباً هر روزه تاثیر بسیار زیادی داره. در همین رشته ماه پیش یازدهم شده بود.

کریستین هم با اینکه رکورد شنای پروانه اش چهار ثانیه از آرش بیشتر بود ولی تو هشت ساله ها سوم شد و مدال برنز گرفت.

آرش رکورد کرال پشت و قورباغه را هم یک کوچولو بهتر کرد ولی مقام جالبی نیاورد.

اینم دوستهای شیطون و بازیگوش که خیلی با هم صمیمی شدند و مثل دوقلوها همه جا با هم هستند:

و

اینم عکس تیمی بچه های Absolute Swimming Academy به همراه مربی هاشون سارا و مایک

بعد از مسابقه آرش با کریستین، گابریل و والدین شون رفت دبی مال. بعد از ناهار و سینما با کلی جایزه خوشحال و خندان برگشت خانه.


امروز صبح زود School Trip بود که این دفعه بچه های کلاس چهام را بردند Ski Dubai در امارات مال. 

آخرین باری که آرش برف بازی کرده بود، 4 سالش بیشتر نبود. برای همین با شوق و ذوق راهی شد. نزدیک ساعت 1 رفتم مدرسه دنبالش. کلی بهش خوش گذشته بود و با دوستهاش سرسره بازی و برف بازی کرده بود. تنها چیزی که اذیتش کرده بود سرمای زیاد آنجا بود که بدتر از من زیاد بهش عادت نداره نیشخند 



موضوع مطلب : آرش / مسابقه / مدال / گردش
۱۳٩٢/۱٢/٩ :: ٧:۱۱ ‎ب.ظ

آرش کارنامه دوره ای دوّم ترم دوّمش را دیروز گرفت و نتیجه روش جدیدمون چندان رضایت بخش نبود. با این حال تصمیم دارم همین روش را برای امتحانات آخر ترم هم ادامه بدم تا بالاخره ازش نتیجه خوبی بگیرم.

معدلش اینبار 93 شد. با اینکه خیلی از درسهایی که قبلاً هیچوقت 100 نشده بود را 100 گرفته ولی سه تا نمره پائین داره که نمره ریاضی ش که ضریب زیادی هم در معدل داره باعث شده که اینهمه معدلش بیاد پائین. 

نگران نمراتش نیستم و میدونم که بیشتر از اینکه بلد نبوده باشه، بی دقتی کرده و این از نظر من هیچ اشکالی نداره. 

امروز ظهر دوتائی رفتیم پارک صفا. از مدتها قبل قرار یک باربکیو را با شناگران هم تیمی آرش، مربی های شناشون سارا ،مایک و ... و مربی بدنسازی شون کاترین داشتیم که به مناسبت پیوستن تیم شون به فدارسیون شنای امارات برای اولین بار بود.

آرش و کریستین در حال بازی با کاترین مربی بدنسازشون که از اتفاق فوتبالیست حرفه ای هم است.

بچه ها یک نفس دویدند و بازی کردند. من هم با اینکه زیاد سرحال و روی مود نبودم، با این حال روز خوب و آرامی را در کنار دوستان گذراندم. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / کارنامه / گردش
۱۳٩٢/۱٢/۳ :: ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ

جمعه نزدیک 11 صبح با خاله شهزاد اینا رفتیم العین. یک ساعتی توی راه بودیم. آنجا اول رفتیم العین مال ناهار خوردیم و بعد هم پیش به سوی باغ وحش العین.

با اینکه هوا گرم و آفتاب سوزان بود ولی آرش و شارین کلی از دیدن حیوانات مختلف لذت بردند و هیجان زده قسمتهای مختلف را بازدید کردند.

و

و

و

و

آنقدر آفتاب شدید بود که بیشتر حیوانات یک گوشه سایه پیدا کرده بودند و برای خودشون خوابیده بودند.

حدود 5:30 دیگه به زور بچه ها را از آنجا خارج کردیم و راهی دبی شدیم. جای همگی خالی شام را در رستوران فری کثیف تهران خوردیم. بعد از خریدن نان سنگک از رستوران آبشار راهی خانه شدیم. 

روز بسیار خوبی را در کنار خاله شهزاد گل، شارین عسلی و عمو اشکان گذراندیم.  مرسی دوستم. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳٩٢/٤/٢۱ :: ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ

با توجه به اینکه امسال تابستان قسمت نشد بریم سفر و برای اینکه خاطره قشنگی از سفر مامانم براشون به یادگار بذاریم، یک روز اقامت در هتل آتلانتیس را رزرو کردیم و از 5شنبه بعدازظهر که از سر کار برگشتم رفتیم تا امروز ظهر آنجا بودیم.

سعی کردیم تا آنجا که میشه از امکانات هتل استفاده کنیم و جای همگی خالی بسیار عالی و فرح بخش بود.

دوبار رفتیم پارک آبی Aqua Advanture.

با اصرار آرش، سرسره نسبتاً پر شیب و تیوب سواری روی موجهای خروشان را هم دوباره تجربه کردم و از بس شجاع هستم، رسماً چندبار سکته خفیفی کردم ولی هرچه اصرار کرد نتونست منو راضی کنه تا سرسره های وحشتناکش را با هم امتحان کنیم.استرس 

امروز تو قسمت تیوب سواری مامانی را هم گم کردیم که شکر خدا زودی پیداشون کردیم و خیالمون راحت شد. کلی هم آفتاب سوخته و قشنگ شدیم. دروغگو

بعد از پارک آبی رفتیم استخر. بعد Lost Chamber را هم رفتیم. کلی موجودات دریایی ِ عجیب و غریب و زیبا آنجا بود.

آرش و مامانی مهربون در Lost Chamber

و

و

در مجموع تجربه قشنگی بود و امیدوارم که به مامانی ثریا هم حسابی خوش گذشته باشه. هفته دوّم اقامت مامانم هم امروز تمام شد :( همیشه چند روزی قبل و بعد از رفتنشون حالم گرفته است، اینبار چون قرار است آرش هم باهاشون بره و برای اوّلین بار یک ماهی از ما دور باشه، از همین الان غمگین و دلتنگم. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩٢/۳/٥ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ

معمولاً ترم سوّم هر سال بچه های رده های سنی مختلف را مدرسه دسته جمعی یک روز گردش میبره و امسال بچه های کلاس سوم را بردند شهر بچه ها Kidzania در Dubai Mall.

5شنبه بعد از مدرسه آرش با هم کلاسی هاش رفتند کیدزانیا و ساعت 8:30 رفتیم دم مدرسه دنبالش. بهش حسابی خوش گذشته بود و انواع و اقسام شغلها را آنجا تجربه کرده بود و در قبال کاری که انجام داده بود حقوق گرفته بود.

 

 

 

اینهم گواهینامه رانندگی ش که حالا حالا ها میتونه باهاش ماشین سبک برونه. زبان

خلاصه که تجربه جالبی بود براش و از من قول گرفته که تعطیلات تابستانی ش که شروع شد یک بار دوتایی مفصل بریم و بیشتر جاهاش را بگردیم و پول بیشتری در بیاریم نیشخند.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردش
۱۳٩۱/٧/۳٠ :: ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ

بلیط پارک آبی IceLand را از خیلی وقت پیش گرفته بودم. قرار بود با دالتونها بریم که متاسفانه فرصت نشد. به طور ناگهانی تصمیم گرفتم که هفت سال و هفت ماه و هفت روزگی آرش را در آیسلند براش خاطره انگیز کنم. 

5شنبه با معلم فارسی ش تماس گرفتم و ازشون خواستم زودتر بیان که 9 صبح جمعه کلاس فارسی را برگزار کردند و وقتی رفتند، ما تند تند آماده شدیم.

باباجلال کار داشت و رفت دانشگاه. من و آرش هم رفتیم دنبال ماهـا و سه تایی پیش به سوی راس الخیمه.

روز بسیار خوبی بود. هوا هم باهامون همراهی کرد. خوشبختانه پارک هم خلوت بود و اصلاً اذیت نشدیم.

بعد از کمی بازی بازی رفتیم فودکورت، ناهار خوردیم و به سیر و سیاحت ادامه دادیم.

