اميدم

ميگم ما بساطي داريم از دست وروجكي كه اسمش آن بالاست!!!! 15.gif. ديشب منزل ماماني ثريا بوديم. عمومنصور و عمه اعظم هم بودند. همه دور هم نشسته بوديم كه عمو منصور يك خيار برداشتند و همانطور با پوست شروع به خوردن كردند! آرش هم نه گذاشت و نه برداشت٬ يك نگاهي اين مدلي 23.gif كرد و گفت:

  • آرش: عمومنصور؟!! خيار را كه نبايد با پوست بخورين؟!!!!  23.gif
  • عمومنصور:آخه تميزه 34.gif
  • آرش: نه٬ پوست بكنين٬ نمك بزنين٬ بعد بخورين خب؟!! 26.gif
  • عمومنصور: 13.gif35.gif
  • من و بابا جلال: 09.gif
  • بقيه: 21.gif

بعد از چند دقيقه عمومنصور مشغول نمك زدن بودند كه يك كمي نمك ريخت روي ميز:

  • آرش: همش ريخت رو ميز كه؟!!!
  • عمومنصور: 40.gif35.gif
  • من و بابا جلال: 09.gif
  • بقيه: 21.gif

بعد هم فسقلي رفت يك دستمال كاغذي آورد و شروع به تميز كردن ميز كرد. 08.gif

پ.ن:‌ يكبار منزل ماماني ثريا آرش داشت يك چيزي ميخورد كه كمي از آن ريخت روي ميز!

  • آرش: ماماني ثريا! ببخشيد ميزو كثيف كردم 09.gif
  • ماماني ثريا: 43.gif06.gif11.gif
/ 46 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله آزاده

آرش جون الهی فدات بشم اينقدر مبادی آداب و با ادب و شيرين زبونی

طيبا

سلام آرزو جان چی شده چرا آپ نميکنی من داستان می خوام تعطیلات خوش بگذره

ماريا

سلام وای من يکی قربونت برم مرسی بابات همه چی ممنون

ماريا

سلام مامان وروجک اين بوس مال آرش جونه راستی برام ايميل زده بودين نتوانستم بخونم يه جوری نوشته شده بود

ثمين

من هروقت ميام اينجا کلی بابت شيرينکاريای اين پسر خوشگل وآقا کيف می کنم وکلی هم از ديدن عکساش لذت ميببرم ..الهی هميشه سلامت و سربلند باشه اين آقازاده مهربون

ماريا

سلام مامان آرزو دلم براتون تنگ شده