گزارش سفر دوبي ۲

زيباي مامان

وروجك در دوبي

جاهايي كه وروجك موفق شد ببينه:

Dubai City Center- Sharjeh City Center- Sahara Center- Wild Wady- Festival Center- Gift Market

كارهايي كه وروجك موفق شد انجام بده:

  • ۸۵٪ مواقع٬ بغل من بيچاره بود كه حسابي از كتف و كول افتادم.
  • ۳۲۷۵ دفعه در هر مركز خريد از پله‌هاي برقي به همراه مامان آرزو يا بابا جلال يا هر دو بالا و پائين رفت.
  • حسابي بزنم به تخته٬ گوش شيطون كر٬ اشتها باز كرده بود و تا جائي كه ميشد٬ Fast Food خورد و دلي از عزا درآورد.
  • Game Planet در Dubai City Center محل مورد علاقه‌اش بود كه بعد از كلي بازي بازي٬ آخرش هم با گريه از آنجا بيرون آورديمش.
  • توي هواپيما بيش از ۱۰۰ دفعه كمربند ايمني خودش٬ من و بابا جلال را باز و بسته كرد.
  • تمام مغازه‌هايي كه مبل داشتند٬ بدون استثناء كفشهايش را درمياورد و روي مبلهاي نرم و راحت آنجا ميخوابيد٬ بالا و پائين ميرفت٬ و به پر به پر ميكرد و ....

كارمند كوچولوي كارفور

  • توي كارفور سيتي سنتر قفسه‌ها را با دقت تمام خالي ميكرد و دوباره از اول مي‌چيد. آنقدر قشنگ اينكار را ميكرد كه فكر كنم يك پيشنهاد كاري در اين زمينه به زودي دريافت كنه.

كارمند ساعي Carefour

  • حسابي با عمو سعيد لج و لجبازي كرد و تحت هيچ‌شرايطي باهاش راه نيومد.

عسلي

وروجك شيطون بلا در حال تماشاي قليون كشي بابا جلال و عمو سعيد

زيباي مامان

/ 46 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

آرزو جونم ميگما چرا همش لينکامون قايم موشک بازی در ميارن؟

.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.

الهی بگردم وای اون خطی که نوشتی روی مبلا بالا پايين میپريد خيلی بايد خوردنی شده باشه بوده کاش عکس اونو داشتی آرزو جان اولين عکس اين پست چقدر ناز و جيگر شده آرش هزار ماشالله

پگاه و داداشی ها

خيلی بلايييييييييييييييييييييييی

مژگان (مامان آندیا جون)

عکسها محشر بود ، دست مامان آرزو درد نکنه . خانومی ممنون از بابت ارسال آلبوم . چقدر قشنگ بودن ، خیلی خوشحالم کردیدن

دبيری

سلام عکسها رو ديدم بابا اين آرش هم واسه خودش مردی شده ماشالله ديگه بغل کردنش چيه ؟؟؟؟ اميدارم عروسيشون هم تو دوبی باشه و مارو هم دعوت کنين

دبيری

راستی سوغاتی چی آوردی کوچولو

شاذه

آخی چه وروجک نازی منم سه تا وروجک دارم تو وبلاگ تاراجون آدرستو ديدم. نوشته بودی از داستان آشناييش خوشت اومده... من داستان مينويسم. داستان آشناييها... اتفاقاً تاراجون قراره داستانشو برام بفرسته که قصه اش کنم... اگه دوس داری برای شروع ميتونی از داستانای کنار صفحه باز کنی و بخونی...

تارا....ستاره كمياب

سلام آرزو جون نمي دونم كدوم رو ميگي من 2 روز پيش كامنت گذاشتم عزيزم كسانيكه از امروز يعني 5 شنبه گذاشتن به اسم من مال من نيست در ضمن فكر كنم نوع نوشتنم هم مشخص مي كنه البته اين شاذه جون از دوستاي گلم هستن سه تا جوجه هاش هم نديدم اما مثل جيگر طلاي تو دوسشون دارم آرش جيگر رو هم ببوس قربانت