و

وروجک منتظر غذا

اول تیوپ سواری دور تا دور آیسلند را امتحان کردیم که خیلی کمدی و بانمک بود. بعد هم ریختن آب از یک سطل بزرگ بود که آرش بیشتر از ده مرتبه امتحانش کرد و به زحمت از آن قسمت آوردیمش بیرون.

و

بعد از اینکه سطل بازی تمام شد رفتیم به قسمت Kids Cove که کلی سرسره های مناسب بچه ها داشت و آرش تا جا داشت سرسره سواری کرد.

و

و

بعد از این قسمت هم رفتیم استخر سایز المپیک. آرش و ماهـا نیم ساعتی شنا کردند و آقای آرش خان انواع و اقسام شیرجه ها را انجام داد و به راحتی طول استخر را شنا کرد.

و

و

و بعد به عنوان حسن ختام برنامه سرسره های شیب دار را با تیوپ و بدون تیوپ تست کردیم. حدود ساعت شش بود که دیگه آماده شدیم و برگشتیم خانه.

جای همگی بخصوص دالتونها خالی، خیلی خوش گذشت. آرش هم از لحظه لحظه اش لذت برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی / گردش
۱۳٩۱/٤/۱٧ :: ۱:۳٥ ‎ب.ظ

دیروز با چند تا از همکارهای باباجلال و مامانی دسته جمعی رفتیم سینما. 9 نفر بودیم و جای همگی خالی خیلی خوش گذشت. 

فیلم Ice Age 4 را دیدیم که درست به اندازه سه قسمت قبلش زیبا، خنده دار و لذت بخش بود. 

بعد هم جای همگی خالی رفتیم رستوران فری کثیف تهران و دیروقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

این هم یک قسمت از فیلم:



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩۱/٢/۳٠ :: ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ

5شنبه آرش به قول خودش اوّلین Trip را از طرف مدرسه رفت و با همکلاسی هاش و بچه های دو سه تا از کلاسهای دوم دیگه بعد از مدرسه برای دیدن انیمیشن سه بعدی OutBack رفتند سینمای ابن بطوطه. ساعت 6:30 بعد از کار رفتم مدرسه دنبالش. پر از شادی و هیجان بود و معلمشون هم که دیگه گفتن نداره بنده خدا موهاش هرکدام به یک طرف سیخ سیخ بود. زبان

5شنبه بعدازظهر پیانو داشت که معلمش از آهنگهای کنسرتش راضی است و کنسرت قرار است 9 ماه ژوئن برگزار شود.

جمعه حرف "فـ ف" را در کلاس فارسی یاد گرفت و بعدازظهر درسهای مدرسه را در کلاس فرانسه مرور کرد.

شنبه صبح ژیمناستیک و بعدازظهر نقاشی داشت. عصری هم در آستانه سی و هفت سالگی من با هم رفتیم JBR برای عکاسی و حاصل کار معرکه بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / گردش
۱۳٩٠/۱٠/۱۳ :: ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ

روزهای خوبی را در کنار عزیزانمون داریم میگذرانیم. جای همه آنهایی که نیستند، واقعاً خالی است. آرش این وسط حسابی مشغول عشق و صفاست. تا نزدیک ظهر که میخوابه و بعد هم استخر و آب بازی و ...

یکشنبه اول سال نو تعطیل بودم. نزدیک ظهر دسته جمعی رفتیم آتلانتیس گردی.

دو سه ساعتی گشتیم و بعد برگشتیم خانه ناهار خوردیم. بعد از یکی دو ساعت استراحت شب دوباره رفتیم بیرون.

از آنجائیکه مامان اینا عاشق Tchibo و Life Style هستند هر شب بعد از کار به جاهایی سرزدیم که یکی از اینها یا هردوش را داشته باشه. چشمک

از الان غصه برگشتنشون ته دلم خونه کرده و یک بغض دائمی خوشی این روزها را کم رنگ میکنه. دل شکسته

نمائی از آتش بازی سال 2012 در برج الخلیفه دبی



موضوع مطلب : گردش / آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/۸/٢۱ :: ٦:٠۸ ‎ق.ظ

5شنیه بعد از کار من رفتم دانشگاه دنبال آرش، ماهـا و جلال. اول رفتیم کلاس پیانو آرش بعد رفتیم باشگاه ایرانیان دبی. شام خوردیم و بعد رفتیم فیلم زنان ونوسی و مردان مریخی را دیدیم و بعد هم برگشتیم خانه.

جمعه صبح ساعت 10 معلم فارسی آرش آمد و باهاش آ اول، آ غیراول و ب را کار کرد.

جمعه ظهر به دعوت یکی از دوستان پارک صفا دعوت بودیم. من مسئول درست کردن سالاد الویه بودم. تندی درستش کردم و رفتیم دنبال مهناز و بعد پیش به سوی پارک. ما آخر از همه رسیدیم.  ماهـا فاطمه صدیقه سمیره و .... هم بودند.

آرش با یاسین (پسر یکی از همکاران باباجلال) تا ساعت 7 یکسره فوتبال بازی کرد و از لحظه لحظه اش لذت برد.

آنقدر قشنگ پاسکاری میکردند و گل میزدند که حد نداشت. دو تا پسر از خودشون بزرگتر را پیدا کرده بودند و باهاشون بازی کردند. این دو تا وروجک که نصف آن دو نفر قد داشتند 10 بر صفر برنده شدند.

وقتی گل میزدند آنقدر بانمک شادی میکردند که انگار تو جام جهانی گل برتری تیمشون را زدند زبان

 

تا 7:30 بودیم. هوا محشر بود و کاملاً مناسب پیک نیک.

این هم نمائی از برج خلیفه با ماه کامل بعدازظهر و شب

این گونه بود که 11.11.11 برای ما یک روز خوب و خاطره انگیز از آب درآمد.

پ.ن: این روزها شیطونکم سخت مشغول جمع کردن پول تو جیبی هاش است و تصمیم داره باهاشون یک iPad بخره. هر بار که پولی به کیف پولش اضافه میکنه با افسوس میگه هنوز خیلی مانده ولی من دوست دارم یاد بگیره خودش برای خریدن هرچیزی تلاش بکنه برای همین تشویقش میکنم به کارش ادامه بده. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / گردش
۱۳٩٠/۸/۱٧ :: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ

تعطیلاتمون بالاخره به چشم برهم زدنی تمام شد. از فردا صبح زود دوباره باید بریم سر کار و کار از نو و روزی از نو. آرش البته تا هفته دیگه یکشنبه تعطیل است و فردا و پس فردا با باباجلال میره سر کار.

یکشنبه باباچلال یکی دو ساعتی باید میرفت سر کار. آرش هم باهاش رفت و من کمی خرید داشتم انجام دادم و برگشتم دنبالشون. رفتیم جای همگی خالی Nandos ناهار خوردیم و برگشتیم خانه.

تازه رسیده بودیم خانه که متوجه شدیم توفیق اجباری شامل حالمون شده و دو تا بلیط VIP کنسرت داریوش و فرامرز اصلانی را یکی از دوستان هدیه داده که من و ماهـــا و آرش رفتیم.

داریوش

فرامرز اصلانی

جای همگی خالی محشر بود. آرش هم آخرهای کنسرت تو آن همه سر و صدا خوابید.

آهنگ آینه

کنسرت که تمام شد با ماهـا برگشتیم خانه ما.

دوشنبه تا ظهر که تقریباً خواب بودیم. آرش با باباجلالش رفت استخر و برگشت بعد فاطمه آمد و رفتیم جمیرا بیچ پارک.

خیلی خیلی شلوغ بود. ناهار خوردیم. آرش یک کمی فوتبال بازی کرد و برگشتیم خانه.

سه شنبه هم تا بعدازظهر خانه بودیم. نیما را بعدازظهر بردیم فرودگاه و ماهـا را رساندیم دبی مال پیش مامان و باباش و خودمون برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تعطیلات
۱۳٩٠/٤/۱۱ :: ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

دو روز بعدی تعطیلاتِ ما به سرعت برق و باد گذشت. جمعه بعدازظهر با مامانی ثریا رفتیم دنبال ماهـا و همگی با هم پیش به سوی دبی مال.

