Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

دیشب مراسم اهدای جوایز مسابقات قهرمانی پایان فصل موسسه Absolute در هتل Holiday Inn البرشا برگزار شد. باباجلال گرفتار دانشگاه شد و نتونست بیاد. من و آرش تنهایی رفتیم.

اول مراسم اهدای مدال‌ها، گواهینامه‌ها و جوایز بود و بعد هم شام.

آرش در هر 5 رشته‌ای که شرکت کرده بود (100 متر IM و 50 متر پروانه، قورباغه، کرال پشت و کرال سینه) بین شناگران 9 ساله اول شد و پنج تا مدال طلا گرفت.

 

آرش و کریستین قهرمانان گروه 8 و 9 ساله ها

عکس یادگاری آرش، کریستین و اسما با سارا و کاترین (مربی بدنسازشون)

عکس یادگاری تیمی از تمام شناگران موسسه

شب خیلی خوبی را در کنار دوستان گذراندیم و خستگی این یک هفته سخت امتحان در آمد.

پ.ن.1: از من و والسکا (مامان کریستین) هم به عنوان والدین همیشه همراه بابت عکسها و کارهای دیگر مربوط به تیم نام برده شد و نفری یک گردنبند نقره جایزه گرفتیم. قلب

پ.ن.2: سه روز دیگه آرش بره مدرسه و هفت تا امتحان دیگه بده، پرونده کلاس چهارم بسته میشه و تعطیلات تابستانی آغاز میشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / مدال / گواهی / گردهمائی

در ابتدای سال 1389 توفیق اجباری شامل حال مامان آرزو شد و بعد از بیشتز از سیزده سال کار مداوم و پیوسته به مقام خانه داری نائل گردید. متفکر

الان من و وروجک هر دو داریم نهایت استفاده را از این روزهای عزیز میکنیم تا دوباره قسمت بشه و برم سر یک کار جدید و مناسب انشاءالله. خیال باطل

یکشنبه که مدرسه آرش تعطیل بود من و آرش، دوتائی رفتیم پیش اوستا جون و خاله مرجان. شیطونکها شنا کردند، کارتون دیدند، نقاشی کشیدند، بازی کردند البته اصلاً هم مشاجره نکردند دروغگو بعد هم چون باباجلال بدجوری سرماخورده بود و گلودرد داشت، رفتیم دانشگاه دنبالش و همگی با هم برگشتیم خانه. ماچ



موضوع مطلب : دبی / آرش / گردهمائی

از چهارشنبه آقای آرش خان صبحها که مدرسه میره گریه میکند. گریه بعد از یک هفته تازه یادش افتاده که غریبی بکند. متفکر  البته معلمش میگه که بلافاصله بعد از رفتن من ساکت میشه و سرش به درس گرم میشه ولی با این حال به من عذاب میده.دل شکسته

کلاسهاش به خوبی پیش میره. هر روز هرچی فرانسه یاد میگیره، به من هم یاد میده. کلی لغت تا الان یاد گرفتیم. نیشخند

جمعه بابا جلال رفت سر کار. من و آرش هم رفتیم ایکیا. تا ساعت 2:30 آنجا بودیم. توی راه برگشت آرش خوابید. با اینکه ساعت 5 با اوستا جون اینا و امیررضا و علیرضا جون اینا مارینا مال قرار داشتیم، بیدار نشد که نشد. درست ساعت 7 بود که سرحال بلند شد. دیگه Favorite Things و بازی را از دست داده بودیم ولی رفتیم و دوستانمون را دیدیم و کمی تا اندکی هم پسرها با هم شیطنت کردند. ماچ

پ.ن.١: از یکشنبه دو هفته آینده، دو روز در هفته کلاس رقص دارند. مژه

پ.ن.2: اینجا را ببینین. مربوط با جام جم امروز صفحه 5 قسمت سلامت است.

 http://www.jamejamonline.ir/Papertext.aspx?newsnum=100917211093  ؟!!!! به نظرتون این شیطونک آشنا نمی یاد؟!!!

شاهد ماجرا؟!!!

http://nokhodebaba.blogfa.com/post-29.aspx



موضوع مطلب : آرش / مدرسه / گردهمائی

جمعه عصری اوستا جون اینا آمدند منزل ما و شیطونکها با هم دیگه کلی بازی و شیطنت کردند و خوش گذراندند. ماچ

شنبه صبح هم آرش بازدید اوستا جون را پس داد و راهی منزلشون شد. تا عصری که ما دانشگاه بودیم با شنا، دوچرخه سواری، بسکتبال و خانه بازی و .... سرشون گرم شده بود و کلی به خاله مرجان و عمومحمد زحمت داده بود. قلب عکسها را بعداً که خاله مرجان برام فرستاد اینجا میذارم. 

