تهران

بالاخره انتظار سه هفته ای به پایان رسید و وروجکم را در آغــوش گرفتم. دیشب با پرواز ساعت ده تنهائی آمدم تهران. وروجک و پسرخاله هاش و مامانی اینا همگی تو فرودگاه منتظرم بودند. ساعت از دو گذشته بود که رسیدیم منزل مامانی. آرش با اینکه چشمهاش پر از خواب بود، آنقدر منتظر شد تا من کارهام تمام شد و بغـــلش کردم تا خوابید.

/ 0 نظر / 5 بازدید