بلیط فیلم Monte Carlo را برای ساعت 19:45 گرفتیم و رفتیم توی مال چرخیدیم. بنیامین ِ عزیز، دوست جدید آرش و داداش کوچولو، مامان و بابای گلش را هم برای اولین بار دیدیم و کلی خوشحال شدیم. پسرها به سرعت برق با هم دوست شدند و انشاءالله که دوستان خیلی خوب برای هم باشند در آینده خیلی نزدیک.

بعد سریع شام خوردیم و رفتیم سینما.

فیلم بسیار زیبا بود و به دلمون نشست. بعد از فیلم، با یک صحنه خیلی جالب روبرو شدیم. حراج بی سابقه در فیلا:

من تا حالا در امارات با همچین صحنه ای روبرو نشده بودم. یکی دو ساعتی سرمون را گرم کرد. بعد ماها را رساندیم و نیمه شب بود که دیگه خودمون رسیدیم خانه.

شنبه صبح من باباجلال را رساندم سر کار و تندی کارهای بانکی را انجام دادم و برگشتم خانه. بعد از صبحانه با مامانی و آرش رفتیم Flea Market که این هفته داخل سالن پارک زعبیل بود.

بعد رفتیم کلاس پیانو آرش. کلاس پیانو هم تا یکی دو ماه دیگه رفت پیش کلاس نقاشی تا تعطیلات تابستان تمام بشه.

از آنجا رفتیم دبی مال. ناهار خوردیم و کمی گشتیم تا ساعت شد6:30. رفتیم دنبال باباجلال و همه با هم راهی خانه شدیم و من غصه دار که دیگه تعطیلی تمام شد. آخ 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩٠/٢/۱٧ :: ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ

امتحانهای آرش ۵شنبه تمام شد و بعید میدونم نتایج چندان جالبی از توش در بیاد. البته امیدوارم که حسم اشتباه کرده باشه!!!!

۵شنبه سر کلاس پیانو تمرین کنسرت را کرده بودند. ادای احترام اول و اجرای بعدش را. آرش به معلمش اصرار کرده بوده که اجرای اول باشه وقتی میس بت ازش پرسیده بود که نمی ترسه با اطمینان گفته بود که نه! ولی من پسر خجالتی خودم را بیشتر میشناسم و میدونم که موقع اجرا یک بازی ای در خواهد آورد.

آرش و دندونهایی که خودش اقرار کرد شبیه دندونهای باب اسفنجی شده

جمعه تا دو کلاس من طول کشید. چون با ماها و فاطمه دبی مال قرار داشتیم بدو بدو حاضر شدیم و راه افتادیم. کادوی تولدشون را با اینکه حسابی بیات شده بود دادیم.

بعد از ناهار و بعد از مدتها رفتیم سینما. فیلم Rio که انیمیشن خیلی قشنگی بود و کلی لذت بردیم.

بعد هم یک دوری با بچه ها زدیم، ماها را رسانیدم خانه و برگشتیم. آرش توی راه خوابش برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / گردش
۱۳٩٠/٢/٤ :: ۱:۳٧ ‎ق.ظ

تا ظهر خانه بودیم و آرش مشغول بازی. بعد رفتیم Dubai Mall. نزدیک یک به خاله شهزاد اینا رسیدیم. شارین کوچولو مریض احوال بود و خواب. در نتیجه آرش دلگیر بود که نمیتونه در آخرین لحظات با شارین عسلی بازی کنه. ولی شارین دل آرش را نشکست و بیدار شد و یک کوچولو با هم بازی کردند.

نیم ساعتی تو پاساژ با هم دور زدیم. بعد ازشون خداحافظی کردیم. امروز برگشتند تهران و ما را تنها گذاشتند. شهزاد جون یک دنیا ممنون بابت همه محبتهات ماچ

بعد من و آرش رفتیم برای PSP آرش Memory Card خریدیم و ناهار خوردیم.

بعد یک جشن به مناسبت Easter در Down Town Burj Dubai - the Palace بود و من از قبل رزرو کرده بودم.

هوا بسیار عالی و تمیز بود و برنامه هم جالب بود.کلی شکلات خرگوشی و تخم مرغی و ... آرش پیدا کرد و نقاشی و انواع و اقسام خوردنی ها و ... خلاصه که جای همگی خالی بعدازظهر خوبی را با هم گذراندیم.

و

و

و

تا 5 بودیم و بعد رفتیم دنبال باباجلال. از آنجا با هم رفتیم خرید هفتگی میوه از ویتروس و بعد آمدیم خانه.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / مهمان

جمعه صبح ساعت 10 بیدار شدیم و بلافاصله با آرش مشغول ریاضی خوندن شدیم. دو ساعتی طول کشید تا تمام قسمتهای امتحان یکشنبه را مرور کردیم. من حیران با آرش کار میکردم و باورم نمیشد آنچه که داشتم میدیدم.

جمع دورقمی با دورقمی، شکلهای متقارن و نامتقارن، مسئله های حمع و تفریق، مکعب، کره، استوانه و ... و یا اینکه اشکال مختلف چند تا ضلع و گوشه دارند، گراف و پای و مسئله های مربوط به آنها!!! ... با اینکه خیلی ساده و قشنگ براشون توضیح داده بودند ولی فکر کنم خیلی زود براشون شروع کردند!! متفکر

شب با با یکی دو تا از همکاران قدیمی رستوران دعوت بودیم. برای همین آماده شدیم و رفتیم دبی مال. ماهـــا هم آمد. اول رفتیم برای دخترشون یک کادو بگیریم که وسوسه کار دستمون داد و برای خودمون هم یکی گرفتیم.

این هم نی نی جدید خانه ما

واقعاً طبیعی و دوست داشتنی است!!!

بعد هم رفتیم سینما. فیلم Just Go With It. کمدی و بسیار زیبا بود. کلی جای همگی خالی خندیدیم. بعد از فیلم رفتیم رستوران و شب خیلی خوبی را در کنار دوستان قدیمی گذراندیم.

شنبه صبح هم آرش رفت مدرسه کلاس تکواندو و شنا. ساعت 10:30 رفتم دنبالش با هم رفتیم دنبال یک سری خرید و بعد رفتیم آرایشگاه. موهاشو کوتاه کردم.

بعد بدو بدو رفتیم خانه. وسائلمون را برداشتیم و راهی عکاسی شدیم و عکسهای شش سالگی را بیست روز مانده به تولدش گرفتیم. خانم عکاس کیف کرده بود از وروجکی آقای آرش خان و ژستهای خوبش.

این هم پایان سه روز تعطیل به سرعت برق و باد. فردا دوباره کار از نو روزی از نو. 

فیلمهای تمرین ریاضی قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸٩/٩/٢٠ :: ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ

جمعه از صبح تا ظهر با آرش مشغول مرور امتحانهای روز یکشنبه بودم. ریاضی و روخوانی فرانسه. روشهای ریاضی شون فوق العاده است. تا الان جمع و تفریق تا 20 و بزرگتر کوچکتر مساوی را یاد گرفتند.

توصیه های معلم آرش برای امتحان ریاضی به روایت آرش خان:

 

روش جمع و تفریق:

بعد از درس، آرش مشغول تماشای Power Rangers در Youtube شد.

تا حدود ساعت 3. بعد با دو تا از دوستان رفتیم Dubai Mall. اول ناهار خوردیم. آخرهای ناهار موبایلم را چک کردم، دیدم یک Miss Call دارم. زنگ زدم. گفت از اداره پلیس است!!! منو میگی؟!  متفکر در کمتر از چند ثانیه هزار تا فکر از سرم گذشت.

  • گفت: شما ماشین ... دارین؟!
  • من : بله.
  • گفت: تو دبی مال هستین؟
  • من: بله.
  • گفت: برین سراغ ماشینتون درش باز مانده؟!!!!