شنبه دانشگاه که بودیم، عروسکهای لاک پشت نینجای آرش با پست رسید. براش پشت پنجره چیدم تا سورپرایز بشه. صبح با یکی از آنها بیدارش کردم تا چشمش به آن افتاد این شکلی شد:

بقیه را هم که دید، مثل عکس اول این پست شد.

امروز صبح زود رفتیم مدرسه آرش. یک ساعتی توی صف خرید لباس فرم مدرسه بودیم و بعد از آن کلاس آرش را پیدا کردیم که KG2 - F بود. رفتیم کلاسش و خانم معلمش را هم دیدیم و خیلی پسندیدیم نیشخند

توضیح اینکه اینجا بیشتر مدرسه های اینجا از چهارسالگی شروع میکنند. دو تا پیش دبستانی دارند KG1 و KG2 و بعد از آن Grade 1. برای آرش که چهارسال و نیمش است بعد از مصاحبه از KG2 شروع کردند.

روز اول سپتامبر روز اول شروع مدرسه است و یقیناً شروع گریه و زاری گریه



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردهمائی
۱۳۸۸/٦/۱ :: ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ

پنجشنبه عصری یک قرار وبلاگی با نازی جون و  پسرهای گلش در جمیرا بیچ پارک داشتیم که از دیدنشون کلی خوشحال شدیم و بعد از یک سال بالاخره طلسم شکست و موفق به دیدار هم شدیم.

امیررضا جون

آرش و علیرضا جون

ما طبق معمول دیر رسیدیم. خجالتخجالتخجالت آرش و امیررضا جون و علیرضا جون تا تاریک شدن هوا بازی کردند و بعد برگشتیم. قلب

پ.ن:سرگرمی مورد علاقه این روزهای آقای آرش خان بازی Pet در Face Book است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی

گزارش تصویری قرار وبلاگی ماچ

شرکت کنندگان به ترتیب حروف الفبا: آرتا جون، آرش جون، آندیا جون، پارسا جون، پرند جون، پویا جون، دیبا جون، طاها جون، عسل جون، کیارش جون، مهدیار جون، مه یاس جون، نازنین فاطمه جون و امّا نازنین زینب جون که تا هفته آینده به جمع نی نی ها اضافه خواهد شد. بغل

خیلی خیلی از دیدن تک تک شما عزیزان خوشحال شدیم. ماچ

پ.ن. در صورت تمایل برای دیدن وبلاگ هر کدام از شرکت کنندگان روی نام آنها کلیک نمائید.هورا



موضوع مطلب : آرش / تهران / گردهمائی
۱۳۸۸/٥/۸ :: ٢:٥٥ ‎ب.ظ

قرار وبلاگی

  • مکان: زمین بازی پارک بهشت مادران
  • زمان: یکشنبه ١٣٨٨/٠۵/١١ ساعت: 18

منتظر دیدارتون هستیم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / تهران / گردهمائی

چهارشنبه عصری من و آرش یک قرار وبلاگی توی ابن بطوطه داشتیم. آرش در راه برگشت به خانه خوابید. دو ساعتی طول کشید تا از خواب بیدار شد. بعد هم که بیدار شد، حاضر نشد تا فوتبال ایران و امارات تمام بشه از خانه خارج بشیم. با شوق و ذوق فراوان ایرانیها را تشویق کرد و آخرش هم خیلی خوشحال شد که بردیم.

خلاصه که خیلی دیر رسیدیم سر قرار. ببخشید آزاده جون خجالت 

قرار وبلاگی با پریسا و پارسا جون

و

پارسا کوچولوی خوش رو و خندان

و

و

یک ساعتی شیطونکها با هم بازی کردند و بعد از هم جدا شدیم. ماچ 

پنج شنبه هم سرحال بعد از مهد رفتیم شنا. جلسه ششم کلاس شنا بود. اینبار حاضر شد برای برداشتن عروسکش ته آب بره ولی چون عینک شنا نداشت، نتونست عروسک را برداره برای بار دوم هم راضی نشد که بره. بقیه کارها را خوب انجام میداد بجز پا زدن که هنوز وقتی داره مثلاً نفس گیری میکنه یادش میره پا بزنه.

