اسب سوار کوچک

اسب سوار کوچک

اسب سوار کوچک من حسابی این روزها ددری شده. شبها تا نریم یک جائی و چند ساعتی گردش و بازی نکنه٬ ول نمیکنه. دیشب که ساعت ۱۲ برگشتیم خانه. گیر داده بود به مامانی ثریا که مامانی بیا بریم فستیوال سیتی. مامانم گفتند: آرش جان فردا میریم. گفت: نه فردا نه!!! همین الان بریم. 04.gif

آرش در الفردان

آرش در خانه بازی الفردان 11.gif

آرش و مامانی ثریا

خوبی ماجرا اینجاست که خانه بازی الفردان خیلی به ما نزدیکه و آنجا سرش حسابی گرم میشه.

خانه بازی فردان

اگه گفتین اینجا داره به چی اینطور میخنده؟!!!!

خندون من

صندلی ماساژ. دو دقیقه یکسره مثلاً ماساژش داد و و آرش هم دو دقیقه بی وقفه خندید. 21.gif24.gif

/ 0 نظر / 7 بازدید