خلاصه رفتیم دیدیم بله در جلو را کامل آرش خان باز گذاشته و ما هم گرم صبحت اصلاً متوجه نشدیم و رفتیم تو مال. یک مامور پارکینگ با موتورش درست جلوی ماشین منتظر ما ایستاده بود. خلاصه تشکر کردیم و در را بستیم و برگشتیم. خجالت

رفتیم سینما. این هفته یک فیلم کارتونی دیزنی به نام Tangled را دیدیم.  واقعاً زیبا بود. همه از بزرگ و کوچک لذت بردند. قلب اصلاً احساس نمیکردی داری کارتون تماشا میکنی. هیپنوتیزم جای تک تک دوستان گلمون خالی.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردش

چهارشنبه روز آخر تعطیلات بود. صبح باباجلال رفت سر کار. من و آرش هم نزدیک ظهر آماده شدیم، رفتیم دنبالش. ماهـــا را هم برداشتیم و همه با هم برای ناهار رفتیم رستوران یکی از دوستان.

تا ساعت 3:30 آنجا بودیم. بعد رفتیم Dubai Mall. از آنجائیکه عید بود و احتمال میدادیم بلیط گیر نیاریم، از قبل بلیط سینما را آنلاین رزرو کرده بودم. فقط رفتیم بلیطها را گرفتیم و انیمیشن بسیار زیبا و جذاب  Megamind را دیدیم.

بعد از سینما آرش یک زوبی میخواست. فقط هم خودش میدونست زوبی چیه!!! هملیز را چک کردیم نداشت ولی بعد خودش یک راست رفت همانجا که زوبی داشت و آخر سر کاشف به عمل آمد که زوبی یک اسباب بازی بپر بپری است. حالا چرا اسمش را زوبی گذاشته الله اعلم متفکر

بعد از آنجا با یکی دیگه از دوستان رفتیم Aviation Club که کنســـــرت ابـــــــــــــی برگزار میشد.

برای ما تجربه اول بود و با صدای زیبا و دلنواز ابـــــــی جای همه دوستان خالی واقعاً به دل نشست. بعضی از آهنگهاش خاطرات خاصی را زنده میکرد که عمیقاً قلبمون را نوازش میکرد.

آرش قسمت اول را کامل تماشا کرد ولی از حرکات موزون اصلاً و ابداً خبری نبود. (بچه ام حسابی سنگین و رنگین است و جای بسی خوشحالیست) ولی قسمت دوم را توی آنهم سر و صدا و بزن و بکوب راحت خوابید.

ژنتیک موضوع خیلی شگفت انگیزی است. با اینکه آرش از نظر ظاهری و شکل و شمایل و خیلی مسائل دیگه بیشتر به من رفته ولی علاوه بر بینی، خیلی رفتارهای خاص باباجلال را هم داره و من از این بابت بسیار بسیار خوشحالم. قلب 

خدایا شکر به درگاهت. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تفریحی

امروز ظهر با ماهـــا توی دبی مال قرار داشتیم. طبق معمول دقیقه نود رسیدیم و سانس اول فیلم Eat Pray Love را از دست دادیم. برای سانس بعد بلیط گرفتیم و رفتیم ناهار خوردیم.

بعد از ناهار هم رفتیم کمی خرید و بازهم دقیقه نود رسیدیم به سینما.

فیلمش خیلی طولانی بود. آرش وسطهاش دیگه کلافه شده بود، بعد از اینکه توی یکی از وول زدنهاش سرش محکم خورد تو دهان من!!! با باباجلال رفتند توی پاساژ گردش و من تازه از اینجای فیلم را تونستم درست و حسابی ببینم. ولی درست سرش به همان دندان دردناکم خورد و لبم را هم زخم کرد. خنثی از شدت درد یک لحظه اشکهام بی اراده روان شد و اصلاً نمیتونستم خودم را کنترل کنم. گریه 

فیلمش بد نبود ولی آنقدر که تعریف میکردند و میگفتند که پرفروش ترین فیلم ماه شده، تعریفی نبود.

بعد رفتیم دنبال یک همکار قدیمی و با او رفتیم پیش یک همکار قدیمی دیگه و خانواده شون. تا دیر وقت هم نشستیم به گپ زدن. آرش هم تا جایی که توان داشت شیطنت کرد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

بیشتر از یک هفته از سفرمون گذشته و ما کماکان مشغول دید و بازدید هستیم.

 دالتونها

- یکشنبه تا عصری دالتونها با هم بودند، بعد ما را رساندند منزل خاله نازی و رفتند.

- تا دوشنبه شب منزل خاله نازی بودیم. آرش به عادت قدیمها حسابی با خاله نازی و خاله فهیمه بازی کرد. صبح یک سر هم رفتیم سیتی استار که درست مثل کارفور است. بعد از آنجا رفتیم منزل دائی خلیل. تا یک آنجا بودیم و نصفه شب برگشتیم منزل مامان بزرگ.

آرش در منزل خاله نازی در حال توپ بازی

- تا سه شنبه عصری منزل مامان بزرگ بودیم. آرش و بردیا با هم کلی بازی کردند و سی دی تماشا کردند. بعد رفتیم منزل مامان ثریا. ماهـا اول از همه آمد بعد از سریال فاصله ها با هم رفتیم گشتی توی بازارچه زدیم و برگشتیم. بعد مهمانان یکی یکی آمدند. اول نورا خانم و مسعود آقا. بعد شهزاد جون و اشکان خان. بعد الهه اینا. از اتفاق شب تولد الهه و نورا خانم و مسعود آقا هم بود که یک جشن کوچک با هم گرفتیم. شب خوبی بود.

- تا چهارشنبه عصری منزل مامان ثریا بودیم. اتفاق مهم امروز آمدن زن دائی و رایان جون (پسر دائی عزیزم) بعد از 5 سال به ایران بود. رایان را برای اولین بار میدیدیم. آرش که امروز کاملاً از دنده چپ بلند شده بود و بسیار بسیار بداخلاق بود! خلاصه که با رایان اصلاً نساخت کلی سر ماشینها و هواپیماهاش با هم بگو مگو میکردند ولی بعد از آمدن پارسا و پویا بگو و مگوی ساده آرش و رایان تبدیل به یک میدان جنگ کمدی شد. آنقدر خنده دار بود که نگو و نپرس. اولش رایان بینی آرش را حسابی چلاند و آرش شروع به گریه کرد و میگفت که خیلی درد گرفته. پویا آرش را دلداری میداد و میگفت مبادا گریه کنی ها. بعدپارسا آمد جلوی آرش و به رایان گفت اگه بخواهی آرش را اذیت کنی، باید از روی جنازه من رد بشی. آنقدر خندیدیم که نگو. خیلی صحنه جالبی بود. آخر هم رایان با گریه با مامانش رفت. همچنان میخواست به جنگ با نوه های عمه اش ادامه بده.

آرش و رایان جون

آرش خوش اخلاق و رایان شیطونک در حال بازی

دالتونها و رایان در حال جنگ

بعد از ظهر هم خاله نیلوفر عزیز، عمو جواد و نازنین خانم های خوشگل آمدند و من و آرش را بردند سرزمین عجایب. جای همگی خالی خیلی خویش گذشت. آرش ادامه روال صبح کلی اولش بداخلاق بود ولی بعد از گریم و یکی دو تا بازی دیگه یخش باز شد.

آرش و نازنین فاطمه زیبا در سرزمین عجایب

نازنین زینب خوش اخلاق

آرش موتور سوار

شیطونکها و بازی بازی

بعد هم ما را رساندند منزل مامان بزرگ که آوا و بردیا اینبار منتظر آرش بودند و بازی بازی تا نیمه های شب ادامه داشت.



موضوع مطلب : آرش / گردش / تهران
۱۳۸٩/٢/٢۸ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ

شنبه صبح را با کلاس نقاشی و تکواندو مدرسه شروع کردیم. بعد رفتم دنبالش و با هم رفتیم Emirates Mall. دو سه ساعتی خرید کردیم و ناهار خوردیم تا کلاس نقاشی شروع شد. حاصل کار این هفته

این بود. بعد هم سریع برگشتیم خانه. یکشنبه کار خاصی نکردیم. فقط به مدرسه گذشت.

دوشنبه بعد از مدرسه با چند تا از دوستان رفتیم جمیرا بیچ پارک که روز مخصوص خانمها و کودکان بود. تا ساعت 6 آرش مشغول آب تنی و شنا بود و به زحمت تونستم آخرسر از آب خارجش کنم.

و

فلش دوربین را هم متاسفانه جا گذاشته بودم. عکسها زیاد کیفیت نداره.

این روزها شیطونکم عاشق سریالهای در جستجوی پدر و سفری دیگر شده و به شدت پیگیر است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/۱۱/۳ :: ٥:٠٦ ‎ق.ظ

یک هفته دیگر به سرعت برق و باد گذشت. اتفاق خاصی هم نیفتاد. فقط آرش یک دوست جدید به اسم یاسین پیدا کرد که پسر یکی از همکارانمون و تقریباً همسن آرش است. بعد از دانشگاه دو روز را منزل آنها گذراند و حسابی لذت برد.

5شنبه جلسه اول کلاس شنا خصوصی بود که آنقدر تو دانشگاه معطل شدم که دیر رسیدیم و فقط بقیه بچه ها را نگاه کردیم. اسم مربی جدید Ms. Amy است.

شب ساعت 10 کار بابا جلال و ماهـــا تمام شد. من و آرش ِ خواب رفتیم دنبالشان. بازهم از رو نرفتیم و سانس 11:30 فیلم Nine را طبق معمول هر 5شنبه رفتیم دیدیم که موزیکال بود و اصلاً هم قشنگ نبود. با آنهمه آواز و صدای بلند آرش اصلاٌ بیدار نشد و عمیق خوابیده بود. تا ماهـــــا را برسانیم و برسیم خانه دیگه 3 شده بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی
۱۳۸۸/۱٠/۱٩ :: ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ

هفته گذشته به سرعت برق و باد گذشت. درست روز اوّل بعد از تعطیلات امتحانات آرش شروع شد و تا آخر هفته هم ادامه داشت.  کل روزهای هفته به مدرسه آرش، کار و خرید وسائل برای مهناز (یکی از همکاران دانشگاه) بعد از خواب آرش گذشت.

5شنبه بعد از دانشگاه با ماها رفتیم سینما و این بار فیلم Alvin & The Chipmunks 2 را دیدیم. خیلی زیبا بود. فیلم هنوز به نصف نرسیده بود آرش گفت: مامان میشه من را دوباره بیاری ببینم؟! جالب اینجاست با اینکه وحشتناک خوابش می آمد تا آخر فیلم بیدار ماند، تماشا کرد و به محض نشستن توی ماشین بیهوش شد.

جمعه قرار بود من مجدداً با مهناز برای خرید وسائل بیرون بریم. خاله مرجان و عمو محمد زحمت کشیدند آرش را با خودشون بردند سینما و دوباره آلوین را با اوستا جون، امیررضا جون و علیرضا جون دید، حسابی باهاشون شیطنت کرد و خوش گذراند. خاله مرجان دست گلت درد نکنه. ماچ (عکس را از وبلاگ اوستا جون کش رفتم خجالت خاله مرجان راضی باشی ها!!! چشمک)

شنبه هم به سختی بلند شد و گریه که من کلاس شنا نمیرم! خلاصه به سختی آماده شد و رفت مدرسه. جلسه سوم شنا و تکواندو به خوبی برگزار شد و سرحال از مدرسه برگشت. ماچ

این روزها آنقدر درگیر هستم که به ندرت فرصت اینترنت بازی دارم. منتظر شرمنده هم دوستان گلم هم هستم که اصلاً وقت نمیکنم بهشون سر بزنم. خجالت به دل نگیرین لطفاً قهر



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردش
۱۳۸۸/۱٠/۱٢ :: ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ

5شنبه به مناسبت شب سال نو میلادی، تو این هفته با ماها برای دوّمین بار سر از سینما درآوردیم و این دفعه یک طوری تنظیم کردیم که توی سینما آرش بخوابه که همینطور هم شد. اینبار فیلم It's Complicated را رفتیم که خیلی هم قشنگ بود. آرش ده دقیقه اول را دید و خوابید.

 

برنامه 5شنبه شب آینده هم فیلم Alvin and Chipmunks 2 است. برای آرش قسمت قبلی اش را دانلود کردم و امروز جمعه یکی دو بار دید و خوشش آمد.

سال 2009 خوب و بد گذشت. تعطیلات آرش هم داره تمام میشه و از روز یکشنبه دوباره مدرسه شروع میشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/۱٠/٩ :: ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ

تنها یک روز از کمپ زمستانی آرش باقیمانده و شکر خدا خیلی کمپش را دوست داشت.

آرش در کمپ

و

این هفته مونا دوست خیلی خوبش بوده! چشمک

دیشب بعد از دانشگاه من و آرش و ماها رفتیم سینما فیلم The Princess and the Frog که محصول دیزنی بود و خیلی هم زیبا بود. جای همگی خالی کلی لذت بردیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی
۱۳۸۸/۱٠/٤ :: ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ

از 5شنبه کمپ زمستانی آرش شروع شد. صبح زود رفتیم و ثبت نام کردیم. مثل یک مرد کوچک رفت و اصلاً گریه نکرد. ساعت 1:30 هم رفتم دنبالش، سرحال بود و کلی بهش خوش گذشته بود. بیشتر از همه از بسکتبال بازی کردنش لذت برده بود. راجع به سانتا و کادو آوردنش و اینا هم بهشون یاد داده بودند. وقتی شعرش را میخوند به ذهنم رسید که سانتای خانه ما هم براش یک کادو بیاره.

آرش و کادوی سانتا (کیف، عینک شنا و بازوبند از ست حوله و مایو ِ شناش)

5شنبه تولد دوقلوهای همکارمان کیان و کسرا دعوت داشتیم که با توجه به محرم و ایام عزاداری فقط به یک شام بی سر و صدا در پارک جلوی خانه اکتفا کرده بودند. ما از دانشگاه با همان لباسهای فرم رفتیم و کلی جای همگی خالی خوش گذشت.

آرش آنجا با همسایه کیان و کسرا به اسم لیزنی آن آشنا شد، تمام مدت تولد از کنارش تکان نخورد و کلی باهاش بازی کرد.

و

و

اینجا داشتند قایم موشک بازی میکردند، نوبت لیزنی آن بود که چشم بذاره. آنقدر از دیدن این صحنه خندیدیم که نگو. آرش رفته بود درست پشت سرش قایم شده بود. ابله

جمعه هم صبح باباجلال را بردیم رساندیم سر کار و دوتائی رفتیم منزل کیان و کسرا و کیمیا. آرش استخرپارتی دعوت داشت.

سه چهار ساعتی با کیمیا آرش توی آب، آب بازی کرد.

هنوز ترسش به طور کامل از آب نریخته. با ترس و لرز و چسبیده به کیمیا رفت استخر بزرگها. بعد از یک کمی بازی بازی، متوجه شد که توی قسمت کم عمق قشنگ پاش به زمین میرسه و دیگه خیالش راحت شد.

شنا که تمام شد، لیزنی آن هم آمد و مشغول بدو بدو و بازی شدند.

نتیجه بدو بدو هم افتادن زمین و زخم کامل قسمت بالای لبش بود که کلی گریه به همراه داشت. دل شکسته حالا من با تبخال بزرگی که پائین لبم درآمده و آرش با زخم بالای لبش کلی خوشگل شدیم. نیشخند



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد

۵شنبه رفتیم فستیوال سیتی. جشن دیزنی واقعاً دیدنی بود. کاراکترهای کارتونهای دیزنی دو به دو یا چندتائی می آمدند و آهنگ کارتون را اجرا میکردند و می رقصیدند و ...

و

و

و

بعد هم رفتیم ایکیا کمی خرید کردیم و برگشتیم خانه.

دیروز امّا رکورد دو ساله را شکستیم و 5 تا مال رفتیم!!!!!! اول بابا جلال را رساندیم سرکار بعد رفتیم دبی مارینا مال موهای آرش را کوتاه کردیم. بعد رفتیم ابن بطوطه من آرایشگاه رفتم. بعد از آرایشگاه ناهار خوردیم و کمی گشتیم و رفتیم وافی.

در وافی افتتاح درخت کریسمس بود و سانتا قرار بود بیاد. تزئییناتشون امسال واقعاً زیبا بود. آنجا با اوستا جون اینا قرار داشتیم و شیطونکها کلی با هم بعد از مدتها بازی کردند و آتش سوزاندند.

و

و

بعد از وافی، با آرش رفتیم Emirates Mall یک کوچولو خرید داشتیم، تمام که شد رفتیم دنبال باباجلال. با هم رفتیم Dubai Marina Mall شام خوردیم و خسته و هلاک برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٩/۱۱ :: ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ

سه روز کاری بین تعطیلات هر چند سخت کلافه ولی با سرعت گذشت. وروجک مثل یک کارمند کوچولو با ما به دانشگاه آمد و تا جائی که در توان داشت آتش سوزاند. متفکر

امروز بعد از دانشگاه برای دیدن فیلم Planet 51 با مـاهـا رفتیم Dubai Mall. سانس 9:55 را توانستیم بگیریم. آرش خیلی خوابش می آمد ولی درست تا لحظه آخر مقاومت کرد و بعد از تمام شدن فیلم بیهوش شد.

از امروز تا دوشنبه آینده هم به مناسبت روز ملی امارات و عید سعید غدیر تعطیلیم و کلی خوشحالیـــــــــــــــــــــــــــم و هزار و یک جور برنامه برای این چند روز داریم. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٧/٤ :: ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ

چهارشنبه بعدازظهر آرش را بردم درمانگاه و واکسن آنفولانزا و یکی دیگه از واکسنهای باقیمانده اش را زد. کل درمانگاه را هم اصلاً روی سرش نگذاشته بود. دروغگو

پنجشنبه بعد از دانشگاه با ماها رفتیم سینما. فیلم The Ugly Truth را دیدیم. خوشبختانه کل فیلم را آرش بغل باباجلال خوابیده بود و ما با خیال راحت فیلممان را نگاه کردیم.

جمعه سعی کردم زودتر بخوابونمش که راحت بره کلاس تکواندو و فرانسه. شب موقع خواب کمی تا اندکی گریان بود و میگفت فردا من را که گذاشتی همانجا بمون تا من کلاسم تمام بشه!! صبح با ترس و لرز آماده اش کردم و بردمش کلاس. آنجا که رسیدیم گفت امروز من گریه نمیکنم و خودش دنبال صف بچه های تکواندو راه افتاد و رفت. من هم نامحسوس دنبالش رفتم و دیدم که شکر خدا خبری از گریه نیست نیشخند

رفتیم Emirates Mall غذا خوردیم و برگشتیم خانه دوتائی مشغول Pet بازی کردن در FaceBook شدیم. بعد کمی خوابیدیم و چون بهش قول دریا داده بودم وقتی بیدار شد بردمش دریا.

کلی آب بازی و ماسه بازی کرد و لذت برد.

بعد برگشتیم خانه. دوش گرفت. شامش را خورد. مجدداً Pet بازی کرد و قبل از اینکه باباجلال از سرکار بیاد خواباندمش تا فردا زود بتونه برای رفتن به مدرسه بعد از یک هفته بیدار بشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی
۱۳۸۸/٧/۱ :: ۱:٠٤ ‎ق.ظ

امروز بعد از دانشگاه با ماهـا و آرتا جون اینا رفتیم کنسرت بارنی. جای همگی خالی خیلی عالی بود و حسابی خوش گذشت.

و

من و آرش این آهنگ را بیشتر از همه آهنگها دوست داشتیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٥/۱٥ :: ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ

بیماری آرش دو سه روزی است که دیگه خوب شده البته بعد از خوب شدنش توی دهانش آفت زد و باعث شد که بسیار بسیار بداخلاق و بهانه گیر شود.

دیروز پسرخاله ها را بردیم پارک. اول یک چند دقیقه ای آرش گریه میکرد و از پارسا میخواست که باهاش فوتبال بازی کنه، بعد که کمی بازی کردند اینبار نوبت پارسا شد.  نیم ساعت تمام گریه میکرد که چرا اسم من را به اون خانمه که پرسیده بود، گفتین.!!!!!! خلاصه خیلی پارک تاریخی ای شد. کلافه

و

و

و

و



موضوع مطلب : آرش / تهران / دالتونها / گردش

دیروز بعد از دانشگاه رفتیم Dubai Mall. اول از آکواریم شروع کردیم. از تونل داخل آن واقعاً دنیای زیر آب دیدنی بود. خیال باطل

بعد رفتیم سراغ Fountain (رفص نور و آب) که به علت باد شدید این اجرا کنسل شد و بعد از خرید مامان اینا برگشتند و تماشا کردند.

آرش، عمه اعظم، مامانی ثریا، خاله آزاده

بعد دیدیم روی در و دیوار تبلیغات Jungle Party Hello Kitty است. وقتی به آرش گفتم. گفت: مامان کِی ِ؟ سوال گفتم نمیدونم متفکر باید بریم بپرسیم.

خلاصه خودش بدو بدو رفت پیش یک Security و پرسید:

Excuse Me! When the Jungle party will start?

شو Hello Kitty ساعت 8:10 شروع شد. شو را دیدیم و کلی آرش باهاشون همراهی کرد و وقتی هم تمام شد رفت با آنها عکس گرفت.

آرش و Hello Kitty ها ماچ

روز همگی خوش ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

عوارض واکسن وروجک یک روز تب و درد شدید دست بود که شکر خدا زیاد طولانی نشد، البته کولی بازی آرش یک روز کامل طول کشید.

چهارشنبه شب رفتیم ابن بطوطه الیانا جون و مامان و بابای مهربانش را یک کوچولو دیدیم.

دیروز پنجشنبه آخرین روز مهدکودک آرش بود.

با میس جنت و دوستان آرش خداحافظی کردیم به این امید که بتونیم دوباره ببینیمشون.

کلاس  Dancing Dinosaurs بالاخره تمام شد و خاطرات بسیار خوبی برای آرش به جا ماند.  

وقتی آرش شهریور پارسال وارد مهدکودک TLC شد، اصلاً نمیتوانست انگلیسی حرف بزنه، کلمات را بلد بود ولی مکالمه با دیگران را اصلاً. الان به سادگی با همه انگلیسی صحبت میکند و حتی فکر کردن و بازی کردنش هم با خودش به انگلیسی شده و همه این را اوّل مدیون Ms. Janette  و بعد هم دوست صمیمی اش Kaan است.

دانیل کلاس شنا را این هفته هم تعطیل و به شنبه موکول کرد. وقتی رفتم دنبال آرش چون خودش را برای کلاس شنا خیلی آماده کرده بود و احساس کردم از کنسل شدن کلاس دلگیر شد، تصمیم گرفتم ببرمش استخر تا کمی آب بازی کند.

و

کاری که هیچوقت تا حالا تنهایی و بدون کمک دنیل حتی توی استخر کوچولوها هم حاضر نشده بود انجام بده را اینبار براحتی انجام داد و کلی هم لذت برد. حدود 20 دفعه اینکار را کرد و بعد از دو ساعت راضی شد از استخر بیاد بیرون.

اینهم فیلمش:

بعد از خرید هم خوابید تا خود صبح روز جمعه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک / گردش
۱۳۸۸/۳/۱۸ :: ۱:۳٥ ‎ق.ظ

جمعه با عمه شبنم رفتیم فستیوال سنتر. آنجا فافالو جون اینا و کلی دیگه از دوستامون را دیدیم و با هم رفتیم ایکیا و چرخیدیم.

بعد هم از آنجا همگی با هم رفتیم Dubai Mall. کلی هم آنجا گشتیم و رفص زیبای نوز و آب را تماشا کردیم. بعد شب برگشتیم خانه. نشد که آنطور که دوست داشتم فافالو را ببینم. فافا جونم شرمنده. انشاءالله دفعه آینده. مرسی بابت هدیه های من و آرش.

شنبه صبح برای تولد زاکری، گرند سینما در ابن بطوطه دعوت بودیم. با آرش رفتیم. فیلم UP کمپانی Disney را تماشا کردیم. میس جنت اینا هم همگی بودند. آرش کلی کیف کرد.

امروز هم با عمه شبنم و ماهـا رفتیم برج العرب.