و

و

و

بعد هم منزل کان دعوت داشتیم که توی راه آرش خوابید. با مامان کان تماس گرفتم و مهمانی را کنسل کردم. آمدیم خانه. آقای آرش خان تا ساعت 8 شب خوابید.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی
۱۳۸٧/٩/۱٦ :: ٧:۳٧ ‎ب.ظ
شرکت کنندگان به روایت نصویر
 آرش و  نازنین فاطمه جون
 دانیل جون
 مهدیار جون
  لاریسا جون  و شهراد جون
 تارا جون
 آریان جون
پ.ن: دیروز وروجک را ببرای تست خون RAST (تشخیص آلرژی به ده ماده غذائی) بردیم بیمارستان دی. موقع گرفتن خون که کلی گریه کرد. بعد رو دستش باند و چسب زدند که خودش یک پروژه شد که یک روز و نصفی به طول انجامید.  برای کندنش کولی بازی درآورد که نگو.
پ.ن: هر سه دالتون تب کردند و سرماخوردند اساسی


موضوع مطلب : آرش / گردهمائی
۱۳۸٧/٩/۱٦ :: ۱:٠٤ ‎ب.ظ

آرش منزل مامانی ثریا

  • زمان: شنبه 16 آذر 1387
  • مکان: بوف جام جم
  • ساعت: 4 بعدازظهر

به امید دیدار ماچ



موضوع مطلب : آرش / گردهمائی

دیروز روز قرار پسرخاله ها بود که هر سه دالتون، شب منزل مامانی ثریا ماندند و روزگار بقیه را سیاه کردند. شیطان من که آخر شب احساس میکردم تمام موهای سرم سیخ سیخی شده نیشخند ولی به خودشون حسابی خوش گذشت.

دالتونها ماچ

آرش و رادین و نازنین فاطمه

امروز هم با خاله مهرک و نی نی ها و رادین جون و خاله نیلوفر و نازنین فاطمه جون جای همگی خالی رفتیم بوف. قلب

آرش و نازنین فاطمه

آرش و نازنین فاطمه جون ماچ

آرش و رادین

آرش و رادین جون ماچ



موضوع مطلب : آرش / گردهمائی / تهران
۱۳۸٧/۸/٢٥ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

و امّــــــا قصه مریضی وروجک ما کماکان ادامه دارد. اینبار سرفه از نوع بسیار شدید گریبانش را گرفته است.

آرش در وافی ماچ

جمعه بعد از تمیزکاری    من و وروجک راهی وافی شدیم. توی راه آرش خوابش برد و با سرفه های خیلی شدید بیدار شد و هرچه از صبح خورده بود، گلاب به روتون خجالتتوی قسمت پشت ماشین بالا آورد. حالا تصور کنید مامان آرزوی بیچاره در حال رانندگی در اتوبان و آرش بالا آوردهِ ترسیدهِ گریان در عقب. خلاصه با بدبختی ماشین را نگه داشتم و آرش را تمیزش کردم و رفتیم وافی. دوری زدیم و بعد رفتیم کارواش ماشین را تمیز کردیم. بعد رفتیم لامسی پلازا، آرش ناهارش را خورد و بازی بازی کرد و برگشتیم خانه. سرفه همچنان ادامه داشت.

آرش و اوستا

شنبه هم آرش دانشگاه بود که اوستا هم آمد. شیطونکها تا ظهر توی دانشگاه آتش سوزاندند و حسابی با همدیگر بیلیارد بازی کردند و نقاشی کشیدند.

پیکاسوهای کوچولو

پیکاسوها قلب

بعد هم عمو محمد و خاله مرجان زحمت کشیدند و اوستا و آرش را بردند Emirates Mall ناهار و بولینگ و بازی و خرید.

بعد دسته جمعی رفتیم Welcare. چون هم آرش هم اوستا حسابی سرفه میکردند. دکتر به آرش آنتی بیوتیک و شربت سرفه داد. الان شکر خدا خیلی خیلی بهتر شده و کمتر سرفه میکنه. قلب

داستان مهد هم کماکان ادامه داره و هنوز مثل قبل نشده 



موضوع مطلب : آرش / بیماری / گردهمائی
۱۳۸٧/٧/٧ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام

آرش زیبا

عید سعید فطر پیشاپیش مبارک. طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ماچ

آرش عسل

مدرسه ها اینجا به مناسبت عید فطر از شنبه گذشته تا یکشنبه آینده تعطیل شدند. آرش خان هم پنجشنبه آخرین روزش بود و این یکی دو روزه را توی دانشگاه تا آنجا که در توان داشته آتش سوزانده است.

آرش در حال شنا

جمعه هم با آقای پسر مرداد و خانواده گلش رفتیم شالاپ شلوپ آب تنی، جای همگی خالی کلی خوش گذشت. آرش که مثل بید میلرزید ولی حاضر نبود دست بکشه. از استخر کوچولوها به استخر بزرگترها و بالعکس تردد میکرد.

آرش عشق مامان

بعد هم همگی با هم رفتیم سر یک قرار وبلاگی دیگه چشمک 

آرش و چاقاله بادوم

آرش خان و خانم چاقاله بادوم

دیروز هم آرش یک اسباب بازی از ELC میخواست رفتیم بگیریم تمام شده بود. در همان گیر و دار آرش یک اسکوتر Leap Frog پیدا کرد و شروع کرد به بازی کردن!! اول گفت: هفت دور بزنم بعد بریم. هفت دور به دوازده دور رسید و دلش نمی آمد پیاده بشه. خلاصه من و بابائی تصمیم گرفتیم براش بخریم. وقتی بهش گفتیم یک دور زد و آمد گفت: مامان آرزو منو خیلی خوشحال کردین این را برام خریدین.بغل کلی عسلم کیف کرد  

در ضمن کلی لغت جدید یاد گرفته مثل Push - Pull - Yummy - Tummy و ... دقیق هم درست و بجا ازشون استفاده میکنه. مثلاً دیروز چسب را داده بود من از حلقه اش در بیارم هرچه فشار میدادم در نمیامد. آرش گفت: مامان پوش از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی / مهدکودک
۱۳۸٧/٦/۳٠ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

دیروز به مناسبت تولد خاله مرجان سر از پارک الممزر درآوردیم. خاله مرجان جون تولدت مبارک هورا

اوستا و آنوشا و آرش در پارک الممزر بعد از کلی بدو بدو ابله

اوستا و آنوشا و آرش در منزل اوستا جون اینا ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردهمائی
۱۳۸٧/٦/۱٩ :: ٢:٤٠ ‎ب.ظ

اگه گفتین این خانم خانمها کیه؟!!!!! سوال

پریسا جون  چشمک  و آرش بلا

آزاده جان از آشنائی با شما و پریسا خانم خوشگل، باهوش، احساساتی شما خیلی خوشحال شدیم. انشاءالله که موفق باشین. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی
۱۳۸٧/٦/۱۱ :: ٧:٠٠ ‎ب.ظ

آرش در مهد

امروز برای تسویه حساب با مهدکودک قبلی آرش رفتیم آنجا. آرش دلش حسابی براشون تنگ شده بود. ماندیم و کمی بازی کرد و مربی‌هاش را دید و برگشتیم. هفته آینده مهدکودک جدیدش شروع میشه که برای هفته اول فقط دو روز و هربار سه ساعت میره و از 10 سپتامبر یعنی هفته بعد کلاسهاشون کامل شروع میشه. امیدوارم که راحت با مهدکودک جدیدش کنار بیاد. استرس

وروجک در مهدکودک ماچ

آرش بلا

سوال: اگه گفتین شیطونکها به چی اینطوری زل زدند!؟!!! سوال

آرش و اوستا

جواب: آخرین قسمت سریال ترانه مادری زبان

دیروز داشتیم پشت صحنه سریال را نگاه میکردیم که هما روستا (مادربزرگ پویا و بهرام) را نشان داد. آرش شاد و خندون و ذوق‌زده گفت: مامان ببین!  مادربزرگ پویا و بهنام از پیش خدا برگشته ابله



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک / گردهمائی
۱۳۸٦/۱٢/٢۳ :: ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ

این هم گزارش تصویری تولد آرش که در بوستان و در کنار دوستان ماه و گل وبلاگی انجام شد و به ما در کنار تک تک شما حسابی خوش گذشت.



موضوع مطلب : تولد / آرش / گردهمائی

      هورا فقط دو روز دیگه تا تولد وروجک مامان آرزو مانده

آرش و بامبوهای بابابو جون

اینهم آرش و خانه جدید ما در دبی دبی

آرش در خانه جدید

مرسی خاله نیلوفر مرسی عمو جواد  مرسی نازنین فاطمه جونم  

خیلی خیلی خیلی ممنون بابت محبت تون

آرش بلا در خانه جدید 

فردا ساعت ۵ تا ۶:۳۰ بوستان یادتون نره ها !!!! تولد وروجکه



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردهمائی
خانه بازی

مکان: خانه بازی مجتمع تجاری بوستان- میدان پونک- کنار رینگ مرکزی

زمان: شنبه ۱۸/۱۲/۱۳۸۶ - ساعت ۵ بعدازظهر



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردهمائی