خاطرات خصوصی

اتفاقی که این روزها افتاده که میخواهیم فعلاً آرش درگیر و نگرانش نشه اینه که با تصمیمات یک آدم دیوانه و عوضی کلاً زندگیمون رفته رو هوا!!! اول من را از دانشگاه با این بهانه که زن و شوهر نمیتونند با هم در دانشگاه آزاد کار کنند بیرون کرد. بعد هم یکشنبه این هفته جلال و خانم شاهرخی را به طور غیرمنتظره ای بدون هیج دلیل و مدرکی بیرون کرد!!!!!!!!!!! الان تمام نگرانیمون وضعیت بلاتکلیفمون است و برای اوّلین بار تو زندگیمون اینطور رو هوا هستیم. نگرانم که جلال نتونه این وضعیت را تحمل کنه و تصمیم به برگشت بگیره. نگرانم که آن مرتیکه عوضی به عنوان آخرین ضربه ویزای من را هم کنسل کنه که آنطوری درست ظرف مدت یک ماه باید جمع کنیم و برگردیم ایران. آنوقت با مدرسه آرش چکار کنیم؟!!! برگردیم بی خانمان و بدون وسائل و بدون پول تکلیفمون چیه؟؟!!! خدایا پروردگارا خودت به فریادمون برس. میدونم که هر اتفاقی که برای ما میفته حکمتی داره. از صمیم قلبم میخوام که زودتر یک راه خوبی برامون باز بشه و از این حالت بلاتکلیفی کامل خارج بشیم.

خدایا خودت کمکمون کن. قلب

/ 0 نظر / 6 بازدید