و

و

لابی هتل

و

و

بعد هم رفتیم آتلانتیس که آرش دیگه خوابید و تمام مدت بیهوش بود. ماچ

پ.ن: من و بابا جلال هر دو بیماری آرش را گرفتیم. بابا جلال که تب و عفونت و ورم چشم و ... من فقط عفونت و ورم چشم. امیدوارم که آرش دوباره از ما نگیره. استرس



موضوع مطلب : آرش / مهمان / گردش

دیروز بعدازظهر منزل نادیا دعوت بودیم. آرش را از مهد برداشتم، رفتیم خانه، وسائل شنا را برداشتیم و رفتیم منزل نادیا. آرش با دوستهاش مشغول آب تنی شد و ما مامانها هم نشستیم دور هم به صحبت کردن. خیلی بهش خوش گذشت. برگشتنه ساعت 8 توی راه خوابید تا خود صبح.

پ.ن: باطری دوربین را جا گذاشته بودم برای همین عکسی از مهمانی دیروز ندارم.

میگن تا سه نشه بازی نشه ها!!! و اینهم سوّمین تولد اردیبهشت ماهی ما ماچ

بردیا عسلی تولدت مبارک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد

دیروز بعدازظهر پای باباجلال رفت روی پارکینگ آقای آرش خان که روی زمین بود و بدجور برید. قرار بود بریم Dubai Mall که برای بابا جلال توفیق اجباری شد و ماند خانه، مشغول تماشای سریال Lost شد. من و آرش هم با هم تنهایی رفتیم.

آنجا با اوستا جون، خاله مرجان و عمو محمد رفتیم، یک کوچولو خرید کردیم، وروجکها با هم شیطنت کردند، توی Hamleys کلی بازی کردند، شام خوردیم و برگشتیم خانه.

توی راه احساس کردم آرش داغه. به محض اینکه رسیدیم خانه تست کردم، دیدم یک درجه تب داره. بهش تب بر دادم خوابید. امشب هم همین وضعیت بود. فردا یک دکتر باید ببرمش ببینم تبش از چی است؟!!!

لینک رقص آب و نور در Dubai Mall

 http://www.dropshots.com/arashi#date/2009-04-24/20:30:04



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/۱/٢۸ :: ۱:۱٠ ‎ب.ظ

دیروز وقتی آرش را از مهد برداشتم، رفتیم پارک نزدیک دانشگاه و آرش کلی بازی کرد.

طناب بازی

سرخوردن از میله

طناب بازی

الله کلنگ بازی

سرسره بازی

توپ بازی

بعد با بابائی رفتیم خرید که وروجک کل مدت خرید بغل من یا باباجلال خواب بود. خواب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/۱/٢٦ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ

امروز بعد از دانشگاه با مـاهـا رفتیم رستوران Nandos.  ماچ

بعد از شام هم در قنات القصباء سوار قایق شدیم. با هوای بسیار خنک و عالی، جای همگی خالی، واقعاً خوش گذشت. آرش هم اوّلین قایق سواری را تجربه کرد و کلی لذت برد. ماچ

پ.ن: یکی از استادهای خارجی سربه سر آرش میگذاشت و باهاش شوخی میکرد. آرش هم که تازه از مهد آمده بود و حسابی خواب آلود و بداخلاق بود، محلش نمیگذاشت.قهر بعد از مدتی گریه اش هم درآمد. گریه وقتی رفتم سراغش، تندی گفت: این آقای فلانی خیلی خفن ِ همش من را اذیت میکنه. منتظر

بعدش هم اصلاً تو چشمهای من نگاه نکرد که عکس العمل حرفش را ببیند.از خود راضی (قبلاً بهش گفته بودم نباید از این کلمه استفاده کند زبان)



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

تولد مـــاهـــا دوازدهم فروردین بود ولی از آنجا که ما آن موقع تهران بودیم، وقتی هم که برگشتیم خیلی گرفتار شدیم تا دیروز، فرصت نشد براش جشن بگیریم.

دیروز عصری از دانشگاه اول رفتیم The One & Only Royal Mirage کمی قدم زدیم و از زیبائی آنجا لذت بردیم، آرش هم حسابی بازی کرد.

عشق مامان

امید مامان

دردونه مامان

بعد رفتیم City Centre. رستوران Coco's جای همگی خالی شام خوردیم، کادوی ماها را دادیم، بعد ماها را رسوندیم و برگشتیم خانه. آرش از صبح توی دانشگاه اسلحه بازی کرده بود و دویده بود، توی راه دیگه بیهوش شد از خستگی.

پ.ن.1:مهدکودک وروجک خان سه شنبه آغاز میشود از خود راضی و تعطیلات Easter به پایان میرسد آخ شکر خدا بغل فقط خدا میداند چه پوستی میخواد از من بکند بعد از حدود یک ماه تعطیلی منتظر

پ.ن.2: بقیه عکسهای مربوط به The One & Only Royal Mirage را در ادامه مطلب میگذارم اگه دوست داشتین ببینین.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸٧/۱٢/٢٩ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ

برای چهارشنبه سوری با هیراد کوچولو اینا و اوستا اینا رفتیم یک جایی توی جبل علی که ایرانیها آنجا مراسم برگزار میکردند. با وجود آن همه سرو صدا و انفجار و بزن و بکوب شیطونکهای ما هفت پادشاه را خواب بودند. خواب

آرش که تا صبح روز بعد خوابید. از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸٧/۱٢/٢٦ :: ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ

صبح روز جمعه با اوستا جون اینا و هیراد کوچولو اینا و یاسمن جون اینا رفتیم جمیرا بیچ پارک و جای همگی خالی خیلی خیلی به ما در کنار این عزیزان خوش گذشت.

و

وروجکها یک نفس دویدند و بازی کردند. بغل

و

دست همگی بابت کادوهای قشنگ قشنگی که برای آرش آوردید، درد نکنه.ماچ



موضوع مطلب : آرش / گردش / تولد
۱۳۸٧/۱٢/٢٤ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

روز پنجشنبه بعدازظهر با دوستان مهدکودکی آرش رفتیم The Lakes و یک جشن کوچولو برای آرش گرفتیم.ماچ

نادیا - آرش - اِلا کوچولو - کان - زکی (از راست به چپ)

زکی - دانیل - نادیا - آرش - کان (از راست به چپ)

شیطونک بازی ماچ

وروجک بازی ماچ

آرش قندیل بسته زبان

بعد از آنجا هم آرش را بردم پارک، کمی دوباره بازی کرد و برگشتیم خانه از خستگی بیهوش شد.خواب

تاب سواری ماچ

سرسره سواری  ماچ

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردش

سلام و صد سلام

پنجشنبه صبح من و آرش با هم رفتیم شویفات. آرش شکرخدا خیلی سرحال و وروجک بود. به محض اینکه رفتیم برای تست با خانمه شروع کرد به صحبت کردن. بعد از کمی حال و احوال شروع کرد به پرسیدن رنگها. درست نوک مداد را طوری میگرفت که بدنه مداد رنگی معلوم نباشه. آرش زرد و آبی را درست جواب داد. قرمز را گفت: Brown! بعد هم نگران بود که نکنه کلاس KG1 ثبت نامش کنند. وقتی به خانمه گفتم چی میگه

گفت: No Habibi. You are so smart. You will go to KG2. Don't worry

و دو تا مهر Smiley Face و یک Sticker هم بهش جایزه داد.

خلاصه که به خیر گذشت و تا دو هفته دیگه انشاءالله ثبت نام نهاییش انجام میشه و از شهریور ماه وروجک راهی مدرسه میشه. اینطور که میگویند Choueifat از آن مدارس لبنانی خیلی سخت گیر است که بچه ها آنجا همزمان سه تا زبان (انگلیسی، فرانسه و عربی) را کامل مسلط میشوند.

وقتی ازش پرسیدم چرا مامانی گفتی قهوه ای؟ گفت: آخه redش خیلی dark بود بیشتر شبیه قهوه ای بود تا قرمز زبان

پنج شنبه بعد از مهد با دوستهای مهدکودک آرش رفتیم گردش. با کان و زکی و سیدارک و مامانهاشون رفتیم The Lakes که یک جای بسیار بسیار زیبا و رویایی بود. آرش که یک ساعت اول گیر داده بود بره تو آب. آخر هم مایوشو تنش کردم رفت کلی شنا کرد مثلاً و لذت برد.

شیطونک بلا

بعد تازه شروع کرد به بازی با کان و بقیه.

جمعه هم ظهر با وروجک رفتم آرایشگاه خودم. آنجا همه را گذاشته بود سرکار.

  • آرایشگر: Hello Little Boy
  • آرش: I am not a little boy. I am a big boy
  • آرایشگر: Do you want me to do your nails
  • آرش: No, I am a boy not a girl

بعد هم با هم رفتیم کلی خرید کردیم و برگشتیم خانه مشغول تمیزکاری شدیم. شب بعد از شام هم مهمان داشتیم که آرش با آقای پسر مرداد کلی صفا کرد و خوش گذراند.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / گردش
۱۳۸٧/۱٠/۱٥ :: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ

جمعه جای همگی خالی با اوستا جون اینا رفتیم پارک الممزر. وروجکها حسابی با هم آب بازی، ماسه بازی، دوچرخه سواری، توپ بازی و بدو بدو کردند.ماچ

وروجکها در پارک الممزر

عسلها ماچ

شیطونکها

شیطونکها ماچ

وروجکها ماچ

و



موضوع مطلب : آرش / گردش

Bob the Builder & Arash

دیروز جای همگی خالی ما رفتیم قریة العالمیة - Global Village که خیلی هم شلوغ بود. 

ایران

این قسمت مربوط به ایران با کلی محصولات ایرانی مثل پفک و پشمک و سوهان و ... بود.

آرش و Barney

آرش و قطره آب

آرش در قسمت مربوط به آفریقائی ها که به نظرم با محصولات بسیار زیبای چوبیشون جزء بهترین قسمتهای Global Village بودند.



موضوع مطلب : آرش / گردش
۱۳۸٧/۱٠/۱٢ :: ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام

آرش در برجمان

امروز به مناسبت آغاز سال میلادی تعطیل هستیم. 

آرش و اوستا در کریک پارک

دیروز خاله مرجان و اوستا جون زحمت کشیدند رفتند دنبال مامانی ثریا و خاله آزاده و آرش با هم رفتند کریک پارک و وروجکها کلی بازی کردند. بعد از آنجا رفتند برجمان. ما هم از دانشگاه رفتیم. خداراشکر روابط دو تا وروجک شیطان خیلی خوبه. گاهی هم که همدیگر را هل میدهند یا ... فوری با یک بـوس و ببخشید از دل طرف مقابل درش میارند.

آرش و خاله آزاده در برحمان

آرش و خاله آزاده در برجمان



موضوع مطلب : آرش / گردش
۱۳۸٧/۱٠/۸ :: ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ

امروز به مناسبت آغاز سال هجری قمری تعطیل هستیم.

دیروز هم جای همگی خالی با مامانی ثریا اینا و اوستا جون اینا رفتیم ابن بطوطه. وروجکها از ساعت 5 تا 11 شب یکسره بازی کردند و دویدند و شیطنت کردند، آخر ساعت 11 آرش بهانه میگرفت که بازی میخواهد و هنوز خوب بازی نکرده!!!!! هیپنوتیزم

آرش در حال دویدن

آرش و اوستا جون

شیطونکها

وروجکها

ناقلاها

سرگرمی مورد علاقه جدید دو تا وروجک اینه که:

طفلکی بابا جلال



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸٧/۱٠/٦ :: ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

تزئینات کریسمس در وافی

کریسمس بر تمامی مسیحیان مبارک.

آرش در خان مرجان

دیروز با خاله مرجان و اوستا جون رفتیم و حسابی گشتیم. اول رفتیم لامسی پلازا بعد وافی و آخر سر ایکیا در فستیوال سنتر. همه جا تزئینات کریسمس بسیار زیبا بود ولی برنامه خاصی نداشتند.

گزارش تصویری آرش و اوستا در

آرش و اوستا در لامسی پلازا

لامسی پلازا

استارباکس لامسی پلازا

لامسی پلازا

وافی

وافی

وافی - خان مرجان

فستیوال سنتر

فستیوال سنتر

رقــــص نـــور در فستیوال سنتر

و امّـــــا به گزارش وبلاگ نیوز :

برترین های کودکان و نوجوانان اعلام شدند 

جشنواره ها و مسابقات- برگزیدگان نظرسنجی “بهترین وبلاگ های کودکان و نوجوانان” اعلام شدند.
به گزارش «وبلاگ نیوز» این برگزیدگان در مراسم جشن شب یلدای وبلاگستان اعلام شدند و هدایایی به رسم یادبود به آن ها اهدا شد.

در این نظرسنجی بیش از ۵۷۰ وبلاگ شرکت کرده بودند که در این میان رتبه های اول تا دهم به وبلاگ های ستاره، یسنا، ارشیا، آندیا عشق مامانش، آرش وروجک مامان، ملکه بهار، سامبولی، یونای من، آرتین هدیه آسمونی ما و از کوروش صغیر تا کوروش کبیر اعطا شد.
انتهای خبر/.

از همه دوستان گلی که به آرش لطف داشتند و بهش رای دادند، صمیمانه سپاسگزارم.



موضوع مطلب : مسابقه / آرش / گردش
۱۳۸٧/٩/۳ :: ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ

آرش در مهد

امروز آرش برای اولین بار با دوستانش به گردش دسته جمعی در Favorite Things رفت و حسابی خوش گذراند.

سوار سرویس مهد

سوار سرویس TLC 

آرش و زکری

 آرش اسپایدرمن  و Zachi پیشی ملوس 

 پرنده

شیطونک مامان

 ماسه بازی

 آب بازی

 آرش و دوستانش در Favorite Things 

Arash & Kaan

آرش و  کان



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / گردش
۱۳۸٧/۸/۱۱ :: ٧:٠٥ ‎ب.ظ

جمعه با دوستای باباجلال (عمو عبدالرضا و خاله مهری و کیمیا جون) رفتیم Outlet Mall. وروجک یکسره مشغول شیطنت و بازیگوشی بود. قلب

آرش در پارک صفا

امروز هم ظهر مرخصی گرفتم و رفتیم پارک صفا برای Flea Market که چیز جالبی نبود و زود برگشتیم.

دیروز داشتم خریدها را دسته بندی میکردم و آشغالها را توی کیسه زباله میریختم و وروجک هم در حال کمک کردن بود. یک آشغال را پرت کرد توی کیسه و گفت: مامان Throw چی میشه؟!! گفتم: یعنی پرت کردن. گفت کَرُولاین همیشه میگه: Don't Throw وقتی داریم Tidy Up میکنیم. گفتم:Tidy Up یعنی چی؟ گفت: یعنی همه چیز را سرجای خودش گذاشتن.

آرش در پارک صفا

بغلخاله نیلوفر جونم تولدت مبارک. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸٧/٧/۱٠ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ

آرش و اسکوتر قشنگش

روز اول تعطیلات چهار روزه ما به استراحت و اسکوتر بازی در منزل و کمی خرید گذشت. ماچ روز دوّم تعطیلات نیز به العین گردی گذشت. با دوتا از همکارامون رفتیم العین پیک نیک بازی و ... حسابی خوش گذشت.

توقف در راه برای صرف صبحانه

آرش و بابا جلال

آرش و بابا جلال

آرش در پارک

آرش در تردد به محل باربکیو و محل استقرار ما

آرش در پارک

آرش ناقلا در حال کمک به چیدن سفره ناهار

بعدازظهر هم رفتیم باغ وحش العین که بسیار بسیار بزرگ و زیبا بود و با اینکه خیلی خیلی شلوغ بود ولی ما لذت بردیم و بر عکس باغ وحش دبی اصلاً هم بو نداشت.

آرش دم در باغ وحش

آرش در صف انتظار برای ورود به باغ وحش العین

آرش در باغ وحش

آرش در حال تماشای حیوانات از پشت شیشه

و اینهم تنی چند از حیوانات مشاهده شده:

آقا شیره

و

خانم شیره

و

زرافه و گوره خر

و

غذا خوردن زرافه را نگاه کنین چه بانمکه؟!!!

و

ببر بنگال

مرسی خاله آنا هورا مرسی عمو پیمان هورابه ما خیلی در کنار شما خوش گذشت.

این هم ماجرای روز دوّم تعطیلات چهار روزه



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش